WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 تجدید پیمان - چرا فریادم  نمی فهمید! -درماتم ارگوی بدخشان              امین الله مفکرامینی

امین الله مفکر امینی          2014-10-09

تجدید پیمان

گلشن میهن ما را شوره زارکردند

گلشنی که به آب دیده و خون جگر
گل افشانــش نمودیم
آشیانه های مهر ما را بآتش نفـــاق
قوم وقبیل ودین ومذهب سو ختنـــد

به چترداد خواهی ها

عصمت ما دریدند وداد ما نشنید ند

این چه داد است که برترازوی هیج
بیدادی هـــم نگنجند

به بازار جرم و فساد ما را کشیدند

دلی دشمنان مادروطن شاد کــردند

خودکشان بیگانه پرست

این قماش دشمنان ونوکران ارتجاع

به چترکاذب دین و مذهب فریبنـــد

مردم با تقوای ما را

نعره های  الله واکبر سرمیدهنــــــد

که ماییم ناجییان صلح ومذهب ودین

این قمار زنده گی را

ما ساده لوحان، چه آسان باختیـــــم

این ظلمها خود روا کردیم برخودها

ناله وفریاد بهر چی؟

مگرخموشی بیش از این گناه باشـد

ما نگذاریم دیگر خود، زیر بارستم

نعره های داد سرکنیم

این وطن برهانیم زدست بیگانگان

چون نیاکان وشیران آریای کهــن

این تجدید پیمان است
این تجدید پیمان است

امین الله مفکر امینی 

چرا فریادم  نمی فهمید!

من انسانم! آیا این گناه است؟

خدایم مرا انسان آفرید

چرا محکومم میکنید به بنیاد مذهب ودین وطریق

چرا می رنجید ز نام آدم وانسان

مگربهترازخدایم

مگربهترازخالقم

شما میدانید که باید چه میبودم و چه باشم

من بدین ومذهب وطریق پیوند خوردم

من ز مـذهب ودین و طریق نام جستـم

ولی دیدم به رنگش  تعلق ها

فریب ودورنگی وحقارت ها

دروغ و کذب و توفق ها

غروروبرتری وبالیدن وما جرا جویی ها

غلامی و کنیزی واسارتها

که بزورسر نیزه وشمشیر

آبخورده بنیاد این برتریها

چوبرگشتم به اصل خویش

یافتم جــوهر ذاتی خو یش

انسانم

پرده در شد مرا اصل جوهر ذاتی

که به زانسان وآدم

نباشد برتر ووالا نام و نشانی

مرا اشرف مخلوق گفته خدایم

نه بر بنیاد مذهلب ودین وطریقم

خدایم آفرید ز روح تقدس، ذاتم بنام آدم

من آدم و انسانم

مرا خوشتر نزیبد زاین نام و نشان

که آدم و انسان، ودیعه الهی است

پس بجویم کام جویی زاصل خویش

که بهشت است آنجا که قانون انسانیت به پا است

پرتوافشان ، چون مکانی، نه درزمین ونی آسمان است .

امین الله مفکرامینی 

 

درماتم ارگوی بدخشان

بدخشان توای ملک وماوای فرهنگ وگهر

ندارم واژه هایی به تفسیر رنج و درد وغم تو

کلالت درگفتاروبیان آید

برچه تصویرکشم، درد جانکاه ترا

به طوفان، آتش یا به سیلاب

نمیدانم خدایا! چه گویم
نمیدانم خدایا! چه گویم

دیده گان اشک ماتمها ریزند ودلها همچون کباب

ز پیکران آغشته بخون هزاران اولاد مرزارگویت

که رفتند نا بهنگام بخواب، به زیر لحاف انبارگل وسنگ

خموشانه جان دادند وجام شهادت نوشیدند

به رضای تو

مگر رضای تو این بود؟

نمیدانم خدایا! چه گویم
نمیدانم خدایا! چه گویم

ولی بر حکم رسم زمان گویم:

تو جان دادی وواپس بگرفتی

به رضای تو سرتسلیم باید گذاشت

ولی بحکم بنده گی گویم
روح شما شهیدان شاد خواهم
خانه های بهشتی  جای شما باد
که این وعده ای ایزد پاک، برشهیدان است
که این وعده ای ایزدپاک،  بر شهیدان است

    

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید