WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  جهادییان بنام -  تعبیر زنده گی  - زدیوانه گان ننالم هرگز! -  امید وفا زگلی!    امین الله مفکرامینی

امین الله مفکر  

جهادییان بنام 

کامروا  نگردید کس ز جهادییا ن   بنام
جملگی  با شند   غرق به عیاشیها  مدام

بریختند هزاران خون به قالبها ی مذهب

بنمـودند بــزعم   خود ها احادیسی مرتب

بسوختند میهن  سرا پا،  بنمودند  تخریب
بدستور دشمن  و هم  نیرنـــگ و  فریب

دعویها کردند بین خـود بغضب  قد ر ت
نماندند مردم  اهل خرد جملگی سـلا مت

دیده گان کردند پُر خون، پریشانی بنیـا د
بتاریخ  میهن  شد چون  ویرانی  بیــــا د

نخواهد  زائل گشت ز وطنداران  بیریـــا
خاطرهءویران گراین تاراجگران اهل ریا

بحکم وجدان تول  و  ترازوشود اعمـــال

جملگی کردار ز  هرکه بگذشته  و حـا ل

وطنداران یکدل  و هم عقیدت  شو ییـــــد
کاشانه  دشمن  ز بیخ  وبنیا د   بـر کنــید
مفکر  باین  طرز و طریقت گر عمل شد
جملگی بیسرو بــــی ســـامانی حــــل شد

 

امین الله مفکر امینی

تعبیر زنده گی

تعبیر زنده گی در عمل و اندیشه ای تُست

به هر رنگی که خواهی، تعبیرش کنی
به هر پنداری که خواهی عمل کرد
همان شود، حاصل ترا

ور بیارایی اش بربن اندیشه های تابنک

ور بزدایی دفترش از تاریکی ها
پردهء ظلمان دریده شود وگردی دٌر ناب

چون صبح صادق جانپرور و روشانتر زماه وخورشید

که تو خود سازنده ای
که تو خو بالنده ای
زنده گی را معنی خوب و بد تویی

خوشا! به راهییان کاروان زنده گی
که جزبه جوهر انسانی
ندیدند و نخواهند دید، بر دیگررسم وطریقی
به کمال رسانند، خود و همنوع خود
بر روشنی علم و کمال و خرد
این طرزی تفکر و زنده گی کردن
گواراست بر این جهان گذرا
گواراست بر این جهان گذرا

 

امین الله مفکر امینی  

زدیوانه گان ننالم هرگز!

زدیوانه گان ننالم هزگز

که آنها، بدنیای خویش، غرق گرداب هلاک اند

زهوشیاران بنالم، که چون دیوانگان نمایند

زدرد وغمی همنوع خود ندانند، جزخود پسندی ها

که این خود پسندان، بدترزدیوانگان اند

همه نا بسامانی ها باشد زهوشیاران خود پسند

که غرق اند بدنیای شورومستی ولب جانان و جام می

که گویی ندارند، جزعروج

ندیده اند، تن برهنه گی ،گرسنگی و تشنگی

باین کور چشمی و کوردلی، غرق اند به چار روزه دنیا

ولی بینا گردند، خود پرستان آندم

که عروج خود پسندان ها را بشکند، چرخ دون

نه ماند، آن قصرهای شدادی، نماند آن عیش ونوش

زورمندان و صاحبان سیم و زر

ولی افسوس! که دیگر دیرگشته

چون نگردد برعقب موج خروشنده ای زنده گی

خوشا! آنکه اندیشد برسعادت همنوعش

به میزان خرد، تول دارند، این عروج ونزول

که هرکه را چار روزه نوبتی باشد، در این چرخ کبود

چه خوش گفته حکیمی خردمند

چو عضوی را بدرد آورد روزگار

دیگرعضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بیغمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

امین الله مفکرامینی

 امید وفا زگلی!

من شاخهء خشکیده، زجورخزانم

وفا ندیده ای، گلی بوستان بهارم

بامید وفای گلی، بوسیدم، دست باغبان  

که گلی با وفایی، سرزده زگلستان

به نقش خاطر بستم، امید وفا، زگلی

زگلی روییده زخارستان جفا

افسوس! جزسرزنش خارش،ندیدم، زوفایش نشان

شگوفه های آرزو، گل نکرد زامید خامم

سزا گرپرپرشد، شگوفه های امیدم

افسوس زدانستن، درواپسین دم زنده گانی

زخوش باوریهایی دام گستردهء وفای زمن

من زنجیراسارت بستم بدست وپای آزاده ام

برمزارمنی آزرده دل، مگویید زعشق وعاشقی

که من جانباخته ای دام وفای دهردونم

مکنید روشان شمعی بربساط تارم

که من خوکرده ای، آسمان بی ستاره ام

دورزغوغای دنیاداران زروسیم

دورزخود پرستان رفته ازخود

دورزجامه پوشان تقوای ریایی

سکوت وتنهایی وشبهای تاربسی خوش است

زقیل وقال زمانه ای، پرزشروشوروفساد

زخودپرستیها، وخود پرستان، ورنگبازان زمن

که دنیای صلح وسکوت وصفابود خوش بهشتی

که دنیای صلح وسکوت وصفا بودخوش بهشتی




 





 

 

 

    

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید