WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 -نقاب پوشان دین ومذهب!-اهل علم و عرفان! - در اندیشه ای سپیده دمها!    امین الله مفکرامینی

امین الله مفکر امینی

 

نقاب پوشان دین ومذهب!

پـرده درسـازید نقاب پوشان دین ومـذهب

کـه ساختـه اند حدیث وآیات ا زنـــام رب

خدا انسان آفرید بـــا عقل و فـــکرو رای

تا  بآن شــــناسد جهان وخــــالق یکتـــای

دینی که کشتن و قصاص باشد فــــطرتش

یا کنیزوغلام و چــور روا بر  دفــــتر ش

چنین نسبت ها بذات حق خطـــا کاریسـت

که خدا زجرم وگناه وخطا عـــــاریــــست

گر خدا جوییم باید جســـــت باعلم وهــنـر

که علم مظهرشناخت عالم هستیست بـدهر

بعشق بایدجست خودو جوهرانسانی خــود

هم جهانی کزعشق خلق کرده خداوندودود

مفکر سعادت انسان درشناخت حــق است

بی باورانش عـــاری زعقل و احمق است

 

امین الله مفکر امینی !

اهل علم و عرفان!

 

آنروز که  عنان  مُلک بدست  دشمنان دادند 

آزاده گـــــا نرا  کعبــــه ای  دلهـــا  شکستند

این چه تدبیر و این چه تفتین  بــاشــد  یاران

که خوان خران را بر گلاب و قــــــند آرایند 

خون مُظلومان را چو می ناب گفته سرکشند

دست و پای بر بهایش به بــــند حـــــنا بندند

آنقدراز دین و مذهب گفتـــــند اهـــــــل  ریا 

که اهل علم وعرفان هـــم بطومار آن  بستند

مُفــــکر میندیــــش ز خـــــرافات پرســــتان

که اهل علم  وعرفان جامه ای تزویر درنــد

این سخنها،  حق بدانند اهل صدیق   وطــــن

که فرزندان مبارز دررهی حق جــان بـا زند

امین الله مفکر امینی  

در اندیشه ای سپیده دمها!

شب و روزم گذشت
در اندیشهء آن سپیده دمها

پر زاغم گرفت سپیدی

به رُخم نشست غبار پیری

 بخون گرفته دلم زددمنشان تشنه بخون آدمی

به هرشگفته  گلی که پژمرد به تند بادحوادث

وهردلی که زخمه گشت به تیرجفا

 

ولی دراندیشه ای آن سپیده دمها

که جان بخش بود باد سحرگاه نسیمش

بانگ  سحری مرغان سحر خیز

که مژده میداد زصبح صادق

زصلح وصفا وتابنده اختران رخشان

ولی افسوس!

این حقیقت ها نقشش بر خیال بست

چون امید های بسته برسرآب

 

بر ماتم این جفا ها
بر ماتم اشکهای طفلان بی پناه

برماتم مادران داغدیده

به قامت های خمیده ای والدان
به بیسروسامانی جوانان سیاه کرده پشت لبان
دلگیر شدم ز دختران معصوم
که بر پنچه های عصمت درنده گان
غرقه بخون گشته اند برجان و تن


بر ماتم اینهمه جفاها
دل آسمان گرفت رنگ کدورت
فرو چکید، دُردانه های ماتم
باد وباران،  طوفانها کردند به پا
ولی افسوس!
چشم ودلی خفتگان
بیدار نشد و نکرد بر دل سنگ شان اثر

رو کردیم بتو، که کیفر گذاری به هر خوب وبد

دل توهم سنگ گشته و کرده ای سکوت

کجا رو کنیم در این ماتم سرا


آری سکوت تو داد کلید حل معما
که آفریدی تو ما را آزاده بآغوش طبیعت
فکر و رای دادی و تمیز ز هر خوب و بد
ما این بهشت تو دوزخ نمودیم بهر خود
بر بن  اندیشه های  ریایی
که بسته است برخرافات ساخته ای ما بشر
باین گفته ها غرق بودم در عالم تفکر
که ندای اندرون کبعه ای دل

 درید سکوت و پرده ای ابهام
که ما خالق جهان، ارزانی کردیم
 فزون نعماتی برشما
عقل و رای دادیم وگفتیم بآدم، اشرف مخلوق
این جنگ و ستیر و کشت و کشتار
این مذهب و دین و طریقت ها
شما کردید بنا و بر بنای آن
کردید هستی و بهشت خود تباه
آیید دمی بخود ای راهییان ظُلمان
مگویید اذیان  و مبندید به نام ما
هر خوبی وبدی را


آری ز این گفته های ملکوتی
چشم دل  و دیده ام بینا شد
برخاستم و ایستادم به پای خود
بربن تعقل و خرد، جستجو کردم حقیقت عالم
زار و زبون گشتم ، ز بیهوده سخنها
بخود آمدم زتخیل، و پیوستم به حق
مرغ آزاده گشتم و رها گشتم ز دامهای تزویر
که آزاده زیستن زیبد آزاده سرشت  هستی را
آزاده گشتم و شکستم زنجیر های اسارت

کام خود گرفتم زخود گامه گان تیره دل
آموختم به پر وبال خود، پرواز به آسمان نیلوفری
آموختم به پر وبال خود، پروازبه آسمان نیلوفری

    

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید