2014/05/15

طنز

نوشته: عبدالصمد ثبات

فلانی خوب کرد و فلانی بد!

  

   مضمون تاریخ را در صنفهای متوسطه مکتب  چون قصه های که مادرکلانها ها برای نواسه ها  قبل از خواب شب حکایه میکردند خوشم داشتم.  وقتی در اخذ نمره در امتحانات چهار و نیم ماهه و سالانه  مضمون تاریخ را که چون قصه یاد گرفته بودم وبه سنوات آن  اصلآ توجه ننموده بودم سبب تقرب درجه کامیابی من به چند درجه پاینتر شد، از آن ببعد به مضمون تاریخ طوری دیگری نگریستم و دانستم که نباید اینچنین شود.

  به اصطلاح همصنفی هایم  درس  تاریخ  را "میخانیکی" و طبق متون کتاب باید حفظ کرد  در صنف پیشروی تخته سیاه تشرح کرد و بر ورق امتحان در روز امتحان به جواب سوال باید نوشت.  یادم هست جناب سید خلیل روحانی معلم خوش مشرب ما با دقت تمام به شاگردان نمره میداد و با خوشرویی از نمره یی کم که گرفته بودم  امیدو ارم میساخت که در امتحان سالانه زیادتر کوشش نمایم خوب بخوانم تا نمره بهتر گرفته بتوانم.  حس اعتماد به نفس را که استاد گرامی خودش بیشتر از همه داشت، به تدریج برای ما هم تداعی میکرد و غیر مستقیم ما همصنفان را به آنسو میکشاند تا از نمره گرفته گی ما خیلی پریشان نباشیم و امید به امتحان دیگر داریم و بلاخره نمره بالاتر را میتوان گرفت.

 در امتحان سالانه باز هم که شادمانانه بعد از حل سوالات از صحنه امتحا ن بیرون میشدیم، متاسفانه موقع تبادل سوالات و جوابات و تبصره بر جوابات برای سر دادن صحیح و اشتباه در بیرون از صنف میان همصنفان میدیدم بازهم سنوات و موضوعات اشتباه بوده و آزرده خاطر روانه خانه میشدم قبل از اعلان نتایج میدانستیم که نتیجه امتحان مضمون تاریخ بر در جه ام در صنف تاثیر منفی گذاشت.

در صنفهای دوره  لیسه کم کم دانستیم یاد گرفتن تاریخ نه تنها قصه و سنوات بل عبرت و با خبری ما جهت تعین راه امروز بر اساس تجارب گذشته ها  خیلی مهم بوده و اگر نه لازم میافتد تا همه چیز را از  نو دوباره تجربه وتکرار نماییم . که اینکار باعث عقب مانی نسل جدید میشود. لذا گذشته ها که تاریخ است ،روایت آن انتقال تجارب و مقایسه اعمال و زمینه ای پیروی و تجدید نظر را برای آینده گان معین وروشن میسازد.لذا دانستیم تاریخ را خوب باید فهمید تا قضاوت درست و تصامیم به جا گرفته بتوانیم،و بیخبر و نافهمیده بد را خوب و خوب را بد نگویم.

بعدها با دوستانم بحث های داشتیم، دانستم بهترین تاریخ نویسان نه جانبداران در روایات تاریخی ، صداقت کاران و متعهدان در برابر ملت میباشند.راستکاران و امانت کاران، نسل حاضر و آینده را به راه نیکو رهنمون میشوند و جانبداران و آنان که امانت کار و صادق نیستند گروهها و اقلیت ها با نوشته ها و روایات جانبدارانه فقط هدف ها ی معین گروهی خویشرا تعقیب و ترویج میدارند که خیلی آزار دهنده و شرم آور است. چنانچه در  زمان حاضر از رخداد های گشته های سالهای دهه پنجاه  هجری شمسی  الی  دوره انتقالی دروغهای محض میگویند و برای نسل آینده خدمت  نه بل گناه و به بیراهه کشانیدن آنان را به دوش دارند.

جانبداری ها هم مرتبط با گرایش های شخصی نویسنده چند جانبه بوده حزبی، تنظیمی، گروهی، قومی، مذهبی و منطقوی  که خود نویسنده را وارث و عَلَم دار صداقت و پاک نفسی معرفی نمیکند.البته به مرور زمان  ارزش مساله اوج گرفته میرود، که چقدر  نویسنده بیباکانه از اصل مسایل چشم پوشی نموده و بر جعل پرداخته است، و یا وضاحت دارد که این خود در تربیت و تصامیم گیری های  نسل آینده موثریت و مضریت خود را داشته است. اینجا حرف بر موثریت و برعکس آن است حقایق بلاخره روشن شدنی است از یکجا نه از جای دیگری نسل آینده آگاه میگردد ولی مضریت آن الی همگانی شدن حقیقت بر همه ،همانا ضیاع وقت است.  منبع فساد و مشاجره های برای  جامعه که خود سبب عقب مانی و وارونه عمل کردهای نسلهای حاضر و آینده میگردد. این مهم، از تداعی دروغ وغیر حقیقت  در ذهن  نسل که هنوز آگاهی سیاسی و علمی اش را نیافته سرچشمه گرفته.

چقدر ما آدمها خیره چشمی یاد داریم، با چشم  سفیدی و دیده درایی آنچه را واقع شده و رخ داده وارونه جلوه میدهیم.

آه! پْر درد و حسرت آمیز است وقتی میدانی،اما با دانستنت از حقیقت، کسی چیزی میگوید و دروغش را به رْخَش نمی آورد که خود میداند گفته هایش  حقیقت ندارد. چون به اریکه قدرت تکیه زده ورق براات خود را خودش با دیده درایی  امضا مینماید. خیلی سنگین تمام میشود که یک دوره مکمل از نا به سامانی های گروهی خود را بیشرمانه خوب جلوه دهند، برای آن جلوه دادنهای وارونه دلی میخواهد که  سنگ باشد و دلی که رحم از او فرا کوچیده باشد و چشم او حیا را باخته باشد. نمیتوانی چیزی بگویی و نمیتوانی خاموشش بنشانی و نمیتوانی دلت را بر او سرد و یخ بسازی. جز سوختن وساختن راه دیگری نیست. لیک چون کاسه زهر که به جبر زمان بر سر کنی و بنوشی تا به آخر!  عقده مند شوی و اما یارای شکستنش نیست. آنجاست که بسوزی و آه سرد بر کشی که چرا رحمی بر دیگران ندارند آیا  کلمه انسان بودن بس است یا انسان بودن لازم است؟

من سالها قبل از کسانی شنیده بودم که موجود شریر و ظالم بر روی زمین جز انسان کسی دیگری نیست. همین اشرف مخلوقات است که بر هیچ یک از موجودات روی زمین که دستش به او رسد  بر او رحم نمیکند! از شرف خلقت خود برای از بیخ وبنیاد برکندن موجودات دیگر دریغ نمی ورزد.پس برای نسل خود در آینده همچنان است؟! رسالت نویسنده و تاریخ دان  و راوی  برآنست تا انعکاس آنچه واقع شده و آنچه را دیده و درک کرده برای دیگران منتقل سازد.از جانبی  بر نسل نو است تا با درایت در پی درک حقایق و یافتن اصل آن برآید.

متاسفانه در کشور ما تحت شرایط نا بسامان  اول اینکه  اکثریت قاطع درآویز  بر آنند  تا همه با هر توانایی و کسب و کار وکمال و مسلک که دارند در ارایه و تحلیل اوضاع و تاریخ دخیل باشند! مانند آنست که همه را به سان قصه و روایت و حکایه های مادر کلانها برای نواسه ها  قبل از خواب شب  را که خوش دارند، ارایه دهند! اما غا فل از آن که قصه و تاریخ و بازتاب  حقایق عینی چیز دیگریست.حالا تاریخ را و روایت ها را عامیانه ساختند و هر کدام به شوق و ذوق خود القاب و درایت ها  و افتخارات مجازی به هر کی خواسته باشند میبندد.که این خود گواه جانبدارری شخصی بر مسایل است.اما بیخبر از آنند که تعدادی را به بیراهه میبرند.

فرهنگ مداخله بر اوضاع و تبصره ها بر مسایل که مربوط به ما نمیشود چنان است که شاروال ولایت در مراسم استقبال هر مهمان در میدان هوایی و در افتتاح لابراتوار فیزیک در یکی از مکاتب باید در کنار والی ولایت حضور داشته باشد!!!! که خیلی مسخره و دور از ایجابات وقت وزمان است.  بدبختانه اینکار بسیار معمول شده ، هنگام در تکسی و یا در مسجد و در مهمانی و محفل عروسی  یا فاتحه داری هستی آغاز صحبت از احوال پْرسی  دقیقآ میرود بر موارد و تبصره های تراوش شده از ذهن هر یک بر اوضاع و امور شهر و مملکت و روابط بین المللی وطن ما !نوشته ها و یادداشت ها در روز نامه ها و شبکه های اجتماعی انترنیتی هم بر همان روال در جریان است . خیلی کم مواجه میشویم که  جوان با فراغتش از یکی از فاکولته های پوهنتون های کشور بر مسایل علمی و فورمولی مصروف شود، ویا از داشته های علمی  مسلکی خودش با دیگران شریک نماید. یگانه مصروفیت وی  همانا تعریف و توصیف ببیخبر از گذشته ها و رویداد ها از قهرمانی قهرمانان ساخته شده و از تفنگداران کشته شده و مرحومان به خاک رفته است.

در مجالس فوقآ ذکر شده برای ارامش و محیط زیست و تولید و ماشین کاری وطرز کشت گل و گیاه  و تربیه اولاد وطن و کیفیت دروس در مکاتب حرفی به زبان نمیآید و راهی برای بیرون رفت سنجیده نمیشود. وقتی تلفیق از خوبی های گذشته با دست آوردهای تازه یکجا نشود کی میتوان نتیجه مناسب به دست آورد.ایکاش  تحلیل برآن یکی، درست و همه شمول میبود در حالیکه فقط تراوش از  تبصره و ذهن های تعداد محدود حتی اقاربش باعث گردیده تا عده ناخبر و بی معلومات  وقتش را ضایع و از سالگره یکی از به اصطلاح شهدا یاد و وقت گرانبهای خود و دیگران را حدر بدهد.یا اینکه بر قبر هر عیاش و قاتل  که گنبد دار بنا شده ذهن خود و دیگران را مشغول و رفته رفته زیارت بسازدش.

جالب اینجاست که به اصطلاح  مبصر که از مسلکش نمیگوید و  در زمان  آنچه مورد تبصره گرفته نمیزیسته و یا در زمان آن شهید نمیزیسته و در زمان آن مرحومی نبوده و از سیاست آن دوره هنوز هم نمیداند اما تاکید و قضاوت بیخبرانه را اجرا میدارد!! که فلان خوب کرد و فلان بد.اینها همه نتیجه بازی با احساسات مردم است؟ یا بیخبری ؟ یا آگاه نبودن؟ یا دلسوز نبودن به وطن؟ بازی است یا فریب؟

یا اینکه تبصره ،تاریخ، روایت، نَقل، سیاست، مداخله به اوضاع اجتماعی نسبت به  همه موارد علمی و فورمولی آسانتر است؟ چون کشفیات - اختراعات ، فورمول ، آبادانی،شعر ،ادب، املا انشا،مسلک ......  به تاق نسیان گذاشته شده همه و همه مصروف ساده ترین مورد یعنی شمولیت به حوزه تبصره، سیاست ، نهاد سازی، پشتیبانی و یا رد اشخاص (و لو اشخاص سیاست باز و مافیایی باشد. جالب آنست که قاتل را تعریف و توصیف از قتل ها ،غصب ها - خرابی ها و اهل نبودنهایش چشم پوشی میگردد!!)، دامن زدن به قومیت و لسان در حالیکه خود، آگاهی از تاریخ همان قومیت و لسان ندارد اما کورکورانه  پیرو و  پشت مساله را گرفته و آب به آسیاب بیگانه میریزد!!

سابق مردم ما  و ملت های دیگر  هنوز در دادن القاب و رتبه ها معادلات و اصول داشته اند که مبنی بر آن جنبه قانونی موضوع مراعات و مورد پسند همه واقع میگردید. اما حالا مفاهیم قهرمان و شهید و غازی و فاتح و رهبر قوماندان و عالم جیید  دیگر ارزشش را باخته، هر کدام به همگرایی و قرابت به کسی، مفاهیم عام با ارزش را بدون درک درجه  و ارزشش استفاده و اجرا میدارد!! که نباید چنان گردد.

 

-         مگر حقیقت را مسندی  نیست! صداقت مندان را حضور، تا رونق بازار دهند؟ چون آثار بنای خلق به دوش خطاست؟

 تعدادی راه آنچه آسان است اختیار مینماید.گپ و گپ زدن و لفاظی  و خودش را به زحمت نمی اندازد تا به موارد سازنده عرق ریزد. تشبث به امور و موضوعات که مربوطش نیست. چنانچه گفته اند: هر کی زمین را نرم دید چقور تر بیل میزند.تشویق مسکلی ها به مسلک شان و به کار گیری مسلکی در مسلک شان به یاد فراموشی سپرده شده .

ولی کسانی که  در مسلک شان ضعف دارند راه درآمد شخصی ایجاد مینمایند به جای تداوی مریض ،طرح نقشه، انکشاف استعداد ، تعلیم مناسب ......  داکتر، انجینیر ،وترنر، نویسنده ،آواز خوان  نهاد میسازند که درونش هم پاک و منزه  و عاری از حتی فساد اخلاقی نیست. بیسواد سیاست، سیاست بازی مینماید و نهاد صلح  و دوستی میسازد"همین را گویند پوشیدن  نقاب برای درآمد." تا  رفته ،رفته کارشناس امور سیاسی، کارشناس امورشهری،کارشناس امور نظامی،کار شناس امور قومی،کارشناس امور دینی، کارشناس محیط زیستی، کارشناس امور جوانان ، کارشناس امور زنان ، کار شناس امور کودکان، کار شناس امور صحی، کارشناس امور معتادین، کار شناس ....ار تقا نماید و چهره خسته کن تری در صفحه های تلویزیون چینل های بیکار به چشمان هر بننده شود.کار ها، به جان زدن و  پروژه وی شده کاش مداخله گران هدفمند را تشخیص و جلو ریزش پول آنان به راههای بیهوده گرفته شود. پول به راههای موثری به نفع کشور و پیشرفت حقیقی علم و دانش کار گرفته شود.

 مراعات اصل  اهل کار ،آگاه کار. نه اینکه به هر کار و هر موضوع فهمیده نا فهمیده دست اندازی و بهره هم ندهی. که آنگاه عامیانه گویند تو را : مگس هر دوغ!

 

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

2 - داستان كوتاه عروسي 

3- سير انكشاف شركت ها ي تجارتي

4 - بحران آدميت

5 - كلَهء نيم پُختَه

6 - طنز - دينو هم وزن ديمو

7 - ملنگها رفتند هرات

8 - نامزاد

9 - طنز نامه سر گشاده،از حوصله برآمده

10 - طنز یکبار از سَرِ آن گذشته ام

11 - داستان کوتاه:هوس و آرمان

12 - طنز - فلانی خوب کرد و فلانی بد!

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد