2014/07/06

طنز :

نوشته عبدالصمد ثبات

تا باد هرچه بادا

  

 من و فضلو مهمان بچه کاکایم در باغ شان زیر سایه درخت توت دوغ میخوردیم،قوماندان فضلو که از سابق قصه یی بود شروع کرد: "بچه عموک" قصه کنم تا روز تیر شود.چه وقتهای بود، مفتخر به  خوب فیر کردن راکت ها، بارش مرميها، استعمال سلاحهای مختلف و تغیرنقشه جهان، مغرور و ذوق زده شده رَيّ نميزدم! شیر ما که وسايل براي كشتن به آساني و ارزاني  مهیا بود. شناخته ناشناخته  را معلم  گفته كْشتیم، مكتب ميسوختاندم - پل و پلچك خراب ميكردم. سرتان به درد نیاید بابیم شما را دلتان و بایسکل تان، مه که هر چه گفتند و پیش آمد کردم. سلاح مخالفت هاي  قومي، ديني و مذهبي پيش روي ما قطار، ما اندیوال ها هم مّست و مّلّنگ به سازهايی ميرقصيديم که سْر و راگ و تالش را دیگران میفهمیدند. لیکن یک چیز فراموشت نشود که اندیوال بازی بود. خودم راست و پاک دست آستین بر زده بودم دیر تر ها واضح شد که دیگر اندیوالها پاک و صاف نبودند خلص مطلب که دو رنگی و دو دلی و به جان زدن بود. مثل همین انتخابات امسال،که یک برادر به یک طرف و برادر دیگر به طرف دیگر خودشانرا چسپاندند تا ازیکی نه از یکی سود ببرند.

آنوقتها دلهایی بر کارروایی های ما سوخت، اندیوالها راجمع و از احزاب، دو حزب هفت گانه و نه گانه براي ما ساختند. قناعت ما اگر میبود حاصله آن  خوب بود اما به جنگ و زور گویی عادت شده بود. روز ها و ماهها را تیر کردیم ما و دیگران از درس و سبق ماندیم، سه زنه و چهار زنه شديم، روسها از مْلک ما رفتند مُهر تاييد زدند كه کار ووقت شان به سر رسیده! متیقن شدند که با ما کار که تصورش را کرده بودند به جایی نمیکشد. ها، لالایم، زیرا ما پروای آینده و گذشته را نداشتیم.آنها هم رفتند  چه پْت کنم به حکومت بعد از روسهاهم زورما نکشید چلو صاف ما از آب برآمد. خارجی ها چه که داخلی ها را هم شکست داده نتواستیم. گپ به میانجیگر ها کشید مثل امسال که انتخابات برای کشور ما میانجیگری آن را خارجی ها میکنند!. اگر چال بازی نباشد و به فکر وطن باشند چرا ما خود  افغانها تعین سرنوشت خود را خود ما نکنیم؟ لالیم مثل است " ای تاجکو اگه به دل از تو دگه گپ  نیسته بّیچه صندلی بِیلی " همو وقتها هم خارجی ها و خارجی پرست ها  خراب کردند و گپ را روده ساختند. بلاخره از پوزخندهاي غربيها تشويق شديم، گپ به ما و بینین سوان رسيد.

 بینین سوان با رفت آمدها سرشته را به دست ما داد. مثلیکه "به شخص پای ترکیده موزه بدهند". ما اندیوالها غیر خود کس دیگری را نمیدیدیم .يكه تاز شديم كه نقشه جهان را تغير داده ايم، شكر كرديم كه مهم و مطرح هستيم.به هرسو امارت و امیری اعلان شد القاب برای خود و یاران خود تراشیدیم. شانزاده گانه گي با هم جنگيديم. شبها به خواب و خیال قدرت تپیدیم و ستاره شمردیم.

آه! که چلو صاف از آب بیرون شد اما بد رقم بیرون شد. دانستيم مشكل بوده، هيچ فكرش را نميكرديم، حالا میدانیم که اداره كردن مملكت چقدر از فير كردن مرمی سخت تر بوده. مال و دارایی - زن و زیور رویا و اشباه ما شده بود، ما همان کردیم. از خود و از بیگانه را برای خود ضرب زدیم کوتی و بنگاله زدیم، که آن روز ها را باز نمییابیم " گمرک و عواید عامه را از خود دانستیم.بنگاله های دیگران را ویرانه زدیم، شهر ها ویران شد، دفتر و دیوان نماند.

   با ترتیبات آن هرچه بود و نبود از ما گرفتند قدرت ما را به آساني تاختند، از ما گرفتند اما چه زود گرفتند.حيف چه کوتاه بود مزه اش را هنوز هوس داریم.چیز های را آوردند که از هیچ خبر نبودند و یا با خبر خود را به  ناخبری زده بودند، اما سخت قابل ترس بودند و ما را چْپ، گْم و دور عالم کردند. خّم به ابرو نکردیم رفتیم به دیاران دیگر پْت و پنهان شدیم. از هرچه کرده بودیم دست شستیم و به پیداگری های دیگر مصروف شدیم. دیدیم کم است زیادتر،بهتر. تغير قيافه داديم خّپ و چْپ بوديم تا مبادا كس بداند كه همانيم. نفهمیدیم كساني در کشور شان براي مقاصد دل شان به ما جاي دادند.تلاش دوباره برای به دست آوردن قدرت ادامه یافت برای ما آموختند تا مزه اش را بچشيم. همان بود که خدا داد، تا از پلان دیگر ها آبخوردیم." از طالع کّرّم کّدو هم آب میخورد" اشباهی  دَور را دَور ما را گرفت، تکیه ما بر رویا شد. هیهات که آنان به نقصد آینده و دست دراز شان به اوضاع وطن ما برای ما یاد میدادند.

‌ انفجار برجهای مرکز تجارتی امريكا بهانه شد، شروع کردند و آمدند به باغ و راغ کشور ما، پیش از آمدن شان "گلوله های غيبي" بيصدا و مخرب با نشانه گیری های معجزه یی  پوسته های  راهدار بالای تپه ها، موترهای داتسون طالبها بر سرك، تانك هاي زرهی زير خاك شده، تانكرهای پر از تيل برشاهراهها، ديپو هاي اسلحه و مهمات... نقاط مختلف نظامی ما را در تاريكي  و روشنايي چشم به هم زدن نيست و نابود کردند.

از گذشته گان در دعای بد و دشنام شان شنيده بوديم "گلوله غيبي" نديده بوديم  چه رقم؟ ونتیجه چه میشو؟ موضع ها تخريب شدند، "گلوله های غيبي" از كجا نشانه گرفته شده بدون آسیب به وسايط جانبي و محلات مجاور، اهداف را ازبين میبردند. لیکن حالا باز به دیگران میدان داده اند و از آن کار روایی های اصلی کار نمیگیرند. حامیان اعتماد نكردند راساً خود آشنا هاي سابق آمدند.باهمه توانمندي نيرو هاي نامدار براي رهايي ما از زير سلطه طالبان! در كشور ما برعليه" توروريزم" بسیج شده بودند.

از دوستان ارتباطی سابق ما استقبال گرم شدند، سابقها ستینگر میدادند اینبار به اختیار خود مواضع ستراتيژيك مستقر نظاميان شانرا در خاک ما رویایی کردند.تاسيسات به توان پوشش طياره هاي مختلف در زير زميني هاي مجهز پيدا كردند- شهر زير زميني  براي رفع نيازمندي هاي نيرو ها بناشد. وسايط  و وسايل زرهي و غير زرهي ترسناكتر و با وسايط  و وسايل تجاوز سالهاي قبل فرق داشت. آنان لا مذهب ،بي دين هم بودند و ديموكراسي غربي هم نداشتند!  ولی به این مهمانان نا خوانده حس مالكيت بر راهها و شاهراه ها بندی خانه ها و صلاحیت آزاد کردن و بندی کردن و بند کردن و مخصوص کردن جاده ها را به پاس مهمان نوازی و معامله های  چند ساله در اختيار مهمانان که از خارج آمده ماندیم ! گفتیم ما دزد باشیم خدا شما را آرام داشته باشد.

 راستش از سال دوهزار و دو نه تنها مرا، بل که اکثر هموطنانم را خوش آمد.اطمينان ما به حقيقت پيوست،باور هاي ما زياد و زيادتر که به آزادي و ديموكراسي واقعي رسيديم. شادمانانه نگاه كرديم، مطمين بوديم آينده هاي اولادها تضمين شد، اعتبار كشورما  نزد جهانيان چند برابر شد. خاطر جمع شدیم، اگر خواب هم باشيم آنها بايد مُلك ما را آباد و آرام كنند. به مقصد رسيديم همسايه غربی ما به مزه زمان شاه افسوس ميخورد که:"به،به شما چانس آورديد" ما هم شوق کردیم که چانس آورده ایم!

همه جاخیالات باغ سبز و سرخ نظر های ما را به دور دستها  بْرد. خیال باج گرفتن از حکومت مرکزی داشتیم. از ما کار گرفتند اما مثل چوب بخاری، نه جواب دادند و نه صلاحیت.لیک کار خود را کردیم،زمین دشت و تپه و کوه بیشه- سرمایه و سلاح از دست ما نرفت.

ها لالیم، چرسک خود را زده گوشه نشستیم که "جگه شمله" و تاریخ بیش از پنجهزار ساله داریم. به خم و پيچ هاي گپها، رّی نزدیم،باور به كارها و تصاميم و چشم به امكانات و پلان خارجي ها دوختيم. از انسجام نظامي و کشفیات علمی شنيدیم، تاپه بیگانه و کفر برایشان  زدیم. تنها از مودل هاي مو، لباس، تماشاي فيلمها و سريال هاي شان و آوازه های دیموکراسی خوب استفاده کردیم.

كلاه خود كج گذاشتيم، دستان خود سایبان چشمان خودنموده، بيخار و بي تشويش پاي سر پاي انداختيم  خاطر جمع به بازار آزاد پِيتَو كرديم ويتامين (دي) بگيريم ، تشنه،تشنه از بازار آزاد حق سهم ادعا كرديم. دل پْر بَر پلان دوستان غربی ، شگوفايي زود رس كشور رویا های گلگشت برای ما شد. كم،كم فهميديم دست اندازي ها پشت خود رنگ و گمان دیگری دارند. بلاخره کم،کم به کَلّه ما کار کرد که سالها نقاب دیگری بر روی ما دادند که در پی خرابی وطن بوده اند. پشیمان شدیم که ای کاش طی سالها سرشته امور را به آنانی که اهل کار و علم بودند میسپردیم تا به این حال نمیرسیدیم.

اینبار که بر ما هم اعتبار نکردند و خود آمدند عذر بد تر از گناه شد. ما را به پِيتّو و ويتامين(دي) گرفتن نماندند، به فیلم، سریال وآوازه های دیمو کراسی و حقوق بشر معتاد کردند، انگار وقت برای ما گرانبها نیست، محموله حاصله از خشخاش انتقال داديم كه "چرخ بچرخد"، چوکی  پر درآمد وكيلي، رئيسي، وزيري گيرآيد. ما را مصروف قرار داد،شركت داري،اپوزيسيون سازي و....كردند. كْشته داديم زخمي داديم- بندي گري كشيديم،مافيا شديم، رسم و رواج خانواده ها افغانی نماند، لشكر معتاد ساختيم. در مقابل، آنان از تجربه و تجربه دار بد شان آمد،مغز خام پالیدند که پیروشان گردند.یاد نا گرفته بر کرسی هانشاندند که سْست و بی اساس کار به نا اهل سپرده باشد. هرچه پَرَه و جنبه - دوست و آشنا رفيق و انديوال داشتند به سْر و سلسله كْرسي های پر درآمد را تحویل شان دادند، تا باد هرچه بادا.

 

 

9 - طنز نامه سر گشاده،از حوصله برآمده

10 - طنز یکبار از سَرِ آن گذشته ام

11 - داستان کوتاه:هوس و آرمان

12 - طنز - فلانی خوب کرد و فلانی بد!

13 ـداستان کوتاه از میونیخ آلمان12/9/2012

14 - همان آش است و همان کاسه ن

15 - طنز : تا باد هرچه بادا

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

2 - داستان كوتاه عروسي 

3- سير انكشاف شركت ها ي تجارتي

4 - بحران آدميت

5 - كلَهء نيم پُختَه

6 - طنز - دينو هم وزن ديمو

7 - ملنگها رفتند هرات

8 - نامزاد

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد