2014/08/04

نویسنده: عبدالصمد ثبات

در گرو شفاخانه های شخصی

  

زرق و برق نمای بیرونی و شاید هم نمای داخلی تعمیر با نصب لوحه های شاد چاپهای تبلیغاتی دیجیتالی از عکسهای وسایل طیبی هر مریضدار را ناچار جلب و جذب مینماید. باز چه رسد به اینکه شبکه های نشراتی تلویزیونی هم تبلیغات صوتی تصویری آن کلینیک  یا شفاخانه را به چشم و گوش بیننده های خود رسانیده باشد. هیهات آنچنان که از سابق گفته اند" درونش ما را کشته و بیرونش دیگر ها را" واقعیت همان است اگر دقیقتر بررسی نمایم درون آنجاهها به خاطری ما را کشته که مسوولان به رویاهای سوار بر فرش قالینی  قصه های دیو و پری اند. از آنچه در محیط زیر دست شان میگذرد غافل اند.

 از سابقها عبارات و اصطلاحات قتل های زنجیره یی ،سْر و سلسله، تامین روابط، خویش خوری، وند زدن، به جان زدن، مال مردم خور، به حلقش چیزی بچکان و یا بچکد.... را شنیده بودیم دزدی را دیده و شنیده بودیم  اما  نه به این خیره گی و نه به چارچشم و روز روشن. به یاد آن میافتیم که میگفتند" ازیت میگیرم که از یک چشمت آب گریه کنی و از یک چشمت خون" یا که میگویند " سیب میخواهم از بید میخواهم"

مرض بیپرسانی و بی تفاوتی آمران الی مقامات نهایی و بالایی و اسباب مرض  که عبارت از شراکت و حق گیری آمران الی مقامات نهایی و بالایی است ساحه را به صورت اپیدیمیک مصاب ساخته به ویروس را به ویروس ظلم و ستم تبدیل گردانیده . در چنین "میدیا" مصاب فقط به فکر جیفه دنیایی خود است مسلک و مکلفیت و تحلیف و ترحم و هموطنی و همشهری بودن ها همه درین حالت گُمِ مَرگ میشوند. عامل مرض  در چنین شرایط مساعد به تقلی پیدا گری، سیالی شریکی، وند زدن، بی پروایی، بازی دادن ، به چنگ آوردن، ناجورهای بیچاره- نابلد و دهاتی و شهری را به جال میاندازند.

عامل و اسباب مرض  به صورت اپیدیمیک همه آمران بیچاره یی سْر و سلسله یی را که چه از راه اصلاحات اداری آمده چه از راه خدمات ملکی و چه هم فراشوتی  و دیسانتی، چه هم بست متخصص را با استخدام معاون داکتر بازی داده پْر کرده ، چه هم متخصص را راضی و اسمای شان را بر لوحه گک های طلایی رنگ برای زینت تعمیر بر اتاقها میخکوب کرده اند و خود شان از نظر ها غایب و در شبکه خدمت؛ از زیر آنتن خدمت از ساحه خارج اند به یک کلام راه پیدا گری کلینیک دار و دارو دسته اش ازین طریق  آب میخورد واین مرض  دوا ندارد، لا علاج است.

از موضوع دور نرویم فقط به گونه تبصره باید بدانیم که: شبکه های جاسوسی ، مخابراتی ، نشراتی... را سابق شنیده بودیم اما شبکه های تجارتی صحی درین اواخر ایجاد و خوب رونق گرفته میروند. گرچه تفاوت متخصص زراعت  با متخصص طب انسانی را فقط به ارزان بودن موجود تحت مطالعه از هم تفکیک میدادند. اما معلوم نیست که چه شد تا یک و یکبار ارزش انسانها پایین آورده شده، شاید نبات با ارزشتر شده است؟

از وزیره صاحبه محترمه وزارت صحیه که با چادرک گرد گلویش ازینجا به آنجا تپ و تلاش کرده در لابلای سرویس اخبار شیشه های تلویزیونها را پْر و خالی میکرد خیلی خوشم میآمد.  به معنی بازار آزاد و رشد سکتور خصوصی خواستند خلای موجود نارسایی های دولتی را با ایجاد شفاخانه ها و کلینیک های شخصی پْر نمایند، اما چنان نشد. لذا حالا آنچنان از او خوشم نمی آید.همین  که گفته اند "صدای دهل از دور خوش است" راستی بوده ما، کرزی صاحب و اهالی دور دست ها نا حق به صدای دور دهل کله گک میزنیم اگر نزدیک برویم برای ما کیفیت و درایت وزیر و ریس و آمر و مدیر و داکتر و نرس و محاسب و مامور و خدمه کلینیک و شفاخانه شخصی خیلی خوب هویدا میشود. یادم از دوره های تحصیلی و مسلکی میآید که "سایکل حیات" را در بخش های مختلفه به روی چارت نشان میدادند. تنها فرق اینجاست که در سایکل دورانی تجارتهای صحی میزبان همان مرض و مریضدار بیچاره و مجبور است!! لذا حتی پشیمان میشوی کاش در تعلیم و تخصص گرفتن عامل مرض مذکور که از بودجه عامه مردم و ملت  دیپلوم فراغت گرفته حق و سهم من بر او مصرف نمیشد. چون او خود اصلآ متعهد به آن نیست و پروای آن را ندارد و اصلآ فراموش کرده که از کدام بودجه و از بودجه کی و از دارایی عامه کدام ملت بیچاره صاحب نام و نشان و درجه شده است؟

جالب است راپور ها  به سلسله مراتب  به صورت کله شمار از تعداد ایجاد و فعال بودن کلینیک ها و شفاخانه ها داده میشود. کیفیت، اهلیت ، دلسوزی مسوولیت مطرح نیست.عادات همیشه گی مردم ما را خراب کردند. بار ترویج دروغ و فریب را هر قدمه دستگاه حکومتی بر دوش دارد! در چند روز که در شفاخانه بودم خبر شدم تعدادی از داکتر صاحبان صرف به منظور و به دلیل که شریک "سی تی سکن "  "اکس ری" " ام آر آی" ویا شریک سونو گرافی و لابراتوار اند از هر "ریفر" کمیشن میگیرند.  برای او فرق نمیکند که مریض نیاز به آن موارد دارد یا نه برای پوره شدن و به کمیشن رسیدن به اصطلاح خود شان " مریضک" را راجع میسازند و به مریض ضرر اقتصادی و صحی الی  100٪ میرسانند تا خود را به کمیشن الی  20٪ مفاد برسانند!!!! اثرات سو آن موارد را ما که نمیدانیم مسلکی ها خود خوب میدانند!!از همه چیز مهمتر آنست که چگونه جیب پْر شود؟ غیر از دواخانه شخصی و یا قرار دادی اش نسخه اشرا به کدام دواخانه دیگر "کمپودر" دیگر خوانده نتواند، تا آن شود " هم کوزه و هم کوزه گر و هم گل کوزه" آیا این همه بی انصافی نیست؟

 جالب آنست در شفاخانه که مجبور شده بودم  تن در دهم ، قبل از تطبیق پیچکاری و قبل از توجه به حال مریض هدایت آنست و بود  که بدوید به شعبه حسابداری پارچه ویزیت و پول مربوطه را تحویل نمایید. متاسفانه هر مریض و مریض دار از جانب اداره شفاخانه  به پرسونل اشخاص فراری معرفی شده اند . مثلیکه  گفته شده " هوش کنید که مریض و مریضدار قصد فرار دارند" نباید بر هیچکس اعتماد و اعتبار کرد". آفرین به اداره منظم که حس بی اعتمادی میکارند. اما اگر مرتبط به موضوع صحبت نماییم. ویزیت فقط یک بار، احوال گیری فقط یک بار، با اینکه پول گزاف میگیرند همه مقررات شفاخانه دولتی را  تطبیق مینمایند. کسی نیست که از آنها بپرسد  که با شفاخانه های بی امکانات دولتی از نظر رواج فرق ندارید پس چرا پول گزاف  از مریض و مریضدار میگیرید؟

چقدر کوتاه نظر و خود خواه بوده ایم. اگر از اقارب ما یکی دچار تکلیف چون تکلیف اقارب آن هموطن دیگر ما شود ما چقدر سوز و سوخت ، واویلا ، فغان و نا راحتی  نشان میدهیم . اگر کاری از ما به کدام اداره دیگری بند شود صد شکوه و شکایت را تا سرحد مظاهره و اعتصاب یاد داریم. پس چرا به دیگران چنان روا داری را نداریم؟ راست هم که گفته اند " مال مردم و دل بیرحم" پول از ما میگیرند اما عذر و زاری را هم بر ما روا میدارند تا  دل شان به اصطلاح یخ کند. در حالیکه وقتی پول میگیری اداره محترم شفاخانه شخصی پرسونل مربوطه ات را خود هدایت بده تا خدمت گذار باشند این وظیفه را از ما بگیر و ما را مجبورتر نساز.  " آنچه به خود میپسندی به دیگران هم بپسند"  " یک انگشت به طرف دیگر ها و بیخبر هستی که چهار انگشت به طرف خودت شده"

برعلاوه که در تقریبآ شش روز که من در زینه ها و دهلیز های آنجا سرگردان  بودم  دیگران هم بی سرگردانی نبودند. سه مریضدار طی آن مدت از حوصله بیرون شدند .کاسه صبر شان از بی مواظبتی به سر رسید. هر چه یاد داشتند با صدای بلند داد زدند و گفتند اما اداره گوش کر و پنبه زده نشنید.  جالب است "هم  نان ات برود هم نامت"  برعلاوه پرداخت پول مجبور بودیم عذر و زاری هم داشته باشیم و دست به سینه بیاستیم . در حالیکه اگر پول نمیدادیم توجیهی در مورد داشت. جالبتر آنجاست که سرویس اطفال و سرویس ولادی نسایی باهم قهر اند و از یکدیگر شان خوش شان نمی آید. با یکدیگر به صورت بیگانه وار برخورد دارند. با یکدیگر  آشتی هم نمیکنند. یکی به دهلیز دیگر حتی هیچ نمیروند.  جالبتر اینکه با پولی بودن خدمات و مصرف اقتصادی مریضداران حتی نرس ها هم " از پس سر جواب مریضدار محتاج به کمک را میدهند" تا بلاخره مجبور شدم از نبود مواظبت کننده کودک مریض را به منزل بالا با مادر کودک یکجا ساختم. گفتم کرایه نوش جان ایشان باشد. مجبور مادر که خود مریض است از کودک مریض مواظبت کند. طی آن مدت اگر متخصص نبوده، بوده، لوحه ها بر در دروازه ها موجود است و گواه بر  بود  نبود متخصص صاحب است، اما با به  حضور نداشتن شان  در شفاخانه به داد مریض نرسیدند خیر، که نوکریوال از تعداد موجود مریض بستر هم آگاهی نداشت!  جز جناب متخصص صاحب حببیبی و معاون داکتر آقای همایون که با داشتن عادت خدمتگذاری به مسلک و مریض و مریضدار در زمان نوکریوالی خود  صادقانه و با احساس مسوولیت رسیده گی نموده اند، باقی دیگران  یا فضل میفروشند و یا غافل از آخرت اند.

صوفی ملک از گلران به شهر هرات  آمده بود نواسه اش مریض بود. شیر محمد از زیر کوه شیندند به شهر آمده بود بچه اش مریض بود  داکتران معالج  به حیث شرکا مریضان را  به شفاخانه" آریا اپولو"  "ریفر" و ارسال کرده بودند. شیر محمد با خانمش بر بالین مریض گریه میکردند. معاون داکتر و نرس موظف را داکتر گفته احترام و عذر مینمودند کودک شانرا ببیند و چیزی برایشان بگوید. صوفی ملک در صحن شفاخانه زار زار قصه میکرد" هفتصد افغانی داشتم، داکتر ما را مجبور ساخت به این شفاخانه بیایم. سه هزار افغانی از  برادر و سه هزارافغانی از همسایه و دو هزار افغانی از  خسر بره ام قرض کردم. چون میدانم که شفاخانه شخصی پول به کار دارد.  دیدم پس فردا شیر محمد  در راه روان گریه میکرد کودک مریض را که داکتر صاحب از معاینه خانه شخصی به شفاخانه که خودش شریک است معرفی نموده بود به خواهش خود خارج و کمپل های رنگ رنگه و لباس محلی خود را در بقچه بسته از دروازه شفاخانه به سرک عام سه چرخه زرنج را دست داده تا ایشانرا به محل مقصود انتقال بدهد. اما به کرایه با سه چرخه والا جور نیامدند.

صوفی ملک و خانمش نواسه مریضش را بر شانه انداخته  پای پیاده روانه سرک عام  بیرون از شفاخانه بودند. آنان به مقصد شفاخانه ارزانتر و یا محل تداوی دولتی پاچه ها بر زده بودند. نمیدانم در آنصورت به داکتر صاحب که ایشان را بدون درک بضاعت و فقط برای کسب منفعت های خود و یارانش سفارش بستر شدن کرده بود چه فایده و نقصان خواهد رسید آنرا خود شاید بداند.

اما، های؛ مسولان  با رسوخ از نظر شما چقدر زشت معلوم میشود که مریض یا مریضدار با پرداخت فیس گزاف داخل بستر شده  کمپل، روی جایی، غذا و پرهیزانه، گیلاس و چای و ترموز چای، فرش و دستر خوان و دوا را تهیه نمایند. از نظر انتقال میکروب، اندازه ها و افراط در ترکیبات غذایی مریض کدام تجویز داکتر به کار است؟ یا فقط تجویز همان فیس،کرایه، فروش دوا کافی است و بس؟

های؛ جناب ریس صحت عامه ولایت شما لطف نمایید منحیث مسوول سکتوری بخش صحی از وضیعت کنترول دوامدار داشته باش. و های؛ بالاتر مقامات وزارت صحیه ج.ا.ا و اشخاص مسوول ولایتی اگر هدف برای خدمت و دلجویی مردم دارید و بیکار از جمع آوری حاصلات نقدی و جنسی و ارتباطی هستید گوشه چشمی به حال مریضان و مریضداران بیاندازید ، ثواب دارد.

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ++ آنان که گوشه چشمی به ماکنند

به،به روءسا، وکلا، وزرا شما که حالا طبقه حاکم جامعه هستید! به حال طبقه محکوم و رنجیده گوشه چشمی لطف  نمایید؛ ثواب دارد، به خدا ثواب دارد، یک وقت نه یک وقت کارهای شما را یاد میکنند که فلان ابن فلان چه کرد و چه نکرد.

 

 

9 - طنز نامه سر گشاده،از حوصله برآمده

10 - طنز یکبار از سَرِ آن گذشته ام

11 - داستان کوتاه:هوس و آرمان

12 - طنز - فلانی خوب کرد و فلانی بد!

13 ـداستان کوتاه از میونیخ آلمان12/9/2012

14 - همان آش است و همان کاسه ن

15 - طنز : تا باد هرچه بادا

16 -مقاله به گونه تبصرهدا گز دا میداناز

18 - در گرو شفاخانه های شخصی

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

2 - داستان كوتاه عروسي 

3- سير انكشاف شركت ها ي تجارتي

4 - بحران آدميت

5 - كلَهء نيم پُختَه

6 - طنز - دينو هم وزن ديمو

7 - ملنگها رفتند هرات

8 - نامزاد

17 - داستان کوتاه     دو جنازه  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد