2013/11/27

طنز

 به شوق رياست جمهوري

 

عدۀمحدودي آنهم به اساس روابط خانوادگي و يا حفظ منافع شخصي تيكه داران سياست در جامعه ما خود شان را جاي ميدهند، و از چند سال كه روي صحنه جا بيجا ميشوند دليل دارند:

1-    قدرت را به زور سرمايه هاي باد آورده و باداشتن قوه هاي قهريه كه در دور شان براي پناه از ترس روا و نا رواييكه كرده اند در دست دارند. پيروان شان اكثراًجز استعمال سلاح به مفاهيم ديگري آگاه نيستند. به اصطلاح "پهلوان زنده خوش است"متأسفانه قوميت وسمت پرستي را سياست ناميده اند وازاحساسات هموطنان ما سوء استفاده نموده خودشا نرا به حيث رهبران، زير بيرق ها و شعارهاي اعتقادي يا وطندوستي مآبانه به چشم و گوش هر بيننده وشنونده ازطريق نشرات تلويزيون هاي شخص با شراكت خود و يا از منبر هاي عقيدتي مردم و ملت ما استفاده نموده اند. آناني كه شيوه هاي كار با مردم و اسناد و اصول رهبري و سياسي بلد اند. ميدانند وميتوانند كاري را براي اين ملت انجام دهند، يا به خارجي ها ارتباط ندارند يا از ترس سلاح داران،زر و زور داران سربلند نميتوانند، يا مصروف نان آوردن لقمۀ پاك از خواري كف دست خود براي خانواده خود اند ويا توان مقابله با سرمايه هاي باد آورده را ندارند. يا كه مجال رسيدن به صحنه برايشان داده نميشود.

2-   - هيچ راه انتخابي شفاف و بدون ترس طي سال هاي گذشته از جانب هيچكدام تنظيم و حزب ايرأيه نشده تا صفوفي كه به اسم ايشان ثبت است راي بدهند تا كي رهبرشود؟ تنظيم مجبوربه خاطر تظاهر زنده بودن پسر رهبر انتصابي كشته شده  را به حيث رهبر جمعيت و رئیس شوراي صلح در نظرگرفتند. گويا هيچ كسي از اضمحلال دروني آن حزب آگاهي ندارد!

3-   اشغالگران صحنه ها وكرسي هاي سياست هيچ كس ديگري را، راه به  حضورانظار عامه نداده و نميدهند. صادق هاي بيچاره را كه سر بلند ميكنند با زر و زور آنان را سركوب مينمايند. در سال هاي كه گذشت جز آنكه خود آن انگشت شماران زر و زور و غاصبين سياست تعريف از خود كرده باشند ملت افغان آيا تعريفي ازكدام يكي آنها و از اعمال آنها داشته ؟ هريك آنان قوم و تباري را تصاحب كرده و مربوط شده به خود فكر كرده! دايه يي مهربان تراز مادرخودش را داد ميزند! اگرچه هيچ كسيتأئیدفرياد مذبوحانه او را جزتعداد علاقه مندان زر و زور! نه افراد با مفكوره هاي بنيادي.آنعده پيروان  كه از ترس سابقه هاي شان ضروراست پوششي از تنظيم و حزب داشته باشند،تا جنايات قبلي خود را با سلاح بپوشانند آنچنانكه تا هنوز به سلاح پناه داشته اند.

4-    كارمندان و صلاحيت داران حكومتي دوره هاي سابق در پناه سلاح ميان مردم نرفتند اما داراي اعتبار و مورد احترام عام قرارميگرفتند. سؤال اينجاست كه چرا؟ و سؤال ديگر اينجاست كه چرا اين آدم كه شوق رهبري دارد مورد اعتبار و واعتماد عام مردم قرار نميگيرند؟ بهتر است خود آن افراد بررسي و از خود جواب در برابر اين سؤال را پيدانمايند.چون ما هرقدر گفتيم از كرده پشيمان نشدند!

آقا در يك نوشته به مناسبت ائتلاف و يكجا شدنهاي كانديداي رياست جمهوري انتخابات سال1393  برادران هزاره را آنچنان ازين جا به آنجا جابجا ميسازد كه گويي بر تخته شطرنج پياده را از يك خانه به خانه ديگر يا فيل را از يك خانه به مسير ديگر جابجا مينمايد! گويي شخصاً برادران هزاره را در چنگال خود دارد و هيچ باكي نيست كه با قوم و تبار هر چه كرد و هرچه شد!

واز سويي از اثر آن نوشته كه قسماً افشاگر جريانات دروني متحدين و چانه زنان است، سياست گر جوان بي تجربه مغرور بر معلومات امنيتي كه بايد ازحكومت خوشي كند كه آن جوان را مجهز به معلومات امنيتي كرد، اگرچه سودي ازاو براي مردم متصور نشد،چنان به الفاظ احساساتي قد علم كرده و نوشته گويا ملت افغان بازيچه آن دو و گرو جدال هاي شخصي آندو رهبر نام نهاد است!

5-     تجربه شده موافقه ها و تحكيم مناسبات مردمي از طريق تنظيم ها و احزاب موجود در وطن ما  به خاطري به دست آمده نميتواند كه آنان برعلاوه كه پختگي سياسي ندارند وابسته به سياست هاي گروه هاي خارج از مرزها اند. اصول ، برنامه ، اساسنامه فعاليت هاي بنيادي ندارند. سوابق كاري وابسته، مرام و ستراتيژي گذار مراحل رشد جامعه را طرح نتوانسته اند جز مخالفت و شكايت و گله گذاري كردن از اين و آن و وابسته بودن به ديگران را. كه اين خود گواه بر آنست كه تنظيم  ها و احزاب شان دامي است براي بقاي شان.

6-    به آرشيف راديو دري كه در كابل سال هاي 1369 و 1370 از مشهد پخش ميشد و به "راديو دروغ" در بين مردم مشهور بود رجوع شود كه آقاي سخنگوي ائتلاف و سخنگوي حكومت اسلامي افغانستان چطور بيپروا ازرنج و آلام مردم كابل جنگ هاي كابل را به سود تنظيم خود به آرامي و خونسردي بدون كدام رنج و الم انعكاس ميداد.گويا هيچ"خسي  از خس" آنروزنجنبيده.درحاليكه ازبي سرپناه شدن، آواره شدن،غربت،رنج،مريضي،چور، چپاول ...كه بگذريم،متاسفانه چندين افغان بي گناه كشته شده بود! اما او از به اصطلاح "غندي خير"صدا بالا ميكرد كه "نيرو هاي قواي مسلح كشور اسلامي ما پيروزمندانه از مكروريان و قلعه زمان خان در برابر حملات دشمنان اسلام دفاع نمودند"!

يعني كه در آنوقت مردم اصلآ برايش ارزش نداشت و از كشته شدن دهها بيگناه انكار ميكرد و چشم ميپوشيد و پيروزي دولت و اردوي اسلامي نام نهاد آنوقت را مد نظر داشت كه درفتح مكروريان كابل قد علم كرده بودند!

آه كه چقدر غافل از ريختن خون مردمان كابل به تبليغ جنگ وجنگجويان و به پيروزي آنان با آرامي وراحتي سخن ميگفت! گويا هيچ كاري كه خلاف توقع آدم ها باشد در كابل آن روز واقع نشده، به اصطلاح "آب ازآب نجنبيده" و مجاهدين پيروزاند! در حاليكه تباهي مردم جريان داشت،اما او ناديده از كنارآن ميگذشت! شوق رهبر شدن در پشت ميكروفون و يا دستگاه راديويي كه خون هرشنونده داغ ديده كابل را به جوش مي آورد بر همه چيز برتري داشت.اين بي تفاوتي در برابر مردم را نشان نميدهد؟

7-   خرابي هاي كوته سنگي،كارته سه،دارالامان راه بندي ها و قطاع الطريقي ها،هزاره كشي، ميخكوبي بر سر و گوش بيگناهان،وهابيت و ارتباط مستقيم در تسليمي هاي زنان بيوه به عربها در پاكستان، غصب زمينها و ساخت شهركهاي كوتل خيرخانه،و قلعه حيدر خان، تيكه داري مقام ولايت تاريخي و فرهنگي اسلام و اينكه درجريان هيچ جنگي مسلمان كشي در كابل منصف و ميانجي نشد آيا آقاي باباي برفي سال نوعيسويان را منزلت نميدهد كه بايد ريس جمهور شود؟! واين كه در چند بيانيه اخير بر ضد طالبان چند جوان بيخبر و احساساتي را از خود راضي ساخت،قوماندان كم سواد او كه والي ولايت فرهنگي شد آيا خودش منزلت ريس جمهورشدن ندارد؟!چرا نه،آسان است ما كه رعيت هستيم بر ما هر ارباب و ملك پادشاهي ميتواند!

اگر مثبت بيانديشيم و بدون در نظر داشت گرايشهاي فكري و گروهي بيانديشيم در حال و احوال بي پروايي هاي گروههاي مختلف دوره هاي مظالم  كه داراي قوه هاي قهريه با زر و زور بوده اند و هستند حد اقل اعتراف خود يك نوع از خود گذري را نشان ميدهد. معذرت خواستن خود نوع از شكسته گي و پشيماني و اقرار و تسليمي را نشان ميدهد. كاش آنان كه به جنايت هاي جنگي دست داشته اند حد اقل جراءت نمايند تا اعتراف كنند و معذرت بخواهند، كه دل ملت ستم ديده ذره يي و كمي تسكين بيابد . چون تا حال هر كدام گروههاي ظالم سه دهه( چپ و راست ) دوره هاي گذشته خود شان را حق به جانب ميدانند كه اين حق به جانب پنداشتن خود نمك بر زخم ملت ستم ديده پاشيدن است. گرچه عذر خواستن آنها دردي را دوا نكرده اما بيشترين درجه انتظاري و مجبوريت ملت را كه تحت يوغ ستم گروهها و تنظيم ها و احزاب خود ساخته افراد اند نشان ميدهد كه چقدراين ملت آرزو دارد تا مظالم گذشته را  وارونه به نفع  گروپ و به ارايه طرز كه  گروپ حق به جانب برآيد نشنويم،وبه گوش و چشم  كودكان و نوجوانان وطن مظالم را وارونه جلوه ندهند. چه فكر ميكنيد آيا شروع خواهد شد كه از رهبر تا قوماندان هاي نام نهاد به جرايم شان اعتراف و از ملت عذر بخواهند واين خود بين ها از سر راه مردم دور شوند كه مردم خود سرنوشت شانرا تعين و به پيش ببرند؟

       

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد