2013/12/19

 بحران آدميت

 

مثل آنكه در جزيره كوچك زنده گي داشته ايم و اينك طوفان در راه ودر حال واقع شدنست،تعدادي ازهمسايه ها رفته و تعدادي با شتاب در حال رفتن و تخليه آن جزيره اند. جزيره تاريك،مبهوت و گرفته به نظر ميآيد.جرس هاي چون ناقوس صداهر لحظه به هم ميخورند و بانگ بر ميايد :

-          زود باشيد ، زود .

 انگاراهريمن در تاريكي پنجال باز نموده تا هريكي در چنگش آيد بربايد. هر جا هلهله جمع و جور كردن است . تلاش ها ادامه دارد ، هريكي نفس، نفس آستين بر زده سوي منزلگه نا معلوم در شتاب اند. همه فراموش كرده اند اقارب دور و نزديك داشته اند .فراموش شده همسايه  داشته اند يا نه، اخم كرده در برابر مادر و پدر پيرش ايستاده كه چرا مريض و چرا دوا طلب و نياز مند كمك اند .به اعيال و اعضاي خانواده نميرسند و خبري كامل از آنان ندارند.شبها تا دير گاه در مهمانخانه باز است ،در ميان ترنگ ترنگ ساز، صداي خنده هاي قهقه  با آن دو رقاصه هاي سمين تن و شرنگ شرنگ گيلاس ها بحث بر مفاهمه راههاي حل براي ارزان تمام شدن مصارفات مالي مراحل رسمي اسناد گوشهاي خادمين گوش به فرمان را آگاه ميسازد كه چه چيز هاي در گذر است.  

  آنچه را ارزشي در زنده گي خود و ديگران ميپنداشتيم، آنچيزهايي كه خيلي تعين كننده و خوب بوده،حقيقتآ ارز شهاي والا و قابل توجه براي همه بوده و است، ديگر از نظرها پنهان گشته . چشمان باز و از حدقه برآمده  اما ساكت گونه اين آدم ها آنرا والا نمينگرند .گويي چنان مفاهيم مراوداتي  پيش ازين نبوده همه رويدادگونه حالا ايجاد گرديده ،همه چيز را به پول وزن ميزنند و تعدادي آنقدر تشنه  پول اند كه يك ورق آن را اگر ممكن باشد از هوا ميدزند و جز پول ديگر به هيچ مرادوده يي فكر نميكنند . تلفيق ارزشهاي زمان قبل با پندار هاي حال و يا از تلفيق پندارهاي جوان با  پسنديده هاي(ارزشهاي) گذشته كه بايد مدار اعتبار باشد و بر همان مقدور قدم گذاشته و به پيش برويم -اما متاسفانه آنچنان نيست. صميميت اعضاي خانواده، صميميت با عامه مردم ، روابط همسايه داري و قوم مسجد داري، قناعت و انصاف داشتن به حق خود، احترام به رسم هاي پسنديده و قبول شده اينك جاي شان را رفته رفته  به مفاهيم ضد آن كه از بعد ديگري جلوه گر است تعويض مينمايند. ديگر آن دلهاي مومي به ديوار سنگي و آن انديشه هاي ترحم بار به بيكسي ها و بيگانه گي ها تبديل گرديده .شوق و اشتياق به محبت و رفاقت ، نوع دوستي و تمايل به  دوره هاي زنده گي و تحصيل،چون آن اشباهيست كه در تاريكي شب خيالش بر آن وسواس مستولي ميگردد. ارزش  مقام تحصيل كرده ها صاحب رسوخها وتجربه دارها  ديگر موردتوجه نيستند بل مورد سوال قرار گرفته چون حالا به بسيار ساده گي از دهليز فساد ميتوان سند فراغت به دست آورد . اين مفكوره مروج شده كه: چه فرق ميكند سواد كامل نباشد ! خوب است كه سند كامل باشد!! اكثرآ براي اسم و ظاهر كار مي انديشند. گروه و گروپ ميسازند هيچ از گذشته اش شرم ندارد انگار فرقي نميكند كه ديگران ميدانن كه او چه كرده و چه بوده . ميكشند ، ميفروشند واعضاي بدنش را حراج ميكنند مگر كيست كه قصورش را بررسي تواند.

آه! كه فريب و تقلب چقدر راه سريع رسيدن به اوج نام و نشان شده و همگام شدن با فريب كاران چه بازار گرم خريد نزد همگان پيدا كرده،آياچشمان صاحب صلاحيت ها كور است؟يا گوشهاي شان كر؟

وقتي با دقت از ديدگاه  تو با سابقه زحمت و زجر، برآن راهروهاي سرآب  در آن راه طولاني گرماي بيتاب كننده منزلگاه سفر بنگريم  بسياري را غرق شده گان سيلاب ميابي .كه به هر خس و خاشاك دست مياندازند و نجات ميجويند .هيهات كه نجات خويشرا درزر اندوزي ميبينند چشمان شان حالت عجز به رنگ زننده تري از سيلاب برده ها دارد .غرق در درياي سرمايه اند ،ليك از خود ميترسند و از سايه خود، نا آرام تر از هر ديروز و پر تشويشتر به هر فردامينگرند. بيگانه تر ميشوند براي دلخوشي شان  پناه به زور "سلاح "ميبرند.  انگار ميداني كه حقه يي در كار است اما درك اش نميكني كه چه حقه ؟و آنگاهي كه درك اش كردي خيلي ظالمانه بر خود به قهري كه چرا مردمم اينقدر ناسپاسي دارند  و چرا من آن نباشم ؟ اما باز هم  وجدانت قبولدار كذب نميشود و صداقت را جوهرآدميت ميداني.

بلي غرق شده هاي كسب سرمايه در جامعه ما آنچنان دست و پا ميزنند كه از هر گوشه يي ثروت به دست آيد و لو به ضررهركي باشد مهم نيست ، نيت خير وجود ندارد. خيلي تشنه مفاد و ثروت اندوزي اند گر چه خود ميداند كه عمر وفا نميكند.  

"اين غم بي حيا مرا هيچ رها نميكند = از من و ناله هاي من هيچ حيا نميكند "

آه ! كه از آن برج بالا بين هنرمندان چيره دست ، كار آزموده هاي توانا، متخصصين و تحصيل كرده ها ،معتقدان و خدا ياران با صفا، راهيان راه علم و پاكدلي عاجزانه ومعصومانه نظاره ميكنند كه صاحبان زر و زور چه بيباكانه در پي زر اندوزي و حق تلفي هاي بي حد و حصر دست و پنجه نرم ميكنند. با خود ميانديشند كه اين عطش زر اندوزي و بيگانه گي سابق به اين حد نبود از كجا شد و چرا شد كه يكباره گي فرا گير گشت و خوبي ها بر باد فنا شد.  اما چه سود كه در رفع آن پديده شوم كاري را در كوتاه مدت انجام داده نميتوانند .

اما همين زر اندوزان ترا و همه ارزشهاي مادي و معنوي جامعه ما را در پله ترازو دارند كه در پله ديگرش زر و زور است ، شاهين ترازو همانا بحران آدميت است كه همواره به جانب زر و زور سر تسليم خم مينمايد. درينجا اقدام پيگيرانه من و تو متحدانه ميتواند خواب رفته گان زمانه اين ديار را از آن خواب خرگوشي  بيدار سازد. 

 

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

2 - داستان كوتاه عروسي 

3- سير انكشاف شركت ها ي تجارتي

4 - بحران آدميت

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد