2014/01/22

طنز - دينو هم وزن ديمو

 

 شاگرد ماهي پز همسايه را از زبان ديگر ها هميشه دينو صدا ميكرديم. او هم بدون كدام عكس العمل منفي به صداي همه ما جواب مثبت ميداد. وقتي او صنفي من شد فهميدم كه اسم دينو، دين محمد است .

تا به صنف سوم فاكولته وترنري دين محمد همان دو نام، دينو و دين محمد را داشت اما امسال چون همه از نظر سن و صنف بزرگ شده بوديم كوشش ميكرديم اسم ديئو را به گونه احترام همصنفي بودن به صورت كامل آن، دين محمد تلفظ نماييم.برخلاف دقت ما از وقتي صنف چهار شديم  دين محمد بيشتر ترجيح ميداد هر كس او را دينو صدا بزند. حيران شديم چه چيز باعث شده كه چنان شد؟

روز به روز دين محمد لوكس تر و رنگ به رنگتر ميپوشيد،به گفته خودش "اپديت" ميشد. روزها عصر به جاده ليلامي ميرفت و صبح ها ليلامي بوي بود. وقتي ميپرسيديم كه پيراهن شير چايي رنگ را از كجا خريده خونسرد  جواب ميداد كه از خارج آورده شده. ميپرسيد خيلي به تيپ من ميخواند؟ تعدادي هم به پوزخند جوابش را ميدادند.موي هايش را چرب ميكرد اما خاك سركها برآن چركتر نشانش ميداد وقتي از خودش جويا ميشدي از ژل تعريف ميكرد كه موي هايش را حالت ميدهد. چند روز خيال ميكرديم از تباشير صنف كسي  بر موهايش دو خط سفيد كشيده ،اما  او خودش گفت كه مو هايش را "هايلايت" كرده.جالب نبود اما او خوش داشت و افتخار گونه اينطرف و آنطرف نگاه ميكرد تا همه ما ببينيم او چه  كرده.

 گفتن "ميرسي،ميخسي،تنكس،قوربونت" در جواب حرفهاي ما چون تكيه كلام او شده بود اما، ما  قصداً زياد تر با او سخن را ادامه ميداديم تا "ميرسي،ميخسي،تنكس،قوربونت" بشنويم و بخنديم،ليكن او دليل خنده ما را نمي فهميد.

هفته به هفته تغير در كار هاي دين محمد نمايان ميشد.پطلونهاي پاچه شاريده و زانو سوراخ شده با جمپر هاي آرنج سوراخ رنگ  رفته يي كاوبايي، گاهي بيني اش را با دستمال گردنش ميپوشاند كه از گرد و خاك محفوظ بماند. سينما ميرفت و در بازگشت فردا براي ما همصنفان قصه هاي فلمي داشت. به عقايد ديگران تمسخر ميكرد! لا قيدي را پيشه كرد،نسبت به ياد گرفتن درسها بيشتر بر تبصره هاي جانبي آنها ميپرداخت. لذا به امتحان  نيمه سمستر كامياب نشد.

بدون اينكه كاري خاصي داشته باشد در ساعت تفريح  به اداره فاكولته ميرفت، بعد در صنف براي ما خودش را خيلي مهم جلوه ميداد.گويا به آنچيز هاي كه او ميفهمد ما نميفهميم. گرچه چند باري خبر شديم استادان جداگانه از او در اداره پرسيده بودند،به كسي كار داري؟ و او فقط با گفتن "ميخسي يا قوربونت" از اداره بيرون شده بود.

خارج از پوهنتون دهنش را به يگان دانه سگرت، بد بو ميساخت وقتي پهلويش ميبودي خيلي واضح احساس ميشد كه تعفن دهن وپا هاي خود را خودش واقف نيست، بدون توقف گپ ميزند، نوبت گپ زدن را به كسي نميدهد.از نويسنده هاي خارجي ياد و نويسنده هاي افغاني را هيچ ميشمرد.دايم مبتدا و خبر جمله اش نادرست، ازسابق در گپ زدن لغت هاي مترادف و نا ماءنوس را پيهم ميچيند و خودش را آگاهتر از ديگران جلوه ميدهد. زبان چرب و نرم پيدا كرده. با هركس به تشريفات خاص صحبت مينمايد خودش را قيد كرده با هر كس گپ نميزند وميخواهد به اصطلاح خودش"با شخصيت "معلوم شود. برعكس بيخبر از آنكه همه او را ريشخند ميكنند.

بچه، خليفه غلام سلمان را با نبي توله چي و نظر گنس تنبور نواز به هر جا تعريف و توصيف كرده حالا سخنگوي گروپ سلماني هاي كه فعلاً به آريشگاه مسمي شده اند ميباشد.گرچه چند مراتبه برايش گفتيم كه خيلي كارهاي وي خلاف رشته و مسلك است اما قبول نكرد.خواست به گونه از گونه ها نزد تعدادي بايد مطرح باشد. هر، چند نفر شان يك رقم لباس كاوباي ليلامي ميپوشند. در مظاهره كه ديروز در پارك سبز اجرا كردند استقبال نشدند. چون اكثر عابرين از كنار مظاهره كه گذشتند غُم، غُم كرده ميگفتند از بد راه و بد فعل- حالا بِي، بِي زن ساختند! اما گروپ مظاهره چيان خيلي راضي و از خود توصيف كردند، كه صداي رفع خشونت عليه زن را به گوش همه رسانيدند.

دين محمد رفته رفته از گروپ ما چند نفر همصنفي ها جدا شد و با چند نفر ديگر ارتباط تنگاتنگ گرفت. به كارهاي رو آوردند كه حالا براي ديگران خيلي معمول نيست،دور آتش شادي كردن،اشتراك در محافل شبانه مختلط دختر ها و بچه ها،چاپلوسمآبانه احترام و علاقه به زنها و دخترها پيدا كردند. رفته رفته به محافل عمومي و رسمي مثل "تف طفيلي" راه جستند تا بتوانند برعكس مبارزه عليه خشونت در برابر زن، اينان دوست دختر هاي بيشتر به خود پيدا نمايند. از مبايل خود "وي چت" و پيامك بازي مصروفيت "مدرنيزه" بودن  شان شد. در "فيسبوك" حق و ناحق را با خود رفيق ساختن مايه افتخار قبول شد .تا نصف تعداد آنها را به گفته خودش حالا از "ليست دوستهايش ديليت" كرده.

به كميته جوانان شهر رفت و آمد پيدا كرد،نسبت مصروفيت ها در امتحان سمستر اول صنف چهارم هم از دو مضمون ناكام شد! خبر شديم كه استادان آن دو مضامين از مراجع صلاحيت دار تهديد به تبديلي و كم كاري شدند!

در روزهاي امتحانات نهايي روزي در پيشروي صنف همه را دعوت كرد كه به بيانيه اش گوش بدهيم :

-         "حقوق همه ما مساوي، برابر،يكي،بدون تفاوت است. زن تحت اداره،صلاحيت،كنترول مرد نيست. ما هركدام آزاد،انديپنديت هستيم هر جا ميرويم،ميگرديم،هرچه ميكنيم آزاد هستيم.جوان و پير ندارد ما بايد برعليه سنن، رواجها ،كلتور وفرهنگ و كلچر كهنه مبارزه كنيم. ما جوانها نميتوانيم افكار تاريك،خفه،دگم،خاكزده،كهنه، از مود رفته- تنگ و تار بزرگان را مراعات نماييم. جهان پشتيبان ماست- ناتو پشتيبان ماست. من ديشب با پدرم مشاجره كردم كه چرا خواهرم را به رفتن مهماني شبانه با همصنفان او به رستورانت آبشار اجازه نداده."

سميع از او پرسيد:

-         اگر به خواهر و يا مادر خودت- به برادر يا پدر خودت كسي به چشم بد بنگرد و يا آنان به آن كارهاي خلاف دچار شوند. خودت قبول كرده ميتواني؟ احساس و عكس العمل خودت در آن مورد چيست؟

-         كار شخصي خود شان است من نميتوانم تحميل نمايم. حقوق بشر و از طرف ديگر انسان آزاد است.دل شان.

-         هي،هي!

بعد، دين محمد ادامه داد: " شما جوانان بيدار،هوشيار،متوجه، با چشمان باز، سر حال شويد كه پدران ما جلو رشد و پيشروي ما را ميگيرند. به آنها اجازه ندهيد .حالا مادران ما زنهاي سالهاي قبل اند به مود و فيشن ما جوانها ميشرمند. در حاليكه اينها همه ستايل،مود،فيشن،پيشرفت،برجسته گي، ترقي و عصر پيشرفت است.زنان هرچيز ميتوانند ،فرشته اند،ناز اند، جنس لطيف راهمه دوست داريم. آنها حقوق شانرا نميدانند ما براي حقوق شان كار نماييم. با عرض احترام ديمو دوست شما." چند تن رفقايش هم چك چك كردند.

اول نمره صنف ما گفت: "دينو ديمو اين بيانيه دادن اول و آخرت باشد. هوش كني كه وقت گرانبهاي ما را بعد ازين به حرفهاي پوچ خود تلف نكني، در غير آن واي به حالت."

اما انگار دينو نشنويد. دين محمد از بحث هاي سر سرك و كوچه با اين آن و ملامت كردن سنن و عقايد ديگران و تاءيد خود صرف نظر نكرد.تا باز از يك مضمون نمره مكمل نگرفت و قرار شد چانس دوم امتحان بدهد!

 

چند روز بعد از فراغت كه دين محمد به حيث سرپرست رياست جوانان ولايت ايفاي وظيفه ميكرد و كانديد تقرر دايمي آن بست است. در مصاحبه تلويزيوني اش به جواب سوال كه چرا تغير مسلك داده و مصارف تحصيل وي كه در بخش مسلكي به خرج رفته اما تصميم دارد خلاف مسلك كار نمايد نظرش چيست؟ شانه هايش را بالا انداخت و گفت:"ديموكراسي است قضاوت با شما دينو و ديمو هردو هم وزن اند، من از ديموكراسي در جامعه خود به صورت درست استفاده كرده ام ."

حالا دين محمد  خودش را به هر كس "ديمو" كه به زعم خودش كوتاه شده ديموكرات يا ديموكراسي است و از نظر تلفظ هم وزن دينو است معرفي ميدارد! ميگويدافتخار دارم كه "اسم و صفتم هردو هم وزن اند".

 

 

1 - طنز به شوق رياست جمهوري

2 - داستان كوتاه عروسي 

3- سير انكشاف شركت ها ي تجارتي

4 - بحران آدميت

5 - كلَهء نيم پُختَه

6 - طنز - دينو هم وزن ديمو

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد