WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  سرود 8 مارس - ماگنولیا                                                                دکتر بیژن باران

  

مرد تو منم

پایی در هزاره های مبهم دور

پایی دگر در روشنی آینده

در هزاره های دور، زن!

سرور زمینیان بودی-

خواهر آسمانی

ایشتار در اکباتان،

آناهیتا، الهه باروری، باران

مادر خدایان شوش

پینیگیر، سرور 40 رب النوع دیگر برای عشق، دهش، زایش

کاریباتو، روان سرگردان زیگورات چغازنبیل

   

روایت شهرزاد، شاهد قتل دختران بامر شهریار کامجو

ولی تو بافرهنگ و هوش

خشونت مستبد را در 1001 شب

به مرز تعامل انسانیت رساندی.

  

فرد من مانند تو است

ولی در تاریخ با جمع من ها

مای مذکر بیرحم و شقی گرد آمد.

در طول اعصار کهن

با کمک طوایف دشت و بادیه

مادران و خواهران ترا

ببند کشیدیم

آنها را در قماش احشام قلمداد کردیم

در محجبه پیچیدیم

خدایان مذکر

بما فرمان به ستم به نیم دیگرمان دادند

ترا برده کرده-

در سراسر زمین

برای بیگاری و هوس بفروش رساندیم

 

ترا در خانه رها کردیم

برای فتح شهرها-

غارت، بردگی و قتل

 

ما از دریاها گذشته

قبایل افقی قاره نو را

سربه نیست کردیم

برده از قاره سیاه با تازیانه در کشتیها

برای کاشت پنبه و تنباکو آوردیم.

در جنگها

مردان کشته می شدند

تا املاک و خانوارشان بی سرپرست

به یغما برده و در بند شوند. 

در سِحر سَحر

با جوخه های اعدام

در یورش به سرزمینهای همسایه.

با دستان خونآلود

جیبهای پر از غارت غیر

چکمه های خاکی خانه های خراب دیگران

با اسبهای خسته

برای تمدد بتو بر گشته

تا برای تهاجم بعدی

آماده شوند. 

از آتشفشان اعصار ظلم، جنایت و غارت آمده ام

بنام خدایان زور، تزویر و زر

به زنان اجحاف و ستم کرده ام.

من دیکتاتور بوده ام

خودخواه، خودشیفته-

حریص، پر ز حرص و حشر وحوش

تو باقی نسل مرا

در تخیل و رویا

با روایت، کار و هنر

پرستار بودی.

  

مرد تو منم

ای نیمه من در وادی حیات

ای تداوم تکامل مدنیت

 

از اقلیم افسانه های مبهم دور

اسطوره های تاریخ

غرایز بدوی مرکزی

عواطف ارثی ودیعه

تا غشاء برنامه و پیش بینی

 

تمدن تو، مرا رام و خانگی کرد

رقص اشباح شب

زیر ماه مشتعل

شهاب سوار سریع ساری

مجسمه سکوت

بحور تخیل شعر

نقاشی ثبات گریز بر سنگ

اکنون

در نجد تجدد فردیت

حقوق همه بجا

مرد تو منم

نیمه دیگرت برای هنر خانواده

با اصلاح سر و صورت صاف

بی ریش و پشم، چون صورت تو

جدا از توحش اسلاف

بسوی حریت و رنگین کمان داد

برای ایجاد فرهنگ فراگیر زمینی نوین

امروزی عدالت خواه؛  فردایی با برابری قرین 

من یک پای تو برای کار و حیات

تو یک دست من برای ساختن و تداوم

پاهایم با تو برای همپایی

دست در دست هم

با کودکان بسوی روشن فردا

مرد تو منم.

عاشق هم ایم

ای گوزن گریز

بر دشت وحشت شب پیش

با سفر شکنجه، سفره تعب

از تاریکی هزاره های دور

به تقدیس زیبایی تو، امروز

برای طراوت طبیعت، توده و تو در فردا

  

 

 
در این بهار بی برگی-
شعله های شمع شکوه شکوفه در 1001 دست
رو بسوی بهار
در زیر پا، بر پیاز، دوکهای هراس رنگین گل زعفران.
 
ماگنولیا
معبدی تابع زمان
تجسم شکوه عشق
تصویر گذر فصول:
شکوفانی مشتعل بهار
سایه سبز تابستان
شولای شنگرفی خزان
لخت زیر حریر شیری زمستان
 
تو ناظر نسلهای امید در راه-
وقتی در سایه شهریورت
پیاده شود دل پرشور کودک 3چرخه سوار
تا بر تاب آویزان از بازوی ستبرت
در هوای ولرم، نسیم خیس خنک
جدا ز ثقل زمین
رها در هوا
در پاندول تاب
از بالا به پایین
از یسار تا یمین
 
ماگنولیا
شاهد ماجرا:
عشق جفت جوان
در داغ خنکای مدرسه مهر
در خیابان خلوت، انعکاس آتش برگها بر برکه ی آب
 
در بدرقه چمدان بسته مسافر دور شو
بناهنگام بغض زمستان سکوت سرد
رد پا، محو در استتار سفید برف
 
باز بهار
در سخاوت خورشید
مشت عشق، باز، با بوی سکر باه، مزه شکر وصل
رویان با کمانه های ابریق پر شکوفه خیام-
بدست، جامهای لبالب شراب صورتی/ سفید
بآسمان برد در معبر نسیم ایام؛
تا هفته ی بعد بر زمین کند افشان.
 
ماگنولیا
معبد شکوه شکوفه عشق
در رشد و گسترش پهنه خاکی-
شاهد ساکت آمد و رفت ما.
 
ماگنولیا
زنی است صبور در سکوت
ناظر ستم ایام به فرودستان.

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید