2014/01/25

شعر حاشیه دکتر بیژن باران

شرایط محیطی، شخصیت شما را نمی سازد، بلکه هر آنچه در شخصیت شما هست را آشکار می سازد. وین دایر

شعر بخشی از ادبیات در فرهنگ یک قوم است. می توان شعر را بمثابه فرآورده ذهنی فردی برای بررسی روحیات شاعر و رسومات اجتماعش بکار برد. پس می توان از شعر به شاعر و اجتماعش رسید. شعر یک شاعر در نیمقرن دارای محتوا، شکل، صداقت، عاطفه، زبان، مخاطب، تاثیر بر شعر دیگرانست. شعر لایه های معنی زمانی، عاطفی، غریزی، حسی دارد که فکر ناشی از محیط یا تخیل را در 2ساختار سطح بیان و  ژرفای معنی بروز می دهد.

در هر عصر، شعر یک جریان عمده تعهد داردکه با چند شاعر اصلی خواهان بهبود وضع اجتماعی مشخص می شود. حول و حوش این جریان اصلی 1000 ها، اکنون در سده 21 با اینترنت 70 هزار، شاعر به نشر آثار فارسی می پردازند. برای منقد امروزی معیارهایی باید پدید آورد تا بطور عینی/ اوبژکتیو این آثار را ارزیابی کند؛ علل فرعی/ حاشیه بودن آنها را توضیح دهد. در اینجا روی سخن به قلیلی از شاعران حاشیه است که در 2 رژیم از رانت دولتی برای هجمه به شعر تعهد سودجویی کرده اند.

در این جستار، به شعر حاشیه، در کلیات و رئوس، توجه شده؛ تا هر نقادی بتواند آنرا بطور خاص، محک زده؛ واشکافی کرده؛ علل جدایی این 2 را تبیین کند. در دوران پیشامدرن خود را به دربار می چسباند تا امور مالی شاعر تامین شوند؛ به شعر تعهد بمثابه رقیب نان دانیش نیز درشتگویی میکند. در عصر تجدد، شعر حاشیه خود را به دولت می چسباند؛ در بیانیه های مملو از مقولات ذهنی من درآوردی خود را آگراند یسمان/ بزرگنمایی کرده؛ تحت لوای بی مسمای شعر ناب، خلاء، حجم در برابر شعر تعهد خود را جا میزند. این نوع شعر تاثیری بر ادبیات ندارد.

شعر تجرید نیست؛ در طول تاریخ و در یک جامعه مشخص به 2 اردوی شعر تعهد با غولهای ادبی و شعر حاشیه کوتوله های زیاد تقسیم می شود. می توان شعر را به 2 نوع اصلی و حاشیه مقوله بندی کرد. شعر اصلی موتور بزرگ تاریخ یک قوم است که در جهت عشق، التیام درد، تقلیل ستم، بسط عدالت، تغییر قوانین، انسانگرایی می باشد. شعر تعهد خواهر فعالیت شبانه روزی دانشمندان برای حل تضاد طبیعت و انسان است؛ با کنشگران اجتماعی برای حل تضاد بیعدالتی در خیابان و زندان.

بنمایه شعر حاشیه فکرهای کتره ای در حافظه زبانی، زیر تاثیر شخصیت فرد است. این نوع شعر در خدمت حاکمیت، تجربه گری ادبی، مکاشفات کتره ای فردی می باشد. این نوع شعر مجموعه فکرهای کتره ای، بیوزن، بدون جناس آوایی، بدون واجآرایی، مکاشفه ای، التقاطی، خواص خواهی، استهزای مردم، خادم حاکمیت، حافظ وضع موجود، زبانباز، ناصادق، جنسی، انتزاعی، تجربه گر است. در ادبیات یک ملت معلق است؛ پیوند tag فرهنگی، تاریخی، اجتماعی، اصالتی، قومی، محلی، مشخص ندارد. نمیتوان گفت این نوع شعر در یوش، بوشهر، سنندج، تهران، پاریس، لندن سروده شده.

شعر حاشیه ارجاعات بیرونی ندارد؛ زیرا می خواهد رد گم کند. پس از فرونشستن معرکه گیری شاعر حاشیه، شعرش فراموش می شود؛ زیرا ضرورت و مناسبت اجتماعی ندارد. در مقابل، شاعران سده 20م ایران یا حتی غرب، اشعارش ارجاعاتی به مکانها، اسطوره ها، نمادها، افراد دارند. شعر نیما به یوش، فروغ به تهران، اخوان به تاریخ، شاملو به قهرمانان تاریخی، سهراب به کاشان ارجاعات دارند.

شعر حاشیه در ذهن شاعرش، خواننده اش، نقادش مانا نیست؛ زود می پرد و تبخیر می شود. یک عمر شاعری و مشاطه گری حتی یک خط در ضمیر فرهنگی فارسی زبانان بجای نگذاشته. او پس از نیم قرن شاعری یک سطر از شعرش در ضمیر فرهنگی ملتش راه نیافته. این به رفوزگی او در تاریخ صحه گذاشته؛ برایش پایان تاریخ است. اگرچه با زبلی خود را در رسانه ها مطرح کرده؛ ولی از نظر تاریخ او مردود است. اینرا نمی توان تقصیر شعر تعهد خواند. از شعر تعهد 1000 سال است که بیتهایی در افواه و حافظه عمومی وجود دارند:

میازار موری که دانه کش است- فردوسی. مهتری گر بکام شیر باشد-بادغیسی. بشنو از نی چون حکایت می کند- مولانا. موجیم که آسودگی ما عدم ماست- ناصرخسرو. باشد که باز بینیم دیدار آشنا را- حافظ. تا شعر سده پیش فارسی: پرواز را به خاطر بسپار- فروغ. عشق صدای فاصله هاست- سهراب. درسیاهی جنگل یک شاخه بسوی نور فریاد می کشد-شاملو. سلامت را نمی خواهند-اخوان. من برآن عاشقم که رونده است- نیما. من اگر بنشینم- ح مصدق.

شعر موفق ترابری زبان به عاطفه را در مخاطب انجام می دهد. عاطفه طیف معتنابهی از غریزه، احساس، محرکه، هیجان، وجدان، اعتقاد را در بر می گیرد. این تحریک عاطفی میتواند بصورت بایاس bias روی زبان و منطق فرد اثر سلبی گذارد. در دکلماسیون شعر تعهد، پیام سمعی به برانگیختن عواطف، منطق، همدردی با پیام  در خواننده منجر می شود. نمونه ها: ناصر خسرو، برشت، سرود ملی، سلطانپور. باید گفت: من شعر می خوانم تا بدانم دیگران چگونه جهان را جای بهتری تخیل می کنند. خودم هم شعر می گویم تا دیگران بدانند چگونه جهان را جای بهتری می توان تخیل کرد. موجسازان جامعه ابداعگرانند.

شعر حاشیه بر فکرهای کتره ای استوار است. لذا این شعر از فکرهای ارادی، انگیزه فردی، حسیات عینی ساده هم محروم است. از اینرو به ذهن خواننده نمی نشیند. در این شعر جملات ساده زیر را هم نمی توان یافت. پرنده گفت: چه بویی، چه آفتابی، آه! بهار آمده است- فروغ. اهل کاشانم/ روزگارم بد نیست- سهراب. زمستان است هوا بس ناجوانمردانه سرد است- اخوان. ترا من چشم در راهم- نیما.

این شعر در واقع شعر معلق و بیریشه در ذهن قومی موهوم درگذر محافل بوده؛ یک بن بست یا چاله است. به چیزی ورای خود ختم نمی شود. وسعت لغوی محدود داشته؛ پر از مطلق، ملغلق گویی، تجریدات است. فقط چینش/ پس و پیشی واژه ها ابداعی در فکرهای اتفاقی اند. از صمیمیت، عاطفه، ساختار درونی برای پرورش تم تهی است.

آیا این شعر ارادیست؟ باید گفت شخصیت شاعر نوع شعر را با تبلورات و نتایج اجتماعی آن تعیین می کند. در پندار، گفتار، کردار فرد- اختلالات فکری، روحی، شخصیتی تاثیر دارند. لذا خودشیفتگی در آن منتج از شخصیت خود مرکزبین شاعر است. فرصت طلبی، عافیت طلبی با رانتهای دولتی هم ناشی از عدم وجدان اجتماعی، موازین اخلاق حرفه ای شاعر می شود. او با جملات من درآوردی و زبانبازی خود را در مقابل ساواک و شعر تعهد توجیه می کرد.

شاکله های 2 نوع شعر زیر از این قرارند:

شعر حاشیه فکر کتره ای، بیهدف، تحریک غرایز بهیمی، نبود وحدت تمی، آرایه های ادبی دخیلزده به مفصلهای شعر.

شعر تعهد هدفمند، فکر ارادی، تحریک عواطف انسانی، ساختار درونی/ تمی، آرایه های ادبی نو و سنتی برای وحدت در شعر.

پس زبان دو نوع شعر تعهد و حاشیه تفاوت زیادی با هم نداشته؛ تفاوت در تاثیر بر 2 ناحیه مختلف مغز خواننده است. شعر تعهد بیداری وجدان، انصاف، عدالت، حقیقت، عواطف، محرکات، احساسات برای همدردی با اکثریت، خشم به حاکمیت، قیام بضد ستم را تحریک می کند. تاثیر شعر تعهد بر جنبه انسانی، عدالت، مبارزه است؛ مانند سرود ملی. شعر تعهد بر  هنجارهای گروهی، انسانی، ملی، خلقی، ورای فرد تاکید می کند.

شعر حاشیه تاثیر بر زیر شکم دارد. پس گزینش، چینش کلمات از محدوده چند هزاری لغت بیشتر نیست؛ باعث تمایزش از شعر تعهد هم نمی تواند باشد. تاثیر کلمه بر عواطف و ترشحات هورمونی جمجمه است که میان 2 نوع شعر توفیر برقرار میکند. بر معیارهای فردی، جنسی، جلقی، خودشیفتگی، نوروتیک زوم میکند.

این شعر زنجیره فکرهای کتره ای، عدم ساختار در قطعه شعر، ساختارشکنی دستور زبان محافظه کارانه و تاحدودی پیروی از اصول علیت، مناسبات مقوله های، سکانس زمانی، منطق، نبود عاطفه و تم، بدون محرک بیرونی می باشد. شعر کتره ای را شاعر یا خواننده باید روخوانی کند؛ نمی توان ازبر خواند. در 50 سال گذشته 100ها جوان را دیده شده که شعر نیما، شاملوی، اخوان، سهراب، فروغ، ح مصدق، رحمانی را از بر می خواندند.

شعر ناب محور مختصات، ارجاعات مشخص/کنکرت تاریخی، ملی، محلی، اسطوره ای ندارد؛ نه گذشته دارد؛ نه در فرهنگ بخصوصی یافته می شود. این شعر ناب بزبان فارسی دهه 40ش آخر کجایی است؟ ژاپنی، هندی، فلسطینی، عبری، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتغالی، روسی، ایرانی، ترکی، چینی.

این شعر فضا-مکان مشخص ندارد؛ معلق است؛ عام، مجرد، کتره ای، اتفاقی است. دریا، درخت اسم عام بوده که از نام خاص و محیط خاص تهی اند. مانند شعر کودکان کلمات مجرد و معلق اند. این نوع شعر فکرهای کتره ای در مغز است که از صافی خودآگاه شخصیت علیل گذشته؛ با انطباق با نحو و برخی آرایه های ادبی نوشته می شود.

روشن است که این نوع شعر نه سر دارد نه ته. میتوان سطرها/ مفصلهای آنرا پس و پیش کرد. ترتیب سطرها اتفاقی است- تا حدودی مانند گردونه بخت آزمایی، فال گنجشگ تو قفس، فال کاغذی تو شیرینی چینی fortune cookie . سطوری کتره ای در صفحه ی کتاب؛ بدون ساختار درونی، فضاسازی، تصویر، عاطفه، صداقت- رج زده می شود.

در عصر تجدد، شاعر حاشیه خود را به دولت می چسباند؛ در بیانیه های مملو از مقولات ذهنی من درآوردی خود را آگراند یسمان/ بزرگنمایی کرده؛ تحت لوای بی مسمای شعر ناب محافل در برابر شعر تعهد مردم خود را جا میزند. او با رانت دولتی گذشته، به شهرت رسیده؛ مجوز نشر کتبش را از دهه 30 تا کنون می گیرد.

این نوع سلطه گری اثر دود و بنگ روی شخصیت مریض در جامعه بسته است. شعر ناب او در غرب قابل اعتنا نیست. ولی در تهران با مقام ددولتی در تلویزیون دهه 40ش بکمک اخویزاده ها آنرا در دهه 80ش دوباره چاپ می کند. زیرا ارشاد هم مانند ممیزی دربار آنرا بی بو و خاصیت تشخیص می دهد. خب در یک جامعه 70 میلیونی با 5 میلیون دانشجوی سالانه، 1000 تا خواننده شعر حاشیه در 10 سال پیدا خواهد شد.

او بطور ضمنی شعر خود را ناب میداند. اگر به شعر تعهد گیر می دهد نه از روی فهم و تشخیص بوده؛ بلکه بمثابه جیره خوار دولتی بودن است. اقتضای طبیعتش لجن پراکنی به رقیب است. چون در توبره و خرجین او تنها منم گویی، خودخواهی، عدم تخصص در زبانشناسی، نشانه شناسی، نظریه/نقدهای ادبی، روانشناسی دیده می شود.

آدمهای فروتن هرگز به این مرحله 4پایه گذاشتن وسط برزن و معرکه گیری نمی پردازند. این چه سبک شعری عینی است که مبداء و آخر آن یک شاعر دولتی با یک مشت جوانان احساساتی موقتی است؟ گفت تخصص ولش؛ یک خورده وجدان هم در این نوع شاعر وجود ندارد.

او در بیانیه و نقدهایش شعار شعر ناب، گریز از مسئولیت، خوشگذرانی، حیف و میل بیت المال میدهد. گویا او تعهد به شعر ناب داشته؛ در حالیکه تعهدش بخود و ارتجاع است. شعر ناب قطعه ای صیقل خورده از چند فکر کتره ای است. او هم شاعری کرده؛ هم بیاینه یا دستور طباخی شعر ناب صادر کرده؛ هم تبلیغ شعر ناقابل خود را می کند. تعهدش به شعر ناب ادعایی بیش نیست: 2 کلمه، همین. با این 2 کلمه مالیخولیایی بمصاف شاعران تعهد در تاریخ، در ایران، در جهان می رود. کسی که بقول معروف نمی تواند تنبان خود را بالا بکشد با تحصیلات دبیرستانی، مطالعات شخصی، حرافی در مسند دولتی، بمصاف شعر زنده در ضمیر ملل مختلف جهان می رود.

در این سیرک نیم قرنی او در نقش "6 شخصیت" بدنبال شهرت میگردد. اگرچه طرفدار مانا ندارد؛ زیرا شعر تعهد دهها هزار خواننده دارد. شاعر دولتی نقاد هم تشریف داشته؛ به شعر تعهد می توپد؛ شعر خود را بدیلی برای همه فصول تاریخ در تمام عالم میداند و تبلیغ می کند. اثر شعرش را با اوهو اوهو از یک نوشاعر با عارضه افسردگی آگهی می کند.

این ضجه زنی اگرچه ربطی به خواندن شعر حاشیه نداشته؛ ولی مقالات در باره خود را به مثابه مدالهای گرفته شده از چند جوان وامانده تبلیغ می کند. مثل این باشد که خودکشی فلان جوان با عارضه روحی را به خواندن بوف کور نسبت داد. آخر جوان ژاپنی، کره ای، آمریکایی که خود کشی می کند فارسی نمیدادند. عوامفربی/ خودفریبی هم حدی دارد.

شعر ناب او در غرب طرفدار ندارد؛ با رفیق بازی و تملق او هم بجایی نمیرسد. او منشاء این شعر سده 21م را در فوگهای باخ سده 16 در آلمان تبلیغ می کند. راستی معنی و محتوای این شعرها چیست؟ آیا مانند موسیقی فقط صدای تاثیر گذار است یا زبان برای ترابری معنی به خوانندگان؟ این شخص تعلیم موسیقی نداشته؛ عاجز از فهم نتهای یک قطعه موسیقی 5 قرن پیش است. کار بیکاریش تبدیل این "فهم" به چند سد کلمه فارسی، تحریر آن در وبلاگی در غرب، چاپ آن در تهران با کمک خویشان است.

با نشر کتب ش چه چیزی از باخ آلمانی به جوان تهرانی می رسد؟ جز تبلیغ نام شاعرش؟ چه کس دیگری این رابطه باخ با شاعر دولتی را دریافته است؟ تبلیغ در خدمت خود برای التیام کمبودهای شخصیتی دور از اجتماع می باشد. در جاییکه جوانان با وجدان بیدار برای عدالت به بیکاری، زندان، اعدام، شکنجه، قتل می رسند؛ این باخبازی کمال بیانصافی است.  

منابع. ‏2014‏/01‏/24

معنی زدایی، ساختارشکنی، ترکیبات نامعمول، شبه دستور زبان، فکرهای کتره ای در شعر حاشیه فارسی- هوشنگ ایرانی: کبود از مجموعه بنفش تند بر خاکستری 1331:

هيماهوراي! /گيل ويگولي ... نيبون .. نيبون

غار كبود ميدود/ دست به گوش و فشرده پلك و خميده

يكسره جيغي بنفش

مي كشد/ گوش - سياهي ز پشت ظلمت تابوت

كاه - درون شير را/ مي جود/ هوم بوم/ هوم بوم

وي يو هو هي ي ي ي ي/ هي يا يا يا ا ا ا

جوایز جهانی ادبی به شعر تعهد داده می شود. جایزه کریستال سالانه در آغاز مجمع جهانی اقتصاد داووس/ سویس به هنرمندان متعهد در عرصه‌های اجتماعی، محیط زیست و حقوق بشر اهدا می‌شود. کانون نويسندگان ايران از آغاز تاسيس در ۱۳۴۷ همواره با فشار و سرکوب حاکميت وقت مواجه بوده است.

حافظ موسوی، پنج مقاله در حواشی نظریه های ادبی، می گوید: چرا تولیدات فکری ما در علوم انسانی، فلسفه، جامعه شناسی، نظریه پردازی ادبی-  خارج از محدوده ی جغرافیایی کشور خودمان، محل ارجاع پژوهشگران خارجی نیست؟ آیا ترجمه ذهن ما را تنبل کرده است؟ آیا وفور اندیشه های ترجمه ای و سهولت مصرف آنها، عطش تولید فکر را در ما کشته است؟! شاید چنین باشد، اما من مطمئن نیستم. زیرا نمونه های تاریخی دیگری هم وجود دارد که خلاف این داوری را نشان می دهد.

گمان من بر این است که مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داده اند؛ ما را دچار چنین وضعیتی کرده اند. یکی از این عوامل می تواندکیفیت نظام آموزشی ما باشد. آیا عجیب نیست که بسیاری از هنرمندان، شاعران، نویسندگان، ادیبان و اندیشمندان سرشناس ما -در رشته هایی غیر از علوم تجربی و ریاضی فیزیک- یا اساسا فاقد تحصیلات آکادمیک بوده اند؛ یا این که در خارج از ایران به تحصیل پرداخته اند؟ به عوامل متعدد دیگری هم می توان اشاره کرد. مثلا به انقطاع مداوم دوره های فرهنگی و فکری بر اثر حملات اقوام بیگانه، نابسامانی های داخلی، فقدان حکومت مرکزی مقتدر در ادوار مختلف. همچنین می توان به نقش بازدارنده ی عرفان و تصوف از یک سو و تعصبات دینی از سوی دیگر اشاره کرد.

http://shaeramoaser.persianblog.ir/. لیست 400 شاعر فارسی سده 20م. شاعران

افغان باید افزوده شود.

 

 مجتبی پورمحسن

 مجتبی مینوی

محمد آزرم

محمدعلی بهمنی

 محمدعلی ناصح

محمود کیانوش

محمود مشرف آزاد تهرانی

محیط طباطبائی

 مرادفرهادپور

 مرتضی کیوان

 مریم پالیزبان

 مریم حیدرزاده

 مریم هوله

مسعود بختیاری

مسعود فرزاد

 مشفق کاشانی

 مشیت علائی

مصطفی بادکوبه ای

 مصطفی علی پور

مظاهر شهامت

ملای ارباب

منصور اوجی

 منصور برمکی

منوچهر آتشی

منوچهر شیبانی

منوچهر محجوبی

منوچهر نیستانی           

مهدی اخوان ثالث

مهدی حمیدی شیرازی

مهدی سهیلی

 مهدی علمداری

مهدی موسوی

 مهدیه الهی قمشه ای

مهرداد اوستا

مهرداد عارفانی

 مهرداد مصوری

 مهرداد فلاح

 میرجلال پاشایف

میرزاآقا عسکری/ مانی

 میرزا احمد محمدی

میمنت میر صادقی

نادر نادر پور

 نادر ابراهیمی

 نازنین نظام شهیدی

ناما جعفری

 ناهید همدانی

نصرت رحمانی

 نصرت‌الله کاسمی

نظام وفا

 نعمت میرزازاده

 نقی آزاد

نوید اخگر

نیما یوشیج

وحید دستگردی

 هادی ارفع

هادی خرسندی

هستی شاهرخی

 هما میرافشار

هوشنگ ابتهاج /سایه

هوشنگ ایرانی

 هوشنگ بادیه نشین

هیلا صدیقی

یدالله امینی /مفتون

یدالله بهزاد

یدالله رویایی /رویا

 یدالله عاطفی

 یدالله نوری

یغما گلرویی

 یغمای جندقی

عباس یمینی شریف

 عبدالحسن زرینکوب

عبدالحسین سپنتا

عبدالرزاق مشایخی آگاه

 عبدالعلی خان کریمی

 عبدالعلی دستغیب

عبدالکریم سروش

علی اشتری /فرهاد

 علی اکبر دهخدا

علی باباچاهی

 علی رضا جباری

 علی شریعتی

علی صالحی

 علی صدارت  نسیم

علی عبدالرضایی

 علی عبداللهی

علی موسوی گرمارودی

 علیرضا بهنام

علیرضا پنجه ای

 علیرضا سنچولی

علیرضا قزوه

عماد خراسانی

عمران صلاحی

غلاعلی رعدی آذرخشی

غلامحسین سالمی

 غلامحسین یوسفی

 غلامرضا رشید یاسمی

غلامرضا روحانی /اجنه

 غلامعلی حداد عادل

فاطمه راکعی

 فرامرز اصلانی

فرخ تمیمی

 فرخنده حاجی زاده

فرخی یزدی

فروغ فرخزاد

فریدون توللی

 فریدون گرایلی

فریدون مشیری

فضل الله صبحی مهتدی

قیصر امین پور 

کارو

 کاطم سادات اشکوری

کریم امیری فیروزکوهی

 کریم رجب زاده

کریم فکور

 کیکاووس یاکیده

کیومرث منشی زاده

گراناز موسوی

گلچین گیلانی                 

گیتی خوشدل

لطفعلی صورتگر

 لیلا کسری

محمد حقوقی

محمد رضا عالی پیام/ هالو

 محمد رضا عبدالملکیان

محمد زهری

محمدتقی کرمانشاهی

 محمد شمس لنگرودی

 محمد علی اسلامی ندوشن

 محمد علی بهمنی

محمد علی سپانلو

محمد فخارزاده

محمد مختاری

 محمدبشرا

محمدتقی بهار /ملک‌ الشعر

محمدحسین بهجت تبریزی /شهریار

محمدرضا شفیعی کدکنی

محمدرضا فشاهی

 محمدرضا آقاسی

 محمدشهدی نژاد لنگرودی

لئالی دماوندی

ابراهیم شکیبایی

ابوالحسن ورزی

ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم لاهوتی

 احمد اسعدی

 احمد اکبرپور

 احمد اللهیاری

 احمد بهمن یار

احمد شاملو

احمد مفتی اورامانی

 احمد ناظرزاده ی کرمانی

احمدرضا احمد              

ادیب برومند

 اسکندر آزادی

اسماعیل خوئی

اسماعیل شاهرودی

اسماعیل نواب صفا

اسماعیل وفا یغمایی

 اسماعیل همتی

اسماعیل یوردشاهیان

اشرف الدین گیلانی

 اصغرواقدی

اکبر آزاد

 امید مهدی نژاد

 ایران تیمورتاش

 ایراهیم پورداوود

ایرج جنتی عطایی

 ایرج کیهانی

ایرج میرزا

آذر کیانی

 آذری کرمانشاهی

 آذری کنگاوری

 بدیع الزمان فروزانفر

 بنفشه حجازی

 بهاءالدین خرمشاهی

 بهرام اردبیلی

بهرام صادقی

 بهمن رافعی

 بهمن شعله ور

  بیژن باران

بیژن ترقی

 بیژن جلالی

 بیژن مرتضوی

 بیضای اردبیلی

پرتو نوری علا

پرستو ارسطو

پرویز ناتل خانلری

پروین اعتصامی

پروین دولت آبادی

 پگاه احمدی

 ترانه جوانبخت

 تقی پورنامداریان

 تقی رفعت

تمکین کرمانشاهی

 تورج نگهبان

 ثمین باغچه بان

 جعفر خامنه ای

جعفر کوش آبادی

 جلال الدین کزازی

جلال الدین همایی

 جمال شهران

جواد مجابی

 چنگیز آزادی

حبیب یغمایی

حسن اجتهادی

حسن حسام

 حسن حسن زاده آملی

 حسن حسینی

باس صادقی /پرام

 عباس صفاری

عباس کیا رستمی

 

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد