2014/02/17

عرفان در شعر  

بیژن باران

شوق ما بر لبه خطر امور است. رابرت برونینگ 1812-1889 شاعر انگلیسی
شعر، پُویِشی جاودانه در جستجوی حقیقت است. فرانتس كافكا

این 5 پرسش ساده برای دانشمندان ناشناخته اند: 1- چرا جهان وجود دارد؟ 2- ماده از چی ساخته شده؟ 3- آگاهی در مغز چگونه پیدا شد؟ 5- آیا حیات هوشمند در دیگر جهانها وجود دارد؟ برخی از این پرسشها بخشا پاسخ دارند- چگونه جهان از انفجار اولیه پیدا شد؛ ماده از اتم و ذرات تشکیل شده.

نخست تاریخچه عرفان، مراقبه، جذبه، تاثیر عرفان بر روان/ عصب مغز تعریف و بررسی شده؛ سپس نمونه های شعر عرفانی آورده می شوند. عرفان مناسک آیینی با این پیشفرض است که دانش حقیقت با ریاضت، نماز، ذکر، غور حاصل می شود؛ نه با آزمایش، تجربه، منطق، ریاضیات. در عرفان قطب، مراد، پیر با پیروان در محفل گرد هم آیند. باید افزود: با کبر سن مفاصل، عضلات، گردش خون ضعیف شده؛ حرکت پیر را کند، با طمنینه، احترام برانگیز می کند.

شاید عرفان راه سوم بین قدرت مطلق و مردم تحت ستم باشد. کمینه برای لایه ای از روشنفکران و بازرگانان، وجدان بیدارشان را آرام می کند. عبودیت در عرفان برزخ اوراد فرازمینی و اخلاق تکریم را مستند می کند. مرده پرستی شامل امامان/ قدیسان در شیعه خیلی عمیق است. پرستش مردگان و نبود دید مثبت به آینده در تاریخ ادبیات ایران بوضوح دیده می شوند که در تضاد با مدرنیزم اند. طرح و حل مسئله با تشکیلات در جامعه به نتیجه می رسد. گوشه گیری برای دوام جامعه کارساز نیست.

در فرهنگ خاور میانه پرستش مردگان، تبلیغ فاتحان در کتیبه هایشان، احترام، تعارف، غلو از عهد اشرافیت بجا مانده. در عصر مدرن انتقاد، شک، بدعت، فردیت، برنامه ریزی آینده، تعامل با دیگران الویت دارند. لذا نقد گذشتگان مورد نیاز است تا افکار آنها با آثار مدرن قیاس شده؛ نظرات غلط را در تاریخ گذاشته؛ از علوم اجتماعی زدود. تمام این نظرات بسادگی از وضع فعلی یک فرد به وضع نهایی او مانند مبداء، مسیر، مقصد در یک سفر ذهنی یا واقعی می باشد.

وضع فعلی شامل دماغی، محیطی، فرهنگی می باشد. لذا مزاج سودایی، حالت افسردگی، حرص مال و لذت، وضع اقلیمی، آداب و رسوم بر گفتار و رفتار تاثیر دارند. برای تحلیل آداب و رسوم بمثابه بخشی از فرهنگ یک قوم می توان مشاهدات میدانی رفتار و گفتار اعضای جامعه و آثار نوشتاری در فرهنگ را بررسی کرد. در ادبیات فارسی شعر نقش عمده دارد.

هیپنوتیک القای اطلاعات به فرد دیگر ست که توان حرکت ارادی از او سلب شده؛ او ورودی القایی یا جهت فکری پیشنهادی را می پذیرد. در شفا خاطرات واپسزده را احیاء کرده؛ یا رخصت تغییر رفتار به القاشده می دهد. از هیپنوس یونانی بمعنی خواب در قرن 19م متداول شد. عرفان با esoteric, mystic, theosophy قرابت دارد. صوفی از یونانی بمعنی حکمت است؛ فیلسوف بمعنی دوستدار حکمت می باشد. مترادف عارف، زاهد، درویش، پشمینه پوش، پیرو آداب طریقت، تزکیه نفس، اعراض از دنیا می باشد. تشکیلات خانقاهی، مرید-مرادی، آداب، رسوم، نظام اعتقادی ویژه دارد؛ از قرن 2م هجری در بین النهرین مکتوب شد.

عرفان mystics وضع ذهنی یا فیزیولوژیک مربوط به راز و رمز مذهبی است. واژه میستیک یونانی بمعنی سرآمیزی مذهبی ناستیک می باشد. بقول خیام به عارف: "اسرار ازل را نه تو دانی و نه من." طریقت رسیدن به وحدت با آگاهی از یک واقعیت، ربانیت، حقیقت روحانی، خدا با تجربه مستقیم، بصیرت، معرفت، غریزت نیز آمده. معمولا عرفان شامل عبادت پنداری، گفتاری، کرداری برای این تجربه یا آگاهی می شود. عرفان می تواند ثنوی برای تمیز خود و ربویت یا غیرثنوی باشد. انواع عرفان مکتوب در حاشیه مذهبها بقرار زیرند:

-نفی خود با تمرکز و جذبه در نور بینهایت خدا: بنا به مکتب حسیدیک یهودیت.

-عدم همسویی کامل با جهان: بنا به مکتب کایوالیا هندو، سانخیا، یوگا، جهنا در بودایی.

-رهایی از ادوار کارما: بنا به موکشا در جاینی، سیک، هندو، نیروانا در بودایی.

-وصل عمیق ذاتی با واقعیت غایی: بنا به ساتوری در ماهایانا بودایی، ته در تائو.

-وحدت با خدا: بنا بر هنوسیس در نوافلاطونی و برهما-پراپتی یا براهما-نیروانا در هندو، فنا در تصوف، موقتی در سیک.

-تیوسیس یا الوهیت، وحدت روح بشر با رب، شرکت در ذات باری: بنا بر کاتولیک، ارتودوکس شرقی.

-معرفت ذاتی: بنا بر سهجا و سوابذی در هندو، سیک، کویکر.

-دیدن نور یا "نور وحدانیت" در هندو، بهاییت، مسیحیت، اسلام، سیک، دیگر سنن روحانی.

-ماهامودرا و دزگچن مراقبه، روند وحدت با طبیعت غیرثنوی در بودایی تبتی.

-مراقبه و جذبه در ادیان سرخپوستان، آفریقاییان، شامانها

در تاریخ ادیان، عرفان یک لایه مربوط به مذهب است؛ مانند قبالا در یهودیت، صوفیگری در اسلام، ودانتا و کشمیر در هندو، ناستیک در مسیحیت. لذا می توان گفت که نوعی تجربه روحانی مشترک در میان انسانها با ادیان گوناگون و یا حتی لامذهب وجود دارد. برای بیان حصول عرفانی عام مستقل از مذهب تنویر/ اشراق بکار میرود. در سده 21م این تجربه عرفانی را در آزمایشگاه با کنترل شرایط و بوسیله برخی داروهای ایجاد کرده اند.

مراقبه/ جذبه گذران مداقه، وقت در سکوت، تمرکز ذهن برای کیش گروهی یا آرامش فردی با تمرین عبادت است. مراقبه توجه به ذهن، تن، محیط می باشد. عرفان حد واصل مذهب و فلسفه است. میتوان عرفان را به نامکتوب/ آغازین و مکتوب بخش کرد. عرفان نامکتوب مربوط به مراقبه، جذبه، تمایل انسانها در سپیده تمدن در قاره ها می باشد. نمونه بارز آن در فیلمها در باره سرخپوستان قاره نو بخوبی بیانگر این قوه دماغی در انسان است.

به مفهوم شناخت رازگونه و نهانی با آداب تاثیر گذار برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق شهود، تجربه درونی، حال در مکاتب برهمن‌، بودائی‌، رواقی، نسطوری، مهر، مسلمان زاهد، عقاید افلاطونی جدید، گاهان زرتشت می باشد. شامان، جادو، جنبل، سحر، غیبگویی، دعا/ رقص برای باران، حضور روح، شنیدن صدای آسمانی، بنظر آمدن قدیسان، معجزه- جنبه هایی دیگرند که برای حل مسئله ای از ماورای طبیعت کمک طلب می شود.

عرفان نوعی مراقبه است که مناسک کلامی/ ورد، حرکت عضلانی، تحریک صوتی داشته؛ 2 بخش دارد: ادبیات، مغز. ادبیات عرفانی در شعر شکوفان شده؛ تاثیر بر شعر غیرعرفانی هم دارد. در مغز بهنگام جذبه، غشاء anterio cingulate فعال شده؛ گردش خون بیشتر می شود. حضور ذهن، تکرار مرتب مناسک تغییرات مداربندی عصب مغز را ایجاد می کند. با تغییرات فعالیت مغز بخاطر یک دوره طولانی تمرین مراقبه، در EEG 2 موج الفا، تتا فعالترند. در مراقبه ضبط fMRI فعالیت در غشاء پیشانی و نزدیک آنرا می نمایاند. در مراقبه ذن و بودایی جذبه در لحظه است. مراقبه تمرکز را افزایش داده؛ حساسیت هیجان/  ایموسیون را بیشتر کرده؛ حالت mood افسردگی را کم کرده؛ فرد را دلرحمتر می کند.

چرا قلیلی به عرفان روی می آورند؟ آیا با حساسیت شدید یا افسردگی خفیف، عرفان آنها را آرام می کند؟ فروغ با افسردگی مزمن گفت: شعر او را به مراقبه و آرامش برده؛ بآن نیاز دارد. می توان از شعر عرفانی به برخی اختلالات روحی شاعر مانند عزلت/ چله نشینی، وردخوانی/ ذکر، گوشه دنج/ کم نور، زهد پی برد. در همین طیف اذهان خلاق، میل به شراب می تواند اعتیاد برای بیخبری، رفع افسردگی، سرحالی مانیک باشد. این اعتیاد بوضوح در احوال، حدیث نفس، آثار نویسندگان سده 20م مانند تنسی ویلیامز، همینگوی، هدایت، اخوان ضبط شده. آیا عرفان جانشین شراب برای تسکین روح حساس است؟

آیا گرایش هدایت به گیاهخواری در هند اثر ثانوی مراقبه، افسردگی، اعتیاد بود؟ آیا اینگونه افراد با عارضه های خفیف یا شدید روحی به شعر روی می آورند و نرمالها به علوم؟ آیا خیام عارضه روحی داشت در اعتیاد به شراب؟ او دانشمند تراز جهانی با عمر طولانی می باشد. باید از پدر علم رازی 304-243 ش نام برد که بر عکس عارفان، جهان را تحلیلی و مادی می دید؛ از غیب و ماورای طبیعت حذر می کرد. ارزش این مغز مدرن به بشریت خیلی بیش از عارفان است. در عصر مدرن رازی دانشمند بهتری شغل را در یک انستیو جهانی پژوهشی، بیمارستان، دانشگاه می گرفت. ولی عطار عارف شاید به بخشی برای شفا در تیمارستان برای خلاقیتهای ادبی برده می شد.

بخشی از انسانهای حساس، با استعداد، خلاق بجای شعر و عرفان به کنشگر آرمانی برای تغییر وضع حاکمیت روی آورده؛ باورشان بر نحوه زندگی و تصمیمات آنها غالب می شود. این لایه بجای شاعر و عارف پیگیر مانند گلسرخی و حلاج به فعال حزبی آرمانی مانند سران حزب توده با باور ایستا، عدم شک، ایقان ثنوی- عمر خود را ایثار کردند. باور در ذهن ایستا کلافی از عصب غشاء بیرونی مغز با مداربندی دایم شده؛ گاهی با تغییر محیط، فشار، تهدید سرکوب می شود؛ گاهی هم پایداری می کند؛ ولی باور تغییر نمی کند.  نمونه هایی توابان، موضع عوض کنها را پس از کودتای 28 مرداد می توان دید: رویایی، توللی، نادرپور؛ کمی بعد از 60ش طبری. این روند تاریخی در افغانستان با احزاب خلق، پرچم، نیروی خارجی شوروی، القاعده، آمریکا بهتر ضبط/ مستند شده.

نمونه سرسختان در مریم فیروز، کیانوری، دیگر سر موضعان دیده می شود که باورشان عرفانی شد. فروپاشی اردوگاه، شکنجه های زندان، تف و لعن دیگر مبارزان- در موضع ایستای آرمانی آنها تغییری پدید نیآوردند. موضع آرمانی نه جامعه عدالت جهانی که آینشتاین هم باور داشت؛ بلکه ایقان و اصرار در کلاف سردرگم حزب در 70 سال می باشد. باید سخت اندیشید تا نمونه ای یافت که باور خود را در جهت منافع مردم، واقعیات متغیر جهانی، تحولات اجتماعی- به روز کرده باشد. شاید جزنی را با شروطی بتوان نام برد. در سازمانهای غیرتوده، این سیلان امکانپذیر دیده می شود- در دهه 40ش بچه های جبهه و نهضت به فدایی و مجاهد استحاله ذهنی کردند.

عرفان شناختی حقیقتگرا و تلاشی عملگرا فراتر از واقعگرایی حسی- عقلی و آرمانگرایی تصوری است. از اینرو این مرام با رازگونگی و غیب‌باوری آمیخته از عشق، ذوق، اشراق همراه است. نیز عرفان شناخت قلبی است که با کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود؛ آن را بیداری وجدان هم می‌نامند. نقل قولهای عرفانی جملاتی اند که با محک علمی ناجور اند. حقیقت و عمل با واقعیت، حس، عقل/ منطق، تجربه جهانشمول رابطه جدایی ناپذیر داشته که جدا از غیب، شناخت قلبی، ذوق، اشراق فردی می باشد. آیا جلسات تمرین عرفان اجرای استقامت است که عامل بقای انسان می باشد.fa.wikipedia.org/wiki/عرفان

عرفان مکتوب مخلوطی از تخیل، باور، فکر کتره ای، فکر ارادی، آرایه های ادبی، خلاقیت است. فکر کتره ای در فرهنگ فلات مقام ارفعی دارد؛ زیرا بسیاری آثار ادبی، اساطیری، تاریخی، عرفانی، دینی، فلسفی، حتی علمی براساس مکاشفه، اشراق، شهود فردی و دیگر مقولات سنت متافیزیک اند. بااینکه این آثار در تقابل با علم اند؛ ولی منابع پرارزشی برای درک اوضاع ذهنی، فرهنگی، مقطعی عصرشان اند. بهرتقدیر بنمایه تمام این آثار، فکر کتره ای است که در طمطراق زبانی فاخر و روده درازی سخنوری دفن است.

در حالیکه آثار علمی بر اساس منطق، داده های تجربی جهانشمول، آزمونهای تکرارپذیر می باشند. اگر هم فکر کتره ای بمثابه الهام آمده باشد؛ با منطق بصورت بحث تسبیحی گام به گام ارائه می شود. در موجود زنده نگهداری محتوای اطلاعات برای بقا یعنی کاربرد آتی الویت دارد. در حالی که عرفان در روند چند نسل یا سده انباشت پذیر نبوده. هر عارف شهابی گذران است.

عرفان در شهر تبدیل به درویشی، مکتب ها، قطبها، فرقه ها، سلسله های قادریه، مولوی، گنابادی، علی اللهی، قلندریه، نقشبندیه با ریاضت شد. صفات آن عبارتست از: انزوا، درون نگری، تصوف، کرامت، زهد، اعراض از دنیا، ترک دنیا، خویشتن داری، امساک، سلوک، خانقاه، مرید، مراد. صوفی بمعنی پشمین، صفا/ روشنی می باشد. صوفی در یونانی بمعنی حکمت است که در واژه فیلسوف/ دوستدار حکمت و شهر صوفیه در بلغارستان است. عقاید برهمایی، بودایی هند، قبالای عبری، نور مانوی، سفسطه را هم باید مد نظر داشت.

تصوف قدمت مکتوب 1200 ساله داشته؛ با مشاهیری چون: نعمت الله ولی، جنید، ابوسعید ابوالخیر، شبلی، عطار، مولوی، سهروردی، عبدالله انصاری، باباطاهر عریان. جامی گوید: تصوف بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف. در تاریخ صوفی زن کم است؛ رابعه عدویه قرن 2هق ذکر شده. ملاصدرا عرفان را با فلسفه آمیخت. ابونصر سرّاج در کتاب اللُمّع مقام، منزل، طریقت را 7 مرحله انگاشت: توبه، وَرَع/ پرهیز، زهد، فقر، صبر، توکل، رضا. هدف تصوف و عرفان در احوال غیب 10 تا آمده: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا/ امید، شوق، انس، اطمینان، مشاهده، یقین.

صوفی سلوک را زهد، عزلت دانسته؛ آداب را وظایف سالکان "جهت تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال" انگاشته؛ برایشان آداب ظاهری طریقت، اعمال پسندیده زیرند: خرقه پوشی، خانقاه، چلّه نشینی، سماع/ شنیدن  صدای خوش با نی- دف- چنگ و رقص صوفی، خلسه، شطح/ غریو، کرامات، کشف، شهود، طامات/ چرند، واردات، سکر، غیبت، حضور، فنا، بقا، قبض، وقت. رمز صوفی در کلمه، ترکیب، تعببیر، حرف، عدد آید. نشانه ها  برای تصویر و تداعی انتزاعات بصورت جدول 2 ستونی نشانه-انتزاع در می آیند: رخ، زلف، خط، خال، چشم، لب، ابرو، شراب، ساقی، خرابات، بت، پیر مغان، رند، سیمرغ، شمع، می، جام جم، سبو، معشوق، نای.

ثنویت ذهن لایزال و جسم فسادپذیر از هزاره های آغازین تاریخ بشر مورد توجه بودند. مهر، وجدان، اعتقاد، خشم، گرسنگی، خواب، باه، میل، اراده برخی دیگر از 100 کارکرد مغز جنبه جسمی ندارند؛ ولی در ذهن مرتب مرور می شوند. آنها تبلور حیات هدفدار بوده؛ در اغلب شرایط گریبان انسان را می گیرند. جسم خستگی پذیر، بیرمق، فرتوت، مریض، زخمی، مرده می شود. در حالی که خاطره مردگان در ذهن اعضای قبیله تداوم داشته؛ با زبان از نسلی به نسل دیگر ترابری می شود. پس روح ورای جسم با نامهای گوناگون مترادف در نظرات انسان پیدا شد.

اصول غیرمادی در معنوی، باطن، ذات، طبع، جوهر- همزاد جسم شدند. تعلقات دنیوی مانند ثروت، مال، زمین، شهوت، حرص، جواهرات واکنشی برای رهایی از آنها پدید آوردند. استعاره های جسم بمثابه منزلگاه روح، سفر از حال به ناپیدا، مقصد ناشناس- این تجربه ذهنی را تجسم پذیر میکردند. چون این استعارات از عصر غور سکون غارنشینی و شکار یعنی سفر بدنبال هدفی فررار بخشی از تجربیات بشر بودند.

رهایی در مکنت خواهی مسکن با سبکباری سفر ادراک پذیر است. لذا قشری از انسانها با گریز از منزل و سفر به دورها فرصت مراقبه و غور خود را بیشتر کرده؛ با همنظران حلقه های درویشی فراسوی موطن پدید آوردند. نیز رسوم پنداری، گفتاری، رفتاری در این محافل آسمانجلها با خلاقیت بعضی از ذهنهای قطب و پیروی از سنت و مراد بوسیله مریدان شکل گرفت؛ تخیل و بیان ادبی نقش مهمی داشتند.

البته تصوف گویا رقیب عرفان شده؛ فلسفه و دین هم در این مباحثه تاریخی شرکت کردند. اینکه عارف و صوفی در ادیان اسلام، یهود، مسیحی، هندو، برهمایی، سرخپوستان وجود داشته؛ نشانگر رابطه آن با دین است. عارفان با گذشته مذهبی خود، در تخالف با ارباب مذهب و قدرت، به ابداع افسانه های خردگراتر و دقیقتر آغاز کردند. بمرور این افسانه ها در محافل قلندران حلاجی، بحث، حاشیه روی شده؛ دارای ساختاری معقول شدند. منطق الطیر و عرفان مولوی نمونه های عالی این نوع عرفان می باشند.

سنت عرفانی قطب داشته، جهانشمول نیست. لذا قابل گسترش مانند ادبیات انسانی و علوم طبیعی نیستند. ادبیات و علوم از مصر، یونان، رم تا ایران، هند، چین ترابری پذیر، قابل ترجمه، افزونپذیر، تکاملی اند. البته برخی از سنن عرفانی هم بستگی به انسان عام داشته؛ به فرهنگ بومی او ربطی ندارند. از اینرو در اقلیمهای دیگر قابل تکرار و بومیگرایی می باشند. زیرا عرفان خط واصل مادیت و مذهب می باشد؛ لذا خصایلی از هر 2 مادیت و مذهب دارد.

طریقت با هدفی کامل و مطلق بود که سفر عرفانی برای آن تدارک می کرد. این سفر از خوانهای 7گانه عبور می کند تا به احدیت، شهود، مکاشفه برسد. برای اینکه بحث مشخص شود از کلی گویی پرهیز شود به عرفان در ایران بطور اجمالی برخورد می شود. ظرف 3 هزار سال عرفان قوام یافته؛ در 30 سال اخیر به آخوند مطهری و دکتر سروش می رسد. این طیف تجربه انسانی علمای طبیعی، فقهای شریعت، فلاسفه، عارفان، صوفیان را شامل می شود. هر یک از آنها تفسیر نظری و مجموعه عملی برای تغییر جهان  را مدون کرده است.

برای سلوک بین اعضاء و همآهنگی سیر به مقصد، مانند هر جمع انسانی دیگر، 2 رشته اصلی عملی و نظری تکوین یافتند. در عمل آنها زیر تعهدات خانواده، کار، جامعه زده؛ تا برای گذر از خوانهای سیر و سلوک آماده شوند. غرایزی مانند شهوت، غذا، گریبانگیری، گریز، خواب ناپاک شده؛ رهایی نه فقط جغرافیایی بلکه فردیت بهیمی راهم دربر می گرفت. البته خیلی زود اقشار بامکنت مسکندار بضد این اقلیت لاقید موضع گرفتند.

عرفان نظري مانند فلسفه هستي را تفسير می كند؛ برخلاف عرفان عملي كه مانند اخلاق مي خواهد انسان را تغيير دهد. البته این در تنهایی میسر نبوده؛ در حلقه درویشان در روندی طولانی انجام می شود که روی مداربندی عصب مغز تاثیر دائم دارد. باید گفت: عرفان عملي پیش از عرفان نظري بود. زيرا نخست بايد قلب را از ناپاکي ها و اغيار پاك زدود تا به مرحله شهود در مسير یافتن حقيقت درخور سالك رسید. این مسیر با ریاضت تنهایی قناعت دراویدی/ هندی، خلسه مراقبه تائو، نرمش حرکات تایچی تفاوت دارد.

در عرفان مانند هر پدیده اجتماعی باید نظرات و آداب این مشرب را واشکافی کرد. اولی در آغاز شفاهی بوده؛ سپس در هزاره گذشته کتابت یافت. مناسک درویشی با کشکول، عصا، عبا، کلاه، برخی تکیه کلامها، سلوک و سیر -هم در ادبیات هم در مشاهدات ناظران - آمده اند. نفوذ هر عارف بستگی به شرایط اجتماعی او داشته که گاهی منجر به قتل او از طرف خشگ اندیشان در قدرت می شود. گونه ای اضطراب، شوریدگی، افسردگی در اشعارشان دیده می شود. این عوارض روحی با ادعاهای نظری در بخش زیر مداقه می شوند. 

روانشناسی علل  چنين ادعاهاي فرد را ناشی از 3 اختلال ذهنی می داند: 1- فکری بشکل عدم تنظیم گفتار هدفمند هذیانی در رابطه به پیله کردن، تو نخ بودن، ویرش obsession می باشد. 2-روحی مربوط به عدم توازن هورمونهای مغزی مانند افسردگی و اضطراب است. 3- بنا به کتابدستی تشخیص و آمار اختلالات شخصیتی DSM4 در 3 خوشه بقرار زیرند:
1- مخفیکاری بخاطر ترس از جمع، انزاوا، پندار فانتزی، اسکیزوتیپ باور های خرافی، گفتار نامتعارف، عقده ي حقارت.
2- ضداجتماعی، نمایشگری، خود بزرگ بينی، دچار هذيان و توهم.
3- مردم گریزی، وسواسی، رانشی، عجول، کنترل دیگران/ مریدان.

شخصیت درونگرا عزلت را به جمع ترجیح داده؛ در این تنهایی دیوارهای عدم عبور به جامعه تعیین شوده؛ ولی جهان بيني ديني امکان ارتباط تخیلی مستقيم، شخصي، نزديک، حتي پيوستن، وصل فرد را با خدا ممکن می کند. این رابطه با الهام، شهود، تجربه باطن، حال- فرد را آرام کرده؛ ولی از هر گونه شک، عدم ایقان، کار یدی فرد را برحذر می دارد. نقش فکرهای کتره ای، ارادی، مطالعات گذشته عرفانی، القائات محفلی در عرفان باید بررسی شود.

عرفان ایرانی از 3 هزار سال پیش در گاهان زرتشت و ابیات هجایی شفاهی باستان قدمت دارد. نیز برخی نظرات همسایگان و مهاجمان به فلات را هم در خود دارد: جوکیهای دراویدی، مرتاضان، برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، مندانیان، نسطوريان، مهريان، شوریدگان مانی، عدالتخواهان مزدکی، زاهدان اسلامی، نوافلاطونيان، گبرهای زرتشتی. در علم حقيقت عالم با حسها درونی و ادراک ميشود؛ به ذات خود قائم است؛ با آثار علمی در مرگ فرد نابود نمي شود. در الهیات عالم برونتاب یک ایده کلان ازلی بنام خلقت است. این ایده از کجا آمده؛ آیا نقشه تکوین آن در ایده بوده؟ پس رویدادهای کتره ای مانند موتاسیونهای دی ان ای، اختلالات، انفجارات، تصادمات، اتفاقات- از کجا آمده اند؟

در 2 هزار سال پیش، کیش میترا از حول و حوش دریاچه ارومیه برخاسته؛ به روم شرقی/ ترکیه و سپس به روم/ ایتالیا و مستملکاتش تا پذیرش مسیحیت در 380م رایج بود. مرتبت 7گانه مناسک در مهرابه/ محرابه غار-مانند این کیش انجام می شد: 3 تای زیرین حضار غیرفعال بوده؛ 4 تای زبرین شرکت کننده فعال بودند. این مراتب برای ارتقاء در حلقه های اِخوانی از دون تا فوق بقرار زیرند: 1- کلاغ ِ پیامبر نماد هوا. 2- عروس نماد آب و سیاره ناهید با چادر/ ستر بسر، سرودخوان. 3- سرباز نماد خاک و سیاره مریخ همراه با نیزه. 4- شیر نماد آتش و سیاره مشتری/ جوپیتر. 5- پارسی نماد داس و ماه منشاء عسل و میوه. 6- ارابه خورشید نماد تازیانه اسب و مشعل. 7- پدر بالاترین مقام در کیش میترایی، نماینده مهر روی زمین، آموزگار دانا، ولی اسرار. کلاه و چوبدست، حلقه و خجره/ ساطور نمادها دیگر اویند.

بین 2 نظر علمی و الهی طیفی از نظرات فلسفی، عرفانی، اشراقی وجود دارد. عارفان به حسهای بشر برای درک محیط الویت داده؛ ولی در ورای این حسها برای درونی کردن جهان به موجودات روحی تخیلی با اخلاق متعالی باور دارند. صوفی با باطن به کشف حقیقت ازلی و انجام مناسک برای رویت این نور می کوشد. او فرایض این جهانی مانند لذات مادی را نپذیرفته؛ به فطرت خود رجوع می کند که ودیعه الهی است. ولی درعوض در مراقبه و جذبه به شور و حال دیگری رسیده؛ در ارزشگذاری، لذت نفسانی را دون حظ وحدت با عالم ربانی می داند.

انسان جانوری اجتماعی است مانند مورچه ها و زنبوران- بدون محافل عرفانی! لذا علل عرفان را باید در مغز فرد و جامعه ی او جستجو کرد. مثلا در منطقه اسکاندیناوی سده 21م حلقه های عرفانی بومی وجود ندارند. در اجتماع برخی افراد وقتی در شهرها به رفاه دست می یآبند؛ سیری ناپذیر بوده از هنر، ادبیات، صنایع دستی دوروبر به مقصدی ورای آن می اندیشند. با هماندیشان خود به مناسک گروهی سماع، ذکر، موسیقی، شعر، مراتب میرسند.

یکی از نظامهای دفاعی فکری در برابر تهاجمات خارجی عرفان است. در محیط اجتماعی، برای فرد 30 مکانیزم دفاعی وجود دارند: واپس رانی، فرونشانی، واپس روی، انکار، جابجایی، دلیل تراشی، جبران، توجیه عقلی، برون ریزی، درون افکنی، همانند سازی، برون افکنی، والایش، باطل سازی، واکنش سازی، آرمانی ساختن، نوع دوستی، شوخ طبعی، انزوا، خیال پردازی، بی ارزش سازی، ناچیزشماری، بازداری هدف، طفره/ انحراف، دوپاره سازی، گوشه گیری، جسمانی کردن، تبدیل، گسستگی، جداسازی، قدرت مطلق/ توانایی مافوق، مقاومت، نمادسازی، شکایت/ رد کمک، خیال پردازی درخودمانده. توضیح و مثال هرکدام در این منبع آمده. http://hmoshaver.parsiblog.com/-623979.htm

خواجه انصاري 396-481 هق در مقدمه منازل السائرين مي گويد: انسان به نهايت فنا و بقا يا توحيد ناب نمي رسد مگر آنكه بدايت را پشت سر بگذارد؛ آن در صورتي است: 1-اخلاق كامل داشته باشد. 2- از سنت و شريعت متابعت كامل شود. 3- نهي الهي جدي گرفته شود. 4-در مواجهه با مردم مهربان باشد. 5-از هر كس و هر چيز كه موجب وابستگي او مي شود و به فتنه مي اندازد دوري كند. گویا رهايي ذهنی در انفرادی مرحله عالي سلوك است.

برخی ریاضتهای جوکی دراویدی هم با نظرات اسلامی التقاط یافته؛ به عبوديت و عجز انسان دامن زد. تا بتواند برای فنا یا خروج روح از بدن؛ نياز خودش را از بدن کمینه کند. ادعا می شود که در این مرحله مي توان ضربان قلب خود را يك ساعت متوقف کرده؛ فرد نفس نكشد؛ نميرد. در حالیکه مغز بدون جریان خون ناشی از ضربان قلب سکته می کند. با تن سنگین نمی توان در آسمان به پرواز درآمد. روشن نیست این گونه ادعا تحت تاثیر مخدرات بوده؛ زیرا بیرون از محفل، مردم به کار و کسب خود مشغول اند. از تنهایی و بیتوانی خود  عارف رجز می خواند که به ذات اقدس الهي/ قدرت تام تقرب یافته؛ ذره ای در لایتناهی ربانی می شود- البته در ادعا و نه عمل.

ابوالخیر 357- 440 هق با تواضع چون سقراط 3 شبانه روز با ابن سینا به تبادل آراء پرداخت. او نامدارترین عارف، صوفی، با کرامت؛ اسرار التوحید از اوست. آثار چندانی از او نمانده؛ شیدایی و غلو او را در باره "تو" می توان در این رباعی دید: من بی تو دمی قرار نتوانم کرد/  احسان تو را شمار نتوانم کرد/ گر بر سر من زبان شود هر مویی/  یک شکر تو از هزار نتوانم کرد. چگونه یک انسان بتعداد موی سر می تواند زبان زیر فرمان یک مغز داشته باشد؟  پیش از او حلاج 244-298 هق بجرم الحاد اعدام شد.

بایزید بسطامی، نزدیک شاهرود/ استان سمنان 131-234 هق 30 سال در شام/ دمشق گذراند. ابوالحسن خرقانی 352-425 هق خرقه پوش، از خرقان سمنان و سهروردی 549-587 هق، شیخ اشراق از زنجان، ساکن حلب، صاحب حکمت الاشراق، بجرم الحاد در زندان مرد- نیز باید نام برد. آثار نظم و نثر بفارسی این عارفان بیانگر وجود اقشار مرفه تاجر، کاسب، صنعتگر بمثابه خواننده ایرانی می باشد. در قرون وسطا وفور عارفان تابع رشد بازار شهرها است.

در 1000 سال گذشته لیست عارفان کتابدار و نامی شاید به بیش از 100 ها برسد: شمس، غزالی، اوحدالدین مراغه ای، نورعلیشاه گنابادی که به فارسی نوشتند. لذا ادبیات اقوام ایرانی بفارسی بوده؛ یکی از علقه های وحدت این اقوام، گذشته ادبیات فارسی آنهاست. دیگران به کردی، آذری، عربی آثاری نوشتند که باید به لیست افزود. موسیقی عرفانی هم قابل ذکر است.

پیشینه پیدایش و تلخیصی از 4 نظریه هستی شناسانه زیر در خاور میانه شامل 7 امشاسپند زرتشتی، 7 چاکرای هندی، 7 مرتبت کیش مهر، 7 وادی عرفانی می باشند. تبیین اجزای یک نظریه یعنی نظریه پرداز، خود نظریه، پیروان و نتایج نظریه با نقدی از آنها خارج از 4چوب این جستار است.

یکی از نخستین تلاشهای تدقیق عرفان را باید چاکرای 7گانه هند دانست. چاکرا به سانسکریت بمعنی چرخ است. تن انسان به 7 خزینه با لوله/ شریان متصل باهم تجرید شده. این کانونهای چرخان شبیه چرخهای ارابه گردان است بنام چاکرای 7گانه هندو بقرار زیرند: پایین تنه، آلت تناسلی، ناف، قلب، گلوگاه، پیشانی، فرق.

تبیین قدسی بودن اعداد به عهد فیثاغورس در فرهنگ مصر و یونان می رسد. در عددشناسی تفسیر اعداد یا حروف برای شخصیت شناسی با آمادگی ذهنی و عادت تلقینی بکار می رود. فیثاغورس 500-569 ق.م. در سفر به مصر و دیگر مناطق آُسیا 22 سال از یونان دور بود. او در بابل اسیر بود با داریوش 2 به دیدن تخت جمشید در حال ساختمان همراه شد. در یونان متعصبان، معبد و او را آتش زدند. رمز اعداد را از کاهنان، روحانیون، مغان آموخت. برای او عدد 7 رمز ربانی، همدردی، راز داشت.

سیارات 7گانه زهره، مشتری، عطارد، زحل، مریخ، زمین، ماه بدور خورشید بودند. زرتشتیان آنها را در اهورامزدا/ سپند مینو و 6 وزیر رویهم 7 امشاسپند/ قدیس جاوید را می سازند. سفره 7 سین شاید با 7سپند ربط دارد. در ایران معاصر اسفند دود کردن برای رفع نظر زدگی در عروسی های قدیم 7 شبانه روز رسم بود. زیگورات چغازنبیل 1250 ق م عیلام در شوش 7 طبقه بود. حصار اکباتان 7 دیوار داشت؛ آرامگاه کورش 7 پله دارد. همراهان داریوش با خود او 7 نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش، 7 نقش کنده شده. اژدهای 7 سر معروف است. 7 پسر گشتاسب به 7 راهزن تبدیل شدند. 7 خوان رستم و اسفندیار مشهورند. سفره 7 سین/ شین هم از دوران باستان مرسوم بوده.

بابلیان طبقات آسمان و زمین، شمار سیارات، ایام هفته را 7 تا می دانستند. برهماییان معتقدند انسان 7 بار می میرد. عروس و داماد باید 7 قدم به اتفاق هم جلو رفته؛ قسم بخورند. در تورات آمده: 7 نر و ماده را نگهدار تا نسل برقرار بماند. در انجیل 7 روح پلید،7نوع شادی، 7غسل تعمید هست. در مصر فرعون 7 گاو فربه، 7 گاو لاغر در خواب دید؛ کنایه از 7 سال بارندگی و خشگی اند. در بابل و آشور هر معبدی 7 طبقه داشت؛ هر طبقه به نام یکی از سیارات و 7 رنگ بود: سرخ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز. در اسلام آسمان و جهنم 7 طبقه دارد. گناهان اصلی، طواف کعبه، قاری قرآن، شستن اشیاء ناپاک، قرار گرفتن اعضای بدن در نماز هر کدام 7 اند.

مفاهیم  عرفان: احسان، نور، مقام، حال، منزل، یقین، فنا، بقاء، حقیقت، معرفت، نفس، سلوک، لطائف سته.

جهان بینی: کشف، ماوراءالطبیعه، روانشناسی، تجلی، فلسفه.

شیوه‌های عملی: ذکر، حضره، مراقبه، قوالی، سماع.

فرقه‌ها  : چشتیه، ملامتیان، مولویه، مریدیه، نقشبندیه، قادریه، رفاعیه، شاذلیه، سهروردیه، تیجانیه

قدما     : اویس قرنی، معروف کرخی، حارث محاسبی، رابعه، ابراهیم ادهم، حسن بصری، بایزید، جنید، شبلی، سری سقطی، ذوالنون، حلاج، ابوسعید ابوالخیر، ابوحمزه خراسانی، ابوعثمان حیری، ابوحفص حداد، ابوعثمان مغربی، احمد بن حرب، حبیب عجمی، محمد غزالی، خرقانی، احمد رفاعی، گیلانی، معین‌الدین، سهروردی، بختیار کاکی، بابافرید، ابن عربی، شمس تبریزی، مولوی، صدرالدین قونوی، سعدی، ابراهیم خواص، عطار، محمود شبستری، نظام‌الدین اولیا، علی هجویری، نقشبند بخاری، امیرخسرو دهلوی، نصیرالدین چراغ دهلوی، صفی‌الدین اردبیلی، شاه نعمت‌الله ولی، اسماعیل قصری، نجم‌الدین کبری، جامی، شاه ولی‌الله، ابن عطاءالله، میر حیدر آملی، علی احمد کلیاری، احمد زروق، محمد بن بکران، احمد یسوی، اشرف جهانگیر سمنانی، احمد فاروقی، بتائی، امام حداد، سلطان باهو، سچل سرمست، لال شهباز قلندر.

معاصران تصوف       : علی‌اکبر خانجانی، عبدالحکیم مراد، احمد علوی، ناظم قبرسی، هشام قبانی، نوح حم کلر، محمد مالکی، عبدالقادر صوفی، گوهرشاهی، عنایت خان، عظیمی، هلمینسکی، حائری، یعقوبی، بایراک، طاهر قادری، واگوان لی، ادریس شاه، دنیل موره، درواویش گنابادی.

پژوهشگران    : عقیلی، آلمکویست، بورکهارت، چیتیک، کربن، ارنست، فراگر، گنون، هیکسون، لیندبوم، نیکلسون، لینگز، نصر، شیمل، سلز،  شوئون، لویزون، گولپینارلی، سبحانی، صدوقی سها، ابراهیمی دینانی، یثربی، موحد، امین‌رضوی، عصار، معارف، پازوکی، فدایی مهربانی، سید عرب، رحمتی.

جستارها         : هنر، تاریخ، موسیقی، شعر، آرامگاه‌های صوفیان، متون، تصوف در نیشابور.

http://fa.wikipedia.org/  عرفان

منابع. 2/16/2014 10:35        

http://en.wikipedia.org/wiki/Mysticism  

Scientific American, 12.2010, p 77-79.

مطهري، مرتضي، كليات علوم اسلامي- كلام- عرفان- حكمت عملي، انتشارات صدرا، تهران، 1380
مطهري، مرتضي، آزادي معنوي، انتشارات صدرا، تهران، 1380

http://www.sarkhat.com/fa/group/ عرفان در خاور میانه- دکتر بیژن باران

http://persianpost1.blogspot.com/2011/01/7.html دکتر بیژن باران: 7

 امشاسپند- چاکرا- مرتبت- وادی.

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد