2014/02/21

دکتر بیژن باران

عرفان در شعر سهراب سپهری

ادبیات، هنرِ کشف چیزهای خارق العاده دربارۀ آدمهای عادی است، و گفتن چیزهای خارق العاده با کلمات عادی. پاسترناک 1890 در مسکو.

سپهری 1307-1359 نقاش و شاعر- اشعارش به انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، اسپانیولی ترجمه شده. او 8 کتاب شعر  در 1330 تا 1356 نشر کرد: مرگ رنگ، زندگي خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر، حجم سبز، ما هيچ- ما نگاه. 8کتاب او در1386/ 2007 بچاپ 44م رسید. او به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود؛ برخی ترجمه های او در آرش نشر شدند. بخاطر ضعف بازاریابی نقاشیهایش، شخصیت درونگرا و خجول نتوانست آثارش را در منطقه یا جهان بفروشد. او تا 1331340 شغل دولتی برای گذران زندگی داشت؛ یعنی درآمد فروش نقاشیهای این هنرمند تراز جهانی کافی نبود. نخست تاریخچه عرفان، مراقبه، جذبه، تاثیر عرفان بر روان/ عصب مغز تعریف و بررسی شده؛ سپس نمونه هایی شعر عرفانی از سپهری آورده می شوند. سپهری مثلث عارف-نقاش -شاعر بود؛ نقاشیهای ش حالت عرفانی او را به بیننده القا می کنند.

مخاطب شعر چندین لایه دارد. لایه دانشجوی کنشگر و سیاسیون شعر تعهد و تهیجی را پسندیده است؛ لذا طرفدار شعر سپهری و مشیری نیستند. در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی 1342-1357 بندرت شعری از سپهری در نشریات میآمد. بن شعر سپهری بازگشت به کودکی، کنجکاوی، تخیل، ضبط آداب آن دوره، حظ از عادتها و رسوم می باشد.

شعر را میتوان بمثابه پنجره ای به محیط و شخصیت شاعر مداقه کرد. نمونه: فروتنی در عرفان یک رفتار پسندیده؛ در فرهنگ رایج هم با احترام، مدح، غلو، تعارف آمیخته است. پس می توان رفتار/ گفتار در رسوم را با شعر عارفی در تاریخ، شاعر نوین معاصر پیگیری کرد. اینکه عارف/ شاعر مبداء این رفتار/ گفتارند یا ثبت کننده آن در جامعه نیاز به بررسی دارد. آیا ایده فرد باعث رفتار اجتماعی می شود؛ یا رفتار اجتماعی رایج روی ایده فرد اثر می گذارد؟

برای آغاز این بررسی می توان مقوله فروتنی در رفتار جامعه را با خصلتی در شعری از یک عارف مقایسه کرده؛ سپس بازتولید این رفتار/ خصلت را در شاعر معاصر و جامعه معاصر پیگیری کرد. بموازات این بررسی، می توان رفتارهای دیگر اجتماعی مانند قلدری، استبداد، رذالت، پستی، مدح، تمجید، چاکر صفتی، کرنش، خانزادی را در فرهنگ با برخی منابع دیگر مانند فیلم، نظامیگری، دروس مدرسه، کتب، اولیا، امکانات در نظر گرفت.

البته باید مترادفات، و تطور یک واژه/ مفهوم را در فرهنگ زبانشناسی مدنظر داشت. عرفان در 7 وادی عطار با برخی مفاهیم عرفانی در 8 کتاب شعر سهراب ردیابی شده اند. سهراب برخی نظرات شرق دور و غرب را هم در شعرش لایه بندی کرده. او عشق بین 2 طرف را اینگونه با ابهام تصویرسازی می کند. ولی او از وادی 1 طلب به وادی 2 عشق عطار، تخیلی یکطرفه دارد که در تنهایی، شاید به وادی 5 یعنی توحید، میرسد.

گویا سپهری رابطه ی عشقی یا ازدواج نداشته؛ لذا صمیمیت او در این شعر ارزنده است. البته 7 وادی عطار همه خصایل فردی یکسویه اند: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر/ فنا. اینها توانهای مغزی و تخیلی اند؛ نه صفات یک عشق 2طرفه همراه با آشیانه سازی و تداوم نسل. این عشق یکسویه مانند عشق مجنون به تخیل لیلی هم نوعی شیدایی، والگی، سرگشتگی است که بدرد اجتماع نمی خورد. سهراب هم از عشق از راه دور می گوید:

عشق

صداي فاصله هاست.

صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند..

هميشه عاشق تنهاست.

مقایسه عرفان شرقی با ادیان توحیدی سامی را سیروس پارسا، فیسبوک 18.02.14 در طنز زیر نشان می دهد: اگر آدم و حوا چینی بودند؛ ما هنوز هم در بهشت بودیم. چون به جای سیب، مار را می خوردند. اشاره به داستان مار سخنگویی دارد که حوا را گول زده تا از سیب درخت ممنوعه بخورد؛ از بهشت رانده شدند. عقاید انسانگرای شرق برای برخی روشنفکران و مردم غرب هم در قرن 20م جذبه یافت. در این قرن هرمان‌ هسه با سیداراتا‌، گونتر گراس‌، ژان پل سارتر و گروههای جوان در غرب به عرفان شرق علاقه نشان دادند.

عقاید بودایی در خاورمیانه را می توان در مجمسه بودا از قرن 6ق م در بامیان افغانستان دید. بودایی دین بیخدای 300 میلیون- مجموعه ای از سنن، باورها، وردها، اعمال از آموزه های بودا از 566 ق م نپال ست. این شاهزاده 45 سال سراسر هند را پا زده؛ در 486 ق م در 80 سالگی مرد. او "درمای" منور را در دعاها، چرخه زندگی، پیدایش جهان، اخلاق، مراقبه، احکام زندگی خوب، ذن تبلیغ کرد. ذن بودا هم پیوستن به طبیعت را ترویج می کرد.

لائو تسه 604 ق م صاحب پندها، بنیانگر تائویزم در چین، معاصر کنفوسیوس، بودا بود. اصول تائویزم سلوک، عدم حرکت، فروتنی، عدم اقتدارگرایی، عبادت است. آیین کنفسیوس یک سامانه اخلاق، فلسفه، اعمال انسانگرای خانواده-مرکز، بیخدا و بدون آخرت است. اصول 5گانه آن بترتیب زیرند: رن/ انسانیت، یی/ عدالت، می/ موازین اخلاق، ژی/ دانش، زین/ پاکی. نیز 4 خصلت دارد: ژونگ/ وفا، زیآو/ پارسایی، ژیه/ اعتدال، یی/ حق. لائو گفت: این که کسی شما را عمیقاً دوست بدارد، به شما قدرت می دهد، حال آنکه اگر کسی را با همه وجود دوست داشته باشید، این به شما شهامت می دهد. 

آغاز آیین شفاهی شینتو 660 ق م در ژاپن از اساطیر، تاریخ، فولکلور پدید آمد؛ در سده 8م با تاکید بر 80 هزار مقبره/ امامزاده زبدگان با معماری پاگودا مکتوب شد. شینتو طریقت حیات استوار بر عناصر طبیعی رود، کوه، باد، برق، درخت، موج، سنگ است. آیا می توان گفت شاعر یا هنرمند متاثر از نظرات هنرمند دیگر می باشد؟ آیا نیما، شاملو، اخوان، فروغ تحت تاثیر شاعر دیگر بوده؛ یا اصالت سبک خود را داشتند؟

آرای هندی کریشنامورتی 1895-1986 حقیقت را برتر از هر دین، سیاست، جامعه می انگاشت. با عرفان کریشنامورتی هند، لائو تسه چین، تائو در هنر ژاپن، بویژه خط چینی با ضربه ها قلم روی بوم همچون خط میخی- هنر سهراب عمق بیشتر یافت. شعر تصویری و نقاشی او سادگی خط چینی را همراه دارند. سفر شرق و غرب زندگی ساده، تخیل عرفانی، فضیلت رواقی در سازگاری زندگی با طبیعت، برابری زن و مرد در او تحکیم کرد. این سفرها زدایش شهوات، وارستگی، آزادگی، صداقت، صمیمیت، احساس، حظ بصری، لذت لحظه، مسالمت، تنهایی، لطافت طبیعت توازن ظاهر/ باطن در هنرش را تعمیق کردند.

سپهری در رابطه با نقاشی به ژاپن، چین، هندوستان، افغانستان، پاکستان سفر کرد. شاید آبرنگهای چینی و ژاپونی منشاء غلبه رنگ نخودی در نقاشیهایش بودند. ترجمه شعرهای شرقی را نشر کرد. هدایت 30سال پیش راه شرق را در پیش گرفت؛ او بجسجوی گیاهخواری و شکوه گذشته ایرانی در تقابل تبلیغات آریایی هیتلر و انسان نوین استالین بود. ولی سپهری فارغ از نژاد، دین، گذشته میهن بسیاحت شرق رفت. او هنرمندی حساس، جستجوگر، تنها، کمال طلب، محجوب، فروتن، خجول، انسان مدار، با دید گسترده بود.

آموزش ادیان غیرسامی او شاید با خواندن کتب مربوط به باورهای شرقی به انگلیسی، رفتن به موزه ها، معابد، بناهای تاریخی بود. ورود به معابد، دیدن نشانه ها بخط چینی/ نوعی میخی، گپ با فرهیختگان مسلط به این ادیان، یاداشت روزانه- طرق رسیدن اطلاعات به ذهن کنجکاو و حساس او بود. او به پاریس و لندن هم در 1336 سفر کرد؛ به موزه های هنری، تاریخی، گالریهای نقاشی سرزد.

نقاشیهایش تنهایی نباتی، پرنده، رنگهای نخودی، قهوه ای، اخرایی را نشان می دهند. چند تا از آثارش طبیعت بیجان ۱۳۳۶، شقایقها، جویبار و تنه درخت ۱۳۳۹، علفها و تنه درخت ۱۳۴۱، ترکیب بندی با نوارهای رنگی ۱۳۴۹، ترکیب بندی با مربعها ۱۳۵۱، منظره کویری ۱۳۵۷ نام دارند. تابلوهایش بر دیوار موزه، استودیو، آتلیه، مجموعه دار آویخته اند؛ پروانه خواهرش، برخی آثار او را به موزه کرمان داد. او دوست فروغ شاعر، رویین پاکباز  نقاش بود؛ با او و نقاشی هایش در نمایشگاه گیل گمش تهران 1342 بهمراه ف. م.، ف. ق. دیدار شد.

مناظر شبانی از کودکی در کاشان دید هنری او را مسالمت آمیز، آمیزه ای با حواس 5گانه بصر، سمع، حرکت- تمپوی شعر را کودکانه و تند می کند. کوتوداما در باور ژاپنی توان نهفته در واژه ها و نامها می باشد. دعانویسی این باور ژاپنی را برای شفای بیمار بکار می برد. او به واژه چه در صوت موسیقیایی، چه در ظاهر خطی برای معناسازی در شعرش نگاه میکرد. در شعرش واژه های ساده بار معنایی افزونتر بخود می گیرند. سپهری وسعت دید خیام در کهکشان را نداشته؛ وقتی در رباعیش گفت: چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من. برای سپهری پرده ای بین احساس ناظر و بوته فصول وجود ندارد- از شعر بلند صدای آب:

پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.
بگذاريم بلوغ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.

در شعر من به مهمانی دنیا رفتم، برخی از 7وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر/ فنا در عرفان عطار آمده اند. برخی دیگر را می توان از طریق محور جانشینی سوسور معرفت = دانش، مذهب شیعه = توحید، رفتن = در طلب، شک = حیرت مترادف کرد:

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم.

رفتم از پله ی مذهب بالا.

تا ته کوچه ی شک،

تا هوای خنک استغنا،

تا شب خیس محبت رفتم.

من دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

رفتم، رفتم تا زن،

تا چراغ لذت

تا سکوت خواهش

تا صدای پر تنهایی.

سهراب از کودکی تا بزرگسالی را در اشعارش روایتی انسانی، تصویری، آهنگین کرده. آیا بلوغ، ادراک کودکی را تقبیح می کند؟ آیا پاکی، خلاقیت، تخیل کودکی برای سهراب کشش دارند؟ آیا تنهایی نوجوانی در سپهری به میانسالی نشت کرده؛ در شعر و نقاشی او چنان ریشه دار است؟ شعر بلند صدای پای آب مقدمه رسیدن به کتاب حجم سبز با شعر نشانی است. او عرفانی، عمر را سفر می نامد. شعرش با کلامی تصویری، آهنگین، معنای عرفانی در طبیعت نشانی چکیده ذهن و حافظه شاعر را بیان می کند. سهراب در سفری به شمال کوهستانی نوشت: به ماسوله آمده بودیم تا بنویسیم / ماسوله را نمی‌توان نوشت / ماسوله را باید تماشا کرد.

"نشانی خانه دوست را تنها کودکی می داند که به بازیگوشی کودکانه اش مشغول است و/ رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور/ ارمغان کودک از لانه نور، جوجه ای است که رشد خواهد کرد و لانه های نورانی دیگر -منابع الهام و وحی و ارتباط با دوست- را بنا خواهد کرد. ارمغان رهگذر که گمشده ای بر لب دریاست، تنها شاخه ای نورانی است که از لانه نور برگرفته است. اما هم 7 وادی عطار، هم نشانی های سهراب، نیروانای بودا، اشراق سهروردی، گلشن راز شبستری- همه نشانگر تجربه جستجوگرانه انسان برای یافتن حقیقت و سرمنشا آن در هستی است." مولوی: این وطن مصر و عراق و شام نیست/ این وطن جایی است کاو را نام نیست. http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100004207080

او در شعر نشانی می پرسد خانه دوست کجاست؟ پاسخ چیستانی تصویری از جهان گیاهان، نور، اساطیر است. در قطعه بلند مسافر با ارجاعات جاجرود، میوه شاتوت- شعر مختصات بومی داشته؛ ولی با درختان، پرندگان، عناصر طبیعی با بینش کامو 1913-1960 "حضور خسته اشیاء" به دید جهانی می رسد. ترکیبات قوی کلامی مانند "زمین های استوایی" او، بیگانه کامو در الجزیره را به ذهن می آورد:

سفر مرا به زمین های استوایی برد

و زیر سایه آن بانیان سبز تنومند

چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:

وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت... و من مفسر گنجشک های دره گنگم؟

و گوشواره عرفان نشان تبت را

ولی مکالمه، یک روز، محو خواهد شد

و شاهراه هوا را

شکوه شاه پرک های انتشارحواس

سپید خواهد کرد.

بنظر می رسد کتب اگزیستانسیالیزم دهه 40ش با بیگانه ترجمه ی شیوای آل احمد، آثاری چون طاعون، کالیگولا، دستهای آلوده به ترجمه مصطفی رحیمی، نجف دریابندری در ذهن سهراب رسوب کرده؛ ولی ذات او به عرفان شرقی متمایل بود. در شعر واحه ای در لحظه، هیچ/ پوچ مشرب فلسفی اصالت وجود تاکید می شود. آیا هیچستان وضع ذهنی شاعر است یا نشانی جغرافیایی او:

به سراغ من اگر می آیید.
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان.. 

شعر سهراب تسبیح لحظات فررار است که می توان دانه های آن را پس و پیش کرد. او طبیعت و جامعه را نقد نمی کند؛ آنها را با زیبایی تصویر می کند. استعارات ش دنیای جادویی کودکانه، عارفانه، نباتات، جانوران اند. او شاعر اشیاء و مکانهای آَشنا برای راوی است که با ظواهر امور باطنی را تداعی می کند. صمیمیت سهراب در تک تک اشعارش تبلور یافته. میتوان مفصلهای چند شعر را در یک شعر جدید جابجا کرد؛ باز شعر حاصل جذبه برای خواننده دارد.

دلیل دیگر عدم ساختار درونی خطی در اشعار است که شاید بخاطر بوم 2بعدی در نقاشی باشد. اگرچه او قالب پله ای را مراعات کرده؛ ولی صفحه 2بعدی کتاب می تواند ماتریکس کلامی او باشد. ساختار می تواند روایی، منطقی، تقویمی باشد. او چون ون گوگ 1853-1890 ضمن لذت از زیبایی طبیعت، به تنهایی خود آگاه است:

هر کجا هستم، باشم

 آسمان مال من است.

 پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

سهراب واقعیت را با کلام نقاشی کرده؛ نه مانند شاعر اجتماعی، کسرایی یا رحمانی، آن را نقد نمی کند. او فقر، بیعدالتی، ستم را در جامعه بمثابه بخش ناپیدای طبیعت بدون علیت تصویر می کند. لذا شعرش برای لایه خوانندگان کنشگر جذاب نیست. ولی شعر او مانند منوچهری دامغانی، فرخی سیستانی- مداحان دوره غزنوی- هم طبیعت پردازی برای مال اندوزی نیست. طبیعت پردازی سپهری ادامه نقاشی او با واژه هاست. او مالکیت را در نقاشی و شعرش از قلم می اندازد.

سهراب واژه های فارسی رسانه ای را بعد عرفان و اخلاق مدرن داده؛ با استعداد نقاشی، حافظه قوی، اوزان آهنگدار آلیاژی از زندگی شبانی و عرفان تولید می کند. او به تقویم حوادث کاری نداشت. اشعار کارو، رحمانی، اخوان، سایه، شاملو را که از زندان و اعدام کودتا به زمستان خفقان سیاسی آمده؛ ندیده گرفته؛ رو به پیش و آینده داشت. شخصیت درونگرای سپهری در شعر و زندگی با شخصیت برونگرای شاملو برای عدالت و تغییر 2 سر طیف شاعرانگی اند.

شاید نقاش بودن با نیاز به ابزار، نمایشگاه، بازار بر اجتماعی بودن شعر او دهنه زده؛ آنرا مهار می کرد. شاید هم خمیره شخصیت او نقد و اعتراض در خود نداشت. در عین حال با شخصیت مشیری انسانگرا و عشق-مرکز فرق دارد. سپهری و مشیری اخبار سیاسی، اختناق، اعدام، مبارزه، فقر، ستم را نمی بینند- بویژه دوره تنفس 39-42 با تظاهرات مردم و قتل دکتر خانعلی. شخصیت هدایت، سپهری، فروغ فصول مشترک دارد که نقد اجتماعی یکی از آنها نیست.

شاملو کنشگر اجتماعی است که خواهان تغییر وضع موجود، براندازی حاکمیت قدر قدرت متکی به امیال یک فرد ماقبل مدرن، صیانت حقوق اقلیتها می باشد. او  به رفیقان خود کیوان، زیبرم، وارطان- تعهد داشته؛ نه به راس هرم حاکمیت. او به فرهنگ و جامعه انسانی تعهد داشته؛ نه به شکوه تبلیغی فاتحان گذشته بومی. ترجمه های شاملو از نرودا، لورکا تا سن اگزوپری، شولوخوف از فرهیختگان کنشگر معاصر اند؛ نه عارفان چند هزار سال پیش موزه شرق. شاملو شاعر انسان در مصاف دولت است. درحالیکه شاعر تعهد استعارات  را برای پیام مبارزه از صافی ممیزی بکار می بردند.

اشعار کتاب حجم سبز از نوعی پیوستگی ذهنی، زمانی، مکانی برخوردار است. ترتیب چند شعر نشانی، واحه ای در لحظه- این پیوستگی 3گانه را آشکار می کنند. می توان پایان یک شعر را با آغاز شعر بعدی مرتبط دید. شعر پیغام ماهی ها تصویر خانه با حوض ماهی، تابستان با عقاب خورشید، میخک قرمز با حس بصری اند که واژه های انتزاعی تنهایی، تغافل، تقصیر، بهشت، خدا جاسازی می شود. این 2گانگی ادراک و اشراق در شعر ازکجا ناشی می شود؟ ادراک بواسطه حسها فرد را با محیط ربط می دهد.

ولی اشراق حالت ذهنی است که شاید با شخصیت، مطالعات، انگیزه فرد ربط داشته باشد. شاید با رایانه و مجموعه نرم 8 کتاب شعر سهراب، بتوان بسآمد واژه های "تنهایی"، فاعل "من"، تصویر فرد را شمرد؛ که رقمی بزرگ نسبت به شاعران دیگر خواهد شد. تنهایی در اشعار 8 کتاب گریز از مردم نبوده؛ ادراک شخصیت درونگرا، او را در میان همگنان محزون می کند. او در شعر پشت دریاها، توان کار بهینه داشته؛ مانند رابینسون کروزو، با فرار از عشق به دریاها تنها به ساختن و سفر تخیلی می پردازد:

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمان را بیدار کند

قایق از تور و تهی

و دل آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به آبی دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهیگیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند

شعر سهراب تسلسل عکسهای بیرونی و درونی شاعر با رنگ آمیزی گیاهان و جانوران زیباست که سکانس بندی کلایدوسکوپیک دارد. آیا در نمایشگاه نقاشی، بین یک تصویر بر دیوار با تصویر دیگر باید رابطه باشد؟ البته چون اکثر شعرها حدیث نفسند؛ ضمیر من، ام چون نخ تسبیح تصاویر را بهم پیوند می دهد. سپهری فرزانه ایست با اغماض از بیعدالتیها گذشته؛ چون عارفی فارغ از جهان واقعی که زهد خود را به تمام جامعه تعمیم داده  به ترسیم زیبایی بصری محیط می پردازد. از شعرهایش می توان دید که سپهری افسردگی و اضطراب داشت.

شعر صدای پای آب، سروده در قریه چنار، تابستان 1343، یکی از بلندترین و مشهورترین شعرنو، حدیث نفس است. خلوص و صمیمیت سرگذشت او شاعرانه و ساده در این شعر به دل خواننده می نشیند. ارجاعات کودکی، تصاویر اقلیمی کاشان، تخالف رنگهای تند کویر، ثنویت درون/ بیرون با ذهن/ عین، کاربرد واژه های محاوره ای دهه 40ش مانند ریحان، ودکا، اکسیژن این شعر را کرونوکیل/ تقویمنامه دهه های 20 تا 40ش زادگاه سپهری می کند. تصویرگرایی نقاشی او در شعرهایش مشهودند. او وارسته، بیرون و درون یا ذات و ظاهرش یکی بود. سفرهایش استعاره سالکی در طریقت هنر انسانی و جهانی است. شعرش آهنگین و غنی در تصویر اند.

آیا سپهری در سفر شرق طومار تورفان از ترکستان شرقی، یافته در مصر علیا در 1969، تکه هایی از آثار مانی 216-274م  صاحب کتاب ارژنگ را در ترجمه انگلیسی دیده؟ احکام مانی ثنویت نیک/ شر، پارسایی، اعراض، روزه، تقوا، نور برای رستگاری اند. مانی تقاطع عقاید زرتشتی، مسیحی، بودایی بود. شعر شاسوسا از مجموعه آوار آفتاب اشاره به مراقبه و عزلت بودا دارد:

كسي‌ روي‌ خاكستر بال‌هايم‌ راه‌ مي‌رود

دستي‌ روي‌ پيشاني‌ام‌ كشيده‌ شد، من‌ سايه‌ شدم‌:

"شاسوسا" تو هستي‌؟

دير كردي‌:

از لالايي كودكي، تا خيرگي اين آفتاب، انتظار ترا داشتم..

شاسوسا، وزش‌ سياه‌ و برهنه‌!

خاك‌ زندگي‌ام‌ را فراگير.

هدایت در بوف كور طرح‌ 3 چهره مادر، لکاته،‌ زن‌ اثيري را ‌‌بارها ارایه می دهد. در شاسوسا نیز در چند مفصل این 3 نام بازآفريده‌ می شوند. آیا انتزاع مرگ با "قبر، سردی خاک، ‌گورستان" محسوس می شود؟ باز سطر زیرین با شعر تولدی دیگر فروغ "زندگی.. فاصله رخوتناک دو همآغوشی" قرابت دارد:

ميان‌ دو لحظه‌ي‌ پوچ‌، درآمد و رفتم‌.

كنار مشتي‌ خاك‌

در دور دست‌ خودم‌، تنها، نشسته‌ام‌

برگ‌ها روي‌ احساسم‌ مي‌لغزند.

شعر خانه دوست سهراب با تم مرکزی مذهب و فضای هذیانی شاید در ذهن فروغ رسوب کرده؛ در شعر کسی که مثل هیچکس نیست- پدیدار می شود:

و میتواند کاری کند که لامپ الله

که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود.

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان

روشن شود

آخ ....

چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم میخواهد

که یحیی

یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

بخاطر دوستی سهراب با فروغ شعر شاسوسا را باید با کتاب تولدی دیگر و اشعار پایانی فروغ بررسی کرد. در چند سال حول و حوش اوایل دهه 40ش، سپهری به محل کار فروغ در استودیو گلستان تاسیس 1336، رفت و آمد داشت. او با نقاشیهایش را به استودیو آورده؛ علاقه/ فهم فروغ در نقاشی، در بحثها شرکت می کرد. لذا برعکس مفتون نمایی تقدیم تولد دیگر به ا. گ. که صاحب موفق استودیو بود؛ در تولدی دیگر، باید رابطه دیالکتیکی سهراب و فروغ در شعر و هنر- نقاشی، فیلم، نمایش- بررسی شود. تمهای دینی، مناظر بومی، تخیل، خلاقیت، صمیمیت، سادگی بیان، تاثیر قوی بر خواننده معیارهای این رابطه سهراب-فروغ اند.

سبک کار تجاری-هنری گلستان بر هیچ هنرمندی در دهه 40 اثر نداشت؛ کتب او در بازار باد می کردند. این ها مد نظر تیزبین فروغ بوده؛ نیز بخاطر جذبه شخصی و شغل در استودیو گلستان، ادعای احترام، حفظ ظاهر میکرد. گلستان تنها هنرمند ایرانی است که کسب را خوب انجام داد. او ارث پدری، فروش فیلم به شرکت نفت، ندید گرفتن استبداد ساواک، مستغلات، فروش دارایی بموقع، تبدیل ریال به پوند کرد. با خرید کاخی به 10 میلیون پوند با هزینه بیمه، مرمت، مالیات، نگهداری 10 هزار پوند ماهانه- قطبی شده برای کرنش برخی هنرمندان ایرانی؛ مکانی شده که برخی روشنفکران که به لندن آمده به زیارت کاخ امامزاده ابراهیم بروند.

سهراب تناقض لیبرال مسالمتگرا و محافظه کار سیاسی را دارد. محافظه کاری او در غیبت مقولات وطن‌، مردم‌، مبارزه، فقر، ستم، ساواک، دولت در آثارش غالبند. از دهه 30 تا 50 اشعارش‌ حرف‌ زدن‌ با گیاهان و جانوران است: شبدر، گلسنگ‌، سمنو، سوسن‌، پرنده، خرگوش، پروانه. این موجودات زیبا ولی میرایند. برخی آثارش خلاقیت و تخیل برای تبدیل به شعر/ ادبیات کودکان، انيميشن/‌ پويانمايي ‌دارند. هنر، ذوق‌، استعداد‌ او در سفر به‌ نيويورك‌، پاريس‌، توكيو، دهلي‌، تهران‌، رم، كاشان- برای حضور در نمایشگاه‌ نقاشی بود. برای جهان سوم نقاشی و موسیقی گرانتر از شعر و کتاب است؛ لذا 8 کتاب شعر او شهرت بیشتر برایش داشته؛ تا جاییکه به چاپ 44م در 1386 رسید. در انترنت هم نسخه نرم آن برای پایین گذاریست.

آیا او به سوررئالیزم، اوضاع رویا و واقعیت، نظر داشت؟ ژاک پره ور 1900-1977 و برتون 1896-1966شعر های دارند که می توان گفت سپهری آنها را خوانده بود. نقاشی او به دالی 1904-1989 سوررئالیست نزدیک نیست. با جنبه قوی بصری- استعاره، تشبیه، مجاز- آرایه های بلاغی بکنار، ساختار شعری بیشتر حدیث نفس واقعیت گذشته همراه با تخیل است تا رویا.

سپهری در شعر زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست، ورود و خروج با تولد و مرگ؛ عمر در این فاصله، را تصویر می کند:

شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم: 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست.

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!

نصرت رحمانی در باره دوستش سهراب در شعر مشرق پیاله در محفلی با فروغ نوشت:

سهراب زیر سایه ی خود بود

سهراب بود

دیری ست من ندیده ام که کسی باشد

سی سال دوستی زمان کمی نیست

زین روی در مشرق پیاله نشستیم و گپ زدیم

با اینکه دیرگاهی ست

ما هردو مرده ایم

منابع. پانویس 2/20/2014 11:56

مقدادی، بهرام: فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، انتشارات فکر روز، تهران ۱۳۷۸

صحرانورد، بابک: حکمت شرق؛ با نگاهی به فلسفه چین و هند باستان، سایت اینک فلسفه، فروردین۱۳۸۸

لائوتسه: تا ئوت چنگ، ترجمه ی فرشید قهرمانی، انتشارت مثلث، تهران ۱۳۸۴

شعر مسافر، شعر بلند صدای پای آب، هشت کتاب، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران ۱۳۷۰

 مینگ، دووی، استریک من، مایکل، رینولز، فرانک: کنفوسیوس، دائو و بودا، ترجمه غ زین الدین، نشرمروارید، ۱۳۸۴

کاسیرر، ارنست: فلسفه صورت های زبان، ‌ترجمه یدالله موقن،انتشارات هرمس، تهران ۱۳۷۸

سپهری، سهراب: شعر پشت دریاها، مجموعه شعر حجم سبز، انتشارات کتابخانه طهوری ، تهران ۱۳۷۰

نام مجموعه شعر نصرت رحمانی در دهه 30 مشهور بود.

عرفان و سهراب سپهری-نگاه اسطوره اي سهراب سپهري به انسان و هستي-بابك صحرانورد

http://adambarfiha.com/?p=3584

 http://www.sohrabsepehri.com/

نمایشگاه‌های نقاشی گروهی، انفرادی سهراب سپهری حضور داشت:

۱۳۳۷ اولین دوسالانهٔ تهران، فروردین. دوسالانهٔ ونیز، خرداد.

۱۳۳۹ دو سالانهٔ دوم تهران فروردین، برندهٔ جایزهٔ اول هنرهای زیبا.

۱۳۴۰ انفرادی - تالار عباسی تهران اردیبهشت.

۱۳۴۱ انفرادی - تالار فرهنگ تهران خرداد ، دی.

۱۳۴۲ گروهی - نگارخانه گیل گمش تهران.

۱۳۴۲انفرادی - استودیو گلستان تهران، تیر.

۱۳۴۲ دوسالانهٔ سان پاولو برزیل.

۱۳۴۲ گروهی هنرهای معاصر ایران موزه بندر لوهار، فرانسه.

۱۳۴۲گروهی - نگارخانه نیالا تهران. انفرادی - نگارخانه صبا تهران.

۱۳۴۴ گروهی - نگارخانه بورگز تهران. انفرادی - نگارخانه بورگز تهران.

۱۳۴۶ انفرادی - نگارخانه سیحون تهران، بهمن.

۱۳۴۷ گروهی - نگارخانه مس تهران. جشنوارهٔ روایان فرانسه.

۱۳۴۷ هنر معاصر ایران - باغ موسسه گوته تهران، خرداد. دانشگاه شیراز شهریور.

۱۳۴۸ جشنوارهٔ بین المللی نقاشی در فرانسه اخذ امتیاز مخصوص.

۱۳۴۹ گروهی - بریج همپتن آمریکا.

۱۳۵۰ انفرادی - نگارخانه بنسن نیویورک. انفرادی- نگارخانه لیتو تهران.

۱۳۵۱ انفرادی- نگارخانه سیروس پاریس. انفرادی- نگارخانه سیحون تهران.

۱۳۵۳ اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران دی.

۱۳۵۴ انفرادی- نگارخانه سیحون تهران.

۱۳۵۵ هنر معاصر ایران - بازار هنر بال، سوییس، خرداد.

۱۳۵۷ انفرادی- نگارخانه سیحون تهران.  http://fa.wikipedia.org/wikiسهراب سپهری

۱۳۰۷: ۱۵ مهر -تولد در كاشان.

۱۳۱۹: خرداد- پايان شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان.

۱۳۲۲: خرداد- پايان دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان.

۱۳۲۴: خرداد- پايان دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران.

۱۳۲۵: آذر -استخدام در اداره فرهنگ‌آموزش و پرورش‌، كاشان.

۱۳۲۷: شهريور-استعفا از اداره فرهنگ كاشان. شركت در امتحان ششم ادبي، گرفتن ديپلم دبيرستان.

۱۳۲۷: مهر- آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران.

۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران.

۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار.

۱۳۳۰: انتشار اولين مجموعه اشعار مرگ رنگ.

۱۳۳۲: خرداد -پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا، دريافت ليسانس‌، رتبه اول، نشان درجه اول علمي.

۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران.

۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران.

۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار زندگي خوابها.

۱۳۳۳: آذر -آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبافرهنگ و هنر  در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا.

۱۳۳۴: مهر - ترجمه اشعار ژاپني در مجله سخن.

۱۳۳۶: مرداد- سفر اروپا، زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌/چاپ سنگي‌  

۱۳۳۷ : فروردين -شركت در اولين بينال تهران. سفر دو ماه از پاريس به رم.

۱۳۳۷: خرداد -شركت در بينال ونيز. بازگشت به ايران.

۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري.

۱۳۳۹: فروردين-شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا.

۱۳۳۹: مرداد -مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن.

۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل.

۱۳۴۰: ارديبهشت -برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران.

۱۳۴۰: انتشار مجموعه اشعار آوار آفتاب‌. مهر- آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران.

۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار شرق اندوه‌. اسفند-كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي.

۱۳۴۱: خرداد- برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران.

۱۳۴۱: دي - برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ.

۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران.

۱۳۴۲: تير-برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو گلستان‌، دروس‌، تهران.

۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل.شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه.

۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران. برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران.

۱۳۴۳: سفر به هند تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير؛ به پاكستان‌ تماشاي لاهور و پيشور؛ به افغانسان اقامت در كابل‌. بازگشت به تهران.

۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران. برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران.

۱۳۴۴: آبان -انتشار شعر بلند صداي پاي آب‌ در فصلنامه آرش‌. سفر به مونيخ و لندن‌. بازگشت به ايران.

۱۳۴۵: سفر به فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌. بازگشت به ايران. انتشار شعر بلند مسافر در فصلنامه آرش‌.

۱۳۴۶: بهمن- برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران. برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن.

۱۳۴۶: بهمن -انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان حجم سبز توسط انتشارات روزن.

۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران. شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه.

۱۳۴۷: خرداد -شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران.

۱۳۴۷: شهريور -شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز.

۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص.

۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي شهر بريج همپتن‌. بازگشت به ايران. پس از 7 ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا.

۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران.

۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران.

۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس.

۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران.

۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون.

۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در كوي بين المللي هنره.

۱۳۵۳: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران.

۱۳۵۳: دي -شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران.

۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون.

۱۳۵۵: خرداد -شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در بازار هنر بال‌، سويس.

۱۳۵۶: خرداد- انتشار هشت كتاب‌ شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه ماهيچ‌، ما نگاه، كتابخانه طهوري‌، تهران.

۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون.

۱۳۵۸: خرداد- تجديد چاپ هشت كتاب. دي- مسافرت به انگلستان براي درمان . اسفند- بازگشت به ايران.

۱۳۵۹: اول ارديبهشت-مرگ‌، بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد: امامزاده سلطان علي، قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌. http://www.sohrabsepehri.org/article66.html

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد