2014/12/01

دکتر بیژن باران

نقد ساختارگرای فیلم تهران من حراجر

 

تمام اسرار روح یک نویسنده، تمام تجربیات زندگی‌اش، تمام ویژگی‌های ذهنی‌اش با حروف درشت در کارهایش نوشته شده‌اند

ویرجینیا وولف

فیلم تهران من حراج در 1388 در تهران و سیدنی تهیه شد که پخش آن در خارج با استقبال جامعه هنری جهانی و در ایران با قهر دولتی روبرو شد. برخی منقدین محافظه کار درونمرزی هم آنرا به "سیاهسازی" متهم کردند. در این جستار به رئوس انتقادی آنها برخورد می شود. این فیلم تهران زیرزمینی طبقه متوسط شهری، در پشت دیوارها و درهای قفل، درگیری نیروهای پیشامدرن با خلاقیت جوانان را می نمایاند.

کاربرد ساختارگرایی در نقد فیلم می تواند در 3 مرحله قابها، سکانسها، تناقضات انجام شود. نقد فیلم تهران من حراج، بکارگردانی گراناز موسوی با فیلمبرداری در ایران و ویراست در استرالیا نیاز به مقدمه ای در باره رابطه هنر مدرن با دولت دارد. جناح غالب در دولت هنرمندان مستقل را ارج نمی گذارد. ملل دیگر هنرمندان مستقل را برای مدال هنری، شرکت در جشنهای جهانی هنری، گرنتهای مالی- باارزش می دانند.

در مرحله کنونی جامعه ایران، بررسی فیلم در نقد کارشناسانه ساختارگرای فیلم ثانوی بوده؛ پاسخ به ندای وجدان نقاد در دفاع از زحمات و خلاقیت هنرمند در مقابل افتراهای نقادان باموضع حفظ وضع موجود در الویت می باشد. آنها قهر گفتاری بر فیلم روا داشته؛ صیانت بیطرفی در نقد فیلم را دور زده؛ به قهر ناعادلانه دولت به فیلم مددکارند.

برای این نقادان خلاقیت، آزادی بیان، ابداع هنری پنهان بوده؛ رئوس نظراتشان توطئه، در خدمت خارجی، سیاهنمایی در چنبر کلمات شبه-کارشناسی بسته بندی شده؛ در رسانه های محافظه کار یا نیمه دولتی نشر می شوند. لذا در این جستار بجای نقد ساختاری، به دفاع از این فیلم در مقابل هتاکی ناروای چند نقد درونمرزی پرداخته می شود. البته نقد محافظه کارانه آزاد است؛ ولی پخش آثار هنری مستقل با موانع عدم جواز، تعطیل، ممنوع الخروجی/ ورودی، زندان، تازیانه هنرمند روبرو می شود. نقادان محافظه کار باید از آزادی هنر دفاع کنند. چرا باید دولت در حفظ منافع جناحی از هیت حاکمه باشد؛ نه خنثی در مورد زحمات همه آفرینندگان هنری؟

ساختارگرایی رویکردی در تحلیل فعالیت انسان بمثابه شبکه مناسبات است که اشیاء معنا را در روابط با وضعشان می یابند. تحلیل ساختارگرا هر نوع متن تصویری، صوتی، کلامی را به یک سامانه/ سیستم جهانشمول در ژرفا تقلیل می دهد. این سامانه منطبق بر زبانشناسی ساختارگرای سوسور در نشانه شناسی/ سمیوتیک یعنی نشانه ها، دالها، مدلولها، تفاوتها بوده که در ساختارگرایی و پساساختارگرایی الویت دارند. واژه دلخواه و بی اهمیت گیلاس تنها در رابطه و تفاوت با آلبالو معنی می یابد.

ولادیمیر پروپ، روسی- چک، در ریختشناسی/ مورفولوژی افسانه های عامی 1929، ساختار عمومی 100 افسانه را تشریح کرده؛ ساختار بنیانی، عناصر مشترک ثابت و متغیر مانند قهرمان، بدجنس/ دشمن، قربانی را یافت. این عناصر به 31 عمل ممکن تقلیل یافته که همیشه ترتیب آنها یکسان است. در دهه 1960 لوی اشتراس فرانسوی در انسانشناسی ساختاری نشان داد: علل بروز اساطیر مشترک در فرهنگهای گوناگون چیست؛ اهمیت هر عنصر در مجموعه مناسبات قرار دارد؛ اسطوره شناسی بر زبانشناسی سوسور منطبق است.

تسوتان تودوروف با کاربرد ساختارگرایی در ادبیات 3 سطح معنایی، نحوی، بلاغی را یافت. معنایی شامل محتوا  شده؛ نحوی شامل ساختارها، روابط، قواعد ترکیب بوده؛ بلاغی دربرگیرنده قاموس لغات و دیدگاه راوی است. او همچنین قوانین فرهنگی محاط بر عناصر/ کُدهای عمقی زیر سطح هر متن را آشکار کرد. رولان بارت ساختارگرایی را به آگهیهای تجاری، مد پوشاک، خوراک، فیلم کشاند.

ساختارگرایی در فیلم ساختار پلات، صحنه ها، کاراکترها را بررسی کرده که در شبکه تکرارها، تفاوتها در صحنه ها نقد می شوند. یورگن هابرماس در ژانر فیلمهای کابوی هالیوود 31 عملیات یافت؛ ساختار فیلم را بر تحلیل تودوروف در افسانه منطبق دید. کتاب نشانه ها و معنا در فیلم، 1969 رابطه مولف- ساختارگرایی را ارایه داد. فیلم پرندگان هیچکاک 1963، بخش بودگا بی/ خلیج کوچک نزدیک سانفرانسیسکو ، قاب به قاب تحلیل شد.

ادبیات زیرزمینی پس از کودتای 28مرداد به هنر موسیقی و فیلم زیرزمینی هم در سده 21م سرایت کرده. می توان نقد ساختاری را در تحلیل شعر و فیلم هم بکار برد. گراناز موسوی با نشر کتب شعر- خط خطی روی شب، پابرهنه تا صبح، آوازهای زن بی اجازه، برای بازماندگان صبور، حافظه قرمز- بین روشنفکران جاافتاده بود. او مقیم استرالیا بوده؛ پایان نامه ی دکترایش، زيبايی شناسی سينمای شاعرانه ایران، است. در 2009 فیلم تهران من حراج برای پخش آماده شد.

این فیلم با گفتار، تصویر، موسیقی زندگی قشر جوان مدرن را بسوی تبلور آمال فردی، انسانی، هنری نشان می دهد. تهران من حراج ادامه فیلم پرسپولیس ساتراپی بود که هر2 بجای حمایت، با قهر دولتی روبرو شدند. گراناز در مصاحبه با کاتوزیان گفت: قصه فيلم در مکالمات و ديالوگ های طولانی با مرضیه تهیه شد. سالها من و مرضيه دوست نزديک من است. خيلی برگرفته از تجربيات شخصی همه بچه هايی است که در فيلم کار کرده اند.. يک کولاژ يا چهل تکه ای شد از اتفاقاتی که به تجربه خودمان آمده بود و اينها همه درهم تنيده شد و شد اين فيلم.

 او در این مصاحبه گفت: سينمای ايران به نظر من عميقاً يک سينمای شاعرانه است. موضوع تز من سينمای شاعرانه ايران است. اين که کلاً زبان ما يک زبان شاعرانه است به اجبار تاريخ مان و به اجبار اتفاقاتی که بر ما رفته، خوب در زمان معاصر اين اثر خودش را در زبان سينمايی ما هم گذاشته. اين به من اين امکان را می داد که بعنوان يک شاعر بخواهم اين تجربيات را گسترش دهم در سينما و از امکانات شعر استفاده کنم. برای اين که بتوانم زبان سينمايی ام را از يک قصه گوی صرف بيرون بياورم و گسترش دهم به حوزه شعر هم واردش کنم. فکر می کنم شعرم تا اندازه ای از مطالعات سينمايی ام يا علاقه ام به سينما تاثير گرفته و هم برعکس.

فیلم گراناز بلوغ فیلم هنری فارسی از تم کودک روستا- مثلا باشو بیضایی، بادکنک سفید پناهی، یا حتی پرسپولیس ساتراپی- به جوانان شهری است. این فیلم تابستان ۲۰۰۸ با مجوز وزارت ارشاد و بدون نیت اکران گسترده ساخته شد. اما دستگیری تعدادی از بازیگران آن و نشت فیلم به بازار سیاه، باعث شد مخاطبان بسیاری بیابد؛ پای این کارگردان را به جشنهای جهانی فیلم بکشاند:

فستیوال فیلم بین المللی در تورنتو - سپتامبر 2009، ونکوور- 2009، پوسان - اکتبر 2009، هایدلبرگ- نوامبر 2009، راتردام- ژانویه 2010، پراگ- 2010، کپنهاگ- 2010، مکزیک، فستیوال فیلم آدلاید- فوریه 2009، موزه ی هنرهای مدرن نیویورک- ژانویه 2010. برای پخش به شبکه های تلویزیون The World Movies استرالیا و Maori Television نیوزیلند فروخته شد. نیز در یوتیوب و اینترنت هم بخشا یا کل فیلم را می توان یافت.

استقبال جهانی مراکز هنری از این فیلم ادامه دارد: موزه های هنر بوستون و هوستون، جشنواره‌های بین‌المللی لاس پالماس اسپانیا، سیدنی تراولینگ، فبیوفست پراگ، شهرمکزیکو، دالاس، کلیولند، برنده ی بهترین فیلم تریمدیا کلرادو، پام سپرینگز، مدیترانه ی رم، فوکوئوکا ژاپن، گفتگوی فرهنگها نیویورک، فستیوال هنرها و فیلم حقوق بشر.

فیلمنامه. قهرمان فیلم تهران من حراج زنی است در سیر حوادث خصوصی و اجتماعی در یک جامعه سرمایه داری با فرهنگ شیعی بنیانگرا. زیرا جمهوری آذربایجان با اکثریت شیعی حکومتی سکولار دارد. رویدادهای زندگی این زن، با بازی مرضیه وفا مهر، در تدارک سفر به استرالیا ارایه می شوند. او با سامان تبعه ی استرالیا در یک پارتی شبانه اختلاط می کند. دختر بکمک سامان گامهای عملی- پر کردن درخواستنامه، گرفتن ورقه صحت مزاج، رفتن به سفارت استرالیا - برای مهاجرت را بر می دارد. پسر از دانستن جواب مثبت آزمون مرضیه به بیماری ایدز به او می توپد؛ جدا شده؛ او را ول کرده؛ خانواده مرضیه هم او را طرد می کند. دختر اثاث آپارتمان را حراج کرده؛ آماده مهاجرت می شود.

بازیگران. مرضیه وفامهر، امیر چگینی، آشا محرابی.

فیلمبرداری- نوعی ژورنالیزم شهروندی با دوربین دستی صحنه های حرکتی درون ماشین و ایستا درون اتاق را تصویر برداری می کند.

طول و محل فیلم. 96 دقیقه، ایران و استرالیا.

دیالوگ ها. گراناز خود در محفل شاعران شعرش را می خواند. زبان محاوره لهجه تهرانی بکار رفته. چندمرکزی، رفت و برگشت زمانی.

تم فیلم: چندموضوعی، مشکلات فرهنگی، عبور از هنجارها، چالش نهادهای دیوانی، سرکوب جوانان.

چند نقد فیلم بدون نام مولف در رسانه های وبی درونمرزی در باره این فیلم غدغن شده در تهران ولی محبوب در خارج خوانده شدند. آنها تصویرسازی از بخشی از قشر جوانان بوسیله یک هنرمند مستقل را سیاهنمایی رقم زده اند. با آمار و ارقام این برچسب را می توان رد کرد. آنها هنر را در خدمت و تبلیغ حاکمیتی می خواهند که صاحب تمام رسانه ها ست. ولی هنر مانا همسو با تغییر، عدم محافظه کاری، رقابت جهانی، تبلور خلاقیت فردی، بیان تخیل هنرمند می باشد.

فیلم  اینها را نشان می دهد: مسائل جوانان، ایدز، تضییع حقوق زنان، آپارتاید جنسی، به روز شدن فرهنگ بنا به هنجارهای اکثریت جهان، نه کنترل بوسیله چند واعظ پیر سنتی، نوجویی در تقابل با بخش بنیانگرا. می توان چند تم این فیلم را با آمار و ارقام عینی جامعه محک زد تا دید که فیلم جنبه رئالیستی قوی، مستندی، افزون به بار هنری جهانی دارد. برخی آمار ایدز در ایران ارایه می شود. در بیماران ایدز 89.3 % مردان و 10.7% زنان با جمع 27041، مرگ 5471 نفر تا تاریخ 92/7/1 می باشد. مداوا یا کنترل این مرض نیاز به داروهای گران غربی، شکستن تابوهای خانوادگی، عدم تقیه زنان، عدم مخالفت دولت، به روز شدن سنت جامعه دارد. http://www.iranhiv.com/?page_id=230

مرضیه جوان ایرانی در روند تلاش خود به مهاجرت به استرالیا با تست طبی در می یابد که جواب مثبت است؛ سفارت استرالیا هم این را دریافت می کند. لذا تراژدی مرضیه هنرمند از بعد مهاجرت به خارج به مهاجرت به گورستان صعود می کند. این تراژدی روی گراناز حساس اثرگذار است؛ آنرا در فیلم می پرورد. آیا یک مورد این مرض در 27 هزار مریض و 5 هزار مرگ از این مرض سیاهنمایی است؟

سوای بیان هنری و سیمای شجاع کارگردان و بازیگر که نهادهای جهانی با جوایز به آن گواهند؛ یک انسان باوجدان باید خلاقیت هنری را در مقابل تضییقات دولتی ارج گذارد. منقدان داخل باید این فیلم را بخاطر هنر و جسارت تقدیر کنند؛ نه همصدا با ارشاد نق بزنند که آنرا غدغن کرده؛ برای کارکنان فیلم خط و نشان قضایی کشیده.

دولت نفتی می تواند بسط توریسم را تسهیل کند. مانند ترکیه و امارات: برای خردهپاهای شهری در خدمات مسافر خانه ای کوچک اتاق- جا، ناشتایی، گردش، خوراک، راهنمای سفر. ورود ارز خارجی به افزایش درآمد دولت منجر می شود. می تواند از چند میلیون مقیمان ایرانی در خارج مانند توریسم اسراییل بهره برداری کند.

مهاجرت بخشی از جوانان به خارج هم در نبود شغل و وفور بیکاری و اعتیاد یک آرمان انسانی والا برای رشد فرهنگی است. در نبود بورس/ حمایت مالی دولت ایران برای خلق آثار هنرجویان، دانشگاه استرالیایی هزینه تهیه فیلم را بصورت گرنت به هنرجو داده؛ تا به بسط هنر و شهرت در دانشکده مزبور منجر شود. از این زاویه گراناز بسیار موفق برای دانشگاه خود بوده؛ این یک تولید هنری موفق بوده. درحالیکه منقدان درونمرزی برچسب "سرمايه گذار خارجي" بر گرنت یک دانشکده بومی زده. این تعمیم یا مجاز مرسل نادرست است.

1-سرمایه گذاری بخاطر سود است که شامل گرنت نمی شود. گرنت برای کار هنری یا علمی دانشجو است. خود دولت ایران گرنت و خرج تحصیل به دانشجویان شیعی خارجی دانشگاهها می دهد. 2-آرایه ادبی مجاز مرسل چندپله صعود از یک جزء دانشکده در دانشگاهی در شهری در کشوری به کل تمام کشورهای انیرانی/ خارج، از یک دانشکده بومی به سرمایه گذار خارجی، نادرست است.

مجاز مُرسَل/ بخش‌گویی یک آرایه‌ ادبی برای ادبیات تخیلی است. در این آرایه برای بیان یک چیز اشاره به بخشی از آن شده؛ ولی  منظور کل آن چیز را در بر می گیرد. یا برعکس، به کلیتی اشاره شده؛ ولی منظور جزء باشد. برای نمونه: محمدرضا شاه تاج و تخت را برباد داد. یعنی سلطنت و بودجه سالانه دربار را از دست داد. این تعمیم جزء فرد به کل نهاد است. در مذاکرات اتمی، نماینده ایران گفت نظر تهران اینست. این فراگیری کل سیاست حکومت به جزء نظر نماینده است.

چرا نقاد بجای نتایج آمار و ارقام، آرایه ی ادبی را در نقد هنری بکار می برد؟ آیا این غلو در خدمت منظوری برای تبلیغ منافع طبقات حاکمه و دولت نیست؟ کارکنان پرس تی وی و تلویزیون دولتی صدا و سیما در خارج و داخل برای متاع دولتی این نوع تبلیغ کرده؛ جایی برای هنر مستقل در رسانه های دولتی نمی گذارند. http://www.presstv.ir/farsi/

این چند نقد درونمرزی به "سیاهسازی" این فیلم از اوضاع ایران خرده گرفته اند. در پاسخ به این ناروا، رجوع می شود به گزارش موسسه پژوهشی لگاتوم، مستقر در لندن. در این گزارش سطح رفاه در ۱۴۲ کشور مختلف در 2014 منتشر شده، ایران در رتبه ۱۰۷ قرار داشته؛ به این ترتیب، جایگاه ایران در مقایسه با سال گذشته ۷ پله سقوط کرده است. شاخص رفاه دربرگیرنده  سرمایه اجتماعی، آزادی فردی، ایمنی و امنیت، بهداشت، آموزش، حکومت داری، فرصت کسب و کار، اقتصاد است.

نروژ، سوئیس، نیوزیلند، دانمارک و کانادا به ترتیب پنج کشوری هستند که بالاترین سطح رفاه را دارند. در مقابل، جمهوری آفریقای مرکزی، چاد، جمهوری دموکراتیک کنگو، بروندی و یمن پایین‌ترین سطح رفاه را بین کشورهای مورد مطالعه دارند. بنگلادش، هندوراس و سنگال در 3 رتبه بالای ایران هستند؛ بنین، کنیا و زامبیا 3 پله پایین ایران قرار دارند.

در 2010 برنامه توسعه سازمان ملل متحد عمان را بهبودیافته ترین کشور در بین 130 کشور در بهداشت، آموزش، درآمد قلمداد کرد. واشنگتن پست، 12.11.14 لذا خواست مرضیه به مهاجرت به استرالیا برای بهبود وضع زندگیش عاقلانه و انسانی است.

همین موضوع بهتر بودن خارج برای هنر مستقل را در دهه 40 ش فروغ 1313-1345 مطرح می کند. او در نامه 1344؟ به فریدون 1317-1371در مونیخ، نوشت: مگر من اینجا چه شدم که تو میخواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر میگوئی و برای خودت آدمی شده ای. من 10 سال است که شعر میگویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.

وقتی میخواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها بزور دست توی جیبشان میکنند و هزار تومان حق التالیف میدهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ میکنند. تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2هزار، سالها توی ویترین مغازه ها میماند تا 50 جلدش بفروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهارتا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر میدارند و بعنوان انتقاد هنری!! ترا مسخره میکنند. همین. چرا میخواهی بیایی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟

اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند. تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. بهرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم.

منبع. ‏2014‏/12‏/1 

 

http://www.youtube.com/watch?v=573CQND-6Eo گراناز موسوی شعر خوانی، دانشگاه جنوب، لندن ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳

http://cinscreen.com/?id=1498  حسین نظری- نقد و بررسی فیلم تهران من حراج ساخته گراناز موسوی.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=32844 نقد پساساختارگرایی شعر- بیژن باران.

http://fa.wikipedia.org/wiki گراناز موسوی.

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/40525 سينماي زيرزميني؛ چوب حراج روشنفکران بر ايران، مذهب و سنت.

http://www.bbc.co.uk/persian/business/2014/11/141106_l45_prosperity_index

http://mytehranforsale.blogspot.com  امیرمصدق کاتوزیان- مصاحبه در باره فیلم با گراناز موسوی.

http://vimeo.com/6525514  بهنام ناطقی در تورانتو- مصاحبه در باره فیلم با گراناز موسوی.

سالگزاری گراناز موسوی

1352 تولد، تهران

1370 دیپلم هدف، تهران. هنرجوی بازیگری کلاس حمید سمندریان و مهین اسکویی، دانشجوی شیمی الزهرا.

1376 مهاجرت به استرالیا، دانشجوی رشته سینما- دانشگاه فلیدز، دکترای دانشگاه سیدنی.

1388 تابستان سفر به تهران برای تهیه فیلم تهران من حراج. پاییز برگشت به ملبورن.

1392 با شیرین نشاط، شعر خوانی در دانشگاه مریلند- آمریکا.

آثار او ترجمه به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، پرتغالی، سوئدی، ترکی، کردی در کتابها و مجموعه‌ها شده.

۱۳۶۴ برنده جایزه شعر دانش آموزان منطقه 3 تهران.

۱۳۶۹ نشر چند شعر در آدینه، دنیای سخن، چاووش. بازی در به خاطر همه چیز، کارگردان رجب محمدین.

۱۳۷۲ بازی در جاده عشق، کارگردان رجب محمدین.

۱۳۷۶ خط خطی روی شب، تهران. برنده جایزه شعر امید ایران، به چاپ 4م رسید.

۱۳۷۹ پابرهنه تا صبح، چاپ 4م، نشر سالی، تهران.

۱۳۸۲ آوازهای زن بی‌اجازه، چاپ 2م، نشر سالی، تهران

۱۳۸۱ پژوهش دنیای نمادین گراناز موسوی و سبک نوشتاری آن، بزبان فرانسوی در دانشگاه سوربن روی کارهایش.

۱۳۸۸ تهران من حراج- برنده بهترین فیلم مستقل سال استرالیا

۱۳۸۸ Les rescaps de la patienceگزیده شعرها، 2زبانه، نشر میت، سن تزیر، فرانسه.

۱۳۹۰حافظه قرمز، 4سال در ارشاد بدون مجوز نشر، چاپ استرالیا.

۱۳۹۳ شرکت در سمینار و کنگره هنری/ ادبی در فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، آمریکا، کانادا، استرالیا.

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد