2015/03/03

آسیب شناسی عشق

دکتر بیژن باران

 

دوستی مثل اسناد کهنه است؛ قدمت تاریخ، آن را قیمتی می کند.گوته

به کسی عشق بورز که لایق عشقت باشد نه تشنه عشق. چون تشنه عشق روزی سیراب می شود. ویکتور هوگو

عشق یک انسان به انسان یا انسانهای دیگر واشکافی می شود. عشق زیرساخت آزادی و عدالت برای انسان است. شعر تبیین مناسبات فرد با محیط است که رویدادهای زمان شاعر را کتابت می کند. یکی از این مناسبات عشق بین 2فرد است. عشق رکن اصلی حیات بوده؛ در موجود زنده انواع فراوان- از غرایز نفسانی و دفاع از حریم خصوصی تا پرستش زیبایی و تحسین تزیین- را در بر دارد. عشق بنیانی ترین عاطفه انسان برای هنر، بقا، توسعه، فرهنگ است.
عشق بمعنی تعامل 2 طرف در ساختن چیزی باهم است. گاهی طرف می تواند تخیلی باشد. در جذبه جنسی و درونی، عشق باعث رفتار بیرونی برای زوج یابی می شود. لذا صِرفِ فکر کردن به کسی معنی عشق تعاملی نمی دهد. فکر مفرط به عشق، گاهی منجر به اعتیاد جنسی، دنبال کردن معشوق، عقده روحی می شود.
 

هر پدیده از تک یاخته تا ستاره از مراحل متمایز حیات گهواره تا گور می گذرد. این مراحل نامساوی در طول زمان، عمدتا تولد، اوج، مرگ پدیده اند. عشق بین 2 انسان هم چرخه عمر خود را دارد. در یک بازه زمانی از آغاز آشنایی 2 مغز به اوج مقاربت تنانه رسیده؛ سپس با جدایی یا مرگ به پایان می رسد. آغاز هر مرحله با ترشح مواد شیمیایی موجب واکنش های فکری و رفتاری می شود.

در اینجا عشق شامل پندار، گفتار، کردار هر 2 طرف در جهتی مشترک است. البته با جدایی از هم، بازآوری خاطرات یا حتی گفتار در باره طرف، می توان عشق را مانا انگاشت. گاهی عشق 2-سویه بخاطر اولیای طرفین یا رقیب قدرتمند به تراژدی منجر می شود. رمئو و ژولیت شکسپیر، شیرین و فرهاد نظامی نمونه های عالی این گونه رابطه تحت فشار محیط نامساعد اند.

خواجه گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟/ گفتم ای خواجه ی غافل! هنری خوشتر از این؟ حافظ عشق را با غم عجین دانسته؛ ولی نظامی عشق را برتر از هنر می خواند: عیبم مکن از عشق که در مکتب ایام/ آموخته بودم به از این، گر هنری بود.


عشق طیف عاطفی مهمی در زندگی فرد در جامعه است که شامل عشق فرزند، اولیا، میهن، عقیده، مراد، قطب، ثروت، منزلت، قدرت، معرفت می باشد. عشق جنسی بین 2 طرف، نوع خاص عشق برای تداوم جامعه است که با میراث قطور ادبیات حافظه جوانان را برای یافتن ایده آلها پر می کند.

مشعر پندار، گفتار، رفتار فرد با همکنشی با محیط و بیان فکرهای کتره ای حافظه را کنترل می کند. عواطف شامل احساسها در فکر و هیجان ها در رفتار اند. هیجان های 6 گانه جهانشمول انسان ترس، خشم، شگفتی/ بازی، اشمئزاز، غم، شادی نام دارند که در سر و تن فرد واکنش عضلانی پدید می آورند. احساسها بستگی به محیط و شخصیت فردی دارند؛ مانند غریبی، حسادت، تنهایی، سرخوشی، دهها احساس دیگر.

احساس 2 گونه است: مثبت مانند عشق، گرمی، تگری، رنگهای دلپذیر، خنکی، سکسی، جذاب، خوشبو، خوشمزه، شیرین، نسیم، لبخند، مسئولیت، امید، راحتی، امنیت، احترام، آرامی، سرخوشی، شنگی، آرامش، دوستی. گونه منفی هم زیادند؛ مانند رشگ، حسرت، حسادت، آز، حرص.

دوستی و عشق هر 2 ترشحات هورمونی در تن دارند. دوستی یعنی آشنایی، ایمنی، مصاحبت؛ عشق یعنی شور، سازگاری، نزدیکی جنسی برای هدفی مشترک می باشد. این هدف مشترک می تواند تشکیل خانواده، لذت متقابل، ارضای غریزه باشد. بازی، تفریح، شادی/ غم، دوستی، عشق بین انسانها مهم اند. در کلیپهای ویدیوی یوتیوب بازی 2سویه سگ و گنجشگ/ پشم و پر و دیگر جانوران دیده می شوند. تکان دم سگ و گربه علامت بازی و دوستی است.  

اغلب 6هورمون هیجانی ادرنالین، دوپآمین، سروتونین، نوراپی نفرین، تستوسترون، استروژن در نخستین برخوردهای 2 طرف ترشح می شوند. اینها باعث عشق در نگاه اول می شوند. حتی تا مدتها نیز همچنان در مواجهه با معشوق فعال باقی مانده؛ اکسی توسین، هورمون عشق، از 5 هورمون دیگر فعال باقی می ماند. این هورمون سبب می شود تا عاشق از اطمینان، آرامش، اعتماد به نفس قلبی برخوردار شود. چند نمونه این هیجان در چند شعرنو توصیف آورده می شوند. اخوان:

لحظه ی دیدار نزدیک است 
باز من دیوانه ام ، مستم 
باز می لرزد ، دلم ، دستم 
باز گویی در جهان دیگری هستم 

 

فروغ، تولدی دیگر:

كوچه اي هست كه در آنجا

پسراني كه به من عاشق بودند هنوز

با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر

به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد

كوچه اي هست كه قلب من آن را

از محله هاي كودكيم دزديده ست

 

مشاعره ح مصدق و فروغ با نماد سیب رابط آدم و حوا در بهشت:

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید..

 

من به تو خندیدم 
چون که می دانستم 
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 
پدرم از پی تو تند دوید..

 

کوچه مشیری:

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم. 

در فلات هجر، بیوفای، عدم وصال، جدایی، دوری، تنهایی در ادبیات بازتاب خشونت اجتماعی برای عشق رامی نمایاند. عشق طرد شده تلاش عشق را در هنر تبلور می دهد. تصنیفهای ایرانی عموما از حرمان و ناامیدی مملوند. چکیده این یاس را به آذین بیان کرد: آرزو، این راه دراز، کوچه بن بستی ست/ ای به راه آمده خوش! خوش بود رفتن، اما هرگز نرسیدن خوشتر.

عشق 2سویه برای وحدت می باشد. عشق 1سویه واکنش هنرمند را به خلاقیت اثر هنری سوق می دهد. عشق و هنر گاهی با هم منجر به آثار فناناپذیر شده؛ گاهی جفای یار هم منجر به هنر متعالی می شود. یک امتیاز بی اعتنایی معشوق جنبه عملی داشته؛ هنرمند بدون مزاحمت دیگران و تر و خشگ دیگری تنها می شود تا به هنرش برسد. در عشق ناکام، تلاش عشق به تلاش هنر تبدیل می شود.

ون گوگ با پاسخ منفی از نامزدی و ازدواج دختر عمو با رقیب، شکست عشقش را در آفرینش نقاشیهای زیباتر جبران کرد. دانته با از دست دادن بیآتریس، بخش جهنم کمدی الهی را نوشت. ایزادور دانکن، رقصنده آمریکایی، عشق بی پاسخ به مردی، هنرش را بهتر کرد. مولانا از زبان مجنون به لیلی گوید: دور شو از من! عشق بتو مرا چنان دربند کرده که برای غزل سرایی برایت وقت ندارم. 

فروید عشق ناکام را منبع هنر می داند. یونگ گفت: هوس desire حس امکان possibility به فرد می دهد. لذا او را به ماجراجویی می کشاند. چیزی که در زندگی غایب است، حس امکان است. عشق این حس امکان آثار بهتر در هنرمند را تقویت می کند. عشق لورا منبع الهام و انرژی دکتر ژیواگو بود؛ وجود مخاطب ایده آل لورا در ذهن پاسترناک، او را در نوشتن تشویق و ارضاء می کرد.

عاشق و معشوق با 2 مغز نیازها و انتظارات متفاوت دارند که در عشق به توافق می رسند. تلاش برای عشق مانند تلاش برای هنر، شعر، کسب، اختراع، چارهیابی است. هنر تلاش برای تبدیل مفهومی در کله به آفرینش شئیی بیرون از ذهن می باشد. در مغز هسته کاودت فکرها و عواطف غامض مانند عشق را تجمیع/ انتگره می کند. ترشح مغزی دوپآمین حس ارضاء، توجه، شور، رضایت را هم در هنر هم در عشق باعث می شود.
در عشق شیمی جذبه وجود دارد که بوسیله حسهای صدا، رایحه، صورت، حرکت تن، نامه نگاری، هدیه دادن، رابطه 2 نفر و در نهایت 2 خانوار را محکم کرده و گسترش می دهد. این شیمی همان ترشحات هورمونی درونریز در خون است که به اعضای مربوطه در سر و تن رسیده؛ بر کارکردهای مغزی و بدنی تاثیر می گذارد. عارضه های عشق بقرار زیرند: عرق کردن دست ها، از بین رفتن اشتها، حس سرخوشی، سرخ شدن گونه ها، تپش قلب، کمی اشتها، کمی خواب، فکرهای رمانتیک، انزوا، تو فکر بودن.
بروز عشق تابع فرهنگ در جامعه است. فرهنگ پدرسالاری روی رفتار همبستری هم سلطه مذکر را تداوم می دهد. معمولا در تاریکی شب یا گرگ میش پگاه، این بنا به میل مرد، عمل افقی در خلوت انجام می شود. زن از یک رابطه جنسی برابر بین طرفین محروم است. دیگر اینکه آمیزش جنسی برای زن بندرت به ترشح هورمون آکسی توسین برای "اوج لذت" می رسد. اغلب برای تولید مثل و لذت مرد است.

وضعیت طرفین بنا به تمایلات غریزی و دانش اکتسابی مرد از جوانان محله است. زن دانشی جز غریزه و تمکین بخاطر شرایط معیشتی ندارد. دیگر این که کاربرد کلام برای تلطیف احساس در بستر کمینه است؛ بیشتر از روی عادت، علامت، وظیفه انجام می شود.

 

عشق واقعی در بافتار ازدواج و عشق رویایی در ادبیات است. عشق را علاج/است ازدواج. میزان طلاق/ جدایی در ایران گواه ازدواج بیعشق و زوری بوده؛ منظور فروغ در شعر حلقه این نوع ازدواج است:

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر؟
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر.

سال ها رفت و شبی..

زن پریشان شد و نالید که وای!
وای، این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و درخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است.


کلام دلنشین عشق فصل مهمی در ادبیات جهان است. در فارسی و انگلیسی شعر لیریک/ تغزلی در حجم و تعداد شاعر از دیگر ژانرهای شعری مانند حماسه، طنز، مدح، مرثیه بیشتر است. این قاعده در شعر 3 هزار ساله شفاهی و کتبی فارسی هم مصداق دارد. پس عشق 2 نفر بهم، بمثابه رکنی غالب در تمدن انسان، در شعر تبیین شده است. البته هنر آزاد است که جدا از علوم انسانی و سیاست باشد.

غالبا راوی از فاصله، سوز و گداز بین 2 طرف را در ادبیات و غزل بیان می کند. در غزل حافظ و سعدی، صحنه عشقی یا همبستری با چند کلمه گاهی مجرد توصیف می شود. ولی در شعر مدرن صحنه عشقی تصویری، حسی، سمعی، بویایی، چشایی شده؛ اغلب با راوی اول شخص من بیان می شود. لذا خود لحظه مقاربت، مفصلی یا سطری در کل شعر می شود.

در این بخش مرد نرمال مدنظر است که اختلالات عضوی، روحی، فکری ندارد. بیضه مرد 10 برابر تخمدان زن هورمون جنسی testosterone در جوانی مرتب ترشح می کند. این هورمون بر کارکردهای شناختی مغز مانند توجه، حافظه، توان درک فضا و روحیه مرد مانند تغییر حالت، رفتار تهاجمی، زوج جویی تاثیر می گذارد. از اینرو مرد چون شکارچی در پی شکار است. تنظیم مقدار، متابولیسم، مکانیسم کنشی هورمون در خون با تحریک انگیزه، رفتار، میل جنسی برای همبستری، لذت، هوس، عشق رابطه دارد.

در روند عشق هر 3 لایه مغز یعنی مرکزی با نظام لیمبیک برای باه، میانی برای محرکات شادی و شگفتی، غشاء بیرونی برای کنترل حرکت تن و سر درگیرند. عشق طیف انواع پنداری - از بیرغبتی و تنفر تا نیاز حاد و حساسیت شدید- را دربر میگیرد که مترصد فرصت برای تجلی رفتاری است. گاهی این رفتار ناگهانی یا عمدی با دور زدن شبکه نظارت مشعر بدون تناسب با محیط بوده که اسباب دردسر فرد می شود.
 

داستان 1001 شب نمونه کلاسیک رابطه زن-مرد در هزاره دوم خاورمیانه است. این رابطه در داستان اصلی یا 4چوب روایت اول، قصه شهریار مذکر کامجو خشن و شهرزاد مونث هوشمند راوی است. شهرزاد با خلاقیت خود مرد را متمدن و منطقی می کند. تا سده 20م تاریخ مذکر انسان، داستان ثنویت بدوی گریز-گریبانگری غرایز لیمبیک است که عامل اصلی جنگهای جنس مذکر در حمله- فرار بود. با ورود زن به اجتماع، انسانشناسان متوجه بدیل سوم تعامل شدند که در مغز زن شبکه عصب خود را دارد.

شبکه عصب تعامل زن باعث رفتارهای مادرانه، پرستارانه، ارتباط گیری، تلطیف، مدارا، شکیبایی، زیبایی، مهر خالصانه، اقناع می شود. توجه زن به فرودستان مانند کودکان، پیران، بیماران، مستمندان، جانوران خانگی تمدن جدید را تعالی می بخشد. او با برنامه ریزی شبانه روزی، شکیبایی در اجرای آن، برای تیمار و شفای جامعه رکن ضروری تداوم و تعالی نسل می باشد.
 

از نظر میل جنسی مردها به 3 گروه با بیرغبتی، نیاز، حساسیت به زوجگیری تقسیم می شوند. منحنی بسآمد این پدیده در جمعیت، شکل لاله نگون یا معکوس "ل" دارد. یعنی اکثر مردها در جوانی، در وسط منحنی بشکل کاسه دَمَر، نیاز حاد به زوجگیری دارند. در آغاز و پایان منحنی 2 اقلیت غایی اند که در یک سو به همبستری کششی نداشته؛ در سوی مخالف، دایم به تکفکری تله و طعمه برای اطفای شهوت خود بدون تلطیف عشقی/ رمانتیک طرف مشغول اند.

حقوق اجتماعی زن شامل رفتار او و مردان نسبت به او در جامعه می باشد. در جامعه قبیلوی این "حقوق" بر آنها ظرف هزاره های گذشته تحمیل شده. مثلا خواستگاری و وصلت بنا به مصالح محدود تولید مثل و کار بنا به مصلحت و سلیقه اولیا پدرسالاری اتفاق می افتد. اصولا در جامعه خانخانی و استبدادی مصلحت مترادف سلیقه خان مستبد است. واژه مصلحت را خودکامگان برای طیف گسترده ای از بی قانونیهای خود از تزویر تا تهدید بکار می برند.

باید توجه داشت که در جامعه عشیره ای زن جز تولید مثل و کار یدی نقش اجتماعی مانند جامعه مدرن ندارد. نیز مفهوم زن هم از 9 سالگی و قاعدگی آغاز می شود. ولی در مرحله گذاری جامعه نوعی بلبشو در سطح خانوادگی و اجتماعی پدید می آید. حقوق زنان در عصر مدرن بطور نسبی ثابتند؛ ولی در غرب هم این حقوق دایما از طریق متمم قانونی یا دادگاه عالی در حال تکامل اند.
 

البته در کشورهای تحت سلطه امپریالیزم در 3 قاره در سده 20م مبارزات رهاییبخش ضداستعماری الویت داشت؛ یعنی ارتجاع داخلی هم، در صف مردم، بضد نیروی خارجی قرار می گرفت. اردوی زنان، کودکان و نسل بعدی را هم شامل می شود. لذا آنها اکثریت جامعه اند؛ تحت قیومیت سنت تاریخی اقلیت مذکر قرار دارند.

در عصر گذار به جامعه مدرن حقوق شهروندی، شغل، حق گزینش حرفه و سفر، نقش ازدواج، تربیت کودک، نگهداری کودک پس از طلاق، کار در خانه، پوشاک، بزک، 100 ها مقوله اند که باید آفریده شوند. این آفرینش با خلاقیت زن، تصدیق مرد، احکام سنتی، دیکتاتوری مذکر افزون بر دیکتاتوری سیاسی دیگر پدید می آید. اصولا در جامعه، قانون و رسانه ها یک مرحله از واقعیات و اتفاقات عقبتر اند. یعنی رویدادی در جامعه منجر به رسانه ای شدن و در روندی به افزودن ماده قانونی برای اجرای آتی یا پیشگیری از این نوع رویداد می شود.

ورود زن بجامعه- حس زیباشناسی در گل، باغچه، تزیین، خوراک، پوشاک، دوخت/ مد، و 100 ها خصلت شخصیتی و ذهنی دیگر- به تعالی و صلح جهانی کمک می کند. آنرا تلطیف کرده؛ حقوق کودکان، پیران، جانوران، محیط را تعمیق می بخشد. این تلطیف تمدن را در افول خشونت و جنگ طلبی غریزی گریبانگری جنس مذکر در همین 50 سال گذشته مثلا در جنگهای تهاجمی آمریکا به کشورهای کوچک هم می توان دید. خصایل زن مانند تزیین،  زدایش خشونت مذکر، تعامل، مدارا، شکیبایی، مذاکره، ارتباط گیری برای تعالی جامعه کاملا مثبت اند. این تلطیف اجتماعی را در غرب در سده 20م با ورود زن به عرصه کار و سیاست بوضوح می توان دید.

زنان در خاور میانه صف اول مبارزان برای روند به روز کردن آداب و قانون اند. بدبختانه در این درگیری گاهی صورت زیبایشان در اسید پاشی، صحت بدن ظریفشان در کتک خوردن، و حتی جان خود را هم در قتلهای ناموسی از دست می دهند. ولی مبارزه سراسری و ساکت آنها در نهایت، قانون و هنجارهای اجتماعی را انسانی تر یعنی خنثی و مستقل از جنسیت می کند.

از این رو در خاور میانه در حال گذار به مدرنیزم مبارزه زنان، نیمی از جمعیت، بر تمام مبارزات دیگر سیاسی، قومی، طبقاتی الویت دارد. روز 8 مارس، جشن جهانی زن- گردهمایی مادران داغدار در آرژانتین، شیلی، در پارک لاله ایران نمایانگر بین المللی بودن امر زنان ورای مرزها و فرهنگها می باشد.

آذین محیط را انسان از فصول 4گانه طبیعت آموخته که طبیعت ثابت نمی ماند؛ خود را بزک می کند. این حس آذین در تمام فرهنگها از قبایل قدیمی آغازین 1میلیون سال پیش آفریقا، سرخپوستان آمریکا، آزتک و مایان مکزیک، آباوریجین استرالیا، وایکینگهای اسکاندیناوی هزاره اول میلادی؛ تا مصریان، چینیان، هندوان، آشوریان، رومیان، ایرانیان؛ تا عصر مدرن در 5قاره دیده می شود. آذین خانه و برزن در آمریکای امروز بهار با رنگ بنفش و سفید در عید پاک، تابستان با رنگ سرخ و آبی در جشن استقلال، پاییز با رنگ نارنجی در هالووین و جشن شکرگزاری، زمستان با رنگ غالب سبز و سرخ کریسمس، سرخ جشن عشق والنتین دیده می شود.


آسیب شناسی. در جامعه گذاری، تضاد بین اعتقادات مردانه و واقعیات اجتماعی حاد می شوند. برخی مردان با شخصیت برونگرا و نوجو در پذیرش پندار و رفتار نوین، خود را با تغییرات اجتماعی وفق می دهند. در برخی اذهان ناهنجاریهای شخصیتی گرایش به دیکتاتوری، خود-شیفتگی، پارانویا، "دیوونه اش بودن"  obsessed، تکفکری fixation ، تحجر/ دگم شکل می گیرند. این ناهنجاریها در نقش پدر، برادر، شوهر، دوست، عاشق، مدیر، استاد، دولتمرد در فرهنگ هر دوره ظاهر می شوند. گاهی آتش غضب پدید آمده؛ برای حفظ ناموس به قتل زن منجر می شود. گاهی امر و نهی به دختر لحن خصمانه می گیرند.

ناهنجاریهای شخصیتی پس از رودررویی و عدم توان فرد در پذیرش تغییرات اجتماعی در یک روند ذهنی و سپس رفتاری ظاهر می شود. در این روند برخی توان آموزش رفتارهای نوین را داشته؛ برخی با تحجر توان تطابق با تغییر را ندارند. برای نمونه: دختر دانشجویی با استعداد ادبی یک وبلاگ برای نشر داستانها و گرفتن نظرات خوانندگان راه انداخت. در صفحه اول عکسی باندازه ناخن شصت از خود باروسری بنا به رسم امروزی گذاشت. پدر از گذاشتن عکس دختر ناخشنود شده؛ دعوا راه انداخت. اکنون مادر و دختر 19 ساله اش باید به پدر رفتار مدرن واکنش جدید به گذاشتن عکس دختر در حریم عمومی وبلاگ را به نرمی بیآموزند.

بنا به نوع شخصیت برونگرا و نوجو، برخی مردان اعتقادات خود را تعدیل می کنند؛ رفتارهای جدیدتر برای خود می آفرینند. منبع و الگوی رفتار نوین برای مرد با شخصیت برونگرا دیدن فیلمها، خواندن مقالات، تاثیر دوستان، برنامه تلویزیون، قوانین رایج در جامعه و غرب، بحث و مناقشه با اعضای خانواده، خلاقیت و کنجکاوی فطری می باشند.

فضولی یا امر به معروف و نهی از منکر چنان در رسومات قبیلوی پیشامدرن بدیهی و حق مرد قلمداد شده؛ که در عربستان پلیس منکرات در خیابان رفتار زنان مثلا عدم حق رانندگی را می پاید. در جهت مقابل، در آمریکای سده 21م، تعداد زوجهاییکه باهم بدون خطبه نکاح و عروسی در یک خانه زندگی می کنند، بیشتر از زوجهای عقدی است. این رسم جدید همخانگی بسیار متداول شده است.

گاهی برای یک دهه بخاطر تقسیم کرایه خانه، امنیت بیشتر، تنها نبودن، یک زوج در خانه ای مشترک باهم زندگی می کند. این امر برای دگرباشان غربی تا این اواخر، تنها راه مزواجت بدون ازدواج رسمی بود. همبستری هم اکثرا 1-1 یعنی تک همسری یا وفاداری یک زوج عاشق بهم و متعهدانه مانند ازدواج رسمی است. ولی بندرت در آمیزش جنسی با دیگران رابطه باز، ضربدری، مثلثی، گروهی، دگرباشی هم، برای مهمانی و نزدیکی با رضایت طرفین، وجود دارد.

گاهی نوعی اختلال روحی "دیوونه ش بودن"، تکفکری وسواسی، حساسیت نسبت باو/ شیی، ویرش، کنترل دیگری در ذهن یا عمل، توقعات غیرواقعی، حق ویژه برای خود قائل شدن، دهها پندار، گفتار و کردار بیمارگونه مشابه را دربر می گیرد. عشق مجنون به لیلی نمونه شیفتگی یک بیمار روحی است.

ویرش اسم مشتق از فعل ویرش گرفتن یا ویار craving در زبان کوچه تهرانی است. این مفهوم جدید غربی برابر با اشتغال مفرط ذهنی بیک امر می باشد. ویار برابر میل مفرط در آبستنی به غذایی مشخص مثلا ترشی می باشد. "ویرش گرفته" به لهجه تهرانی گاهی مترادف "بکله ش زده"، مصمم، جنزده، جنی، یکدنده، کله شق، سرتق، تو نخ چیزی/ کسی، عزم جزم، "زده بسیم آخر" می باشد. در این حال فرد عواقب کارش را مد نظر نمی گیرد.

 


"
زاغش را چوب زدن" استعاره بصری است که مبین تعقیب stalking طعمه از فاصله است. این تعقیب یا حرکت دنبال کننده مانند پرتاب چوب بسوی کلاغ، آن را از زمین بلند کرده به فرار و پرواز می کشاند که توجه طرف را جلب می کند. "دیوونه اش بودن" هم بمعنی مشغولیت دایم و عدم کنترل تکفکری ثابت در باره طرف یا شیی است که بیمارگونه و آبنمرمال است.

در این عارضه روحی بخشی از مشعر که نظارت بر پندار، گفتار، کردار فرد را دارد، مختل می شود. بیمار در لحظه بروز این اختلال اخلاق، اعتقاد، قانون، رسوم جامعه را زیر پا گذاشته؛ رفتاری ضداجتماعی بروز می دهد. معمولا آداب و رسوم در غشاء بیرونی و شبکه های حافظه مغز از کودکی تا نوجوانی انباشته می شوند. این شبکه های تنظیم کننده گفتار و رفتار فرد متناسب با محیطش می باشند.

 

معنی عقده با "دیوونه ش بودن" یا جنی Obsession تفاوت دارد. عقده یک مشغله ذهنی همراه با احساس، ایده، فکر، هوس، اعتقاد محوری است که منجر به کنشی عجولانه می شود. دومی یک فکر ثابت در باره فرد، شیی، ایده، تصویر، ملودی، اندیشه در پس رفتار نامتعارف است که منجر به رفتار مخاطره آمیز در رابطه با آن فکر ثابت می شود. لذا فرد با این ذهنیت و حساسیت تحت سلطه یک فکر قرار می گیرد؛ از او رفتاری در راستای آن- بدون ملاحظه مخاطرات، رسوم، قانون، منافع- بروز می کند. گاهی ویرش بیک غریزه بدوی مانند حرص باه یا تملک مربوط است.

ویرش یا فکر ثابت به رفتارهایی نامتعارف می انجامد. این رفتارها عبارتند از: تعقیب، نگارش، پیله کردن در دانستن جزییات زندگی طرف، بروز حسادت، عمل رقابت با فرد ثالث. تکفکری توجه، تمرکز، اشتغال ذهنی روی یک سوژه است که منجر به رفتار نامناسب با رسوم محیط می شود. در این بیماری روحی، مشعر در یک فکر دایمی در باره فردی یا امری تمرکز می یابد؛ حساسیت پیدا می کند؛ بدور باطل می افتد. اجحاف در مورد کودکان روح آنها را تا کهولت جریحه دار می کند که گاهی منجر به آسیبهای روحی و در نتیجه رفتار ضداجتماعی در مراحل بعد حیات فرد می شود.

این عارضه یک پیش-سلطه preoccupation ذهنی، فکر ثابت، تکفکری در باره یک سوژه در شبانه روز است. فکر ثابت در مورد یک امر در بازه زمانی با تکفکری در دور مکرر و مرور دایمی یک فکر بدون توان چندفکری در هر لحظه تفاوت دارد. این کارکرد غایتی، در رابطه با اکثریت مردم، در آفرینش هنری و کنش اجتماعی باعث بروز نبوغ فرد یا مرگ او می شود.

گاهی این افراط در یک فکر با اعتقادات فرد آمیخته بوده؛ منجر به مخاطرات برای خود و خانواده می شود. گاهی ویرش با اعتقاد، شبکه عصب با عقاید ثابت، عجین شده؛ فرد یا قدرت تطابق با محیط متغیر را از دست داده؛ یا در واکنش به تکانه های غریزی بیمارگون از نوع خودشیفتگی یا هراس/ پارانویا خود و دیگران را بمخاطره می اندازد. کالیگولا، امپراتور دیکتاتور رومی سده 1م، نمونه تاریخی خودکامگی یک شخصیت نامتعادلاست.
 

معمولا تاریخنویس یا منقد ادبی یک مفصل از یک شاعر در رد/ نفی نظری شاعر می آورد. ولی اگر تمام دیوان شاعری با برخی رویدادهای زندگی شخصی و حوادث اجتماعی او در نظر گرفته شود؛ گاهی نتیجه غیرقابل انتظار می شود. البته کاربرد رایانه و نرم افزارهای مدل زبانی برای رتبه بندی واژه های مورد استفاده در کلیات یک شاعر مورد نیاز اند.

در ادبیات کلاسیک می توان از روی بسآمد فکر ثابت در باره یک موضوع، حافظ را صاحب افراطی این کارکرد مغزی ویرش دانست. مقولات می/ شراب، من/ فاعل، تو/ او/ مفعول حاکی از سلطه مکرر تبلور این ویرش در ذهن حافظ بوده؛ فکر ثابت در باره آنها در غزلش بسآمد بالایی دارد. گویا این 3 موضوع، بخاطر ویرش حافظ، خود را به شاعر تحمیل می کنند.

عقده complex یک الگوی محوری محرکات، حافظه، ادراک، امیال در ناخودآگاه شخصی بدور یک موضوع، در گذشته بویژه دوره شکل گیری شخصیت در کودکی و نوجوانی، است. عقده روی انگیزه و رفتار فرد تاثیر دارد که در برخی آثار فروید و یونگ واشکافی شده است. موضوع عقده بیشمار است از جمله: قدرت، تقاص، منزلت، عدم اعتماد بنفس، خود کم بینی، خود بزرگ بینی. در تاریخ و ادبیات از عقده اودیپوس در رقابت پسر با پدر برای مقاربت با مادر نام برده شده؛ بنا به بعقیده فروید.

یکی از 100 کارکرد مغز انسان شجاعت در برابر خطر می باشد. البته تفکیک ویرش از سماجت یا روی موضع ایستادن روشن نیست. در تاریخ نمونه های برجسته ای از ایثار فردی در صیانت از حقیقت، حمایت از حقوق دیگران، پیکار درباره اعتقادات ثبت شده اند. چند نمونه: جوردانو منجم همعصر گالیله، ژاندارک، حلاج، گلسرخی، زندانیان عقیدتی که برای اعتقاداتشان اعدام می شوند. در تاریخ نمونه های شهادت مذهبی فراوانند: مسیحیان در کالسیوم رم طعمه شیران گرسنه می شدند؛ ولی ترک دین نمی کردند.

ایثار، ازجان گذشتگی، شهامت، جسارت خصایل ارزنده و سترگ انسانی اند که در موقعیتهای واقعی منجر به عمل قهرمانانه در نجات دیگران از مهلکه می شوند. پدیده ایثار در فیلم توپهای ناوارون با جزییات در تیپهای گوناگون بصری شده است. در این فیلم نیم دوجین افسر زبده قهرمانانه بمصاف نازیها می روند. آنها پیروزمندانه با دادن تلفات تعدادی از اعضای تیم، توپهای محاط بر ترعه ی محل تردد کشتیها در دریای سیاه را منفجر می کنند. دلیل این کار قهرمانانه و از جان گذشتگی، پیروزی در جنگ بود.

اختلالات4 نوعند: جسمی، روحی، فکری، شخصیتی. جسمی دربرگیرنده از کار افتادن یا کاهش توان یک یا چند عضو تن است. روحی معمولا بخاطر ترشحات نامتوازن مغزی بوده؛ فکری بخاطر انسداد شبکه عصب نظارت بر تفکر در مشعر است. این گونه عوارض با حمایت خانوادگی، خوردن دارو، مشاوره بالینی تخفیف می یابند. خودکشی یکی از نتایج ناگوار تکفکری ویرشی است. یکی از اختلالات شخصیتی وسواس عجولانه است. نمونه های وسواس عبارتند از: تکان غیرارادی اعضای تن بویژه گردن، نظافت مکرر، وردخوانی خرافی، پانگذاشتن بر ترک کف خیابان، پریدن/ تیک Tic در سر.

ا

اعتیاد گاهی مقام مرد را بخطر انداخته؛ ریسک آنرا با جنجال رسانه ای می افزاید. شایعه ای در تهران در دهه 40ش بود که گویا ابتهاج، مدیر سازمان برنامه و مردی با اعتیاد زنباره گی، در خانه یکی از کارمندان با زن او خلوت کرده بود. شوهر بدلیلی سرزده بخانه می آید. ابتهاج از روی تختخواب به کارمند خجل دستور میدهد که زود برود سر میز کارش؛ زیرا الان وقت کار اداریست؛ خانه بودن مخالف مقررات است! اکنون جنجال برلوسکونی با نوجوان آفریقایی به دادگاه کشیده شده؛ اعتراضات زنان را در ایتالیا برانگیخته است. نمونه آخر استراوس فیلیپ کان فرانسوی، رییس صندوق بین المللی پول، است که در اتاق هتلی در نیویورک به یک خدمتگار زن تهاجم جنسی کرد.

در جوامع اشرافی قرون وسطا و مدرن غرب برخی ناهنجاریهای جنسی در عارضه های مازوخیست، دربند  bondage، سلطه  dominance، دیگر رفتارهای فتیشی بروز می کنند. فتیشیزم تصاحب شيی گونه ی طرف بوده؛ حتی در ساختار زبان فارسی با جنبه فاعلی بروز می کنند: "زن گرفتم، خانم بازی، زن کردم". بتدريج با گسترش دامنه ی اين ستم، در روان ــ جنسیت خود زن، تبديل به نوعی مازوخيسم/ خود آزاری افراطی می شود.  

شاخص ترين بيان هنری اين روند، داستانی از صادق هدایت است: زنی که با شلاق خوردن يابويی، شوهر محبوبش، گل ببو، برايش تداعی می شود که چگونه او را هر شب با شلاق می زد؛ بعد با او می خوابيد؛ در نتيجه رعشه های جنسی به جان زن می افتد؛ چاروادار را به جای شوهری که او را ترک کرده است می گيرد. 1

منابع. ‏2015‏/03‏/2    ترابرهای عصب neuro-transmitters
http://www.asre-nou.org/php/view.php?objnr=14554 {1}
پیوند گسسته 211214

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2015/02/150211_love_body_changes چطور بفهمیم که عاشق شدیم؟

عاشق شدن یک فرایند شیمیایی است. وقتی فردی عاشق می شود، تغییر و تحولات شیمیایی در تن رخ می دهد که تضمین کننده بقای گونه انسان هاست. وجود تعهد طولانی مدت بین شرکای زندگی، بر حمایت از کودکان و پیشرفت آنان تاثیر گذارد. عشق مثلثی با 3 ضلع است:

ـ صمیمیت: احساس تعلق خاطر، وابستگی، دلتنگی و بی قراری در غیبت یار، آشکار کردن رازها، مخفی نکردن اسرار، بی مرزی و ارتباط دائم. جذب شدن آدم های عاشق که دیگر به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند؛ روزانه ساعت ها به عشق جدیدشان فکر کنند. جذابیت و تمرکز بر روی معشوق با ترشح آدرنالین، دوپامین و سروتونین همراه است. در  جذب به فرد مقابل، ترابرهای عصب به نام مونو آمینها نقش مهمی دارند: دوپامین را با مصرف کوکایین و نیکوتین هم می توان فعال کرد. افزایش نوراپی‌نفرین یا آدرنالین در بدن عرق کردن، تپش بیشتر قلب، شور تولید می کند. سروتونین مهمترین ترکیبات شیمی عشق است که گاهی موقتا فرد را به دیوانگی، عدم کنترل فکر، عمل ناهنجار می کشاند.

ـ تمنای جنسی و عاطفی: با هر ارتباط فیزیکی، عاشق و معشوق تحریک جنسی شده؛ لذت بخشی تمنای دائم معشوق با نوازش و توجه به عاشق، موجب ارضای کامل و لذتبخش جنسی ـ روانی می شود. انگیزش جنسی/ حس شهوت با ترشح 2هورمون جنسی تستوسترون در مرد 10 برابر زن و استروژن در زن همراه است.


ـ همدلی: همراهی، همنوایی، اشتراک نظر کامل- در کوتاه مدت هر گونه تصمیم و انتخاب فرد منوط به ابراز نظر طرف دیگر می شود. در دراز مدت هر گونه برنامه ریزی برای آینده با مشارکت کامل دو طرف انجام می شود.
اگر قرار باشد رابطه ای ادامه یابد، وابستگی، حسی است که بعد از جذب شدن به یک نفر ایجاد می شود. در صورتی که مرحله جذب شدن همچنان ادامه یابد، می تواند منجر به تولیدمثل شود. حس وابستگی مطلق با ترشح اکسی توسین و واسوپرسین همراه بوده؛ در بروز حس وابستگی اجتماعی دخیلند:

 -وازوپرسین در مرحله تعهد طولانی مدت نقش داشته؛ در مرد به سرعت به بدتر شدن رابطه بین 2شریک زندگی و کاهش وفاداری می رسد

-اکسی‌توسین در زایمان از غده هیپوتالاموس ترشح شده؛ کمک به شیردهی زن، به ایجاد پیوندی قوی بین مادر و فرزند می کند. این هورمون در لحظه اوج لذت جنسی در هر دو جنس ترشح می شود. گویا باعث محکم تر شدن رابطه بین بزرگسالان نیز می شود.

عشق را می توان در مثلثی با 3 ضلع صمیمیت، تمنا، همدلی تجرید کرد. میزان عشق بستگی مستقیم به توان و باروری 3 ضلع مثلت عشق دارد. هر چقدر اضلاع بزرگتر باشند، عشق توان، گسترش، تاثیر بیشتری در زندگی دو طرف خواهد داشت. با کاربرد مثلث عشق، انواع دیگر روابط افراد را می توان مداقه کرد:
ـ رابطه معمولی: فقدان 3ضلع عشق که شامل تمام روابط بشر با دیگران می شود.
ـ دوست داشتن/ دوستی: دو طرف نوعی از صمیمیت را دارند این رابطه به دوستی صمیمی منجر می شود.
ـ عشق جنسی: در غیاب دو ضلع دیگر عشق، تحریک و رابطه جنسی پس از مدتی ممکن است بدون ارتقاء با دو ضلع دیگر بی هیچ نتیجه ای خاتمه یابد.
ـ عشق تهی: گاهی در ازدواج از پیش تعیین شده که خانواده ها بر دو طرف تحمیل می کنند رخ می دهد. تنها دارای ضلع همدلی است.
ـ عشق رمانتیک: دو نفر تمنا و ارضای جنسی به همراه صمیمیت داشته؛ اما هنوز منجر به همدلی نشده.
ـ عشق همدلانه: معمولا رابطه ای بین فرزندان، والدین، برادران، خواهران یا برخی از اعضای نزدیک خانواده یا دوستان نزدیک/ جون جونی است که دو ضلع صمیمیت و همدلی را دارد.
ـ عشق ابلهانه: با همدلی و ارضای جنسی؛ ولی با عدم صمیمیت و اعتماد متقابل، این رابطه معمولا دوام چندانی ندارد؛ منجر به تکامل و رشد زندگی زوجی نمی شود.
ـ عشق بارور: تنها رابطه عاشقانه تکامل یابنده ای است که هر 3 ضلع عشق در روابط زوج بطور کامل و کافی وجود دارند. دو نفر با اتکاء به آن می توانند زندگی مشترک از آغاز تا پایان را داشته باشند.
 

عواملی که در تثبیت رابطه عاشقانه نقش اساسی را ایفاء می کنند: تفکر مثبت در باره شریک

زندگی یا معشوق، احساس تعلق به زوج در هنگام دوری، اولویت دادن به فکر کردن به زوج به جای سایر امور، داشتن اوقات هیجانی با هم، بیان عشق، نوازش، بوسیدن، رابطه جنسی دائمی، تحریک شدن با کوچکترین تماس بدنی یا اشاره زوج، رابطه جنسی لذتبخش، احساس خوشبختی و خوشحالی، نیاز به دانستن جزییات زندگی زوج، فکر کردن دائمی به زوج، پردازش آن، سرانجام لذت بردن از زندگی. هر گونه ناکامی در برقراری یا تداوم عشق می تواند سلامت روانی و روانتنی فرد را به خطر اندازد. پژوهش 2015 در آمریکا نشان داده 40% کسانی که دچار شکست عشقی شده اند به افسردگی بالینی گرفتار آمده اند.

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2015/02/150214_l93_valentine

ما چرا و چگونه به تیر غیب الهه عشق گرفتار می آییم؟ فرد تصور می کند که دیدار تصادفی طرف یا حتی در فیس بوک کسی آشنا دقیقا همان کسی است که در ناآگاهش در جستجوی او بوده است این احساس که این دقیقا همان معبودی است که الگوی ذهنی آن از پیش وجود داشته است سبب می شود تا در یک لحظه فرد احساس کند که عاشق شده است.

ترشح هورمون های هیجانی از جمله اکسی توسین در بدن سبب می شود تاحال فرد بلافاصله دگرگون شود، نبضش تندتر زده؛ هیجانزده شده؛ گفتارش دچار اختلال می شود. دست و پایش را گم می کند در چنین حالتی هم خودش، هم معبود فرضی، هم اطرافیان کاملا متوجه اصابت تیر عشق به قلب فرد می شوند. حتی اگر فاصله طبقاتی بسیار زیادی با معشوق داشته باشد، باکی از رسیدن به او به دلش راه نداده؛ همه موانع به نظرش چندان عبورناپذیر نمی آیند. در واقع برای رسیدن به معشوق حاضر به گذشتن از هر نوع 7خوانی هست.

عشق صفت ثنوی درعشق یا بیعشق دارد. نظرسنجی 60دقیقه تلویزیون آمریکا و مجله "ونیتی فر" نشان داده: ۵۶ % جوانان آمریکایی اظهار داشته اند که در همان ثانیه های نخست برخورد با طرف یک دل نه صد دل عاشق او شده اند. در حالی که فقط حدود ۴۰ % گفته اند عاشق شدن در طول چند برخورد متوالی و در طول زمان رخ داده است.

در ایران با توجه به آموزه و ارزش مذهبی حاکم بر جامعه به نظر می آید که عشق ورزی و عاشق شدن با الگوهای متعارف و معمول در جوامع مدرن تفاوت دارد. ممنوعیت رسانه ها از پرداختن به عشق و نیز فقدان آموزش خانوادگی، تحصیلی، اجتماعی الگوهای یادگیری نوین اثراتی بر مرد و زن دارد.

این اثرات عشق را به رابطه جنسی گذران و موقتی تقلیل داده؛ به تکامل و رشد نرسانده، به نوعی آنارشی جنسی می انجامد. این آنارشی ناشی از سرکوب غریزه جنسی، عدم آگاهی مناسبات مدرن، محرومیت ارضای طبیعی، عدم تطابق محتوای مدرن فیلمها با شرایط موجود، تعریف عشق رمانتیک دهه های پیش از انقلاب 57ش می باشد. جوانان زیر 30 سال 2سوم جامعه را تشکیل می دهند. آنها دستخوش تغییر شگرف فکری و رفتاری می شوند.

یک مشاور مسائل خانواده، نوجوانان و زناشویی در تهران- در باره این تغییر گفت: در ایران ظاهرا جوانان تنها به ارضای جنسی توجه دارند. در اولین فرصت ممکن نیز فارغ می شوند. اصطلاحات سکس پارتنر/ شریک جنسی، عشق ممزوج، دوست اجتماعی، دوست دختر یا پسر فابریک نشان می دهد که این رفتارها تا چه حد از بهنجاری فاصله گرفته اند.

تنها برای لذت آنی و لجام گسیخته پیش رفته؛ لذا برخورد طرفین، سطح انتظارات، اعتماد به یکدیگر- سطحی و بحرانی اند. در مناسبات اجتماعی آتیشان مانند ازدواج، زندگی مشترک، ایجاد خانواده، تربیت مدرن کودکان نیز تاثیر می گذارد.

 


 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد