2014/07/09

دکتر بیژن باران

ساختار فکر

گذشته آینده است تنها با چراغهای روشن. گروه راک بلینک182

هر فرد فکر خود را با ابزار دوره خود بیان می کند. در آغاز سر و دست، قلم مو، قلم تراش، سنگ، رنگهای گیاهی، قلم، کاغذ،  سازهای موسیقی، حرکات رقص، نمایش، ماشین تحریر، اکنون صفحه کلید، رایانه، لوح، آیفون بکار می روند. فکر ارادی و کتره ای بوده؛ انواع کلامی، عاطفی، حرکتی، حسی دارد که در مغز ساخته شده با اعضای بدن تبلور بیرونی می یابند.

ساختار ترتیب و مناسبات اجزا یک کل می باشد. فکر ایده یا عقیده است که در نتیجه اندیشیدن ناگهانی در ذهن اتفاق می افتد. مصالح فکر از حافظه آمده؛ منجر به رفتار فرد می شود. این رفتار می تواند گفتگو، نوشتن شعر، روشن کردن چراغ باشد. آیا حافظه، فکر، بیان هر کدام ساختار خود را داشته؛ بین این ساختارها شباهتی می باشد؟ فکر زبانی می تواند ساده مانند روز بارانی، خواست رفتن به خیابان، یاد پدر؛ یا مرکب مانند یک شعر، سخنرانی، برنامه سفر به دریا در تابستان باشد.

هوشیاری ثنوی نبوده که یا باشد یا نباشد؛ تدریجی مانند سویچ نورکم کن dimmer است. آمینها شامل سروتونین، هیستامین، دوپآمین، نورادرنالین، استیلکولین- با ترشح از مغز مرکزی به مراکز عالی غشاء بیرونی یا عصبهای جهانی/ گلوبال چندکارکردی نشت می کنند. مشعر نیاز به وجود آمینها و تنظیمگرهای دیگر داشته؛ تا از تحریکات حسی و خوشه عصب مغز مرکزی دامنه تداعیات فعال شود. وجود آمینها نیاز به حیات داشته؛ در مرگ متوقف شده؛ پس از مرگ زمینه وجود مشعر زایل می شود.

مشعر برای ترتیب/ تسلسل اجزای فکری در روند ساختارسازی 6 گزینه دارد: منطقی و زبانی نیمکره چپ مغز، زمانی روایتی مربوط به ساعت زیستی در برنامه ریزی غشاء پیشانی، مقوله ای توصیفی مربوط به الگوی حافظه کاری، مکانی در پیوستگی شرح محیط، تشریحی بنا به فضای 3بعدی و جهتیابی نیمکره راست مغز، کتره ای یا ابداعی در بداهه. این جاست که سطرهای شعر برای تحریر ردیف می شوند. آغاز این روند رژه 20 فکر کتره ای با تداعیات ثانوی در حافظه آنی؛ سپس ساختارسازی این اجزا در نیمکره چپ مغز زیر کنترل مشعر consciousness، وجدان conscience، شخصیت می باشد.

در اینجا مثلث بروکا برای تولید عینیت شعر فعال می شود. عضلات دهان یا دست ردیف سیگنالهای عصبی را برای دگرسانی فکر به حرف یعنی صوت یا خط دریافت می کنند. باید افزود که هم-مرزی 2 شبکه عصب زبان و منطق در نیمکره چپ رابطه این 2 را در کاربرد منطق در زبان بر محور زمانی تکامل قوه ناطقه نشان می دهد. مشعر دیدگاه اول شخص من یعنی آنچه "من" هست بوده؛ ذهن حاوی شخصیت و خودآگاهی یعنی دیدگاه سوم شخص یا آنچه دیگران "من" را دیده اند و داوری می کنند- می باشد.

ذهن ساختار سامانه ای هوشمند است. هوش توان بهینه کردن کارکردهای پیچیده در محیطی غامض است. غامض و پیچیده بمعنای پیش بینی ناپذیری آمده اند. آیا این ساختار در همه مشترک بوده؛ آیا همه ذهنها شبیه همند؟ ذهن مجموعه 2 ساختار حافظه تداعیگر/ شبکه نامرتب و مراتب کنترل چندلایه ای/ شبکه مرتب می باشد. پس ذهن ترکیب حافظه، ادراک، کنترل به روش خلاقانه است. "من" صاحب ذهن و هوشیاری است؛ گزینه گر الگوهای فکری است. 

ساختار فکر مرکب 4تاست: حُکمی در باره چیزی، پلگانی از پله 1 تا پله 10، منطقی گزاره- استدلال-نتیجه، مختلط مانند ساختار شعر. آیا ساختار فکر با ساختار بیان/ شعر یکی است؟ آیا اندیشه/ اندیشیدن بنا به ساختارهای ذهنی است؟ رابطه ساختارهای ذهنی و فکرها چیست؟ http://www.goertzel.org/books/logic/chapter_three.html

شعر تجربه مثلث من- تو- جهان من است که هر 3 تکاملی و تغییر پذیرند. "من" تجربه گر، ارزیاب، کردارنده، زیستگر یست بنا بر فهم خود. "تو" چیزیست که "من" تجربه می کند. "جهان من" انبار اطلاعات "من" در باره "تو" است. رابطه من و جهان من خصوصی بوده؛ رابطه من و تو عینی، بنا بر قوانین و مفروضات است. انطباق مثلث فوق بر 2 فکر در آغاز شعر کسی که مثل.. فروغ در زیر اینگونه است: من خواب دیده ام که کسی می آید./ من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام.

"من" = فروغ فرخزاد متولد 1313 امیریه تهران می باشد. "تو"= "آمدن کسی" در فکر/ سطر 1 بوده؛ "جهان من" در فکر/ سطر 2 "خواب ستاره قرمز" بوده که در پایان این قصیده "کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید./ نان، پپسی، باغ ملی، شربت سیاه سرفه، روز نام نویسی، نمره ی مریضخانه، چکمه های لاستیکی، سینمای فردین، درختهای دختر سید جواد.. را قسمت می کند./ و سهم ما را می دهد."

گذار فروغ از امور خصوصی دهه 30 به عدالت اجتماعی دهه 40 را در شعر می توان در زندگیش رصد کرد. فروغ در سفر 1336 به مونیخ با 2 برادرش فریدون و امیر، خان بابا تهرانی، نیکخواه و اصول سوسیالیزم آشنایی عمیق یافت. دو تای آخری در دهه 30ش پیرو اندیشه مائو یعنی "محاصره شهرها از طریق روستا" بودند. این اصول بشعر یعنی کار، نان، درمان، هنر، اماکن عمومی، آموزش، پوشاک، اموال عمومی را قسمت به همه شهروندان می باشد. "توپخانه و آتش بازی" هم اشاره به گفته مائوست: قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.

باید افزود باورهای فرد تابع چرخه حیات اوست؛ عشق آتشین در نوجوانی در مرحله بعد سرد شده؛ توجه فرد به مسایل دیگر معطوف می شود. این از تبعات تغییر پدیده زنده است. نیکخواه ایده الوژی جوانی خود را تغییر داد؛ فریدون نیز عدم سازش ایده الوژی را به تفریح مردم تغییر داد؛ امیر هم بخاطر حرفه پزشگی از ایده آلهای جوانی به خدمت عملی مردم کشانده شد؛ خان بابا هم از قهر انقلابی به دمکرات اصلاحی گذار کرد. این گذارها بخاطر تاثیر واقعیتهای محیط مادی بر ایده آلهای بیزمان ذهنی اند.

تاثیر می تواند عاطفی با خواندن، شیندن اخبار سیاسی بوده؛ یا در اثر وجدان بیدار، حقیقت خواهی، آرمانهای باورمند باشد. شاید تاثیر عاطفی بیشتر از ایده الوژی با مطالعه متون چپی در زندگی فرد اثر گذارد. البته هیچ تاثیر آرمانی عمیق و دائمی نبوده؛ در ذهن فرد گاهی افول می کند. گلستان با آغاز حزب توده ای از شجاعت اجتماعی فروغ می هراسید؛ در باره او سکوت کرد. دکتر ارانی، خلیل ملکی، شاکری به عدالت اجتماعی تا آخر عمر وفادار بودند. سیروس نهاوندی با ایده الوژی م-ل-اندیشه مائو پس از شکنجه به مزدور امنیتی استحاله یافت؛ 200 جوان چپی را در تور پلیس انداخت. شاملو، دکتر رحیمی، دکتر ساعدی تا پایان عمر مترقی ماندند. 

شاعر شجاعت می خواهد؛ نه زبانبازی مشاطه گری. مشعر/ اراده برخی از این فکرها را بنا به انگیزه شاعر با آرایه هایی ادبی از مغز راست بر می گزیند. این معیارها می توانند داده های حول و حوش یا حال شاعر باشند: تکانه های روانی، اختلال ذهنی شخصیتی مانند خودشیفتگی، روحی مانند افسردگی، فکری مانند پریشانفکری، اخبار محیطی، تحریکات عاطفی، هیجان عشقی، غم هجران، غربت، تنهایی. مشعر پس از گزینش فکرها، تسلسل آنها بنا به دستور زبان، خلاقیت، قواعد ابداعی- شعر را برای تحریر به مثلث بروکا و عصب جنبشی سر و دست می فرستد.

یک ایده الوژی سیاسی نقطه نبوده؛ یک طیف است. نمونه م-ل یک مشرب سیاسی نبوده؛ طیفی از نظرات بلشویک، حزب توده، رویزیونیست، آلبانی انور خوجه، کره شمالی کیم ایل سونگ، احزاب چپ اروپای دهه 60م، ویتنام، چین همراه با اندیشه مائو بود. اسلام سیاسی هم یک طیف است: وهابی، طالبان، القاعده، داعش، النصره، عربستان، پاکستان، حاکمیت ایران، حزب الله، حوتیها، ملی- مذهبیها، فداییان اسلام، اخوان المسلمین، حماس، بوکو حرام، امارات، افغانستان، حزب عدالت و توسعه.

فکر کتره ای با ساختار شکنی در چینش حروف، واجها، کلمات، جملات می تواند ارایه شود. کلمه از ترکیب حروف بدست می آید. جمع چند کلمه عبارت، جمله را می سازد. جمله می تواند از ترکیب چند فکر کتره ای کوتاه/ تکه فکر تشکیل شود. ساختار مفصل شعر هم می تواند از چند فکر کتره ای کامل بدست آید.

الگوی معماری برگزیده طبیعت برای مبادله ساختار درختی است: درخت تقارن برای 2 محیط مختلف شاخه- ریشه. شاخه و ریشه کروی با حجم تابع مکعب شعاع، تکرار آوندها برای صرفه جویی ساختارهای ثانوی، انشعابات/ توازی برای ترمیم اختلال، مرتبت/ تسلسل برای تجمیع جزء به کل از زیر به زبر است. شاخه ها در هوا/ نور برای گرفتن کربن و دادن اکسیژن، ریشه در خاک برای گرفتن آب و عناصر کانی، تنه با استوانه محکم در برابر باد حاوی لوله های وصل بین 2 محیط مختلف هوا و خاک اند.  

نمونه های دیگر ساختار درختی: کلیه برای تفکیک آب و اوره، کبد برای دفع ذباله های خون، شش برای مراوده بدن با هوا، توزیع آب با جویبار، رود، دریاچه؛ دستگاه اعصاب با عصبهای پیکری، شبکه مغزی هوشیاری، عصبهای مغز مانند عکس خزانی درخت در آب؛ گل کلم، براکلی؛ دست با انگشتان متصل به ساعد/ ساق. ساختار اجسام سماوی یک منظومه در فضا هیرارشیک/ مرتبتی است: چاله سیاه مرکز کهکشان، ستارگان، سیارات، اقمار، تراشه های سنگی طوق/ رینگ ها بدور برخی سیارات یا ستارگان.

ساختار راهی است که ماشین شعر از آن می گذرد. آیا ساختار یک شعر تابع ساختار درختی عصب، دیدگاه/ پرسپکتیو ثابت یا متحرک، تسلسل زمانی، تمرکز، پراکندگی، تقارن، قرینه گریزی، سامان، آشوب، منطق استنتاجی با مقدمه- بدنه- موخره، مرتبتی/ هیرارشیک، تصویرگری صحنه اپیزود روایت با زمان خطی، غیرخطی با فلاش بک، فست فوروارد است؟ زمان خطی در روایت از یک نقطه آغاز زمانی چون شهریور 20 به نقطه پایانی مثلا بهمن 57 می رسد. در روایت، زمان غیرخطی پیشرونده در محور زمان نبوده؛ بلکه چون حافظه در مغز زیگزاگ به گذشته، حال، آینده نقب می زند.

فکر کتره ای همراه با خلاقیت، تخیل، بلاغت در مسیر تکاملی، از سنت شفاهی به کتبی با قراردادهای گفتاری رسید. شعر مدرن فارسی بیان محتوای حافظه یعنی فکر ارادی و فکر کتره ای است. پس منحنی تکاملی شعر از 3000 سال پیش تاکنون این است:

1- پیشاکلاسیک، شعر آغازین محاوره ای هجایی مشعر عاطفی با ورود آریاییها به فلات، بشفاهی- مانند گاتها، لالاییها.

2- کلاسیک، مشعر عروضی /مغز راست مکتوب از 1000 سال پیش تا کنون با ورود تازیان به فلات با قلم و کاغذ. کتبی با قلم نی، پر با دوات بر کاغذ. مانند: غزل حافظ، رباعی خیام، مثنوی مولانا.

3- مدرن، شعر نو مشعر مغز راست گفتاری با ورود فرهنگ غربی، صنعت چاپ و ماشین تحریر. نمونه: آی آدمهای نیما.

4- پسامدرن، فکرهای کتره ای با ابزار دیجیتال شبکه ارتباط جهانی، شعر نرم متنی، سمعی، تصویری، وبلاگ، یوتیوب، فیسبوک.

سرعت فکر. زمان فهم، درک، تشخیص یک شیئی بصری 300 هزارم یا ثلث ثانیه است. اگر 250- 450 هزارم/ میلی ثانیه برای فهم کامل با ارجاع به حافظه دراز مدت را بآن بیافزاییم، سرعت فکر به 550- 750 هزارم ثانیه می رسد؛ یعنی یک فکر از نیم تا 3چهارم ثانیه زمان می برد. سرعت پتانسیل کنشی با دامنه 50-70 میلی ولت در طول اکسون/ رشته عصب 25 متر/ ثانیه است. شاید بتوان یک فکر را با شمار پتانسیلهای کنشی عصب تخمین زد.

انسان معمولی روزانه 12 هزار فکر در 24 ساعت دارد. فکر یک کلمه برای جمله 7 کلمه ای با عملیات زیر محاسبه می شود. سرعت فکر زبانی هر کلمه با 2 هجا هر ثانیه است 60 ثانیه ضربدر 60 دقیقه ضربدر 24 ساعت = 86 هزار ثانیه/ 7 کلمه در جمله = 12 هزار فکر 7کلمه در 24 ساعت. سرعت شناخت شامل پردازش زبانی هم می شود. سرعت فهم با آزمایشات بنا به آزمونهای رفتاری، ضبط الکتریک، بررسیهای تصویری اسکن PET محاسبه پذیر است:

1-سرعت شناخت اشیای آشنا سریعتر از اشیای غریب است.

2-اطلاعات در مغز به تدریج/ نه یکهو انباشته می شوند. این انباشت از قانون ثنوی همه یا هیچ پیروی می کند. یعنی یا همه شئی در حافظه می رود یا هیچ جزء شئی نمی رود. "همه" منظور شِمای شئی است؛ نه جزییات ساختار آن.

3-گویش یا سرعت عضلات تارهای صوتی گلو و لب نصف سرعت فکر در عصب است. در اینجا سرعت نه مسافت طی شده در زمان بلکه تعداد/ بسآمد رویدادها در زمان است. سرعت یونها برای فکر در عصب با ترک بین عصب 20-30 متر در ثانیه است. ولی سرعت انتقال سیگنال/ علامت در عصب 100 متر در ثانیه است. پس سرعت الکتریک 3 برابر سرعت شیمیایی است.

نوشاعر با 12 هزار فکر کتره ای در 24 ساعت، هر دقیقه 8 فکر کتره ای به مخیله/ حافظه آنی اش وارد می شوند. 12 هزار فکر روزانه/ 24 ساعت ضربدر 60 دقیقه در ساعت، می شود 8 فکر در دقیقه که بموازات فکرهای ارادی مشعر اند. در 2-3 دقیقه اول روند تولید شعر 20 فکر کتره ای در حافظه آنی ردیف می شوند. در گذشته فکر کتره ای الهام نام داشت؛ ولی اکنون عصب بن خلاقیت و ابداع در کاربرد مشعر قلمداد می شود.

فکر ارادی وجود داشته؛ ولی زمان جرقه شبکه حافظه می تواند کتره ای باشد. نیز از فکری به فکر دیگر پریدن، می تواند جهشی با تداعی بوده؛ یا کتره ای بیربط باشد. استعاره داس مه نو تداعی یا پریدن از فکر ماه نو حاضر به فکر دیگر، داس غایب، است. نمونه کتره ای جهش از روز به گلو در "این روزهایم گلوست" ربط ندارد. فکر کتره ای می تواند 4 مبنا داشته باشد: 1- زبانی با ترکیب کلمات، 2-واقعی از محیط بوسیله حسگری در یک تجربه، 3-تخیلی ناشی از ترکیب در مغز راست، 4-عاطفی در اثر تحریک غرایز، محرکات، احساسها. نمونه ها: زبانی مانند ترکیب معقول آسمان آبی بی ابر تابستان. زبانی مانند ترکیب نامعقول خسن و خسین 3 دختر معاویه بودند.

اگرچه از نظر دستوری درست است؛ ولی با خطاهای موحش، بیمعنی، الکی، نامفهوم، نارساست. نمونه ها: واقعیت مانند فکر تخت جمشید با ستونها، پله ها، مجمسه ها، حجاریها. تخیلی مانند داستانهای ژول ورن یا موجودات جن ، پری، آل. عاطفی مانند خاطره برخوردن از حرف فلانی یا عشق به طرف جذاب. گاهی بنظر رسیدن، شنیدن صدای غیرواقعی، کابوس بصری، هذیان کلامی در اثر تب شدید است که روی شبکه های بیرونی مغز اثر تحریک کننده سمعی بصری داشته؛ گاهی هم بخاطر عوارض ذهنی مانند جنون، دیوانگی یا عاطفی مانند خاطره برخوردن از حرف فلانی یا عشق به طرف است.

نمونه های فکرهای سمعی، بویایی، اپیزودیک، خاطره به کلام: آهنگ سمفونی 5 بتهوفن "بابا با بام.."، عطر یاس شبانه کوچه باغهای شیراز، مرور حضور معشوقه روی تخت، مزه آش گشنیز مادر، حالت اشمئزاز از آزار سگهای محله بوسیله چند بچه، یاد خانه کودکی در تصویر، خشم از سیلی مبصر دبستان، حفظ خوانی این نیم بیت فردوسی: "توانا بود هرکه دانا بود."

هیجانات لیمبیک خشم، ترس بر ترتیب کلمات فکر در بیان گفتاری، نوشتاری تاثیر گذار اند. ساختار شکنی نحوی در شعر پیشا کلاسیک، کلاسیک، مدرن بخاطر ضرورت وزن و قافیه بوجود می آید. ولی در شعر پسامدرن ساختارشکنی بخاطر فکر کتره ای مرکب از حافظه ی حسی، عاطفی، زبانی، چندصدایی، چرخش دیدگاه، چند راوی ساختاری می شود.

فعالیت ذهنی شامل حافظه، زبان گفتار، نوشتار، اندیشه، عاطفه، شخصیت، حواس، وجدان، اعتقاد فرد می شود. وجنات عضلات سر و صورت در هیجانات گریه، خنده و سخنگویی به مخاطب اطلاعات را ترابری می کنند. اصولن محتوای اطلاعاتی زبان 65% ظاهر بصری متکلم و 35% در الفاظ اوست. از اینرو تجارت همیشه حضوری است؛ زیرا تمام منظور طرفین بدام کلام نیافتاده؛ بلکه نیت در سر، صورت، لحن، دست، تن طرفین ظاهر می شود. 

ساختار نرم افزار فکر بر سخت افزار عصب در هیرارشی مفاهیم و پراش انواع حافظه زیر کنترل هوشیاری است. چگونه یک فکر ساده یا پیچیده را می توان به اجزای آن تجزیه کرد؟ شبکه های عصب حافظه هم سلسله مراتب و انشعابات ثانوی برای ایجاد ساختار درختی دارند. در پایینی ترین رده ها محفوظات ذهنی بصورت اتمی مانند تصویر، صوت، عاطفه، کلمات گفتاری، شنیداری، خواندنی قرار دارند. این اتمها در رده بالاتر انتگره شده تا فضای پیرامونی یک واحد/ اتم فکری را تشکیل بدهند.

بر اساس شبکه های سخت افزاری عصب مغز، تناظر ساختار نرم افزاری فکر تشریح می شود. نخست فکر باید عینیت گفتاری/ نوشتاری پیدا کند. شعر پسامدرن از شعر مدرن و کلاسیک به فکر نزدیکتر است. مثالهای استعاره ساده بقرار زیرند: داس برای هلال ماه نو، شمع روشن ذوب شونده برای زبان بیانگر هجران در غزل حافظ. استعاره ترکیبی در 7 خوان رستم برای چرخه حیات انسان می باشد. گاهی فکر تجریدی با فکر حسی بوسیله استعاره، مجاز، تشبیه ربط می یابد.

آنگاه متناظر با رژه فکرهای کتره ای، نظام ساختارگر بنا به اصول عروضی، نیمایی، سپید، کتره ای در نیمکره مغز راست- شعر را عینیت می دهد. پرسش: چه رابطه ای بین فکرهای کتره ای با واقعیت است؟ فکرهای کتره ای گاهی تخیل، خلاقیت، بدعت ند که اگر با واقعیت پیوند بخورند چارهیابی، اختراع، اثر هنری نامیده می شوند.

باید بنمایه فکر در حافظه و الگوی بخاطر سپردن فردی- یعنی همان ورود داده ها به شبکه عصب حافظه در آغاز انباشت دانش- را دانست. بعد روند پیآمد آن محتوای آغازین با محتوای بازآوری شده در لحظه سرایش شعر را مداقه کرد. البته روند کتره ای روی ترکیب فکرها با پیدایش ترکیبات کلامی، استعاره، مجاز، جناس صوتی جدید هم اثر گذاشته؛ بن خلاقیت شعری را ایجاد می کند.

شاعر در 20 دقیقه تولید شعر اجزا/ فکرها را در ساختاری گل هم/ ترکیب می کند. خواننده بهنگام خوانش زنجیره فکر راوی را درونی کرده؛ پس از آن نگینه/ فراز هایی از آنرا در خاطر سپرده؛ گاهی باین نگینه ها فکر کرده؛ گاهی هم آنرا تکرار عضلانی گویشی یا نویسشی می کند. نقاد اجزا و ساختار شعر را واشکافی کرده؛ آنرا با اشعار دیگر مقایسه یا تطبیق کرده؛ استنتاجات یا استقرائات را تقریر می کند. مترجم شعر را از زبانی به زبان مقصد نقشه بندی می کند. مدرس شعر را حلاجی می کند.

روانکاو رابطه اجزاء را با واقعیت محیط شاعر و عوارض روحی و فکری رابطه مند می کند. ساختار اظهارات را با نُرم/ هنجار های نرمال/ عادی می سنجد؛ روانکاو واقع گرایی، توهم گرایی، تخیل گرایی، یا اختلالات روحی، شخصیتی، فکری شاعر را عیان می کند. آثار الن پو از زوایای روحی و فکری فراوان واشکافی هنری شده اند. تاریخدان/ جامعه شناس مشعر مستتر در شعر را با حوادث تاریخی/ اجتماعی محیط شاعر گز/ قیاس می کند؛ تا آن محیط گذشته را در زمان حاضر تجرید/ تبیین کند.  می توان برخی واقعیات تاریخی را در کتب اساطیری پیدا کرد.  

آیا 40تیکه فکرهای کتره ای در 2-3 دقیقه با واقعیات رابطه متناظر 1 به 1 دارند؟ در شعر فکر از تخیل و واقعیت آمده؛ تاریخ بیان وقایع است. محتوای حافظه با واقعیات متناظر بوده؛ ولی بمرور ایام در آن دخل و تصرف رخنه می کند. نمونه: فکر سگ و گربه کنار هم. این فکر با خاطره نخستین دیدار سگ گله کدخدا و گربه گل مزلقانی مادر بزرگ در کودکی شاعر متناظر است. می تواند با تجرید سگ با شِمای گرگ و گربه با شِمای توله ببر از حافظه حسی بصری به فکر آید.

حتی در تحریر جانشین 2 جانور حافظه کودکی گرگ و ببر کلید زده شوند. از نظر زبانی حافظه کلام صوتی یا سواد با صدا یا حرف الفبا سگ با س + گ و گربه با گ + ر + ب + ه فعال می شود. اگر این جزء فکری حالت حسی باشد پایه عینی، واقعی، و با دانش بیشتر در جانورشناسی علمی می شود. اگر کلامی باشد به زبانبازی مانند وفای سگ، بیوفایی گربه می انجامد.

امور و سوانح طبیعی هم کتره ای مانند رعد و برق هم عٌلی مانند افتادن میوه رسیده یا برگهای زرد درخت اند. اینکه چگونه 2 نفر یکدیگر را در جهان می یابند کتره ای است. اینکه بهم جذب شده؛ باهم می مانند ارادی ند. رویدادهای بزرگ مانند انقلابات و جنگها که مسیر تاریخ را تغییر می دهند، هر چند پیچیده، کار خود انسانها ست. این جاست که محدودیت فکری آغاز سده 20م نابغه ای مانند اینشتاین در میانسالی با نظام سامانی کاملش در فیزیک او را از درک کوانتوم نیمه سده 20م ناتوان می کند. زیرا کوانتوم بر اساس احتمالات قرار دارد. رویدادهای کتره ای، دیمی، بختکی، تصادفی زیر ریاضیات آماری قرار دارند.

منظور از فکر کتره ای نه محتوای فکر که می تواند واقعیت/ حقیقت باشد؛ بلکه آغاز زمان ایجاد onset آن یا شبکه ی حاوی آن کتره ای، خودبخود، پیش بینی ناپذیر، ناارادی است. گاهی یک فکر کتره ای با تداعی، فکر دیگری را روشن می کند. این می تواند تحت کنترل مشعر بوده یا خودبخود در حافظه همجوار، مترادف، مربوط به شبکه های عصب حافظه باشد.

مغز تارهای هادی عصبی و مواد اثرگذار شیمی داراست. ولی مدارات هم در سیناپسها/ ترک وصل 2عصب مواد شیمی، پذیرنده، انزیام، گیرنده بر اساس ژن بکار می برند. هر یاخته 30 هزار ژن دارد. در مغز 10 بقوه 15 سیناپس/ ترک وصلی است. پس سیناپسها پویا عمل می کنند؛ یعنی بین عصبها مدار سخت نبوده؛ بسته به نیاز مشعر وصل عصب پویاست؛ به تجربه بستگی دارد- بویژه در دوره کودکی. بنا به آزمایشی در مغز تاکسیرانهای لندن، خدای آدرس پیداکردن، بخاطر کاربرد تجربی بخشی از هیپوکامپوس آنها بزرگتر از نرمال است. http://bjp.rcpsych.org/content/181/2/91.full

در ضمن شبکه عصب یک ناحیه مغز چند کارکرد دارد. یعنی هر کارکرد مانند بینایی چند ناحیه/ شبکه عصب داشته؛ هر ناحیه چند کارکرد دارد- مانند یک نمایش با شمار زیاد شخصیتها ولی فقط با چند بازیگر. تشخیص بینایی یعنی پردازش نور، رنگ، حرکت، شکل در 30 ناحیه مغز پراکنده است. نمونه: غشای پریفرانتال چند کارکرد دارد. این شبکه عصب غشاء بیرونی برای برانگیختگی، خواب، بیداری، رویا فعال می شود.

رویت یک شعر جذاب، خواننده را تحریک می کند. این تحریک به مرکز لذت لیمبیک منتقل شده؛ او را در آرامش برده؛ حتی انزال هم می کند. البته عکس، نقاشی، فیلم، مانکن لیتکس همین اثر را دارند. از اینرو در گروه دوستی، عضو این گروه شعر یا اثر اروتیک را به دوستش می دهد تا او را در آرامش، لذت، انزال شریک کند. در اینجا اثر ادبی هدیه ای برای لذت می شود. در فیلم بورات، شان کهن به وردستش با عکس پملا اندرسن در رختحواب حمله می کند. در گذشته دل شامل مشعر و ذهن هم بوده؛ در مثل زیر آمده: از دیده برفت از دل رفت.

در کتک کاری یکی از طرق ختم دعوا سوا کردن طرفین است که پس از 10-20 دقیقه هورمونها جذب شده؛ طرفین از برافروختگی به آرامش می رسند. در اینجا منطق و زبان 2 باره فعال شده؛ نتیجه منجر به صلح طرفین می شود. کاربرد دیگر در قوه قضاییه مدرن است که وکیل بین متهم و بازجو، دادستان، قاضی قرار دارد. این روال برافروختگی طرفین را سرد می کند.

شاید بتوان علاقه به شعر را به فرهنگ لالایی و شعر کودکانه ایرانیان تعمیم داد؛ نتیجه گرفت که بخشهای مربوط به تولید شعر در مغز کودک ایرانی رشد بیشتر از اقران خود در بقیه خاور میانه می کند. البته خرافات و اعتقادات هم این اثر را بر برخی شبکه های مغز دارند. سنت عتیق قوی عربستان و ارتودکسی یهودی اشکنازی را می توان از این زاویه توضیح داد.

شعر بوته ایست که شاخه های آن با بخشهای مغز خواننده ارتباط می گیرد: عاطفه، انگیزه، هیجان، معنی، خاطره، لذت، تخیل، حرص، بدعت، تحجر، سنت، چارهجویی، خلاقیت. شاخه برگ تصویری، لحن بلند یا یواش صوت، عاطفه متناظر با واحد، اوضاع اپیزودیک زمانی- مکانی، نحو و ترکیبات دستوری یا جمله سازی، تداعی، القاء، ارجاع، اشاره، همنشینی، جانشینی، منظور، نیش، کنایه، مجاز، 3معنی تلویحی، تصریحی، تشبیهی، 3وزن موسیقیایی، محاوره ای، نمایشی، 3لحن آمرانه، طنز، پرسشی.

ﻣﻨﺎﺑﻊ. ‏2015‏/07‏/9

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد