2015/12/26

ابرقدرت آمریکا

دکتر بیژن باران

اگر تمام دنیا 8 روز هزینه‌ جنگیش را کنار گذارد؛ کفاف 12 سال تحصیل رایگان با کیفیت را برای همه کودکان جهان می‌ دهد.

نزدیک سده 21م آمریکا با ریگانامیکز/ اقتصاد ریگان یعنی رفع مقررات تحدیدی شرکتها، اقتصاد لیبرال برای صاحبان سرمایه، تجارت آزاد، سیر سرمایه، گلوبالیزم، فروپاشی شوروی، گذار اقتصادی چین- اقتصاد سرمایه داری دولتی را در جهان ضعیف کردند. اروپا در رقابت با آمریکا و چین با رویکرد لیبرال برای صاحبان سرمایه به برنامه های حمایت اجتماعی/ دستآوردهای جنبش کارگری غرب می تازد. اغلب امپریالیزم، ابرقدرت، گلوبالیزم مترادف آمریکایند.

عقابهای عهد ریگان وزیر دفاع واینبرگر با استعفایش، رییس سیا کیسی، تحلیلگر ارشد سیا ویلیام گیتز، مفسران راست ویلیام باکلی، جورج ویل بضد مذاکره با گورباچف بودند. در مقابل وزیر کشور شولتز به رفرمهای گورباچف برای تغییر باور داشت. در سفر مسکو، از ریگان پرسیده شد که هنوز اتحاد جماهیر شوروی امپراتوری شر است. او پاسخ داد: نه. من آنرا در زمان قبل و عصر گذشته گفتم. گورباچف رهبر نوع دیگریست.

گورباچف نیاز شوروی به کمک اقتصادی غرب را به بوش پدر در مذاکره مالتا گوشزد کرد. آنها به افزایش مبادله فرهنگی و بحث مسایل زیستبوم جهان پرداختند. کارشناس خاورمیانه یوگنی پریماکوف بود. وزیر خارجه شوروی شوردنادزه دسامبر 1990 نوشت: دیکتاتوری در راه است. کودتای نافرجم نظامیها در تابستان 1991 رخ داد. کتاب رابرت سرویس 2015.

اقتصاد ریگان مشی لیبرال برای سرمایه داران، بنا به رفع مقررات تحدید آنها، تقلیل مداخله دولت در تجارت آزاد، بیکاری زیاد، رشد اقتصادی کند همراه بود. سرمایه داری بنا به بازار یا دولت را اقتصاد پسا-ریگان نامند. در آمریکا محافل راست "چایخوری" با شعار "دولت کوچک" کم اثر بر شرکتهای فراملیتی نمایندگان محافظه کار اکثریت در کنگره را بدست آوردند. در اتحادیه اروپا هنوز بقایای دستآوردهای کارگران محترم اند.

ولی برای ارتقای رقابت با مشی لیبرال به سرمایه داری جهانی- برخی مانند بریتانیا عهد ثچر، کانادا، استرالیا، آلمان، فرانسه به تضعیف حقوق کارگران؛ برخی در بحران بانکی چون یونان، پرتغال، ایرلند، اسپانیا، ایتالیا با فشار سرمایه مالی ریاضت کشی را بر طبقات متوسط تحمیل می کنند. ولی با بحران مالی 2008 آمریکا، خواست افزایش شغل بوسیله اوباما، تنظیم مناسبات سرمایه مالی و صنعتی، گرایش به انرژی سبز، رقابت با چین- نقش دولت در گلوبالیزم تشدید شد.

هسته ی دمکراتها نقش دولت فدرال را مهم دانسته؛ هسته ی جمهوریخواهان تقلیل دولت را شعار می دهد. ولی در عمل، در عهد ریگان دولت کمی کوچکتر منجر به رشد تصاعدی پیمان کاران حاشیه دولت شد؛ یعنی هزینه کل دولت افزایش یافت. در عهد بوش پسر ایجاد وزارتخانه امنیت داخلی شمار کارمندان دولت را افزایش داد.

سرمایه داری خصوصی یا دولتی در فاز رکود بیکاری را دامن می زند که در خاور میانه با تولید مثل زیاد منجر به افزایش خیل جوانان بیکار و جذب آنها به بنیانگرایی سنی و شیعی، تروریزم، ماجراجویی در منطقه، رویگردانی از مدرنیزم، حمله به منافع غرب می شود. بنیانگرایی دینی به رماندن توریزم، عدم امنیت برای سرمایه گذاری خارجی، تحدید آداب مدرن بوسیله اصول شریعت، ستم به زنان و اقلیتها- مدرنیزم را کند می کند.

مشی خارجی آمریکا پس از ج ج 2 در موازنه 2 جناح جنگی و تعاملی است. در سده 21م جناح تعاملی آن ثبات سرمایه را درخطر دیده؛ برای کاهش تروریزم با جناح جنگی کجدار و مریز رفتار می کند. این مشی در تهاجم به محور شرارت کره شمالی، عراق، ایران، افغانستان زمان بوش پسر ابزار جنگی را بکار برد. اکنون جناح جنگی از امساک نظامی در لیبی، سوریه، یمن زمان اوباما و فروش ابزار جنگی به کشورهای خلیج فارس ناراضی است که از این اقبال تروریزم برای فروش و کاربرد تسلیحات حمایت می کند.

امپریالیزم و جهان سرمایه داری مراحل نوینی را در 100 سال اخیر گذرانده اند. عوامل عمده تاثیر گذار در جهان بقرار زیرند: ج ج 1 و 2، انقلابات روسیه، ویتنام، چین، کوبا، ایران، فاشیزم، نازیزم، جنگهای رهایبخش الجزیره، آفریقا، آسیا، آمریکای لایتن، بحران سهام دهه 1929آمریکا و آلمان، بحرانهای ادواری بعد، اعتصابات کارگران اروپا، پیدایش غولهای صنعتی آلمان، ژاپن، چین، برزیل، کره جنوبی، آفریقای جنوبی، هند، پیدایش ارز یوروی اتحادیه اروپا، فن آوری دیجیتال ماهواره ای، تلفن همراه، انترنت، پلاستیک، بانکهای جهانی، بیمه، انتگراسیون با بورسهای عمده جهانی.

سرمایه داری از اواخر قرن 19م تا قبل از ج ج 2 در برخی کشورها از استعمار، به امپریالیزم، گلوبالیزم، ابرقدرت تکامل یافت. آغاز قرن 20م برخی دول استعماری به مرحله امپریالیزم رسیدند: انگلستان، فرانسه، آلمان، آمریکا، ژاپن، روسیه. برخی کشور های استعماری به مرحله امپریالیزم نرسیدند: پرتغال، اسپانیا، بلژیک، هلند، ایتالیا. تا پایان این قرن، مستعمرات در آفریقا در جنگهای رهایبخش مستقل شدند. فروپاشی اردوگاه 2 اثر در جهان داشت؛ پیدایش: دمکراسی انتخاباتی در آمریکای جنوبی؛ بینانگرایی مسلحانه در خاورمیانه.

انکشاف امپریالیزم پس از ج ج 2 به بهینگی تولید گلوبالیزم، درماندگی در رقابت اقتصادی و فروپاشی اردوگاه به ابر قدرت آمریکا انجامید. پس از ج ج 2 آمریکا با ایجاد نهاد تنظیم بانکها با گسترش رایانه های امن، تنظیمات حقوقی و قانونی،  مخابرات، ارتباطات زمان واقعی، قراردادهای چندجانبه، ایجاد صندوقهای مالی جهانی، بهنیگی روند پردازش اوراق بهادار، تعامل با مراکز عمده بورس جهان مناقشات امپریالیزم را مسالمت آمیز کرده؛ با جنگ و کودتا جنبشهای رهایی بخش جهان سوم را منکوب کرد.

امپرياليزم با سرمایه گذاری خارجی در نیمه قرن 20م در کشورهای پیرامون- کارآفرینی، توریزم، پیدایش طبقه متوسط را ببار آورد. بضد سکولاریزم با سیاست خارجی کمربند سبز بدور اردوگاه به اشاعه بنیانگرایی دینی در خاور میانه منجر شد. سرمایه داری بطور عینی در جوامع با سرعتهای زیاد در غرب و کم در جهان پیرامون انکشاف می یابد. مراکز آموزشی، پژوهشی، آماری، نشر کتب و مجلات هم شرایط عینی را تجرید کرده؛ مدلهایی برای پیش بینی اوضاع و بدیلهای مهار بحران تهیه می کنند. در اردوگاه تاکید حزب روی جنبه سیاسی مناسبات جهانی از جمله خود شوروی بود؛ نه آموزش اقتصاد، یعنی بنیان سوسیالیزم.

این سهل انگاری آموزشی بیانگر سرمایه داری دولتی بودن بود که پژوهشهای اقتصاد سرمایه داری آمریکا را برای خود کافی می دانست. در این اقتصاد نیاز به نوآوریهای زیر بود: وجود ابررایانه ها برای مدلهای عظیم اقتصادی، تغییرات زیستبوم، تکامل اقتصاد جوامع، کاربرد احتمالات و ترمودینامیک در اقتصاد. لذا مراکز آموزش کارشناسی ارشد در اقتصاد، اتاقهای فکر، کانونهای پژوهشی نشان می دهند که برنامه ای برای حل معضلات اقتصادی شوروی و جهان نداشت.

در نبود کانونهای پژوهشی، آموزشی، تخصصی امور بانکی و بیمه، بهینگی روند تولید و توزیع سوسیالیستی، ابزار نوین پردازش اطلاعات و مخابرات رشد نکرده؛ غیر صنایع نظامی و موشکی، تولید همان سرمایه داری زهواردرفته آلمان ج ج 2 بدون نوآوری بود. لذا تمام بنگاههای مالی از روی آمریکا کپی شدند- بویژه با شفافیت و رفع تبلیغات، پس از فروپاشی 1991 اردگاه.

دانشکده های مدیریت کسب در دانشگاههای هاروارد، شیکاگو، کمبریج تراز جهانی اند. مرکز پژوهش مکتب اقتصاد کمبریج، 3بخش دارد:1-در باره اقتصاد پیشامدرن مانند ایران باستان، 2- اقتصاد مدرن آغازین مانند فیزیوکراتها، 3- مدرن مانند اقتصاد ادم اسمیت. ساموئلسون، صاحب نوبل اقتصاد 1970 که ریاضیات و ترمودینامیک را در اقتصاد وارد کرد. تز او: هر فرد یک عنصر اقتصادی است؛ هر شخص چنان رفتار می کند که کمیتی بنام "کاربرد انتظاری" را بیشینه می کند- این مدل برای پیشبینی رفتاری در اقتصاد است.  http://www.eoht.info/page/Paul+Samuelson  

در 5 شناسه امپریالیزم کتاب لنین، بازار بورس کلانشهرهای لندن، پاریس، فرانکفورت، نیویورک، توکیو، شانگهای، هنگ کنک لحاظ نشده؛ ولی یک علت ج ج 2 امپریالیستی برای تقسیم دوباره جهان بدرستی آمده است. با بحران بورس 1929-1933 تئوریهای اقتصاد کینز Keynes، مکتب اقتصاد کمبریج، تز ساموئلسون در آمریکا رایج شدند. آمار مربوط به سرمایه، سهام، شرکتها را می توان در ماهانه فورچون و کمیسیون تجارت فدرال ایالات متحده پی گرفت.

با کاربرد مدلهای نوین، آمار نهادها، بیلان مالی می توان دید که شمار کارگران صنعتی در آمریکا به 2 دلیل کاهش یافته: 1- گسترش خدمات و بنگاههای کوچک، 2- مهاجرت صنعت به کشورهای مکزیک، چین، هند. می توان 3نوع کار در نهادهای بزرگ مانند جنرال الکتریک، کوچک مانند رستوران، فرامرزی مانند مایکروسافت را تمیز داد. در آمریکا کسبهای کوچک 48.5% یعنی نیمی از بخش خصوصی با 142 میلیون کارگر را دارند. لذا نیمی از نیروی کار در نهادهای کوچک کار می کنند. موسسه بروکینگز در 1951 ثابت کرد که 1.% یعنی یک در هزار جمعیت آمریکا 55% یعنی بیش از نیمی از همه سهام را دارند.

 https://www.marxists.org/archive/mandel/1955/08/imp-crit.html

ظرف 6 سال گذشته در 2013، کسب خرده پایی با کمتر از 500 کارکن مانند آرایشگاه، غذاخوری، تعمیرات 28 میلیون نهاد داشته؛ کسب خود-کارفرمایی مانند دفتر پزشگی، حقوقی، مهندسی، پاکبانی 22 میلیون داشته که رویهم 50 میلیون یعنی یک/ سوم نیروی کار بود. از 1995 ببعد، آنها 65% کارآفرینی جدید بوده؛ هر ماه 543 هزار کسب کوچک جدید باز شده ولی کمی بیشتر می بندند؛ 7 تا از 10 کسب جدید ظرف 2سال، نیمی ظرف 5سال، ثلث ظرف 10 سال، ربع ظرف 15 سال می مانند.

افزایش کسبهای کوچک ناشی از کنترات دادن کارها به دیگران و گسترش خدمات در جامعه پسامدرن است. کسب کوچک 52% خانگی اند؛ 22.5 میلیون کسب بدون کارکن اجرتی وجود دارد. درآمد کل آنها 990 میلیارد دلار با متوسط 44 هزار دلار در سال است. کسب بدون کارکن یعنی نهاد کسبی با یک مالک بدون اجیر، درآمد حدود 1000 دلار در سال، بدون مالیات بر درآمد است.

کسب بدون کارکن 19.4 میلیون در مالکیت یک فرد، 1.6 میلیون شرکت با مسئولیت محدود، 1.4 میلیون کورپوریشن با مسئولیت نامحدود اند. در 2011 بخش سریع رشد در تعمیر خودرو، آرایشگری، خشگ شویی بود. از 5.68 میلیون نهاد کارفرمایی، شرکتهای کوچک از نوع باغبانی و بنایی 99.2% با کمتر از 500 کارگر از نوع تعمیرگاه و رستوران؛ 86.4% با کمتر 20 کارگرند. http://www.forbes.com/sites/jasonnazar/2013/09/09/16-surprising-statistics-about-small-businesses/

گلوبالیزم آمریکای سده 21م نیروی کارش در خدمات و کسب فردی 82.6%، کارگر صنعتی 15.8%، کشاورزی 1.6% است. لذا جامعه سرمایه داری با 82% نیروی کار خدمات/ یقه سفیدها، اکثریت اند. نیز با نیروی اندک در کشاورزی، خوراک مردم را تامین کرده؛ بخشی را هم صادز می کند. کارمندان امور مالی 2 برابر اطلاعات/ اینفرماسیون بوده؛ رویهم 11 میلیون نفر یا 8% نیروی کارند که امور بورس، بانک، مالیات، رایانه ها را انجام می دهند. جدول زیر خلاصه نیروی کار در آمریکاست.

شاغلان بخشهای عمده صنعت آمریکا 2012 به میلیون نفر و درصد. http://www.bls.gov/emp/ep_table_201.htm

کل      145میلیون 100%، جمعیت آمریکا با 310 میلیون + 10 میلیون مهاجر بدون برگ اقامت.

تولید کالا          18 میلیون 15.8% مانند خودرو سازی، ماشین لباسشویی.

کشاورزی2.1 میلیون  1.6% مانند خوراک انسان و جانوران.

غیرکشاورزی 9میلیون 6.3% مانند مهندسی، غذافروشی.

خدمات 116 میلیون 76.3% مانند بهداشت، گردشگری.

خدمات به میلیون نفر شامل می شود: ورودیها0.5، عمده فروشی5.6، خرده فروشی15، ترابری/ انبار 4، اطلاعات 3.4، امور مالی 7.8، تخصص/ کسب 16، آموزش 2.6، تفریحات/ مهمانداری 12، بهداشت/ مشاور 13.5، بقیه 6.1، دولت فدرال 2.7، دولت ایالتی/ محلی 19. ورودیهای خانه: آب، برق، تلفن، کابل.

تولید کالا        شامل می شود: معدن، ساختمان، کارخانجات/ مانوفاکتورینگ.

کشاورزی شامل می شود: 2.1 زراعت، ماهیگیری، شکار. الوار/ تیر بُری جداست.

غیرکشاورزی شامل می شود: کسب فردی/ بدون مواجب یعنی خود و اعضای خانواده مانند خشکشویی.

پس از ج ج 2، در طول جنگ سرد، امپریالیزم با شعار ضدکمونیزم دیکتاتورها و استبداد در جهان سوم را حمایت کرده؛ مدرنیزم اقتصاد سرمایه داری را کند کرد. با فروپاشی اردوگاه- در آمریکای لاتین و آسیا برخورد امپریالیزم با تحمل دمکراتها منجر به ظهور دمکراسی شد. در دهه 2000 عملیات تروریستی با حضور فعال آمریکا در خاورمیانه 10برابر شده؛ فروش اسلحه آمریکا هم در این منطقه افزایش یافت.  

امپریالیزم آمریکا در پایان قرن 20م، با پاکس آمریکانا از 1946 آغاز برنامه مارشال تا 1971 جدایی پشتوانه طلا از دلار به جهان شمول گرایی دگرگون شد. در آغاز قرن 21م با تغییرات جهانی روبرو شد: پایان جنگ سرد، فروپاشی اردوگاه و دولتهای اروپای شرقی، گسترش ناتو به این دولتها و عملیات نظامی ناتو در خاورمیانه. غلبه بنیانگرایی دینی مسلح در قدرت سیاسی برخی کشورها تا 2020 یک تریلیون دلار به جناح نظامی آمریکا بهره می رساند. پاکس آمریکانا بمعنی ناظم صلح در جهان بزعم خود است؛ مانند پاکس رومانا در باستان.

آمریکا ادامه امپریالیزم انگلستان است که از جهان 2قطبی گذشته؛ ابرقدرت فعلی آن 2 جناح دارد: یکی مجتمع نظامی- صنعتی وابسته به نفت؛ دیگری غیرنفتی با نهادهای بیمه، مالی، صنایع مصرفی، خدمات شامل تفریحات، ورزش، دارو، اینترنت، ارتباطات، ابزار طبی، مواد غذایی. این 2 جناح لابیهای خود را برای اعمال نفوذ در 3 رکن دولت یعنی قوای مجرییه، مقننه، قضایی- هم در دولت فدرال هم در 50 دولت ایالتی خودمختار مدرن دارند.

این لابیها شورای نگهبان صافی مالی چند بیلیون دلار هزینه انتخابات بوده؛ تا تسهیلات قانونی آتی برای تولیدکنندگان را در تقابل با منافع طبقات متوسط و فرودست مصرفکننده ایجاد کنند. گلوبالیزم آمریکا با شفافیت و کاربرد لابیها پیش رفته تا حدودی سرنوشت زمین از جمله گرمایش جو و خشکسالی کره را تعیین می کند. لابیها روی نمایندگان، اتاقهای فکر، رسانه ها، آرای عمومی اثر گذارند. لابیها در خیابان K، شمالغربی واشنگتن تمرکز داشته؛ با بودجه کلان تقاضاهای کارفرمایان را در رصد توافق نمایندگان کنگره قرار می دهند.

برای هر یک دلار کمک شهروندان به انتخابات، شرکتهای بزرگ 34 دلار به لابیها می دهند. هر لابی با مزد نمایندگان را متقاعد می کند. اتحادیه بازنشستگان آمریکا AARP لابی غیرحزبی، غیرانتفاعی،40 میلیون عضو داشته؛ 45% نمایندگان کنگره در تقاعد در لابیها اشتغال دارند. کارمندان دولت بزرگترین سندیکا را داشته؛ تعداد اسلحه در دست مردم از جمعیت کشور بیشتر است.

این کشور 2وجه جمهوری پویا و وجه امپریال داشته که بخش نظامی سازمان ملل را نادیده گرفته؛ راسا به حل مسائل جهان می پردازد. راه حلهای نظامی تابع منافع جناح نظامی- صنعتی آمریکا می باشد. لذا نظامیگری در امپریالیزم ساختاری است؛ زیرا یک /سوم تولید ملی در تسلیحات است. امپریالیزم آن با دستاندازی نظامی، سیاسی، تهاجم، فخر، 2گانگی، خودبزرگ بینی، مادی گرایی زیاد، عدم فهم دیگر فرهنگها در جهان نکوهیده می شود. مدتهاست که سیطره جهانی خود را با قرض تامین می کند. اکنون بخشی از 18 تریلیون دلار سرمایه ثروتمندان جهان به خود آمریکا برای دیون فزاینده اش وام داده شده است.

آمریکا با  ۶۰۱ میلیارد دلار بودجه نظامی، 1.4 میلیون نفر پرسنل، همین تعداد پیمانکار دفاعی، ۸۸۴۸ تانک، ۱۳۸۹۲ هواپیما و ۷۲ زیر دریایی بزرگ‌ترین توان نظامیِ متعارفِ دنیا را در اختیار دارد. بودجه نظامی این کشور بیشتر از مجموع بودجه نظامی ۹ کشوری است که در جدول کردیت سوییس، رتبه‌های دوم تا دهم  را دارند. نیز 2.2 میلیون زندانی با هزینه سالانه 60 میلیارد دلار دارد. نیروی نظامی آمریکا در جهان خود را برتر از نیروی نظامی سازمان ملل گذاشته؛ در امور داخلی کشورهای عضو تعرض می کند.

روسیه با بودجه نظامی ۸۴٫۵ میلیارد دلار- معادل ۱۴ درصد بودجه آمریکا- و شمار پرسنل نظامی آن ۷۶۶۰۵۵ نفر است. روسیه ۱۵۳۹۵ تانک، ۳۴۲۹ هواپیما و ۵۵ زیر دریایی دارد. این کشور در مجموع قدرت نظامی 2 جهان است؛ گرچه شمار تانک‌ها رتبه اول را دارد. روسیه بعد از آمریکا بیشترین هواپیماهای نظامی را دارد؛ در شمار زیردریایی بعد از آمریکا و چین، رتبه سوم را دارد.

چین ۲۱۶ میلیارد دلار صرف هزینه‌های نظامی می‌کند. این مبلغ  معادل 2.5 برابر بودجه روسیه و ۳۶ درصد بودجه آمریکا است. چین 2.33 میلیون نفر پرسنل نظامی، ۹۱۵۰ تانک، ۲۸۶۰ هواپیما و ۶۷ زیر دریایی دارد. ارتش این کشور در مجموع در جایگاه سوم قرار دارد. ژاپن، هند، فرانسه، کره جنوبی، ایتالیا، انگلیس، ترکیه، پاکستان، مصر، تایوان، اسراییل، استرالیا.. تا کانادا مقام های بعدی را دارند. http://www.radiofarda.com/content/f8-armies/27334375.html

حضور آمریکا در 3 قاره دیگر آشوب را دامن زده؛ زیرا شمار عملیات تروریستی آسیا، اروپا، آفریقا 9برابر شده. می توان صادرات اسلحه به حوزه خلیج فارس را در جدولی آورد که بیانگر آشوب منطقه است. باید صَرف تسلیحات در جنگهای افغانستان، عراق، پاکستان، یمن، لیبی، سوریه را هم لحاظ کرد. بودجه نظامی آمریکا، صادرات اسلحه و آموزش در جهان اول بوده؛ از 2001 تا 2014 دو برابر افزایش یافته. شمار عملیات تروریستی، بودجه نظامی آمریکا، صادرات اسلحه به کشورهای در حال توسعه بقرار زیرند. Global Terrorism Database، http://www.sipri.org/research/armaments/transfers/measuring/financial_values

2014 شمار عملیات 16818بودجه نظامی 610میلیارد دلار، صادرات اسلحه10 میلیارد دلار

2013 شمار عملیات 11999 بودجه نظامی 610میلیارد دلار، صادرات اسلحه 23 میلیارد دلار

2012 شمار عملیات 8491 بودجه نظامی 650میلیارد دلار، صادرات اسلحه 62 میلیارد دلار

2011 شمار عملیات 5007 بودجه نظامی 690میلیارد دلار، صادرات اسلحه  26 میلیارد دلار

2010 شمار عملیات 4782 بودجه نظامی 690میلیارد دلار، صادرات اسلحه 21 میلیارد دلار

2009 شمار عملیات 4713 بودجه نظامی 680میلیارد دلار، صادرات اسلحه 29میلیارد دلار

2008 شمار عملیات 4779 بودجه نظامی 680میلیارد دلار، صادرات اسلحه 27 میلیارد دلار

2007 شمار عملیات 3236 بودجه نظامی 600میلیارد دلار، صادرات اسلحه 16 میلیارد دلار

2006 شمار عملیات 2729 بودجه نظامی 530میلیارد دلار، صادرات اسلحه 17 میلیارد دلار

2005 شمار عملیات 2729 بودجه نظامی 490میلیارد دلار، صادرات اسلحه 9 میلیارد دلار

2004 شمار عملیات 1156 بودجه نظامی 480میلیارد دلار، صادرات اسلحه 13 میلیارد دلار

3003 شمار عملیات 1253 بودجه نظامی 440میلیارد دلار، صادرات اسلحه 12 میلیارد دلار

2002 شمار عملیات 1297 بودجه نظامی 350میلیارد دلار، صادرات اسلحه 11 میلیارد دلار

2001 شمار عملیات 1882 بودجه نظامی 320میلیارد دلار، صادرات اسلحه 12 میلیارد دلار

سازمان ملل با نهادهای تابعه هم در گلوبالیزم موثر است؛ 193 کشور عضو آن، بیشتر بهم "وصل" شده؛ ترجمه رایانه ای زبانها و صعود انگلیسی به زبان جهانی هم رخ دادند. داروینیزم اجتماعی با فرض اینکه جنگ/ تضاد در جوامع منجر به ترقی بشریت شده؛ زیرا پیروزی برترها، پست ترها را نابود می کند به تحقیر تیره پوستان منجر می شود. پسامدرن در عصر گلوبالیزم در هنر، رسانه، جامعه پیدا شد. رسانه های فراملیتی با ماهواره در خدمت صاحبان و نهادهای آگهیده محتوا و پیام را بطور عمده تعیین می کنند.  

از 1970 فرهنگ پسامدرن در کلانشهرهای جهان شکل گرفت. گلوبالیزم و تمدن پسامدرن همراند. پیدایش تمدن پسا مدرن در آمریکا با مهاجرت یا اقامت موقت نخبگان جهان از جمله دانشجویان چینی، هندی، ایرانی قویتر شد. آمریکا مرکز تمدن پسامدرن است با اقماری در کلانشهرها جهان مانند پاریس، لندن، استانبول، تهران، برلین، پکن، توکیو، مسکو.

جی 7 در 1985 رسما سالانه برای مراودات تجاری تشکیل شد: آمریکا، آلمان، انگلیس، ایتالیا، ژاپن، کانادا، فرانسه. جی 20 شامل دو سوم جمعیت جهان، ۸۵ % رشد ناخالص داخلی، ۷۵ % تجارت جهانی در همایش سالانه 20 کشور عمده اقتصادی و  سران بانک مرکزی برای امور مالی جهان می باشد: جی 7+ آرژانتین، آفریقای جنوبی، استرالیا، اندونزی، اتحادیه اروپا، برزیل، ترکیه، چین، روسیه، کره جنوبی، عربستان، مکزیک، هند.

در جی 20 کشورهای چین، روسیه، عربستان تاثیر داشته؛ در نشست 2015 آنتالیا ترکیه- اسپانیا، سنگاپور، مالزی، آذربایجان مهمان غیرعضو بوده؛ رهبران اتحادیه اروپا، روسای سازمان‌های مهم بین‌المللی مانند دبیر کل سازمان ملل متحد و رییس صندوق بین‌المللی پول هم شرکت دارند. با عبور از بحران مالی جهانی گذشته؛ به مسایل سیاسی مانند داعش با بمبهایی در ترکیه، هواپیمای روسی در سینا، کنسرت پاریس، پناهجویان اروپا پرداختند. آنها از تقویت اقتصاد جهانی با افزایش سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، همه شمول کردن توسعه اقتصادی پایدار، نظارت بر اجرای مصوبات گذشته، پاسخگو کردن اعضا حرف زدند.

ابر قدرت آمریکا در خاورمیانه نتوانسته ثبات قبلی یا بهتر را استوار کند. کشورهای استبدادی هم با نظام ایستایشان معضلات را نتواسنته مسالمت آمیز حل کرده؛ نیاز به نیروی مهاجم خارجی برای حل مسایل خود دارند. نمونه: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یمن. این ایستاییی در بحرین، اردن، عربستان، ایران هم منجر به مداخله خارجی خواهد شد. ولی مداخله خارجی مسئله را نمی تواند حل کند. اوباما در نشست جی 20 آنتالیا-ترکیه 2015 درباره انتقاد مخالفان او درباره حضور نظامی آمریکا در سوریه گفت "ما نباید اشتباه گذشته را تکرار بکنیم. اگر نیروهای محلی کاری نکنند، آنگاه باید چه کنیم؟"

منابع.  ‏2015‏/12‏/25

http://www.singularity2050.com/2008/06/why-the-us-will-still-be-the-only-superpower-in-2030-v20.html آمریکا ابرقدرت 2030

سلیم یعقوب، محدود کردن ناسیونالیزم عرب-دکترین ایزنهاور و خاور میانه، 2004، چاپ دانشگاه کارولینای شمالی.

Robert Service, The End of the Cold War 1985-1991, Public Affairs, 643pp, 2015. رابرت سرویس، پایان جنگ سرد.

سناتور ریچارد بلک از حزب جمهوریخواه آمریکا گفت: جنگ در سوریه پایان خواهد گرفت اگر آمریکا و متحدانش دست از حمایت از تروریستها بردارند. تعداد ۵۰۰ موشک آمریکایی تاو که از راه عربستان سعودی به گروه‌های مسلح از جمله جبهه‌ النصر داده شد یک خطا از طرف دولتمردان آمریکا بود.

این سناتور ایالت ویرجینیا در مصاحبه با تلویزیون المیادین افزود: نقشه سرنگونی دولت سوریه در ۲۰۰۱ طراحی‌ شد؛ در ۲۰۱۱ به اجرا در آمد. در میا‌‌ن کشور‌های عربی‌ سوریه از آزادی و برابری بالایی برخوردار بود. الان هم پس از 10 سال برنامه ریزی و 5 سال جنگ، هیچکدام از این گروه‌ها مردم سوریه را نمایندگی نمی کنند. هنوز اکثریت مردم سوریه خواهان بشار اسد هستند. او در نامه‌ای به رئیس جمهور اسد توضیح داد: "این جنگ، یک جنگِ غیر قانونی است." Ali Alang FB011215 http://www.intersol.dk/u-s-senator-war-in-syria-ends-when-foreign-support-to-terrorists-stops/  

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد