2016/09/12

مقایسه ایران و آمریکا سده 21

دکتر بیژن باران

در سده 21 ایران 2 هدف رسیدن به قدرت منطقه ای و عضویت در جی20 و سازمان تجارت جهانی WTO را دنبال می کند. ولی 2جناح حاکمیت اصولگرا در پی انباشت سرمایه بومی و صدور سرمایه به منطقه و اعتدالگرا برای گسترش طبقه متوسط و رابطه با سرمایه جهانی اند. سود تابع عرضه و تقاضای پول در بازار خردگرا است. ولی صدور سرمایه با آرمان گسترش شیعی از اصل سود پیروی نمی کند.

ایران از جامعه تولید آسیایی قرن 17 با حضور استعمار به سرمایه داری رانتیر کنونی رسید. آمریکا از جامعه قبیلوی سرخپوستان با ورود استعمار اروپایی قرن 17 به سرمایه داری، سپس استعمار، در قرن 20 به امپریالیسم رسید؛ از دهه 1970 به مالیگرایی/ فایننسیالیزاسیون و گلوبالیزاسیون در گذار است.

ایران و آمریکا منافع مشترک استراتژیک حاکمیت اکثریت در یک کشور، شکست گروههای جهادی سلفی، بهبود جو و زیستبوم، تخفیف موج پناهجویان به غرب در خاورمیانه را دارند. ولی فرهنگ ایران گذشته گرا و فرهنگ آمریکا آینده نگر است؛ این تفاوت در مراودات کنونی نقش دارند. هرکدام 2 جناح متخالف، در آمریکا لیبرال و محافظه کار، در ایران اصولگرا و اعتدالگرا داشته که رابطه 2 ریاست جمهور را متشنج می کنند. آمریکا در هندوچین 4 میلیون کشت؛ ولی اکنون با ویتنام رابطه دیپلماتیک و تجاری دارد.

ایران نیاز به گسترش مراودات جهانی نه تنها برای فروش نفت و گاز بلکه برای تعادل زیستبوم دارد. در 100 سال گذشته آلاینده ها در خاک، رود، دریا انباشت شده؛ سبب گرمایش زمین، خشگسالی، مرگ، سمی شدن موجودات و آب شده اند. در ایران بصورت کم آبی بخاطر چاههای عمیقتر به سفره های آب زیر زمین، گذار به کشاورزی قطره ای مانند اسراییل، شیرین کردن آب دریا مانند استرالیا، لوله کشی به زمینهای کشتی مانند کالیفرنیا مطرح اند.

در آمریکا آژانس حفظ زیستبوم بخرج دولت با نظرخواهی 100 شرکت مسئول آلاینده ها مانند دارویی فآیزر، رایانه هانیول، رنگ شروین-ویلیامز، دیدبادن های محیط به پاکسازی رود پاساییک نیوجرسی می پردازد. این پاکسازی بهزینه 1.4 میلیارد دلار است که با لاروبی، جانشینی بستر سمی رود با سیمان، تمیز کردن آب، آشغال روبی کناره ها، دفن آلاینده می باشد. WP210816

گرچه گذشته گرایی جهانشمول است که در فرهنگ ایرانی افراط می شود. ویلیام وردزوورث در شعر شکوه علفزار گفت: اکنون باید تاسف ایام گذشته را خورد. پس از چند دهه از تمام انقلابات سده 20 اکنون لایه هایی از شهروندان تاسف رژیمهای پیشین را می خورند. نمونه کلیپ بی بی سی 190816 در باره غبطه عهد شوروی گروهی در روسیه کنونی؛ نظرات  برخی ایرانیها در باره پیش از انقلاب؛ وضع اسفبار مصر، لیبی، عراق پس از سقوط دیکتاتورها.

چرا در سنین بالا آدم تاسف جوانی را با رژیم حاکم آن عهد جانشین می کند؟ جوانی شیرین خود را جانشین تجربه سقوط رژیمی می کندکه میلیونها نفر در سرنگونی آن کوشیدند. حتی محبوبیت پرزیدنت بوش پسر بنا به نظر سنجیها در 10 سال گذشته در افواه عوام بهبود یافته است. چرا گذشته در خاطرات ما بهتر از حال است؟ حتی یک عده غبطه عهد ناصری، دوره رضاخانی، هخامنشی، صدر اسلام، صفویه را می خورند- از روی نوشته جات، عکسها، تبلیغات آن عهدها.

نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد، حمایت از صدام با کاربرد بمب شیمیایی گاز سارین در 1367، عدم پذیرش ایران بمثابه یک نیروی منطقه حس انصاف نخبگان ایران را جریحه دار می کنند. آمریکا هم با سلطه مالی، نظامی، فرهنگی در جهان و جنگ با معلول تروریسم، از تمرد یک کشور یاغی ناخشنود می شود. علل تروریسم عدم شکوفانی اقتصادی، فرهنگ پیشامدرن، بیکاری جوانان اند. 2نمونه سلطه فرهنگی:

هندرسن 1928-2016 پزشگ آمریکایی در راس مرکز کنترل و پیشگیری امراض و سازمان بهداشت جهانی از دهه 1960 بود. او سرانجام در دهه 1980 آبله را از بین برد که بیش از 300 میلیون انسان را کشته بود. در روز 15 المپیاد 2016 ریو، سلطه فرهنگی ورزش آمریکا با 121، چین 70، بریتانیا 67، روسیه 56، ایران 8 مدال رسید. آمریکا با 2 میلیون و 19 هزار، چین با 1 میلیون 549 هزار، روسیه با 847 هزار زندانی در جهان مقام 1، 2، 3 اند. هالیوود صدور فرهنگی به جهان دارد. کل درآمد 2010 هالیوود در جهان سینما و دی وی دی 100 میلیارد دلار بوده؛ ولی از 2009 با 110 میلیارد دلار افت را نشان می دهد.

اکنون با حمله مستقیم غرب به تروریسم، ریشه های نفوذ وهابیگرایی عربستان در حال خشگیدن اند. تروریسم خاورمیانه نتیجه سرمایه های وهابی در ایجاد مدرسه و مسجد- نه صنعت و کشاورزی اشتغالزا- پس از ج ج 2 بود که با تز کمر سبز برژینسکی بدور شوروی سکولار تبدیل به طوفان بنیانگرایی جهادی و بیخانمانی میلیونها پناهجو به خارج شد.

سرکوب تروریسم- فشار روی مسجد، مدرسه، جهادیهای مسلح در منطقه و اروپا را بیشتر کرد که منجر به زوال سلطه عربستان بر جهادیگران می شود. در پاکستان 180 میلیونی، از هر 3 کودک 2 تا به مدرسه رفته؛ یکی هم مدرسه را تمام نمی کند. لذا نبود فرهنگ مدرن و بیکاری جوانان، آرمان تکفیری رشد می کند. ترکیه با سرکوب کردها به ایران و سوریه ضد داعش پیوست.

نماد تروریسم در ذهن غرب حمله هوایی 11 سپتامبر 2001 به آمریکا بود. هزینه تمیز، بازسازی، پول به بازماندگان برجهای 2قلو و پنتاگون 1 تریلیون دلار شد که دولت فدرال و شرکتهای بیمه آنرا پرداخت ند. از 1 ژانویه 2015 تا 15 ژوییه 2016 مقتولین تروریسم 28689 نفر بوده؛ 658 نفر آن در اروپا و آمریکا کشته شدند. ایران در آنها دست نداشت.

در اوج فشار بر ایران با گزینه نظامی روی میز برای "محور شرارت"، در 2003زمان بوش- چینی، 16 مقام امنیتی، جاسوسی، اطلاعاتی آمریکا اعلان کردند که برنامه هسته ای ایران تا بمب اتمی 2سال فاصله دارد. این تعویق، فرصت به پرزیدنت بعدی در مقابل جمهوریخواهان آمریکا داد تا به قرارداد هسته ای/ برجام رسید. نیز مقام امنیتی اسراییل- که اطلاعات آمریکا در باره ایران را سهیم بود- همین حرف را در تقابل با شتاب و غلو نتانیاهو اعلان کرد. بخاطر مذاکرات مخفی هسته ای با ایران، اوباما در مورد جنبش سبز و حمله به سوریه منفعل بود.

چرا ایران به آمریکا فحاشی می کند؟ آنها چون فنجان و فیل از حیث قدرت مالی و نظامی اند. سرمایه بانکی جهانی در کنترل آمریکا بوده؛ از 200 کشور سازمان ملل تنها 2 کشور بدون رابطه دیپلماتیک کره شمالی و ایران به آمریکا نفرین می کنند. انتخابات و دمکراسی هم گاهی به ورود پوپولیسم/ عوامگرایی به ریاست جمهوری با مشت آهنین در فیلیپین کنونی یا بیلیاقتی در ایران 1380 منجر می شود.

ایران در 2016 با 75 میلیون نفر، برآورد 431 میلیارد دلار GDP و 5700 دلار سرانه تولیدی دارد. بودجه سالانه ملی 300 میلیارد دلار و هزینه سالانه هر فرد برای دولت 4000 دلار اند. 40% زیر خط فقر یا 30 میلیون مردم با درآمد 2 میلیون و 100 هزار تومان، 35% زیر خط فقر مطلق 400 هزار تومان، دریافت یارانه/ سوبسید از درآمد نفت، 60% جمعیت زیر 30سال اند. ۳۰ %مردم گرسنه و ۲۵% جمعیت شهری حاشیه‌نشین اند. این آمار و ارقام از سرشماری ناشی نبوده؛ بلکه نقل قول از مقامات کشوری اند. خط فقر 40% ایران 2برابر 20% آمریکا ست. در حالیکه نسبت GDP آمریکا/ ایران 42 برابر بوده؛ سالانه ثروت آمریکا 42 برابر ایران می شود.  http://www.dw.com/fa-ir/

مالیگرایی آمریکا رشد تولید را کاهش داده. از ۲٠٠۵ تا ۲٠۱٤درآمد 70% جمعیت شاغل در كشورهای توسعه یافته راکد ماند. بنا به گاردین 13 ژوییه 2016، گلوبالیزاسیون به مهاجرت دامن زده؛ نخبگان هم برای یافتن شغلهای مناسبتر بخارج می روند. تعداد ایرانیان در انگلیس 150 هزار نفر در 2015 بود. سالی 150 هزار جوان بخارج مهاجرت می کنند. خروج نخبگان یا دانشجویان به آمریکا در 2014 به 16% خارج شدگان رسید؛ 11 هزار و 300 نفر شدند. در 1978 ایران در آمریکا 51 هزار دانشجو داشت.

شمار دانشجویان عازم آمریکا 2برابر کانادا ست؛ ایران رتبه 11 در شمار دانشجویان خارجی در آمریکا را دارد. نسبت دانشجویان به سال پیش 11% رشد داشت که 320 میلیون دلار به اقتصاد آمریکا می افزایند. یونسکو اعلان کرد: آنها به آمریکا، کانادا، ایتالیا، آلمان، استرالیا، امارات، هند، بریتانیا، فرانسه، سوئد، مالزی با 14هزار دانشجو، ترکیه، تاجیکستان، امارات برای تحصیل می روند. در شمار مهندسان سالانه پس از روسیه و آمریکا، ایران سوم است. http://ir.voanews.com/a/iran-brain-drain/3418301.html

ایران با 15 میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی مقامی شامخ در خاورمیانه دارد. از ۱۲۵ نفر دانش آموزی که در 3 سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده اند هم اکنون ۹۰ نفر در دانشگاههای آمریکا تحصیل می كنند. از هر ۹۶ دانشجوی اعزامی به خارج، تنها ۳۰ نفر به ایران باز گردیدند. کشورهای چین، هند، کره جنوبی، عربستان بیشترین دانشجو را در خارج دارند. http://www.bbc.com/persian/iran/2016/07/160711_l57_iranian_students_worldwide_migration

بنا به آمار 1371 سازمان ملل 240 هزار ایرانی با کارشناسی عالی در آمریکا کار می کردند. در 1385 متقاضیان متخصص و مدیر میانی به سفارت کانادا در تهران 182 هزار نفر بود. در 1393 دانشجویان ایران در خارج 120 هزار نفر بود. از ایران به 22 کشور 4-5 میلیون نفر مهاجرت کرده اند- بنا به اداره ثبت احوال ایران. آمریکا با 1.4 میلیون اول است که یک چهارم آنها کارشناسی ارشد و دکترا دارند. بنا به صندوق بین الملی پول 2009 مهاجرت نخبگان از 91 کشور، ایران اول است. تا 180 هزار دانشگاهی ایرانی برای رفتن به خارج اقدام کردند. کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل ایرانیان پناهجو را 11 هزار نفر در 2009، 15 هزار سال بعد، 18 هزار در 2011 شمرد. 

انقلاب پیش بینی ناپذیر است. سیاستمدار آلمان، وزیر خارجه برانت 1966 صاحب جایزه صلح نوبل 1971  Egon Bahr بود. باهر 1922-2015 در اوستپولتیک/ سیاست شرقگرا برای بهبود مناسبات با مسکو و بین 2 آلمان کوشید. او 4ماه پیش از فروپاشی اردوگاه در اوت 1989گفت: گفتن این که امکان واقعی وجود دارد که کشور من به وحدت برسد، دروغ است. در نوامبر 1989 دیوار برلین را مردم پایین آورده؛ اکتبر 1990 آلمان شرقی و غربی وحدت کردند. WP210816

پیشرفت اجتماعی و سیاسی عهد قاجار به توسعه اقتصاد ناهمگون دهه 1350 با درآمد زیاد نفت رسید. دکتر علیخانی، در بی بی سی بعبارت دیگر 24 مه 2016 این تحلیل را برای انقلاب داد: شاه ایده داشت، ولی برنامه نداشت. کشتیها در بنادر جنوب می ماندند-چون جاده، کامیون، بارانداز کافی نبود تا محموله تخلیه و توزیع شود. مبارزه با گرانفروشی بخشی از طبقه متوسط شهری را بضد رژیم کرد. رک مقدمه یاد داشتهای علم، علیخانی.

علل انقلاب بهمن 57 عینی و تاریخی اند. برخی علل بقرار زیرند: در 1977 عربستان تولید نفت را بالا برد با افت بهای هر بشکه؛ تابستان سالیوان سفیر جدید در تهران شد؛ اوت 1978 موسی صدر، زاده ایران و واسطه امام با قذافی، در لیبی ناپدید شد. این نوع تحلیلها تاریخ را نمایش پندار و گفتار و رفتار کاراکترها توصیف می کند نه بصورت علتها و معلولها، عوامل بیرونی و درونی، رشد کمی منجر به تبدیل کیفی.

مثلا در جمله عالیخانی با "ایده" چرا در 1357 نتیجه بد داد؛ ولی از 28 مرداد تا بهمن 57 نتیجه مطابق آمال هییت حاکمه بود؟ پس گویا شاه در این 25 سال هم ایده هم برنامه داشته؛ لذا در 1357 بالغتر هم باید شده باشد. دیگر اینکه چرا یکهو دبدبه اش خوابیده؛ گریان شد؟ در حالیکه 2شاه اردن و مراکش توانستند سلطنت را با ولیعهد خود تا 40 سال آینده حفظ کنند. هر 3 شاه متحد آمریکا بودند.

در دهه 1350 بزرگترین خرید تسلیحات تاریخ به مقدار 11 میلیارد دلار، بین کسینجر و طوفانیان انجام شد. این معامله برای منافع صنایع جنگی آمریکا بود؛ مانع سقوط شاه نشد. اگر این مبلغ در جهت کار، رفاه، فرهنگ حاشیه نشینان شهرها هزینه می شد؛ آنها موج تخریب بهمن 57 نمی شدند؛ مانند قیام خرداد 42 مهار می شدند.

آنها با مدرن شدن از شرکت در انقلاب اسلامی حذر می کردند. شاید اگر از 1342 ببعد انجمنهای شهر آزادانه رای می دادند؛ 25% وکلا و وزراء مستقل بودند؛ مردم 98% رای مثبت به رفراندوم فروردین 58 نمی دادند. اگر شیعیان خطری برای سلطنت نداشتند؛ باید درمجلس و دولت مشارکت می کردند. در حالیکه آنها بیرون از حاکمیت بودند؛ نهضت آزادی طالقانی، سحابی، بازرگان. برخی می گویند: آمریکا بخاطر حسودی پیشرفت ایران، انقلاب را راه انداخت. باید پرسید: چرا در کره جنوبی، تایوان، امارات/ دوبی آمریکا حسودی نکرد؟

چرا ایران مدل تجارت آزاد سنگاپور را نگزیده؛ به نیروهای ضد آمریکا در خاور میانه کمک می کند؟ دلیل آرمانی عمده حمایت ایران از آزاد سازی قدس/ اروشلیم و حجاز یعنی مکه و مدینه است. دلیل دیگر تخالف مدرنیسم و شریعت است. حزب الله لبنان در لیست تروریسم آمریکاست. لذا برای کمک به آن، ایران ملامت 2سویه می شود.

هم کمک مالی سالانه چند میلیارد دلار می کند؛ هم بخاطر این حمایت، غرب ایران را تحریم تجارتی با خسارت چندین میلیارد دلار می کند. بخاطر قدرت گرفتن حزب الله، لبنان ساختارهای مالیش را به امارات باخت. سازمان ملل، آمریکا، اتحادیه کشورهای عرب مراودات مالی ایران را در تنگنا می گذارند. در 2016 بانک مرکزی و مرکز آمار اقتصاد ایران را با 4% رشد- عمدتا بخاطر 57% رشد نفت و گاز- نشان می دهد.

آمریکا با جمعیت 320 میلیون نفر بودجه 2016 سالانه 4 تریلیون دلار، 12.5 هزار دلار سرانه هزینه هر فرد برای دولت داشته؛ با GDP بیش از 18 تریلیون دلار و سرانه سالانه 56 هزار دلار است. هزینه فردی سالانه برای دولت در آمریکا 3برابر ایران است؛ لذا حمایت دولت از مردم بیشتر است؛ فرد در آمریکا ارزش دلاری بیشتر دارد. این افزایش ثروت را در پیدایش بناها، فرودگاهها، بندرها، مصرف انرژی در شهرهای آمریکا می توان دید.

در آمریکا نسبت بودجه سرانه به ایران 3برابر بوده؛ ولی آفرینش ثروت سرانه یا تولید ناخالص ملی برای هر فرد سالانه 10 برابر ایران است که منجر به انباشت بیشتر ثروت هر ساله می شود. یعنی فاصله ثروت سرانه بین آمریکا و ایران سالانه 10 برابر افزایش می یابد. پس در طول زمان فاصله مالی این 2 کشور بیشتر می شود. ولی دولت آمریکا فقط 3 برابر دولت ایران هزینه سرانه سالانه هر فرد می کند. یک دلیل هزینه جهانبانی نظامی آمریکاست.

طبقات اجتماعی در آمریکا-درآمد سالانه/ خانوار،2005 با علامات < بیشتر و > کمتر:

1% طبقه حاکم: <500 هزار دلار، فارغ التحصیل دانشگاههای آیوی لیگ، مدیران ارشد، شهرگان/ سلبرتی، وارثان ثروت.

47% طبقه متوسط و مرفه، 100- 35 هزار دلار، فارغ التحصیلان دانشگاه، حرفه ای، مدیران، اصناف، نیمه-حرفه ای.

32% طبقه کارگر: درآمد 16-30 هزار دلار، فارغ التحصیلان دبیرستان، یقه آبیها، منشیها.

20% طبقه فرودست: روزکارها، > 16 هزار دلار، فقیران با کمکهای دولتی.

یک علت افت شمار کارگران آمدن ربات به خط تولید کارخانجات است. کاربرد رباتها در صنایع به بهینگی تولید یعنی بالابردن حجم و افت هزینه تولید منجر شد. 1 ربات در خودروسازی جای 25 کارگر، نساجی جای 15 کارگر، داروسازی جای 20 کارگر بازده دارد. کارخانجات آمریکایی در چین، مکزیک، ویتنام با تامین منابع و مواد و دسترسی به بازار جهانی دیگر نمی توانند به آمریکا با ارفاق مالیاتی ایالتی تا جریمه تعرفه ای فدرال بر گردند. درلس آنجلس ماهانه 13 هزار نفر به کارتن خوابهای خیابانی افزوده می شود. الجزیره 250816

نرخ بیکاری در مه 2015 کمی بیشتر از 5% کسانی است که سال گذشته کار می کردند. ولی بیکاری اقلیتها چند برابر است؛ در اسپانیا 23% است. نیز 14.5% زیر خط فقر یعنی 24 هزار دلار برای خانوار 4نفره اند؛ 16 میلیون کودک هم در فقرند. البته کمک های دولتی برای خوراک، مسکن، بیمارستان Medicaid به فقیران وجود دارند. بخش مصرف بودجه آمریکا 60% بوده؛ یعنی هر فرد 40 هزار دلار سالانه خرج می کند. مالیات تامینات اجتماعی 13% است که نیمی را کارفرما، نیم دیگر را کارکن می دهد. کارکن در 65سالگی می تواند کار نکرده؛ از تامینات اجتماعی ماهیانه و بیمه ناخوشی برخوردار شود.

گلوبالیزاسیون منجر به رقابت بیشتر در کالا، بها، کار می شود. سندیکاهای قرن 21 آمریکا برای همه کارکنهای یقه آبی/ صنعتی، یقه سفیدها/ خدمات، حرفه ایها است. اکنون حرفه ایها اکثریت اتحادیه ها را دارند: صنفی، فنآوری، کارمندان دولتی، پرستاران، آموزگاران، دانشجویان کارشناسی ارشد و ورزشی، پزشگان، خبرنگاران، پست. در اروپا سندیکا ابزار مبارزه طبقاتی است؛ در آمریکا بمثابه بیمه شغلی قلمداد می شود.

اعتصاب ابزار سندیکاست. از 1990 تا 2015 تعداد اعتصاب 90% از 801 به 72 کاهش یافت. در آمریکا سندیکاها مانند AFL-CIO  چون لابیها به 2 حزب پول و رای برای خواسته هایشان می آورند. گاهی بخاطر منافع صنف خود، به دیگر کارگران ضرر می زنند. نیز گاهی اعضای غیراتحادیه هم از دستمزد و مزایای بالاتر خواسته اتحادیه برخوردار می شوند.

قراردادهای چندجانبه مانند NAFTA قول داد 200 هزار شغل بیآفریند. ولی از آغازش در 1994 تا 2015 تعداد 682 هزار شغل کاهش یافت. موسسه مشی اقتصادی  EPIنوشت: قراردادهای تجاری بین المللی حقوق کارگران دبیرستانی بطور متوسط 5.5% یعنی سالی 1800$ کاهش داده اند.

با مقایسه این ارقام با کشورهای حاشیه خلیج فارس می توان عدم خلاقیت در کشورهای حاشیه- اگرچه ثروتمندتر از آمریکا- را دید. این عدم خلاقیت ناشی از پرورش اسلامی، املی زنان، نبود سنت نهادهای آموزش عالی، طفره از پرورش خلاقیت و کنجکاوی در کودکان، عدم روحیه کسب کارآفرین/ اینترپرایز، نبود نخبگان خارجی مهاجر است. در آمریکا ارتش بخش عمده بودجه سالانه را می بلعد؛ در ایران قاچاق، فساد اداری، پولشویی، بنیادهای دینی مالیات نده بخش عمده درآمد ملی را می بلعند که به انباشت سرمایه بومی می انجامد. http://www.tradingeconomics.com/iran/gdp/forecast https://talkpoverty.org/basics/

دولت ادواری مشی سیاسی قانون، منافع، حاکمیت را در یک کشور دمکراسی از واقعیات و عینیات می گیرد. مشی سیاسی داخلی آن مردم و نهادها؛ مشی خارجی آن کشورها و سازمان ملل را در نظر دارند. در سده 20 حکومتهای اقتدارگرای حزبی و فردی کشورهای سرمایه داری دولتی به دولتهای انتخاباتی سرمایه داری خصوصی رسیدند. از ج ج 2 تا فروپاشی اردوگاه، آمریکا اجازه پیروزی چپگرایان را در انتخابات 4 قاره نمی داد؛ یا با کودتا آنها را ساقط می کرد- آربنز1954 گواتمالا تا دکتر آلینده 1973 شیلی. http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160811_guatemala

البته قانون را مجلس و دیوان عالی تغییر می دهند. برای نمونه: قانون اساسی آمریکا از 1790 تا کنون با تغییرات جامعه و جهان موافق شده؛ متمم گرفته؛ صدها بار انتقاد شده؛ در کل 27 بار اصلاح/ متمم شده است. در این 2قرن و نیم، از حاکمیت رجال سفید ثروتمند به حاکمیت رنگین کمانی نژادی، دینی، مشارکت زنان رسیده است. در اینجا برنامه های دراز مدت را شرکتها و نهادهای دولتی انجام داده؛ تغییر رییس جمهور انعطاف کوتاه-مدت به تغییرات داخلی و خارجی است.

در منطقه استبداد دائم العمری نه فقط سیاسی یا آرمانی بوده؛ نهادهای مدرن مدنی را عقیم کرده؛ بلکه رشد اقتصاد را هم کند می کند که موافق ذائقه امپریالیسم است. در استبداد قانون اساسی را توهمات رهبر دایم متکی به سرکوب رقبا در مشی سیاسی واکنش به مردم و جهان تعیین می کند. اعتلای استبداد به دمکراسی یعنی انتخابات در مدل تایوان، کره جنوبی، تونس، فیلیپین، برمه تجربه شد. آمریکا این مدل را برای خاورمیانه در خدمت بسط منافع جناح نظامی در نظر گرفت.

ولی تضاد قومی، بافت قبیلوی، استبداد شرقی طولانی، بیکاری جوانان، شریعت پیشامدرن، سرمایه داری دولتی غالب، ضعف رقابت با کشورهای جی 20 منطقه را بیثبات کرد. جنگهای داخلی، فرقه ای، قومی در پاکستان، افغانستان، عراق، یمن، سوریه، لیبی، لبنان، فلسطین، ترکیه شعله ورند. تضاد پاکستان با هند با مسئله کشمیر و با افغانستان با مسئله طالبان/ القاعده است. نیز بخاطر عدم شکوفانی اقتصادی، انتخابات آزاد منجر به بردن اسلامگرایان سیاسی می شود- نمونه مصر مرسی و ترکیه اردوغان در خزاندن دین به دولت.

 

استبداد دائم العمری، رشد اقتصادی بطئی، تداخل قهری فقه شریعت متقابل مدرنیسم در قانون اساسی، جنگهای کلنگی با موج مهاجران به غرب، عدم سرمایه گذاری، افزایش نسل جوان بیکار- در خاورمیانه آینده سیاهی را ترسیم می کنند. در استبداد ابدی رهبر هم برنامه دراز مدت برای شکوفانی کشور نداشته؛ سکان برنامه کشور در اختیار منویات مطلقه رهبر است.

 

رشد فرهنگی نیاز به شکوفانی اقتصادی دارد تا کشور مدرن شده؛ توان رقابت جهانی بیآبد. جناح اصولگرا جلوی رشد فرهنگی هم رابطه اقتصادی با سرمایه جهانی را گرفته؛ در حالیکه اعتدالگرایان در هر 2 حوزه تلاش برای گسترش طبقه متوسط می کنند.

 

در ولایت مطلقه نهادهای مدنی و روند رای گیری نهادینه شده؛ بر عکس بازه زمانی کودتا تا انقلاب 57 در ایران. لذا استبداد چند دهه ای مبارک در مصر، صدام در عراق، قذافی در لیبی، صالح در یمن، اسد در سوریه منجر به ایجاد نهادهای مدنی نشده؛ در نهایت به کلنگی شدن زیر ساختها منجر شد. لذا در اینگونه کشورها دمکراسی به تخریب جامعه منجر می شود.

گاهی استبداد می کوشد کسب مشروعیت بویژه در میان دول خارجی کند. مشروعیت یعنی ملت بنا به میثاقی در گذشته مانند قانون اساسی، امنیت ملی، یا شورای سازمان ملل قدرت را می پذیرند. این پذیرش در نهادهای ناظر/ داوری بیرونی مانند سازمان ملل یا رسانه ها راستی آزمایی می شود. مشروعیت رفتار 2طرف رابطه قدرت و ملت را تعدیل کرده تا رفتارشان پیش بینی پذیر شود. در دولت استبدادی سوای سرکوب، مشروعیت با تبلیغات، مدیریت انتخابات، شفاعت نمادهای ماورای طبیعه ارایه می شود.

اوضاع سیاسی آتی کشورهای سلطانی مطلقه پیش بینی پذیرند. رشد مستغلات، فروش نفت و گاز، امور بانکی مانند قطر، کویت، بحرین، عربستان، امارات روشن اند. تضاد گلوبالیزاسیون با فقه شریعت 2نمونه مطلقه وهابی عربستان با دولت دوست آمریکا و شیعی ایران با ولایت دشمن آمریکا را دارد.

حل این تضاد در آینده رخ خواهد داد که در زیربنا یعنی تضاد امور بانکی بومی با سرمایه مالی جهانی و روبنا یعنی تضاد اصول شریعت با قوانین دوستدار سرمایه مالی تبلور یابد. گفته شده "پترو اسلام" در دهه 1970 به ساختن مدرسه و مسجد با برنامه های پیشامدرن تکفیری شهرهای بزرگ اروپا شد. اکنون مدرسه فهد با تاکید روی وهابیت در بن را دولت آلمان تعطیل کرده.

ززمنابع.  ‏2016‏/09‏/12

 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=73096 دستگاه/ آپارات فرهنگی سرمایه ی انحصاری یک مقدمه.

A S Cooper 2016 THE FALL OF HEAVEN The Pahlavis and the Final Days of Imperial Iran-Andrew Scott CooperHenry Holt, 536p.

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد