2017/03/24

شخصیت و طبقات در تاریخ

 بیژن باران

منطق شما را از آ به ب می برد. تخیل شما را بهرجا می برد. اینشتاین

 

تاریخ اندرکنش شخصیتها و طبقات است که تابع زمان است. در عصر مدرن این اندرکنش در قانون اساسی تدوین شده؛ نهادهای موجود جامعه قوانین را اجرا می کنند. شخصیتها قلیلی در راس هرم قدرت اند که جهت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مناسبات دیپلماتیک کشور را تعیین می کنند. طبقات گروههای اجتماعی در رابطه با ابزار تولید اند. در سرمایه داری رهبری جامعه شخصیتها و طبقات عمده سرمایه دار و کارگر اند.

 

آیا در قوانین تغییر و تضاد تاریخنگار داده های یک کشور را می تواند برای کشور دیگر بکار برد؟ آیا قوانین تاریخ عوامل موجد رخدادی کشف پذیرند؟ او حوادث گذشته تاریخ را در اهمیت قصد، هدف، کارکرد انسان بررسی می کند. چه و چه ها اتفاق افتاد؟ آیا عوامل پشت تاریخ بی شمارند؟ لذا اندرکنش آنها در پیدایش حادثه کمیت ناپذیر ند. باستان شناسی با داده های تاریخی استخوانهای گور، خرابه بناها، اقلام هنری، ژنتیک، آثار معاصران رخدادی بر متن تاریخ را صحه گذارد.

 

آیا تاریخنگار می تواند هنگام روایت قوانین ناشناخته را بیآبد؛ علل، نتایج، عوامل درونی، بیرونی را چون فرمولهای علمی صریح بیان کند؟ آیا هرودوت، بیهقی، کسروی، جزنی در تاریخنگاری خود اصول تاریخ آن دوره ها را کشف کردند؛ یا حوادث را صرفا نگاشته اند؟ آیا این اصول از یک دوره به دوره دیگر یا از یک کشور به کشور دیگر انطباق پذیرند؟ بازه زمانی تاریخ هرودوت طولانی بوده؛ در 3 دیگر کمتر از نیمقرن است.

 

اگر تاریخنگاران باندازه کافی هر دوره را روایت کرده باشند؛ آنگاه قوانین طبیعی انکشاف تاریخی را می توان بیرون کشید. در علم انجمن دانشمندان دانش را با نقد، صحه، همکاری اعضا تکمیل می کند. آنها پژوهش، نظریه، یافته، مراوده خود در جامعه را نشر می کنند. انجمن جهتگیری مسئولانه در پراتیک علم را ارزیابی کرده؛ بویژه منابع، متد استاندارد، نوآوری را مداقه می کند. تاریخ شبیه علم است؛ جامعه تاریخدانان، استادان مرورگر، منابع جدیدتر را دارد. بمرور تاریخ دقیقتر می شود.

 

تاریخ حوزه اندیشه و کردار است که بنا به شیوه علمی روایت می شود. این روش منطقی، جبری، غیرتخیلی، جهانشمول است. مثلا جنگ برای قلمرو یا انگیزه دیگر بوده که در ویتنام، آزتک، مصریان، آشوریان، اروپا مکرر رویداده؛ پس جهانشمول است. ولی نقش آمریکا در خاورمیانه کنونی در خدمت صنایع جنگی خود است. یک جنگ خاص شرایط خود را دارد. برخی رویدادهای تاریخی مانند جنگ، گریز، گرسنگی، تشنگی، سرما تابع قانون اند.

 

تاریخ بمثابه حوزه ایست با رشته های گوناگون مانند تاریخ علم، فلسفه، ادبیات، ابزار، سینما، نمایش، تعزیه، معماری. علم هم رشته های خود مانند فیزیک، شیمی، زیست شناسی، نجوم را دارد. آیا پدیده های بررسی شده در تاریخ قانون مندند؟ رویدادهای گذشته شامل رفتار فردی و جمعی تابع قوانین ناشناخته اند. با شناخت شان باید گفت تاریخ علم است. نگاشتن، مرور، تدریس، ترجمه کمک به درک قوانین آن می کنند.

 

اگر تاریخ علم خوانده می شود؛ بخاطر تأکید بر عینیت، قطعیت، شخصیتها، تکرار، عوامل عام است. این علم فلسفه اخلاق را هم برای عبرت در بر دارد. آموزش آن در نهادهای تحصیلی کمک به شاگردان و رجل آتی برای چارهجویی می کند. هر سامانه ی قیاس مانند استنتاج قضیه هندسه قطعی نبوده؛ می تواند بخاطر عوامل عدیده، احتمالات، پیش بینی ناپذیر باشد.

 

بیهقی 370-456 ه.ش تاریخ بیهقی در 30جلد، حوادث 409-470 ه.ق. عهد غزنوی، سده 11م را نوشت. در سده 19 در کلکته 6جلد بجا مانده، چاپ شد. علی اکبر فیض در تهران در 1375 ویراست کرد. بیهقی گفت: تاریخ من به استناد مشاهدات خود و شنیده های افراد موثق است. غرض من آن است که تاریخ پایه‌ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی‌ماند.

 

تا پیش از آن، کتاب‌های تاریخ، محدود بودند به یادداشت‌های روزانهٔ پراکندهٔ مورخانی که معمولاً دبیران پادشاه بودند. مسلماً در نوشتن آن‌ها، جانبداری زیادی صورت می‌دادند. بیهقی با شیوه‌ علمی در تاریخ‌نویسی، تحول مهمی را در این زمینه پدید آورد. هر کتاب تاریخ را می توان از 2دید بررسی کرد: ۱- اعتبار، سندیت، ادعا، زنجیره تولید کتاب. ۲- محتوای آن در فاکت، عدد، سال، نام، حوادث.

 

 تاریخ شرح اعمال شخصیتها در بستر طبقات اجتماعی بنا به قوانین یک دوره است. رابطه رجال با جامعه دیالکتیکی/ 2سویه است؛ یعنی هر یک بر دیگری اثر گذارد. آیا تاریخ را قهرمان یا توده می سازد؟ این پرسش نقش ذهن قهرمان را در مقابل عین توده ها قرار می دهد. نمونه هایی می توان آورد که یک شخصیت در 2 مقطع تاریخی اثر متضاد/ مقابل دارد.

 

ناپلئون در آغاز و تبعید؛ رضاخان در کودتای 1299 و تبعید شهریور 1320؛ تبعید خرداد 42 امام خمینی و رهبری انقلاب 57. چرا یک فرد در مقاطع تاریخی 2کارکرد ناجی- فراری مخالف دارد؟ حتی واژه ها هم در زمان به مخالف خود دگرگون می شوند. حقوق بشر، خلق، چریک از دهه 50 در سده 21 بار مثبت یا منفی مخالف دارند. از دهه 60 تا کنون. عوامگرایی اکثریت در سده 21 عبقماندگی را تلویح می کند. لذا رای اکثریت هم بمثابه حقانیت و پویش تاریخ نیست. رای اکثریت مسری در مصر، اردوغان در ترکیه، ترامپ در آمریکا بر خلاف منافع خود بیرون آورد.

 

تاریخنگاری اغلب به روایت شخصیتها پرداخته؛ به طبقات اجتماعی توجه نمی کند. ولی در بحران، طبقات در سرنگونی حاکمیت متحد شده؛ ترس شان ریخته؛ ایثار شان بینهایت می شود. برای آنها 2مطلق ترس و خفت تبدیل به شجاعت و ایثار شده تا سرنگونی رژیم پیش می روند. اگر کنشگر خود تاریخنگار باشد؛ بایدکتابش از اطلاعات غلط، ناقص، ناسخ/ ابطال کتب دیگر، غیر واقع، غرض ورزی، منسوخ/ رد موردی در آغاز، سهو، خلاف عقل سلیم، اشتباه لپی مصون باشد. منقدین آن را به چالش کشند.

 

این 2مطلق را پویان در ایران پساکودتای 28مرداد کشف کرد که از جنبش سیاهکل بهمن 49 تا بهمن 57 هر 2 زایل شدند. قانون دیگر سرنگونی شاه بود که باز با چریکها برای جنبش پسا محاکمه مهندس بازرگان تعیین کننده شد. تا جاییکه سازمان دمکراتیک توده ای مانند کنفدراسیون دانشجویان هم آنرا برای تعیین جهت فرهنگی و دفاعی پذیرفت. http://www.dw.com

 

در مارس ۱۹۷۱ /۱۳۵۰ دادستان نظامی ارتش البته رژیم هم با استناد به قانون 1310 رضاخانی به جرم مرام اشتراکی مغایر با استقلال و امنیت 3تا 10 سال زندان برای عضویت در کنفدراسیون برید. نیروی آگاه این قوانین را برای جهت دادن تاریخ بکار بردند که حوادث در رسانه ها بازتاب یافتند. http://www.ketabfarsi.club/ketabfarsi/ketabkhaneh/nashriat/nash0184/0095.pdf

 

در ایران سده 20 با حضور استعمار و برنامه اصلاحات امیرکبیر و قتل او بفرمان ناصرالدین شاه، حصر خانگی دکتر مصدق بفرمان پهلوی2، تخطئه مشروطیت با رضاخان و کودتای 28مرداد، تخطئه اصلاحات مهندس بازرگان در بهار آزادی و خلع ید مهندس بازرگان- بنی صدر بفتوای امام بررسی می شوند. زیرپا گذاشتن انقلاب مشروطه با رهبری گروهی بدست پهلوی با 2 کودتا به انقلاب اسلامی به رهبری فردی منجر شد که قانون اساسی جدید را جایگزین کرد.

 

البته سازمانهای اصلاحطلب شعار سرنگونی رژیم نداده؛ ولی جهت جنبش بر خلاف آنها شد. چرا خط رفرم در برابر خط انقلاب کنار رفت؟ آیا شخصیتهای رادیکال را طبقات در بهمن57 برگزیدند؟

 

در شرق، خاورمیانه یک قطب استبداد جلوی شکوفانی اقتصادی را می گیرد. جهانی بسود پیشرفت اجتماعی و تاریخی عمل می کرد؛ مانع از عقب گردهای بزرگ بود. اصولا پیشرفت تاریخی یک جبر عینی و اجتناب ناپذیر است. قانون مایعات پاسکال: تغییر فشار در هر نقطه از سیال تراکم ناپذیر به همه نقاط و سطح مایع در ظروف مرتبطه منتقل می کنند. این قانون را در سرایت انقلاب 1905 و 1917 روسیه به ترکیه، ایران، مجارستان، آلمان می توان دید.

 

در دراز مدت هیچ حادثه و شخصیتی نمی تواند جلوی آن را سد کند. در خاور میانه رویای آمریکایی، فاشیزم/ شونیسم خط رضاخان، خط شوروی "راه رشد غیرسرمایه داری ضد امپریالیست" در عراق، مصر، سوریه، یمن شکست خورده؛ بخاطر حمایت آمریکا از مذهب در نیمه دوم سده 20 بنیانگرایی دینی و بعد مسلحانه با مدل افغان برای جوانان بیکار جذاب شد.

 

انقلاب بهمن 57 پیروزی روبنای بنیانگرای شیعی بر زیربنای سرمایه داری وابسته بود. شخصیت شاه در زوال انقلاب سفید و شخصیت امام در شکوفانی انقلاب اسلامی بود. حزب رستاخیز در مقابل نهادهای شیعی در عاشورای 57 تظاهرات 11 میلیونی در سراسر ایران فرو ریخت. بزرگترین تظاهرات خیابانی تاریخ بپا کردند. عوام با اعتقادات سنتی خود بر استعمار نو با مدرنیسم پیروز شدند.

 

نقش شخصیت در تاریخ خاورمیانه سده 20 بخاطر ضعف سازمانهای سیاسی صنفی پررنگتر از غرب است؟ اراده رهبر با محفوظات دماغی نتیجه بردارهای طبقات در جامعه است. این محفوظات بقرار زیرند: آگاهی، اوهام، توانها، آرمان، حرص. ولی جامعه در مسیر آرزوهای مردم برای کار، مسکن، بهداشت، آموزش، تفریح، شادی، سعادت است. رهبر ساقط به تشریفات درباری، تزیینات پوشاکش، خرید تسلیحات، اشاعه فساد، سانسور رسانه ها، عدم انتقاد و اظهار نظر وزراء، برنامه های خارجی پرداخت.

 

نقش شخصیت بدون پشتوانه اجتماعی در خرداد 42 و با پشتوانه عامه در بهمن 57 رجعت سیاسی کشور را باعث شد که با همان رهبری خرداد 42 قابل غور است. این امر در فراز و فرود مصدق در 30 تیر و 28 مرداد هم دیده می شود که برد اجتماعی شخصیت ثابت بستگی به حمایت توده دارد. سقوط حاکمیت پوکیده با تغییر شرایط عینی یعنی حضور روستاییان حاشیه نشین شهرها منتج از انقلاب ارضی بهمن 41 جبری بود.

 

شخصیت رهبر بر تاریخ با موج سواری بر شرایط معین جامعه اثر گذارد. این شرایط عوامل عینی اقتصادی و ذهنی سازماندهی، عوامل بیرونی چون دول بزرگ، تجربه و تعداد نهادهای مدنی، مرحله مبارزه طبقات، سطح آگاهی، سنتها، اقناع، رقابت، طرد دیگر شخصیتهای خودی یا متحد از استادان، معممان، نخبگان، امیران، کارشناسان اند. نقش شخصیت گزیده در انقلاب با پشتوانه اجتماعی اش ربط دارد. توده های میلیونی عامه بضد شخصیت اول ساقط یعنی شاه بودند.

 

رهبر با بقیه مردم عدم تقارن در ثروت، منزلت، آرمان، سلیقه، مقام، زندگی مرفه، قدرت مطلق برای عمر دارد. لذا عدم تقارن در جامعه تاریخ را در علوم انسانی بدون فرمولهای ریاضی از نوع شیمی، فیزیک، نجوم می کند. شخصیت می تواند محبوبیت بین عامه مانند طالقانی داشته باشد؛ یا در راس نهادی کارشناسی مانند ابتهاج در امور برنامه های اقتصادی باشد. اگر شخصیت عمده باشد؛ ترور او مسیر را تغییر می دهد.

 

نمونه: ترور ناصرالدین شاه 1275 پس از 50سال مطلقه گری عاملی در تسریع مشروطیت شد. ترور کندی با محبوبیت در جهتگیری سیاست خارجی بر نظامیگری در کوبا و ویتنام اثر نگذاشت. ترور منصور به دست فداییان اسلام کاپیتولاسیون را محو نکرد. ترور گاندی 1869-1948راه استقلال از سلطه شرکت هند شرقی 1757-1858 استعمار انگلیس 1858-1947 و دمکراسی هند را تغییر نداد.

 

اگر شخصیت کل تاریخ بود؛ ترور شخصیت باید سیر تاریخ را متوقف کند. ولی گاهی سیر تاریخ با ترور سیاسی در ایران دهه 1340 تغییر نکرد. نمونه: ترور نخست وزیر منصور در رابطه با کاپیتولاسیون/ عدم صلاحیت قانون ایران در تعقیب اتباع آمریکایی- ولی با نبود او وقفه ای در سلطنت و این حق برای اتباع خارجی ایجاد نشد. کشتار میدان ژاله، شبهای ترحیم پیدرپی با آغاز در تبریز منجر به عاشورای 57 با تظاهرات سراسری 11 میلیونی ضد سلطنت شد.

 

ترور می تواند از راست مانند قتل کسروی و افشار طوس یا از چپ مانند فاتح سرمایه دار باشد. در تاریخ قرینه سازی دیده می شود. جای فاتح مالکی دیگر ظاهر شد. گاهی ترور یک رهبر در فاز بعدی جامعه تغییر پدید می آورد. ترور را دولت بنام اعدام شخصیتهای سیاسی مانند قتل فرخی یزدی و عشقی، اعدام دکتر فاطمی و سیامک، اعدام گلسرخی و قتل جزنی، اعدام سلطانپور و سیرجانی مرتکب می شود. ترور تا امروز ادامه دارد. روشن است که قتل این سیاسیون از سقوط سلطنت جلوگیری نکرد. نمونه: ترور چند رزنامه نگار منقد در روسیه.

 

پس از ترور نافرجام 1344 شاه بوسیله شمس آوری، شاید فرصت خوبی بود که در ادامه سلسله پهلوی شورای سلطنت برای ولیعهد زاده 1339 با قیم فرح تشکیل می شد. یا اگر هم بعلت دینخویی مردم، با انتخابات نیمه آزاد جناحهای مدرنتر طالقانی، شریعت مداری، بازرگان، سحابی، بنی صدر سکان حاکمیت را می گرفتند؛ مانند سیستانی در عراق یا قنوشی در تونس. این روند تخیلی ایران را مانند اردن و مراکش مشروطه سلطنتی با حمایت آمریکا نگه می داشت.

 

جامعه در مراوده با همسایگان و جهان مانند رود خروشان پیوسته به پیش می رود. سرعت پیشوری تابع عوامل ثانوی ست. البته در جامعه آحاد آن متقارن بوده؛ جنایت و قتل برخی از آنها در روند تاریخ اثر ندارد. ولی کشتن شخصیت راس، گاهی جامعه را بحرکت می آورد. مقایسه 3کشور مسلمان شاهی هوادار آمریکا، فرق شخصیت محمدرضای ایران، ملک حس مراکش، ملک حسین اردن در نیمه سده 20 را در سرنوشت این 3کشور نشان می دهد. اولی ساقط شد؛ 2دیگر شاهی هنوز بر پایند. چرا دوراندیشی ملک حسین اردن و حسن مراکش در سلطنت ایران دیده نشد؟

 

استبداد مطلقه جامعه را به بن بست کشانده؛ نوع هیتلر، شاه، صدام با قهر ساقط می شوند. چرا ملک فیصل عراق، فاروق مصر، ایدریس لیبی، ظاهر شاه افغانستان، پادشاه هاشمی عراق 1958، شاه کنستانتین2 یونان با کودتای 1964 و شاه ایران با انقلاب ساقط شدند؟ آیا این سقوط بخاطر تفاوت شخصیت یا ویژگیهای جامعه بود؟ چرا در این 5کشور جانشینهای کودتایی با کمی رفرم نافراگیر نتوانستند این کشورها را به شکوفانی اقتصادی برسانند؟ در استبداد سلیقه راس هم به ابزار رسانه و سرکوب افزوده می شود.

 

در حالیکه سقوط دیکتاتوری در تایوان، کره جنوبی، شیلی، اسپانسا، پرتغال، یونان به شکوفانی اقتصادی رسید. چگونه می توان از روی شخصیتها و طبقات این پرسشها را پاسخ داد؟ عدم ثبات 39-42 به تحکیم شاه انجامید؛ ولی عدم ثبات نخست وزیران پیشا بهمن 57 به سقوط سلطنت انجامید. تفویض نخست وزیران فرمانبردار خبط دیگر شاه بود. تاثیرات این عدم ثبات پیشاانقلاب بهمن57 مردم را جریتر برای سرنگونی سلطنت کرد. آیا تاریخ قاعده عدم ثبات دولت را تکرار می کند؟ یک الگوی تغییر دولت برای تحکیم حکومت را می توان 2 بار بکار برد.

 

پیروزی انقلاب در تدوین جمهوری و نصب ولایت مطلقه در جمهوری مدیون وجهه/ کاریزمای رهبر انقلاب بود. وجهه شخصیتها، تناسب نیروهای مساعد و نامساعد برنامه سیاسی را پیش می برد. تناسب قوا گاهی با قدرت و منزلت رهبر بهم می خورد. حصر، زندان، ترور هم در این رقابتها دخیلند. کشمکشهای سیاسی در کشور، به موقعیت آن در منطقه لطمه می زنند. روشنفکر در پی حقیقت و نقد وضع موجود است؛ در حالیکه سیاسیگر در پی قبضه قدرت است.

 

کشور با همسایگان و نیروهای خارجی دور باید انسجام درونی و قدرت دفاعی هم داشته باشد. زیرا این نیروها مترصد ضعف یک کشور برای حمله، هجمه، نفوذ، لطمه به آن اند. نمونه: ارمنستان در قره باغ، اسراییل در فلسطین، صدام در کویت، ترکیه در قبرس و سوریه، عربستان در بحرین و یمن، پاکستان در افغانستان، روسیه در گرجستان و اوکراین.

 

دولت از نیکسون جمهوریخواه حامی ژاندارمی رژیم ایران در خلیج فارس  با 92 هزار مستشار با حق کاپیتولاسیون/ مصونیت اتباع خارجی به دمکرات کارتر با حقوق بشر تغییر کرد. ولی حاکمیت سلطنتی با ارتش 800 هزار نفری دیگر پوکیده بود؛ آمریکا نمی توانست مانند 28مرداد آن را بر خر مراد نگهدارد.

 

در تاریخ 2 گرایش تغییر سیاسی جامعه برای اقتصاد شکوفان دیده می شود: 1-دولت با اصلاحات سیاسی، رفرماسیون دین مدل انگلیس مانند آمریکا، کانادا، استرالیا. 2- انقلاب قهری، بدون رفرم دین مدل فرانسه مانند روسیه، اسپانیا، ایران. باید سود و زیان برای رسیدن نتیجه غایی هر یک را در نظر گرفت.

 

استعمار انگلیس در کشورهای تحت سلطه سنت قانونگرایی را تعمیق داد: آمریکا، کانادا، استرالیا، هند، پاکستان. کشورهای تحت سلطه سنت انقلاب، در قیاس با مدل انگلیس عقب افتادند- قاره آمریکای جنوبی، روسیه، ایران. از 240 سال پیش تا کنون آمریکا تغییر حاکمیت مسالمت آمیز داشته؛ قانون اساسی با تغییرات جامعه و جهان خود را به روز می کند.

 

در خاورمیانه سده 20 با رهبران دائم العمر در قدرت تغییر رژیم قهرآلود بوده؛ حکام پیروز آثار و افراد دولتهای پیشین را پاکسازی می کنند. با ورود مدرنیسم در سده 20 لایه هایی از جامعه گذشته باشکوه، ناب، طلایی را با توهمات بشارت دادند. با امعان نظر به 200 کشور عضو سازمان ملل که رو به پیش و آینده نگر اند؛ گذشته گرایی ناهمزمان با جهان مدرن است.

 

پس از ج ج 2 آرمانهای رویای آمریکایی، سوسیالیسم، اسلام بنیانگرا برای لایه های جوان شهری جذبه داشتند. با گلوبالیزاسیون از دهه 1970 تا انتخاب ترامپ بضد مهاجران سده 21، انقلاب 1979 ایران، وهابیگری مسلحانه طالبان، القاعده، داعش؛ فروپاشی اردوگاه 1991، نظامیگری آمریکا با موج آشوب در خاورمیانه گسترده تر شد. بخاطر تولید درونی تسلیحات در ادامه ج ج 2 بودجه نظامی آمریکا پس از جنگ سرد 2برابر شد.

 

در 7دهه گذشته، آمریکا برای افزایش بودجه نظامی- یعنی ریختن پول از مالیات شهروندان به جیب کارگزاران نظامی- هر بهانه ای را تبلیغ کرد. بودجه کلان 70سال ضربدر 200 میلیارد دلار = 14 تریلیون دلار می توانست صرف فنآوری، بهداشت، زیستبوم شود. ولی جناح نظامی در هر دوره بهانه برای افزایش بودجه نظامی دارد: مبارزه با کمونیسم، غلو در توان نظامی اردوگاه، تحریک چین به رقابت تسلیحاتی، مبارزه با تروریسم.

 

در 4دهه گذشته، آمریکا کمکهای آبادانی به منطقه را قطع کرد. کمکهای خارجی عمدتا به اسراییل و مصر است. پول مالیات از مردم صرف خرید ابزار جنگی از کمپانیهای تسلیحات شده تا به این کشورها "کمک" شود. پنتاگون بزرگترین مصرف کننده نفت جهان است. تسلیحات ثلث تولید را در اختیار دارند. پس مشی خارجی آمریکا تضمین گردش نفت، فروش و کاربرد ادوات جنگی است. لذا در تمام جنگهای پس از ج ج 2 آمریکا بخاطر منافع صنایع نظامی، یک پای اصلی بوده است.

 

تئوری ثبات لیاپونوف 1857-1918 شرط تعادل را در یک سیستم غیرخطی در حرکت بقرار زیر فرموله کرد: نخست سیستم را به خطی برای تعادل تقلیل داده؛ تا کنترل سیستم پیش بینی شود. نظریه او در تئوری آشوب هم بکار می رود. در خاور میانه سده 20 قدرت سیاسی به قهر دست به دست شد. با تئوری ثبات لیاپونوف پیش بینی می شود که خاورمیانه امکان ثبات سیاسی چند سده مانند انگلیس و امریکا نداشته؛ لذا دراز مدت یک برنامه خردگرا/ راسیونال مانند سکولاریسم مدل ژاپن، سوسیالیسم مدل کوبا، کاپیتالیسم مدل آمریکا با جدایی دین از دولت امکان ندارد. ولی نخبگان، روشنفکران، نویسندگان با ارایه نظرات و کنشگری برای ایجاد این نوع جوامع کوشیده؛ تا پای جان رفته اند.

 

منابع.  ‏2017‏/03‏/22

The Principles of History: And Other Writings in Philosophy of History. Contributors: R. G. Collingwood - Author, W. H. Dray - Editor, W. J. Van Der Dussen. Oxford University Press.New York: 1999.

http://www.eurozine.com/articles/2005-09-05-karlsson-en.html آیا تاریخ می تواند علم باشد؟ میکل کارلسون 2005

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد