WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات دکتر بیژن باران

 

  خاطره و مخاطره                                                                             دکتر بیژن باران

شبی در بهار تولد تو بود.
با شیر مادر، توجه پدر
بزرگ شدی.
با برادر و خواهر بازی کردی؛
بکوچه، خیابان و مدرسه رفتی.
با دوستان دبیرستان و دانشگاه
به کوه می رفتی؛ کتاب می خواندی.
کنجکاو و علاقه مند به شهر:
به زندگی کارگران
رفع ستم از زنان و اقوام دیگر.
وجدانت در عذاب بود.
برایت حقیقت زیبا بود.
 
شبی در پاییز ترا بردند.
برگها بدنبال تو روان شدند.
ابرها فشرده؛ غلتیدن باران
بر خیس شیشه اتوبوس مسافر تنها.
دیگر شهر ترا ندید.
 
افق دور، سبز درخت
حاضر ناظر است.
چه اندامهای رشیدی
بخاک فرو شدند.
چه صورتان جوانی
بخاک فرو شدند.
چه مغزهای خلاقی
در تاریکی زندان تلف شدند-
رد پایشان بر ماسه های ساحلی تا فردا.
 
اکنون چشم ها را می بندم.
صدای ترا می شنوم.
شعر شاملو را زمزمه می کردی:
شب با گلوی خونین - خوانده ست - دیر گاه.
- دریا نشسته سرد.
- یک شاخه - در سیاهی جنگل - به سوی نور - فریاد می کشد.
 
نیلوفر کبود کنار حوض
سر بسوی آسمان صبح بلند می کند.
چشم باز می کنم.
عکس تو با لبخند مهرآمیز در قاب
چون نیلوفر سحری با تبسم در حوض آب.
 
در خاطرات ویران من
بلند می شوم؛
می روم به کافه ای که باهم چای خوردیم.
هنوز روبرویم نشسته ای.
حس می کنم تو بلند خواهی شد.
میز را ترک خواهی کرد.
در ازدحام خیابان دور خواهی شد.
هفته بعد دوباره ترا خواهم دید.
ولی اکنون
حضور تو شعر می شود- خاطره و مخاطره.
 
هی و هی دوباره مرور مکرر خاطرات:
حس می کنم تو بلند خواهی شد.
میز را ترک خواهی کرد.
در ازدحام خیابان دور خواهی شد.
هفته بعد دوباره ترا خواهم دید.
ولی اکنون
حضور تو شعر می شود..
 
این عصر ارتباطات است یا تنهایی؟
در جهان ما
بگذار خوبی یا حقیقت
بر انسانها حاکم شود.
تا آنها را با نیکی، عدالت، حقیقت سنجید.
072611
‏09‏/11‏/2011

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید