۲۰۱۲/02/17

وزن هجایی زبان گفتاری در شعر نو  

   

خلاصه. در سده 20م بخشی از شعر نو به زبان گفتاری پایتخت با وزن هجایی برای اقشار شهری پدید آمد. وزن هجایی در ترانه و شعر هزاره های گذشته در شهرها و روستاها رایج بود. ولی در هزاره گذشته وزن هجایی نوشتاری اولویت پیدا کرد. تنها در سده گذشته بود که پریای شاملو، بعلی گفت فروغ، ترانه های موسیقیدار، سرودهای گروهی، طنزهای دهخدا و نشریه توفیق- شعر هجایی فارسی را جا انداختند.

 وزن هجایی ثابت ردیف سلولهای هجایی دراز-کوتاه در سطر و تکرار این ردیف در تمام قطعه شعر می باشد. اگر در یک شعر تعداد سلول تکراری ثابت در سطرها مثلا 6 هجا باشد؛ این الگوی هجایی دراز-کوتاه در سطرها هم تکرار شود؛ آنگاه شعر هجایی نظم ثابت دارد. ولی معمولا وزن هجایی به شاعر، برای بیان فکر بدون محضورات قالب، آزادی بیشتر می دهد. او می تواند تعداد هجاهای سطر شعری را کم یا زیادتر از تعداد هجای غالب در شعر کرده؛ توازی ثابت بین سلولهای وزنی در طول قطعه شعر را بخاطر نیاز بیانی فکر بشکند.

 این جستار به علل، نتایج، تلفیق زبان گفتاری با ژانر ادبیات تخیلی شعر در شعرهای هجایی سپید، ترانه، سرود، طنز می پردازد. چند نمونه از شعر هجایی با زبان محاوره آورده می شوند. در جستارهای دیگر برخی از این اشعار هجایی تقطیع و بررسی می شوند. سامانه ای برای تبیین وزن هجایی، با علایم نت موسیقی- هم برای هجای ملفوظ هم برای مکث و لحن در گفتار- ارایه می شود.

مقدمه. زبان گفتاری بخاطر انبوه گویندگانش پویاتر از زبان نوشتاری محدود به باسوادها/ نخبگان است. این تغییرات بعهده مردم عامی بوده؛ آنها در رابطه با محیط مادی و تاثیر آن بر پندار، گفتار، کردارشان- این تغییرات زبانی را در جمع ترویج می کنند. در حالیکه در زبان نوشتاری، نخبگان و دیوانیان جهت تغییر زبان را تعیین می کنند. زبان گفتاری بر پایه لهجه ی عام یک محل و بازه زمانی مشخص قرار دارد. این محل دارای مرز جغرافیایی با همسایگانش بوده که بجز تغییرات درونی بوسیله گویندگان این محدوده، در ترابری با همسایگان تاثیرات زبانهای همسایه را هم می پذیرد. گویشوران در زمینه عینی کار، مراوده اجتماعی، پندارهای فردی- مفاهیم جدیدی را به زبانشان می افزایند.

 سبک بیان محاوره ای با عینیت بیواسطه با طبیعت/ جامعه، پند ناشی از تجربیات گذشته، سادگی بیان با برخی ویژگیها همراه می باشد. این ویژه گیها شامل طنز، مطایبه، مثل، کنایه، ایهام، تکیه کلام، واژگان محلی، ساختار نحوی ناشی از وضع روحی راوی اند. جنبه دیگر زبان گفتاری فکاهیات و هجو عامیانه با جهت گیری خواست عدالت طبقاتی، عواطف مزاح، عشق، خشم، کینه می باشد.

 گردآوری. ادبیات شفاهی شامل فولکلور، لالایی، قصه، مثل، 4پاره، اصطلاح، لهجه، حرکات بدنی همراه تلفظ کلمات می باشد. این ادبیات از نسلی به نسل بعدی ظرف چند هزار سال ترابری می شود. بخش دینی آن از طرف نهاد دولتی یا دینی در برخی مقاطع تاریخی جمعآوری، کتبی، فیلتر، ترویج می شود. بخش دنیوی/ ادبی آن هم بوسیله فرهیختگان بومی یا خارجی گردآوری، کتبی، رده بندی، نشر می شود. زبان گفتاری در زندگی جمعی یک اقلیم یا شهر بوسیله گویشوران بکار می رود. با پیدایش و نضج طبقات متوسط شهری، این زبان در پایتخت در شعر نو، داستان، نمایش، فیلم- در نیمه دوم سده 20م رواج یافت.

 شاملو در طول عمر پر بارش به گردآوری کتاب کوچه یعنی زبان گفتاری پایتخت پرداخت. پس از مرگش در نشر جلدهای بعدی آن وقفه افتاده. صادق هدایت، دهخدا، دیگران هر کدام جنبه ای از فرهنگ عامه شفاهی را گرد آوری و نشر کردند. ترانه های بختیاری، کردی، گیلکی، بندری، قوچانی، لری، دیگر هم ضبط، نت نویسی، نشر شدند. بیژن مفید شهر قصه را روی ادبیات شفاهی به صحنه برد که مورد پسند مردم قرار گرفت. بهرام بیضایی تعزیه های گوناگون را هم جمعآوری و نشر کرد.

بمرور ترانه های محلی جمعآوری شدند. خوانندگان اپرا همچون پری زنگنه و برکشلی با خواندن این ترانه ها رنگ آمیزی موسیقی ایرانی را غنا بخشیدند. هدایت، دهخدا، شاملو در فارسی و بهرنگی در زبان آذری آثار فولکلوری گردآوری و منتشر کردند. سپس برخی اشعار هجایی از شاملو و فروغ با کاربرد زبان محاوره پدید آمدند. همزمان تعدادی ترانه بزبان محاوره ای پایتختی، بندری، آبادانی، شیرازی، لری، گیلانی، مازنی، تالشی- در جشنها، رادیو، تلویزیون، فیلم رواج یافتند. این ترانه ها نه تنها برای فرودستان بلکه برای تحصیلکردگان شهری هم دلنشین اند. نمونه ها: سراومد زمستون سعید، برخی ترانه های فرامرز اصلانی.

باید گفت زبان معیار یک تجرید نوشتاری است؛ زبان مشخص زبان محاوره بوسیله گویشوران یک اقلیم در بازه زمانی معین می باشد. گویش محلی یا عوامانه از زبان معیار دیوانی- رسانه ای فاصله دارد. البته گزینش زبان محاوره از طرف شاعر با ظرفیت بالای کلامی، امکانات زبان محاوره ای را افزایش می دهد. شمار واژگان بویژه اسم، فعل، صفت در گویشهای یوشی، تهرانی، اصفهانی، هراتی، کابلی، یا حتی قزوینی و کرمانشاهی گستره زبانی شاعر را بازتر از زبان معیار می کند.

پیدایش. زبان کودکی زبان محاوره ای است؛ زبان دبستان زبان نوشتاری/ باسوادی است. معمولا زبان محاوره متعلق به برخی شعرهای شاعران به لهجه کودکی آنها ربط دارد. پریای شاملو و به علی گفت فروغ به لهجه تهرانی اند که زبان کودکی این 2 شاعر می باشد. لذا نیما از شمال و اخوان از خراسان لهجه تهرانی برایشان ثقیل و غیرطبیعی بود. حتی اخوان لهجه مشهدی را در سخنوری خود در تهران هم تاحدودی حفظ کرده بود.  

شبکه های جدید عصب در کورتکس برای تشخیص کلمات نوشتاری و خوانشی بر شبکه های تشخیص کلمات در گوشیدن و گویش افزوده می شوند. این شبکه ها از اتصال/ سیناپس های جدید بین تار/ دندرایت های یاخته عصب، با ماده شیمیایی در فاصله 2 عصب متصل، پدیدار می شوند. اینرا باصطلاح مدار سخت می نامند؛ در پیری با انباشت ماده بتاآمیلوید در کورتکس، فراموشی عارض می شود.

زبان گفتار از خانوده کودک در حافظه کلامی مغزش انبار می شود. این زبان با عواطف وابسته به وضع مشخص کودک آموخته می شود. زبان نوشتار در دبستان از محیط فرد به حافظه کلامی او افزوده می شود. شبکه های عصب اطلاعات سواد نوشتن و خواندن انبار می شوند. می توان گفت داده های زبانی در دبستان/ سواد برای گذار از زبان گفتاری به نوشتاری است.

روشن است که زبان آموزی دبستانی، دبیرستانی، دانشگاهی با یادگیری زبان مادری در خانواده از نظر فعالیت مغزی توفیر دارد؛ لذا ته لهجه آموزش زبان در نوجوانی و میانسالی در جوامع بشری عمومی است- زیرا شبکه های یادگیری در مغز کودک با مغز انسان بالغ تفاوت دارند. شبکه های اراده و تنظیم گفتار بنا به نوع حضار بر ورودی تشخیص زبان در مثلث ورنیکه و خروجی تولید زبان در مثلث بروکا در نیمکره مغز چپ برای فعال کردن عضلات سر و تن نظارت می کنند.

شعر سپید. در 70سال گذشته جدایی از اوزان عروضی در شعرنو با کاربرد زبان محاوره ای بجای زبان نوشتاری اتفاق افتاد. نتیجه این مهاجرت شعر نو، گذار از وزن عروضی به وزن هجایی می باشد. اوزان عروضی و انطباقشان با موسیقی بزمی ایرانی ظرف 1000 سال گذشته تدوین شده اند؛ ولی وزن هجایی زبان محاوره و موسیقی فولکلور و پاپ هنوز تبیین نشده است.

رابطه وزن هجایی شعر نو با شعر هجایی هزاره های دور فارسی باید روشن شود. شاعرنو بطور حسی از نظر فردی و بطور کتره ای از نظر اجتماعی وزن شعر خود را ابداع می کند. زیرا هنوز با غور در اشعار موجود، شعر هجایی طبقه بندی نشده. شعر سپید تقارن قافیه و وزن ثابت هجایی نداشته؛ یعنی وزن شعر با تعداد ناثابت هجا در سطر و قافیه طبیعی در پایان جمله یا عبارت است.

ترانه. کاربرد زبان گفتاری پایتخت و استانها در ترانه موسیقیدار با خواننده در سده 20م گسترش یافت. در مراسم عروسی در تابستانهای دهه 40ش، برادران مقدم ترانه های رشتی را با ویالون، دهل، نقاره، طبل، رقص قاسم آبادی با شلیته در روستاهای طالقان اجرا می کردند. 2 ترانه زیر را می خواندند:

عزب لاکو بیا تی قدی قربان، عزب لاکو؛ ای آقایان رشتی/ از کبلایی تا مشدی/ زنی بیگیتوم بلایه/ اشنه کوتون ندانه/ جغلره ریشتون نتانه/ هر چی دهمش کنی ناز/ جفتک زنه به دیواز. ترجمه به تهرانی: لاکوی مجرد قربان قدت لاکوی مجرد.. ترانه 2م: زن بلایی گرفته ام/ پشم کوفتن یا نمدمالی نمی داند/ پشم ریسی نمی تواند/ هرچی باو میدهم ناز می کند/ لگد به دیوار می زند. ترانه های بسیاری به زبان محاوره پایتخت وجود دارند. برای نمونه، ترانه جمعه شهیار قنبری در زیر می آید.

سرود. اگر شعر حماسی، ملی، آرمانی، پرامید با موسیقی و کر خوانندگان همراه شود؛ سرود گروهی خوانده می شود. در سده 20م، برخی اشعار عارف، فرخی یزدی، لاهوتی، ابتهاج، کسرایی، ایرج جنتی عطایی، گلسرخی، حمید مصدق، سلطانپور، شاملو، شهیار قنبری به سرود و ترانه موسیقی دار تبدیل شدند. آهنگسازانی چون منفردزاده، م باران، مشکاتیان و خواننده هایی چون فرهاد، شجریان، داود، فریدون فروغی به محبوبیت این سرودها افزودند.  

برخی ابداعات شاعران سپیدسرا مانند شاملو، شاعران 2 زبانه مانند عمران صلاحی، طنزنویسان توفیق مانند محجوبی، شاید اجرای نمایشهای اسکوییها بویژه اتللو با تاکید بر جنبه بیان دراماتیک، ترانه های رادیویی، سرودهای سازمانی و ملی شعر هجایی فارسی را جان 2باره دادند.

طنز. شاعران سپیدسرا و هنرپیشگان تئاتر وزن هجایی را به جهت نزدیکی به زبان روزمره برای قالب هایی چون طنز مناسبتر می دانند. اسماعیل امینی، متولد 1342 صاحب مجموعه گزیده شعر طنز و جلوه های طنز در مثنوی، در وزن هجایی و ضربی شعر طنز می سراید. اصولا نشریات فکاهی سده 20م از قبیل توفیق، آهنگر، اصغرآقا اشعار هجایی فراوان داشتند. هنوز این اشعار از حیث وزن و آرایه های ادبی طبقه بندی نشده اند. هنرپیشگان کمیک مانند وحدت هم زبان محاوره ای روی صحنه بکار می برد.

با گسترش شهرنشینی طنز معاصر در نشریات رایج شد. این طنز سوار بر نثر روزنامه ای- یعنی تلفیق زبان محاوره با زبان معیار و اخبار روزانه با شعر می باشد. در طنز نوآوری‌های زبانی، سبکی، گاهی در قالب متقدمان سریعتر از ترانه اند. طنز نشریات با تماس بیواسطه با گفتار مردم و اخبار روز، از شعر سپید در محبوبیت پیشی گرفت. پس زبان محاوره در طنز از شعر سپید هجایی معاصر متداولتر است. از نظر فرهنگی هم ایرانیان شبیه یهودیان طنز قوی دارند. هجو نفی موضوع؛ طنز انتقاد از موضوع می باشد.

عمران صلاحی نوشت: ما، اصولاً در طنز، بیشتر با نظم روبه‌رو بوده‌ایم تا شعر. او می گوید: خیلی چیزها وزن و قافیه دارد و شعر نیست؛ خیلی چیزها وزن و قافیه ندارد و شعر است. طبق آن تعریف خواجه‌ نصیر که می‌گوید شعر کلام مخیل است بیشتر چیزهایی که به‌عنوان شعر طنز می‌بینیم در واقع کارکرد مقاله

دارند. یعنی یک مسألة اجتماعی‌ست. به‌جای این که بیایند مقاله بنویسند، به شکل منظوم بیان می‌کنند که البته هم برد بیشتری دارد؛ هم تأثیر بیشتری و خیلی هم ارزشمند است. مثلاً افراشته بعضی لحظه‌های شعری در کارهایش هست که آن‌ها جای خود دارد، ولی اکثراً می‌بینیم که طنز منظوم است. ماهنامة گل‌آقا، فروردین 82

ص 40 http://www.iricap.com/magentry.asp?id=7314

زبان محاوره. می توان گفت: حافظ در گفتار خانه و بازار لهجه شیرازی داشت نه زبان نوشتاری فارسی غزلهایش. گاهی در برخی از غزلهایش اصطلاحات روزمره شیراز را هم بکار می برد. یک نمونه از اصطلاحات زبان‏ محاوره‏ای شیرازی‏ آوردن پیشوند باد در برخی فعلها بمعنی قید پرشتاب می‏ باشد. نمونه: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد./ نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد./ چون خاک راه پست شدم هم‏چو باد/ و باز تا آبرو نمی‏رودم نان نمی‏رسد. قید "باد" دوم بمعنی پرشتاب برای فعل پست شدن می باشد.

دیدارهای - "ثبت در جریده" تاریخ- حافظ با لهجه شیرازی و عبید با لهجه قزوینی یا شمس تبریزی و مولانای بلخی از زاویه لهجه ها قابل غورند. پس می توان گفت سرایش شعر به زبان محاوره ای کودکی شاعر طبیعی بوده؛ بزبان محاوره ای جوانی شاعر نادر است. بابا طاهر نمونه خوب این مدعاست. او بخاطر دوره گردی و سفر شعرش بکل به لهجه لری/ همدانی یکدست است. او در کوی و برزن شعرهایش را شفاهی می خواند. روند کتابت ترانه های باباطاهر که باید فرهیخته ای بومی باشد نیاز به بررسی دارد.

 زبان محاوره ربطی به اوزان عروضی یا شعر تکیه دار انگلیسی ندارد. این زبان بوسیله نیاکان گویشگران خود از هزاره های دور در اقلیمی با مراوده با همسایگان برای نیازهای ارتباط گروهی تکامل یافته. ادبیات شفاهی بزبان محاوره محلی تولید، مصرف، منتقل می شود. برخی ترانه ها و شعرهای نو به زبان زنده در میان گویشوران کنونی یک اقلیم/ شهر نوشته شده اند.

 از طرفی شعر هجایی هویت و حمایت ملی قاطبه گویشوران فارسی را هم پشت خود دارد. البته نهادهای سنتی مانند دانشگاهها و محافل متقدمان بر اوزان عروضی تاکید کرده؛ شعر نو را نه جبر زمانه بخاطر روی آوری به زبان زنده گفتاری بلکه عجز شاعر نو در کاربری اوزان عروضی زبان درباری-نوشتاری فارسی قلمداد می کنند. دولت هم پشتیبان سنت است. این هویت در برابر اوزان هجایی ترکی، ترکمنی، روسی، فرانسه و اقوام دیگر مانند لر، بلوچ، کرد، گیل، مازنی، طالشی شعر نو هجایی را در واقع با کاربرد زبان محاوره پایتخت گسترش داده. در نیمه اول سده 20م با وفور نشریات، شعر نسبت به هنرهای دیگر مانند موسیقی، نمایش، نقاشی که بخاظر فرهنگ هم تقبیح می شدند گسترش اجتماعی بیشتر داشت.

در سده 21م رسانه های سمعی-بصری رادیو، تلویزیون، فیلم، پیامک بصورت جوک و جملات قصار، ماهواره و اینترنت همه جاگیر شدند. با این رسانه ها دیگر تبعیض اثر زبانی- متنی بر اثر هنری- حسی، ترجیح زبان پایتختی بر زبان مادری قومی در حال زوال اند. توجه شود که زبان مادری شامل زبان محاوره ی فارسی در پایتخت هم می شود. لذا زبان محاوره پایتخت مانند زبانهای شفاهی آذری، کردی، بلوچی، گیلکی از طرف زبان نوشتاری فارسی دیوانی-درباری مورد بیمهری قرار می گیرد. زبان ارتباطی هم از زبان کتبی درباری-دیوانی به زبان محاوره بازار-برزن دگردیسی کرد؛ بویژه با تحصیلکردگان و سفرکنندگان به استانبول، باکو، بغداد، هند، اروپا و آمریکا زبان کتبی عهد بوق کنار گذاشته شد. زیرا در کشورهای خارج، زبان نوشتاری فارسی بکار نمی رود.

ادبای نوین از نوع دهخدا، هدایت، نیما، نوشین، اسکویها زوال زبان نوشتاری عهد قدیم و گذار به زبان گفتاری فارسی رایج در پایتخت را شتاب بخشیدند. اعتماد به نفس طبقه متوسط در مقابل غرب هم به کاربرد زبان مادری بیشتر شده؛ رواج زبان گفتاری را در ادبیات عمق داد. باید توجه داشت که تحصیلکردگان در غرب از آموزش اوزان عروض قدیمی مصون مانده؛ با فراگیری علوم مدرن تنها زبان محاوره را برای بیان مفاهیم جدید دارند.

تفاوتهای زبان گفتاری و نوشتاری در فارسی بسیار بیشتر از زبان انگلیسی است. البته تعداد لهجه های لندنی، هندی، تکزاسی، هارواردی، استرالیایی و دیگر در میان گویشوران انگلیسی هم بسیار زیاد است. این توفیر لهجه مربوط به منشاء انگلیسی در این اقالیم می باشد. در سده های پیش لهجه مهاجران ایرلندی به قاره های نو در ماساچوست/ هاروارد و استرالیا تکامل یافت.

برای نمونه لهجه گفتاری تهران در مقایسه با زبان گفتاری دوشنبه، کابل، هرات، اصفهان، مشهد، بوشهر، شیراز توفیرهای تلفظی، لغوی، نحوی دارد. نیز در خود تهران هم 10 ها زیرلهجه مانند نی نی/ نوباوگان، بازاری، شمرونی، شابدولعظیمی، چاله میدانی، مکتبی وجود دارند. ولی همه این شهرها زیر چتر زبان نوشتاری فارسی قرار دارند. البته این تغییرات زیرلهجه ای با فراگیری رسانه های گروهی بویژه اینترنتی و ماهواره ی بمرور زایل می شوند. نیز ادبا با گرایش به زبان محاوره در آفرینش آثار هنری از زبان نوشتاری سنتی فاصله می گیرند. کودکان با تقلید و حافظه قوی ناقل لهجه ی محلی خود اند که در دبستان زبان نوشتاری معیار را بر بلهجه محلی گفتاری در حافظه کلامی خود می افزایند.

باید گفت: تبحر، تخصص، خلاقیت نخبگان در زبان نوشتاری بیشتر از فرد عامی است؛ لذا سبکهای بیانی با نام فرهیختگان می آمیزد: سهل و ممتنع سعدی، تغزلی حافظ، عرفانی مولانا، شوریدگی باباطاهر، مطایبه عبید، ساده دهخدا، ملقلق قائم مقام. فراتر، سبک های ادبی مانند خراسانی، هندی، عراقی تا حدودی در محدوده اقلیمی در تاریخ ادبیات پدید می آیند. در حالیکه تغییرات در زبان گفتاری را افراد بااستعداد زبانی ولی بدون نام ایجاد می کنند. برای نمونه اصطلاح گردگیری برای گوشمالی چاله میدانی می باشد که ضراب/ خالق آن شناخته نیست؛ ولی شعبان بیمخ آنرا بکار می برد. 

استعدادهای عامی تخیل و حافظه قوی داشته، ادبیات شفاهی را تولید می کنند. آنها محبوبیت در بین گروه محله یا محلی خود هم داشته؛ خلاقیت ادبیشان را همقطاران اشاعه کرده؛ به نسلهای بعدی منتقل می کنند. ولی نام این استعدادها در تاریخ ضبط نمی شود. توجه شود که این استعداد شامل زن، مرد، نوجوان، پیر می شود. آثار پندی را می توان گفت پیران با استعداد نقالی تولید کرده اند. لالاییها و قصه ها را مادران خلق کرده اند. متلها، چیستانها، تنگفتاری/ حرکات سخنوری را جوانان پدید آوردند. مردان هم در اسطوره سازی، روایت، 4پاره سازی طبع آزمودند.

محفلها، دور و بریها، دوستهای جون جونی ابداعات این استعدادها را گاهی با تخیل، شرایط ویژه، تحریفات حافظه ای خود به دیگران و نسلهای بعدی انتقال می دهند. البته در این بازتکثیر فرهنگ شفاهی، مانند ادبیات کتبی، تحریفات/ موتاسیونهایی هم اتفاق می افتند؛ درست مانند تکثیر و تغییر در تکامل داروینی طبیعت. بنا به تئوری ریچارد داوکینز، موتاسیون فرهنگی در محتوای ذهنی Memetics تبیین شده. این تحریفات را از نسلی به نسل دیگر در کتب دینی، ادبی، آداب، رسوم، اعتقادات و پرستشها- می توان دید.

گاهی شنونده مسایل شخصی خود را با تم فولکلور از جمله رنج قدیسان، غربت همراه با افسردگی، تضیع حقوق فرودستان، نارسایهای جسمی و روحی شبیه سازی ذهنی کرده؛ هویت خود را با تم شفاهی همگن می پندارد. از اینرو خون سیاووشان، تغزیه، پرده داری، شعرخوانی در قهوه خانه/ چایخانه ها رواج می یابند. زیرا حضاری وجود دارند برای گوش دادن به این نوع بلندخوانی، از پستو درآمدن/ آفتابی شدن مسایل، تجسم/ تصویر/ project کردن.  

نویسش. در جامعه و تاریخ زبان شعر با الفبا نگاشته و ترابری می شود. آهنگ موسیقی هم با نت حفظ و دوباره سازی می شود. وزن و حالت عاطفی را چگونه می توان نوشتاری کرد؟ طول زمانی رکن عروضی یا کشش هجایی مشخص نیست. لذا دکلمه آن بستگی به مهارت سخنوری/ موسیقیایی فرد یا بداهه خوانی دارد. سخنور برای تاثیر بیشتر روی شنونده تلفظ هجای دراز/ کوتاه، زیر/ بم، لحن/ تُن، مکث/ توقف، سکوت/ شتاب را بکار می برد. برخی تفاوتهای زبان گفتاری و نوشتاری بشرح زیر اند: ه = است، د مانند داره = دارد، ا = های جمع، ُ = را، حذف ه در پایان مانند سیا = سیاه، او = آ مانند بارون = باران.

علائم املایی برای مکث، توقف، پرسش، آمرانه گویی برای خواندن می باشد. ولی در هر 2 زبان محاوره ای و رسانه ای داده های زیر در شبکه های عصب مربوط به حافظه کلامی انبار می شوند: طول زمانی واجها/ حروف، بسامد/ فرکانس تارهای صوتی، تاکید هجا برای تصریح، زیر/ بمی هجا برای القای تلویحی نیت.

وزن. تقطیع سطر شعر بنا به هجای کوتاه/ دراز در خواندن سطر شعر گام نخست در تشخیص وزن و عاطفه مربوط به آن است. در عاطفه وزن خنثی نبوده؛ حاوی اطلاعات در باره لحن مانند پرسش، نیت، عواطف خشم، شادی کلام می باشد. لذا باید به تقطیع هجایی سطر شعری قواعد دیگری برای نشان دادن مکث، سکوت، تاکید، کشیدگی واج/ حرف، لحن آمرانه/ پرسشی، زیر/ بم را افزود. نیز باید طول زمانی تلفظ هر هجا را هم شبیه زمانبندی موسیقی با علامات نشان داد.

تلفظ. بسآمد/ فرکانس تار صوتی کیفیت و نوع صوت دهانی را تعیین می کند. ولی کشیدگی و تاکید روی واج/ حرف را حافظه شنوایی تشخیص می دهد. توان شنیداری انسان صداهای بین 20 تا 20 کیلو هرتز یا سیکل/ ثانیه می باشد. سگ و خفاش دامنه گوشیدن گسترده تری از فاصله دورتر دارند. بسآمد تلفظ الفبایی هر زبان هم بین این 2 نهایت طیف صوتی قرار دارد. در حالیکه بسآمد برخی صوتها در تلفظ یک زبان بیشتر است. برای نمونه نسبت مصوتها به صامتها در زبان اسپانیایی و ایتالیایی از آلمانی و انگلیسی بیشتر است؛ لذا بیان صوتی 2 زبان اولی روانتر و نرمتر است. 

کدام مصوت و صامت در زبان فارسی بالاترین بسامد اند؟ در الفبای انگلیسی بالاترین مصوت E با 12هزار یا 57% و کمترین Q با 150 یا 2. % یعنی کمتر از 1% است. این اعداد از تحلیل لغتنامه اکسفورد 2004 با شمارش حروف 26 مصوت و صامت الفبای انگلیسی بدست آمده. روشن است که زبان نوشتار و از آن کمتر زبان گفتار دامنه واژه هایشان بمراتب کمتر از لغتنامه بوده؛ لذا بسآمد حروف/ واجها متفاوت خواهد بود. مثلا صادق هدایت در کلیات آثار خود 5 یا 20 هزار واژه بکار برده، درحالی که لغتنامه 24 جلدی دهخدا - شاید ا میلیون واژه داشته باشد.

شعر هجایی. زبان گپ و گفتگو با تکیه، لحن، عاطفه، شتاب با جویدگی مصوتها/ صامتها در قالب عروضی نمی گنجد. لذا سنت هجایی 3 هزار ساله بی قافیه/ کم قافیه و عدم تقارن هجاها در سطر/ مصراع زبان شعرنو متحول شد. این تحول نخست در ترانه، تصنیف، سرود، طنز، روایت، جوک؛ سپس در شعر، نمایش، فیلم- ضبط، رواج، انتقال یافت.

در زیر 2 نمونه از شعر بزبان گفتاری پایتخت دهه 30 و 40 از شاملو و فروغ آورده می شوند. ترانه های فراوانی بزبان گفتاری دهه 50 محبوبیت گسترده ای یافتند که بعد واشکافی خواهند شد. 2 نمونه از این نوع ترانه ها جمعه شهریار قنبری، سراومد زمستون سعید می باشند. قطعه طنزی از منوچهر محجوبی نیز آورده. نمونه های نمایش رادیویی، تلویزیونی، تئاتری بزبان محاوره فرصتی دیگر می طلبد

در پریای شاملو، روایت به زبان نوشتاری؛ توصیف صحنه و دیالوگ به زبان گفتاری می باشند. در زبان محاوره شعر هجایی پریا، برخی نکات را می توان گفت: حذف برخی صامتها مانند ل در مثل، ه در ابرها، د در نگفتند، ت در نشسته. چند نامآوا مانند وای، های، جیرینگ هم دیده می شوند.

احمد شاملو: پریا

 

یكی بود یكی نبود

زیر گنبد كبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.

زار و زار گریه می كردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.

گیس شون قد كمون رنگ شبق

از كمون بلن ترك

از شبق مشكی ترك.

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

 

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج شبگیر می اومد...

 

" - پریا! گشنه تونه؟

پریا! تشنه تونه؟

پریا! خسته شدین؟

مرغ پر شسه شدین؟

چیه این های های تون

گریه تون وای وای تون؟ "

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میكردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا

http://sarapoem.persiangig.com/link7/pariya.htm

فروغ بچه گی را در تهران گذرانده؛ لذا به زبان محاوره پایتخت از کودکی اخت بود. در شعر زیر وزن هجایی، اصطلاحات کودکی، تصاویر استعاری لحن شعر را کودکانه می کنند. این اصطلاحات کودکی بقرار زیرند: بونه گیر/ بهانه جو، هی/ 2باره، یواش/ آهسته، کپه/ تل. تبدیل ک به ه در یک، حذف ت در نشست، دست. افزودن ی در کوچک. چشماشو به زبان محاوره چشاشو می شود که بخاطر تنظیم سلول وزنی ترکیب زبانی محاوره و معیار است.  

http://farrokhzad-forough.persianblog.ir/post/114

فروغ فرخزاد: به علی گفت مادرش روزی..

علی کوچیکه

علی بونه گیر

نصف شب از خواب پرید

چشماشو هی مالید با دس

سه چار تا خمیازه کشید

پا شد نشس

 

چی دیده بود؟

چی دیده بود؟

خواب یه ماهی دیده بود

یه ماهی، انگار که یه کپه دو زاری

انگار که یه طاقه حریر

با حاشیهء  منجوق کاری

انگار که رو برگ گل لاله عباسی

خامه دوزیش کرده بودن

قایم موشک بازی میکردن تو چشاش

دو تا نگین گرد صاف الماسی

همچی یواش

همچی یواش

خودشو رو آب دراز میکرد

که بادبزن فرنگیاش

صورت آبو ناز میکرد

ترانه جمعه در آغاز دهه 50 ش را می توان با شعر جمعه فروغ در آغاز دهه 40ش، ص 60-61 تولدی دیگر که 7 سطر اول با "جمعه" آغاز می شوند. مقایسه موضوعی کرد. فرهاد آنرا خواند. در این ترانه هجایی بزبان محاوره پایتخت می توان دید: تبدیل د به ه در دارد، می چکد، می رسد. شان نزول این ترانه را سراینده اینگونه نوشته: در یک عصر جمعه، ترانه ی جــمعه را در خانه ی اسفندیار نوشتم؛ رو به روی سازمان سینمائی پیام. ترانه را به امیر نادری و فیلم خداحافظ رفیق اش، دوستانه پیشکش کردیم. روی جلد صفحه ی 45 دور: سه تصویر سپید و سیاه از جوانی ما. پشت جلد: دستانی چروکیده، پیر، سیاه، گرسنه. پای این تصویر نوشتم: ـ نازنین، هدیه یی برای تو که هر روزت، جمعه است. ترانه جمعه، پیروزی ترانه ی نوین بود. شهیار قنبری، کتاب دریا در من، تهران، ۱۳۵۰. 

http://shahmat.blogfa.com/post-11.aspx                     

جمعه: شهیار قنبری

توی قاب خیس این پنجره ها

عکسی از جمعه ی غمگین می بینم

چه سیاهه به تنش رخت عزا

تو چشاش ابرای سنگین می بینم

سطر 5-6: داره از ابر سیا، خون می چکه

               جمعه ها خون جای بارون می چکه

نفسم در نمیاد

جمعه ها سر نمیاد

کاش می بستم چشامو

این ازم بر نمیاد

تکرار سطر 5-6

عمر جمعه به هزارسال می رسه

جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه

آدم از دست خودش خسته می شه

با لبای بسته فریاد می کنه

تکرار سطر 5-6

جمعه وقت رفتنه

موسم دل کندنه

خنجر از پشت می زنه

اون که همراه منه

تکرار سطر 5-6

 

منوچهر محجوبی 1315-1368 شعر هجایی طنز را در دهه های 30 - 60 ش جلایی بخشید. بررسی شعر هجایی طنز در نشریات توفیق، آهنگیر، اصغر آقا نیاز به فرصتی دیگر دارد. محجوبی حواشی تیزهوشانه ای در کلیات عبید زاکانی بمرور سالیان متمادی نوشته بود. در دزدی ماشین، نیویورک، جنب دانشگاه کلمبیا، پاییز 1984 این کتاب همراه دوربین و اقلام دیگر ناپدید شدند. شبی بود که بر چندین نفر در وارسی جعبه های فلزی آَشغال حول و حوش دانشگاه دستخالی گذشت.

 در قطعه زیر ه = است، بره = برود، چند واژه انبردست، دیس پلو نیز از زبان محاوره گرفته شده. محجوبی زبان گفتاری را در برخی طنزها بکار برد: قاشق و چنگال فُرمِ غربیَه/ دست در دیس پلو ناچار می‌باید بَره/ ساز و هم آواز را کردم مباح/ چنگ با سنتور و ضرب و تار می‌باید بَره/ پیچ را با دست باید باز کرد/ قفل و انبردستی و آچار می‌باید بَره

. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23762

http://www.negah1.com/gozary/zakani.htm

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/02/120213_l41_music_book_taraneha_enghelabi.shtml نگاهی به ترانه-سرودهای انقلابی، محمود خوشنام.

‏16‏/02‏/2012

 

  

 

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد