2012/06/13

    

شاید بتوان با تجرید جامعه در 2 محور روبنایی فرهنگ-اجتماع و زیربنایی اقتصاد گفت: چپ در امور فرهنگی- اجتماعی فردگرا و آزاده است؛ در امور اقتصادی امتگرا یا عامه گراست. راست در امور فرهنگی- اجتماعی امتگراست؛ در امور اقتصادی فردگرا یا آزاده است. میانه موضع بینابینی دارد که گاهی به چپ و گاهی به راست می چرخد. در سده بیستم جناح میانه در جامعه شکل گرفت که بین راست و چپ نوسان داشته؛ ندرتا قدرت سیاسی را قبضه می کند؛ اغلب به اقتدارگرایی فردی و قانون شکنی جهتگیری می کند.

  تاریخچه. نمایندگان مجلس فرانسه سده هژدهم به 2 بخش تقسیم می شدند. در وسط مجلس سخنگو یا رییس می نشست. نمایندگان عوام جمهوریخواه، سکولار، آزادیخواه و خواهان نظم نوین در سمت چپ او جلوس می کردند. نمایندگان نظم عتیق اشرافیت و دربار در سمت راست او می نشستند. در سده نوزدهم احزاب سوسیالیست و کمونیست چپ خوانده شدند.

 در سده بیستم احزاب انحصارگر و بعدها فاشیست راست نامیده شدند. سپس میانه یا مرکز/ سنتر، بمثابه موضع مطلوب و مورد توافق لایه هایی از 2 جناح دیگر، به سیاست افزوده شد. اکنون این تقسیم بندی در رسانه ها، افواه، تاریخنویسی، حکومت، جامعه شناسی بکار می رود.

 باید توجه داشت که محتوای راست و چپ در زمان و کشورهای گوناگون تغییر می کند. در قرن هژدهم بورژوازی دربرابر اشرافیت درباری فرانسه چپ بود. در قرن نوزدهم خواستهای کارگری در برابر بورژوازی چپ بود.  در ایران بورژوازی و کارگران در برابر استعمار انگلیس و روسیه در سده های 19 و 20 رویاروی عناصر کمپرادر و ملاکان کلان چپ بودند.

 محتوای 2 غایت طیف سیاسی تابع زمان و مکان است. نمونه: در ایران بین 2 انقلاب مشروطه و جمهوری، راست بمعنی کمپرادورهای استعمار و درباریان بود. هر 2 انقلاب پس از کوتاه زمانی با کودتایی هایجک و از مسیر شعارهای خود منحرف شدند. پس از انقلاب 2م راست بمعنی اصول گرا یا بنیادگرا که خواهان حفظ سلطه خود و شرایط موجود است استحاله پیدا کرد. بررسی این استحاله نیاز به پژوهشهای اقتصادی، اجتماعی، تاریخی در فلات دارد.

  تعاریف.

انتخابات: حق یا توان انتخاب یک گزینه؛ انتخابات عمومی برای پرکردن جای خالی فرد در حاکمیت برای مدتی معین.

انقلاب: تغییر ناگهانی در فکر یا رفتار. در جامعه یک جهش عینی، جبری و اجتناب ناپذیر برای تعویض قدرت از یک گروه به گروه دیگر است. برای نمونه: انقلاب کبیر فرانسه 1789، انقلاب/ استقلال آمریکا 1776، کمون پاریس 1871، شوروی 1917، مکزیک 1921، ایران 1906 و 1978، چین 1948، ویتنام 1945-75، کوبا 1953.

ایده اولوژی: یک گروه ایده اند که محاط بر اهداف، انتظارات و اعمال فردند برای تغییر جامعه. پس ایده اولوژی ابزار بازتولید در مناسبات اجتماعی است. لوکاچ آنرا تجسم آگاهیهای طبقاتی حاکمیت نامید.

  جمهوری: حکومت محدود قانونی بوسیله نماینده گان مردم بنا به قانون اساسی یک کشور که از طرف مردم پذیرفته شده.

چپ: طرفداران عدالت اجتماعی اند که بنا بوجدان، منافع، فرصت طلبی در این صف قرار می گیرند.

خیزش همگانی یا رنگین: در 2 دهه گذشته بسیج عمومی در روالی منجر به تعویض حاکمیت از یک جناح به جناح دیگر شد. نمونه: اوکراین، گرجستان، قرقیزستان. شاید در آینده سبز در ایران.

 راست: صاحبان نظرهای سیاسی افراطی، انحصارگر، گذشته گرا، تمامخواه، اقتدارگرا.

روشنفکر: عضوی از جامعه است که بیشتر کار فکری می کند تا کار یدی. یک پزشگ، مهندس، آخوند یا شاعر نمونه روشنفکر است. روشنفکر به 3 گروه راست، میانه، چپ تقسیم می شود. در کار یک مقنی، نانوا، باربر، بنا، راننده اتوبوس، کارگر ذوب فولاد یا تراکتورسازی کار یدی بر فکری می چربد.

 سلطنتی: راس حاکمیت تشریفاتی که در کشورهای جهان 3م 3 قوه فرمان، اجرا، و قضا را در دست یک فرد قرار می دهد. در سده 19م این فرد با خانواده گسترده اش کلان مالک زمین بود.

طبقه: گروهی از مردم که مقام اجتماعی، اقتصادی مشترک دارند؛ یا در رابطه با ابزار تولید وضع مشترک دارند.

 قشر: گروهی از مردم که وجه مشترک سنی، جنسی، صنفی باهم دارند. نمونه: قشر دانشجویان، زنان، جوانان.

کودتا: سقوط ناگهانی حکومت بتوسط یک گروه معمولا نظامی. نمونه: کودتا در اردوی چپ- خروشچف بضد مالنکف دسامبر 1953 و ژنرالها بضد گورباچف تابستان 1991.

 موروثی: حکومتی که در مبداء با قهر و زور دولت را گرفته؛ سپس در خاندان خود آنرا تا چند نسل موروثی می خواهد. نمونه: موروثی راست- کشورهای اسکاندیناوی؛ چپ و میانه- کوبا، کره شمالی، لیبی، سوریه، مصر.

میانه: صاحبان عقاید میانه رو که در خاور میانه معتقد به مدرنیزم اجتماعی اند.

 در سده بیست و یکم در جهان سرمایه داری استوار شده؛ لذا 3 خط راست، میانه، چپ سیاست را می توان تشریح کرد. اگرچه در هر حزبی میتوان این جناحبندی ثلاثه را هم بکار برد. زیرا جناح راست خواهان حفظ شرایط موجود یا تغییرات بطی است؛ جناح میانه مواضع بینابینی دارد. جناح چپ خواهان تغییر یا تسریع در آن است. خطوط 3گانه فوق هر کدام در جناحهای مختلف که همه سرمایه داری را پذیرایند پخش شده اند.

  فرمول پندار، گفتار، کردار انسان اجتماعی زرتشت را می توان با کمک روشهای ریاضی تحلیل فاکتوری، فرکانس مقوله ها و طبقه بندی آثار متنی به نتیجه رساند. در 1973 رکیچ Rokeach   4متن از نازیسم هیتلر، کمونیسم لنین، کاپیتالیسم گلدواتر، سوسیالیسم مکتب فرانکفورت را تحلیل و تقطیع کرد. او در این متون جملات شامل یا مترادفات آزادی و برابری را شمرد. فرکانس وجود این 2 واژه را  برای 4 متن جدول بندی کرد. وفور این 2 واژه را در متنها مقام بندی کرد. او باین نتیجه رسید که برای سوسیالیستها آزادی مهمترین خواسته است؛ سپس برابری در اجتماع قرار دارد:

سوسیالیستها: آزادی مقام 1 و برابری مقام 2

هیتلر: آزادی مقام 16 و برابری مقام 17

گلدواتر: آزادی مقام 1 و برابری مقام 16

لنین: آزادی مقام 17 و برابری مقام ا

 

البته اینها گفتار و شعارند؛ باید در عمل و کردار، ظرف 30 سال بعد از این آثار متنی، عمل ایده اولوژیهایشان را بمحک زد. دید که این شعارها در جامعه پس از چند دهه چه نتایجی ببار آورده اند. در پس انقلابات سده بیستم، برابری در شوروی بدست نیآمد. پس حرف لنین حرف ماند و عمل نشد. در کشورهای اسکاندیناوی آزادی وجود دارد؛ ولی برابری هنوز بدست نیآمده. تنها هیتلر در آلمان با اختناق و گلدواتر در آمریکا با وفور فقر بشعارهایشان وفادار بوده؛ بضد بشریت عمل کردند. ‏16‏/05‏/2012

 

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد