2012/08/29

  

با مرور تاریخ کشورها، راس هرم قدرت سیاسی در اغلب کشورهای خاورمیانه یک مذکر خودکامه با نیروهای سرکوب دیده می شود. آیا صفات مشترکی بین خودکامگان وجود دارند؟ شاید شرایط عضویت باشگاه خودکامگان بقرار زیر باشند: سلطه مادام العمری، قانونگریزی، قلع و قمع مخالفان، حرص ثروت/ قدرت، زندان شکنجه معترضان، هزینه سالانه بیسقف، عدم پاسخگویی به مردم، تصمیمات ویاری فردی، نتایج هولناک برای جامعه، میهمانیهای مجلل پرهزینه، کاخها و وسایل لوکس فردی، خدمه فراوان، عدم وجدان و انصاف، ظلم به فقیران و ستمکشان؛ سرانجام سقوط محتوم، تبعید خانواده اشان، فرار، اعدام.

پرسشی مطرح است: چگونه در کشورهای اقتدارگرا مانند آلمان، ایتالیا، ژاپن پس از شکست در ج ج 2 جامعه دموکراتیک ساخته شد. عوامل و علل گذار فرهنگی از اقتدارگرایی به مردمگرایی این جوامع از دهه 40 م به دهه 50 م چیستند. خودکامه همیشه سقوط می کند؛ گاهی گورش هم بخاطر غیض مردم از نابکاریش نامعلوم یا در خارج از موطنش قرار می گیرد.

گاهی دیکتاتوری با خودکامگی مذکری در هرم قدرت می آمیزد. گاهی هم خودکامه کارهای بزرگ اجتماعی انجام داده؛ همزمان به غارت و قتل مبادرت می کند. اصولا در دادگاه متهم نه بخاطر مهر خانوادگی، خوبی به نوکران، خیرات خرما در شب جمعه بلکه بخاطر موارد مشخص قتل و غارت محاکمه می شود. در جامعه مدرن دزدی، پولشویی، غصب مالکیت بوسیله هر کس حتی راس هرم قدرت سیاسی، جرم کبیره مانند قتل است که شامل مرور زمان نمی شود.

گاهی خود کامه اقتدارگرا هم هست؛ زیرا اقتدار نظامی، دینی، بندرت فنی در کشورهای جهان سوم هم با خودکامگی می آمیزد. حکومت نظامی ژنرالها در ترکیه و پاکستان، سرهنگان در یونان- چند نمونه گذار ورود نظامیها به سیاست است. در حکومت دینی هم نمونه های اقتدارگرایی دینی-سیاسی در خاورمیانه از جمله وهابی ها، طالبان، ولایت فقیه هستند.

خودکامگان نامی چپ و راست سده 20م با تاریخ تولد-مرگ، نوع مرگ، کشور متبوع بقرار زیرند: هیتلر 1889-1945 خودکشی- آلمان، استالین 1878-1953 فوت- روسیه، مائو 1893-1976 فوت-چین، ایوب خان 1907-1974 فوت-پاکستان، شاه 1919-1980 فوت تبعید-ایران، صدام 1937-2006 اعدام-عراق، چائوشسکو 1990- 1929 اعدام-رومانی، ایدی امین 1925-2003 تبعید-اوگاندا، کیم جانگ ایل 1941-2012 فوت-کره شمالی، مبارک 1928- محاکمه-مصر. بسیاری چپها و راستهای در قدرت خودکامه نبوده اند: هو چی مین، آلنده، لالو، گاندی، نهرو، چوئن لای، مندلا، جفرسون، لینکلن، 100ها رییس جمهور ادواری و 10ها شاه تشریفاتی نظامهای پارلمانی در 5 قاره.

همه خودکامگان در این موارد مشترکند: یک مرد با قدرت سیاسی نامحدود، سلطه دائم المعری، ظلم و فساد بدیگران، بیداد، مطلق الرای، خشن، بدون مسئولیت. مردم حق انتقاد، ابراز نظر، اعتراض ندارند. کدام صفات عمده و بیانگر خودکامگی اند؟ برای نمونه اگر خودکامه ای حرص ثروت نداشته؛ ولی برنامه من درآوردی برای جامعه داشته باشد که بانیروی سرکوب اعمال می شود- آیا او خودکامه است؟ مانند هیتلر، پال پات کامبوج، ملا عمر افغان طالبان. برخی صفات خودکامگان بقرار زیرند:

1- برای رسیدن به قدرت مطلق در توطئه، فریب دیگران، دستکاریmanipulate رویدادها، تفسیر کشدار spin امور هوشمندند.

2- عاشق جاه و مقام دائمی قدرتند. آنها از بیقدرتی و مکافات هراس دارند. لذا بهیچ قیمتی قدرت را ترک نمی کنند.

3- خود را جانشین ناپذیر می دانند. اوهام و تخیلات شان دراز مدت کشور را به آشوب و خرابی می کشاند. به کسی اعتماد ندارند. گاهی قانون را تغییر می دهند تا قدرت دائم العمری را قانونی کنند.

4- آنها هراس دارند. لذا نیروی امنیتی- نظامی را با حقوق و مقام تطمیع کرده؛ آنها را بجان مردم می اندازند؛ در زندانها شکنجه، اعدام، توهین را نثار معترضان می کنند. دشمن در همه جا- بیرون از کشور، درون کشور، توی نظام، در هرم قدرت- مترصد است. باید دشمن را رسوا و داغان کرد. آنها مقام، ثروت، منزلت را به گزیدگان خود داده؛ به اکثریت وقعی نمی گذارند.

5- تقاص گرند. از مخالفان، رقیبان، دشمنان انتقام می گیرند. اضطراب داشته؛ پس از انتقام آرامش پیدا می کنند.

6- جنون بزرگنمایی، خودبزرگبینی، حضور در همه جا دارند. عکس، تمثال، مجمسه، نام خود را در خیابانها، ادارات، ملاء عام، بیلبوردها، رسانه ها، اسکناس، تمبر تکثیر می کنند. کارهای بزرگنما مانند سدسازی، رونمایی بنیادها، تسلیحات غول پیکر را با تبلیغ راهاندازی می کنند. تعداد امنیتیها، خبرچینها/ استخبارات، پلیس، ارتشی را زیاد می کنند. برای جنگ با دیگر کشورها شهروندان خود را مجبور می کنند. لبخند می زنند- وقتی شهروندان آنها را ستایش می کنند.

7- ثروت ملی را برای سانسور فرهنگی بکار می برند. عاشق تضییع حقوق مدنی در قدغنی تجمعات و رسانه های منقد، عدم دادگستری خردگرای مردم اند.

8- عقده حقارت بخاطر اصل و نسب دارند که با کارهای بزرگنما و زورگویی به دیگران جبران می کنند.

9- حالات لطیف مانند عشق، خیرات، احترام، کرامت، حرمت حقوق دیگران، پاسخگویی به قانون و دیگران، همدردی، آزادی، پوزش، عفو، مساوات، اصول دموکراتیک در مغز آنها خطور نمی کنند. در حالیکه حالات لطیف علامت بلوغ فکری اند.

10- عاشق بیدریغ حبس، اقرار، اعدام اند. به شکنجه گران در زندانها اجازه می دهند تا منقدان، رقیبان، دشمنان، معترضان خود را ترسانده؛ آسیب برسانند.

11- شخصیت عصبانی و خودخواه دارند. به منقد و مخالف نظر خود با پرخاش و تحکم برخورد می کنند. نقد را توهین خوانده؛ قابل مجازات می دانند. پس از شکنجه، توابان را در شو تلویزیونی به انکار مواضع قبلی و مجیزگویی قدرت حاکمه می کشانند.

12- پلیس و نیروهای نظامی را بمثابه تیول/ تیم اوباش و جاهلان شخصی بکار می برند تا به معترضان، رقیبان، دشمنان آسیب برسانند. خودکامه خود را مساوی دولت دائم انگاشته؛ تمام ارگانهای سرکوب دولت را برای منظور خود یعنی قدرت دائم مصادره می کند. در حالیکه دولت مدرن بطور ادواری باید به منتخبان مردم واگذار شود. لذا دستگاه سرکوب تبدیل می شود به گرگان و کفتاران دستآموز که بجان مردم بیسلاح می افتند.

13- برای وراث خود به غارت ثروت ملی پرداخته؛ حرص مال، حشر قدرت، تمتع لذایذ حیات، تحقق اوهام مالیخولیایی سیریناپذیر دارند. هزینه سالانه دربار، مقر، بیت آنها بیسقف می باشد. کش رفتن از خزانه ملی را دزدی ندانسته؛ حق خود می دانند. میلیونها دلار در بانکهای خارجی با نامهای مستعار ذخیره می کنند. آنها طفیل، عاطل، پرمدعا بوده؛ تخصصی ندارند. لذا از آینده هراس داشته مال اندوزی غیرقانونی را دنبال می کنند.

14- در امتیازگیری از حکومتهای دول بزرگ برای حمایت خود هوش بکار می برند. نیروهای بزرگ خارجی برای منافغ مالی و سیاسی، فروش اسلحه به ارتش و پلیس- خودکامه را حمایت می کنند. خودکامه ثبات و عدم آشوب را با زور برای بیگانگان برای 2-3 دهه تضمین می کند. این ثبات برای استعمار پسندیده است.

15- گاهی خودکامه با امواج ناراضیان و انقلاب سکان قدرت را می گیرد؛ بیشتر با کودتا به قدرت می رسد. لذا اگر شرایط عینی ایجاب کنند؛ باید عامل ذهنی از براندازی حذر کند. زیرا بگواه تاریخ براندازان خود نیروهای پیشامدرن سلطه گر از آب در می آیند.

16- خودکامه در کشورش اثرات بد بیشتر از خوب می گذارد. او بجای شادی، آرامش، پیشرفت به مردم ستم، رنج، مرگ هدیه می کند.

17- همسر خودکامه یتیم خانه ها، بیمارستانها، موسسات خیریه را افتتاح می کند. پس از فرار با ثروت کلان کارهای خیریه را فراموش می کند؛ به ضیافتهای تشریفاتی با پوشکا فاخر می رود.

کنکاش استبداد. استبداد مانند هر مقوله عینی دیگر در تاریخ، نخست اتفاق می افتد. سپس فرزانگان آنرا تجزیه به عوامل، تحلیل روندهای درونی کرده؛ علل انشکاف و تغییر را می یابند. البته در علوم انسانی نمی توان پیش بینی بموقع پدیده را بخاطر پیچیدگی مسئله با قوای دماغی انجام داد؛ یا توان پیشگیری آنرا با قوای مادی/ قهری داشت. لذا استبداد هم نخست اتفاق افتاد؛ سپس فرزانگان آنرا پژوهش کردند؛ یا با قیاس در چند کشور صفات مشترک را واشکافی می کنند.

هانا آرنت Hannah Arendt 19061975 نظریه پرداز در باره سیاست، اراده، منشاء توتالرینیزم/ انحصارگرایی 1958 نوشت. او بین اقتدار و قدرت تمایز گذاشت: اقتدار با تمایز قهر بمثابه اقدام دولت برای مشروعیت بوده؛ قدرت بمثابه اراده جمعی است. در باره بیدادگری استالینیزم و نازیم بمثابه قدرت مطلق دولت کنکاش کرد. آرنت نوشت: شرارت اجتماعی ناشی از بیفکری، گرایش مردم عوام به اجرای دستور رهبر و انطباق با عقاید خلقی بدون ارزیابی نقادانه نتایج اعمال/ بیعملی شان است. او، معشوق هایدگر فیلسوف بوده،  از ایده جفرسون در تقسیم ایالت به کانتیها و کانتی به شهرکها بمثابه "نظام شورایی" استقبال کرد.

آدرنو Theodor W. Adorno 1903-1969 از مکتب فرانکفورت در کتاب جامعه شناسی شخصیت اقتدارگرا 1950 می گوید: خودکامه گی با اقتدارگرایی و محافظه گرایی دینی و سیاسی آمیخته است. او عامل اف/ فاشیزم در خصایل 9گانه شخصیتی یک اقتدارگرا را مربوط به کودکی اش بقرار زیر می داند: هنجارگرایی/ نظم، تسلیم اقتدارگرایانه، پرخاش اقتدارگرایانه، ضد-روشنفکری، ضد-همدردی، خرافات و ستریوتایپ، رسامی، قدرت و کله شقی، تخریب/ سینیسیزم، توجه زیاد به سکس.

او می گوید اختلال اقتدارگرایی گرایش به آرمان راست و حکومت فاشیست داشته؛ اقتدارگرایی ضد اقلیت نژادی، دینی، قومی، جنسی است. راستگرایی اقتدارگرایانه 4 صفت دارد: 1- ذوب پیروان در مقام مقتدر رسمی، 2- هجمه/ سرکوب اقلیتها، 3- حقنه کردن ارزشها/ باورهای رهبر به مردم. 4- طلب تسلیم/ چاکری مطلق مردم به رهبر. اعتقاد اقتدارگرا به کردار اقتدارگرا می انجامد؛ ضدمردمگرا می باشد. ‏2012‏/08‏/29

منابع. هانا آرنت: توتالیتاریزم، مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری. آدورنو: شخصیت اقتدارگرا 1950.

http://shahrvand-yar.com/media/3556

http://bangladeshcanadaandbeyond.blogspot.com/2011/02/psychology-of-autocratic-dictators.html

http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3460? مجید محمدی

پانویس. با وجود استعمار خارجی، اکثریت جوامع خاور میانه در فقر معیشتی با فرهنگ پیشامدرن و اقلیت خرده پا با چند فرهنگ نامتجانس مذهبی، مدرن، شخصی- خواستهای نامتجانس فقرزدایی و دموکراسی دارند. روشن است که این 2 گروه اجتماعی با 2 خواست متفاوت فقرزدایی و دموکراسی در برابر راست انحصارگرا وابسته بهع استعمار- ملغمه حکومتهای طولانی خودکامگی و کوتاه مردمگرایی در تاریخشان پدید می آورند. بعلاوه دولتمردان نوکیسه این منطقه عمدتا با حرص ثروت و حشر قدرت به سرکوب اقلیت رقیب باوجدان اجتماعی و تخصص مبادرت می کنند.

بنا به دوره بندی تاریخ جدید ایران در زیر، 5 موج دموکراسی خواهی رویهم 2+2+2+2+1 = 9 سال در 100 سال یعنی 10% تاریخ جدید می باشد؛ 90 سال حاکمیت خودکامه یا اقتدارگرا با حرص ثروت اندوزی نامشروع، قتل منقدان، عدم رقابت سیاسی همراه بوده. خود این تاریخ ایستایی/ ثقل خودکامگی را در کند کردن پیشرفت نشان می دهد. تشکلات اجتماعی و بیان عقاید فردی زیر سرکوب و سانسور دولتی ناممکن اند. خوشبختانه با پیدایش مخابرات بیسیم و اینترنتی اطلاعات و ارتباط گیری از خزانه نخبگان دولتی خارج شده بدست مردم افتاده؛ این مفری بسوی جنبش دموکراسی خواهد بود.

مجید محمدی در 7 موج دیرپای اقتدارگرایی در ایران معاصر، جستاری روایی-تاریخی نه تحلیلی-عللی، می نویسد:

این اقتدارگرائی چیست و از کجاست که در هر دوره به صورتی رخ می نمایاند؛ بساط خود را پهن می کند؛ چنان سیال و تیزپا و زبردست است که همواره پس از یکی از خیزش های دمکراسی خواهی ناگهان همه را از نو غافلگیر می کند، تمام قد نمایان می شود؛ رشته امور را دوباره بدست می گیرد.

در ایران پنج موج دموکراسی خواهی در دوران مشروطه (۱۹۰۷-۱۹۰۶)، ملی شدن صنعت نفت (۱۹۵۳-۱۹۵۱)، انقلاب ایران (۱۹۸۰-۱۹۷۸)، جنبش اصلاح طلبی (۱۹۹۹-۱۹۹۷) و جنبش سبز (۱۳۸۸) تجربه شد. علی رغم ایجاد شور و امید بهبود، هیچ یک در تاسیس نهادهای دموکراتیک و ایجاد یک نظام دموکراتیک پایدار و همه جانبه موفق نبودند. در این جنبش‌های اجتماعی و سیاسی هزاران نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر مجموعا دهها هزار سال را در زندان‌ها گذراندند؛ هزاران نفر شکنجه شدند، هزاران مقاله و صدها کتاب در مورد دمکراسی و حاکمیت مردم منتشر شد، صدها گروه و انجمن و حزب سیاسی تشکیل شد. اما حتی پس از پیروزی‌‌های مقطعی نیروهای دمکرات، اقتدار گرایی با شدت و قوت به صحنه‌ی سیاست بازگشت.

جوهر اقتدار گرایی که حکومت یک فرد یا گروه و نفی رای مردم به عنوان تعیین کننده‌ی سیاست‌ها و ملاک اصلی در عزل و نصب مدیران و قانون گذاران جامعه است، صور و امواج گوناگون آن در هر دوره در این نوشته مد نظر قرار می گیرد. جامعه‌ی ایران در 7 دوره  10ش تا دهه 90ش} با اوج گیری اقتدارگرایی با مضامین و صور گوناگون مواجه بوده است: ۱- نوسازی محور. ۲- هویت محور. ۳- عدالت محور. ۴- استقلال محور. ۵- فره محور. ۶- توسعه محور. ۷- قهر محور. سپس هر یک از این 7 نوع اقتدارگرایی توصیف شده.

 

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد