2012/09/03

  

خودکامگی در سطح روانشناسی، جامعه شناسی، سازمانی بررسی می شود. خودکامگی پایه روانشناختی فردی دارد. زیرا در شرایط اجتماعی یکسان، 2 مدل خودکامه و مردمگرا بسته به 2 شخصیت در رهبری سیاسی بروز می کنند. خودکامگی جنبه جامعه شناسی گروهی دارد. زیرا پیروان خودکامه در جامعه دلایل خود را دارند. خودکامگی جنبه سازمانی هم دارد. زیرا رابطه خودکامه با مردم از طریق تشکیلات دولتی می باشد.

از اینرو خودکامگی در خطوط سیاسی راست، میانه، چپ در سده 20م بروز کرد. می توان دید که در هر مورد خودکامه رقیب را از میدان بدر می کند؛ با توطئه قوای 3گانه دولت را مادام العمر قبضه می کند. پس خودکامگی پایه روانی- شخصیتی فردی دارد؛ ربطی به خواستگاه طبقاتی و دیکتاتوری قشر اقلیت در قاب برخی قوانین گزینشی ندارد. باید توجه داشت که هر خودکامه هوادارانی هم داشته که مقولات اکثریت، ادواری، انتخابی در جامعه مدرن را ندید می گیرند.

1- روانشناسی. پندار، گفتار، کردار خودکامه با غرایز، محرکات، اعمال زیر بروز می کنند: تحقیر اطرافیان، بروز خشم/ غیض، تهاجم، فساد، دستبرد به ثروت ملی، تهمت، تقاص، عدم کنترل پرخاش، تجاوز، سلطه گری، خشونت، عدم همدردی و دوستی به دیگران. خودکامه در سطح رهبری شخصیت خود را در لایه ای خوشظاهر می پوشاند؛ در خفا امر به زندان و شکنجه معترضان می کند.

لذا خودکامگی عریان را در اعمال ارگانهای سرکوب، شکنجه در زندانها، تهاجم نظامیان به صفوف تظاهرات مسالمت آمیز مردم می توان دید. وقتی بدنهای آش و لاش زندانیان سیاسی، اعدام دگراندیشان، کشتار دانشجویان بارها بوسیله تصاویر، ویدیو، اعترافات ناظران مستند می شوند.

خودکامه با حسابگری ماکیاولی به دیگران ارزش نگذاشته؛ گاهی افسردگی پیدا می کند. خودکامه به ظاهر، پوشاک با مدالهای الکی مانند دلقکهای سیرک، علاقه دارد. انگیزه قوی برای نائل آمدن به اهداف خود و نتیجه مورد نظرش دارد. چرخه قبضه قدرت خودکامه 3 مرحله آغاز با پندارهای انسانی بسلیقه خود، قدرتگیری همراه با قلع و قمع رقیبان و معترضان، سقوط همراه با دادگاهی شدن، تبعید، اعدام.

روانشناسی خودکامه این امکان را میدهد که در بررسی شخصیت او، برخی اختلالات روانی از نوع هراس/ پارانویا یا افسردگی را هم رصد کرد. گاهی خودکامه می تواند اختلالات شخصیتی/ خُلقی هم داشته باشد. این اختلالارت در طول قدرت 2-3 دهه چگونه ظهور می کنند؟ شخصیت مستبد خودشیفتگی را هم نشان میدهد: کیش شخصیت، ستایش، غلو، تمثال و نام خود بر هر گذر، تشتک و تکمه/ مدال به کت خود آویزان کردن، تفرعن، خودستایی، غرور.

برخی صفات شخصیت اجتماعی خودکامه بقرار زیرند: اوهام قدرت ابدی، دروغگویی، سلطه مادام العمری، عدم وجدان، حمایت از خانوار خود بخرج دولت، وعده آینده جذاب، دشمن تراشی، سرکوب و تحقیر رقیبان، جذب چاپلوسان، عدم رعایت قانون، بداهه گویی، تقلب، ظلم، فساد، خودبزرگ بینی، خود-شیفتگی، خود برتری در بالا انگاشتن خود در هرم قدرت دائمی. تمام این صفات برای ملک سعودی، امیر طالبان، ولی فقیه، رییس جمهور عرفی آذربایجان نیز صدق می کنند.

2- جامعه شناسی. مطالعه محیط او کمک به دریافت خصایل اطرافیان و وجوه اشتراک خودکامگان در جهان می کند. در نظام خودکامه تبلیغ سیادت رهبر بمثابه تثبیت عدم تساوی حقوق اجتماعی یک اصل می باشد که بر تمام جامعه با قهر اعمال می شود. عامل اجتماعی هم در گزینش رهبر بوسیله مردم اثرگذار است. در یک مرحله  آنارشی اجتماعی، مانند مرداد 32 یا بهمن 57، بخشی عمده از مردم بخاطر احساس امنیت با قوای قهری خودکامه همراه می شوند.

باید گفت حاکمیت مادام العمری و خودکامگی لازم و ملزوم اند. خودکامه در مرکز تار عنکبوت/ شبکه قدرت قرار دارد. در نظام او اوهام بداهه ای، چاپلوسی دوروبریها، حیف و میل دارایهای ملی، عدم کاردانی مدرن اقتصادی/ سیاسی- جلوی رقابت با همگنان را سد می کنند. این شبکه قدرت در بعث اسد سوریه و صدام عراق، نیروی امنیتی با کتاب سبز قذافی لیبی، امنیتیهای مبارک مصر، ساواک شاه ایران، قوای شرطه ملک سعودی، سرکوبگران خلیفه امارات ماهیت واحد خودکامگی است.

مدام العمری یکی از صفات ثابت انواع حکومتهای خودکامه است. چرا در ولایت فقیه، ولی برای 4 سال انتخاب نمی شود؟ چرا باید مقام ولایت غیرادواری، غیرانتخابی، غیرتخصصی، نامسئول، مدام العمری، کنترلچی امور عمده حکومت باشد؟ چرا هزینه سالانه بیت در بودجه کشور داده نمی شود؟ درست مانند سلطنت مطلقه و جمهوریهای عرفی استبدادی. در حکومتهای ادواری ظهور خودکامه نادر است.

بخاطر بسط و تحکیم ارگانهای سرکوب دولتی، تشکیلات حزبی در خاور میانه علنی نبوده؛ فعالیت اجتماعی ندارند. لذا رسانه های ماهواره ای، اینترنت، پیامک- انتظارات، اطلاعات، ارتباط گیری مردم را ارتقاء می دهند. از اینرو، بهار عربی بوسیله تشکیلات سنتی حزبی چون چپها و اخوان المسلمین پدید نیآمد. بلکه بوسیله شبکه های مجازی جوانان برای تجمع و مراوده متن/ تصویر برنامه ریزی شد. این شبکه شامل تویتر، فیسبوک، سکایپ، یاهو مسنجر، تلفن همراه می شود.

3- دیدگاه سازمانی. برخی سازمانهای اجتماعی نقش مهمی در خودکامگی دارند. در ارتش، مذهب، برخی احزاب- اقتدارگرایی اصل و اساس است. در سازمانهای حزبی گاهی باندبازی/ جناح بندی باعث می شود خودکامگی دوام یابد. ولی در نهایت پس از چند دهه این سازمان فرو می پاشد. نمونه بسیاری سازمانهای بعثی، پان-ملیتی، مائوییستی، چپی طرفدار شوروی سابق در یک روند چند دهه ای، بویژه بخاطر مخفی کاری در تقابل با دشمن راست، فرو پاشیدند.

اصولا رهبر عصب پندار و گفتار است. عضله کردار او ارگانهای مالی و قهری ند که منویات او را اجرا می کنند. چون رهبر راس آپارات دولت قرار دارد؛ توان اجرایی یک فرد رهبر، با کارکنان دولت چند میلیون برابر شده. البته خودکامه در هرم قدرت سیاسی، هزاران فرد فرصت طلب برای خوشرقصی، آماده دارد. کسانیکه دنبال خودکامه ها راه می افتند یا چیزی گیرشان می آید یا فقر فرهنگی رابطه ارباب-رعیتی داشته؛ از مفاد قانون و حقوق شهروندی بیخبرند.

استبداد اینها را قلع و قمع می کند: 1- اصلاحگرایان در به روز کردن سنت برای روشنفکران دینی. 2- اشاعه ماهواره و اینترنت برای مردم. 3- کمکهای نیروهای مترقی جهان مانند عفو بین الملل، سازمان جهانی کار به کنشگران حقوق بشری. 4- ترویج فردیت در پندار، گفتار، کردار. دین رسمی استبداد اقلیتی بوده؛ صور چندگانه دارد: نبود دادگاه مدرن با وکیل مدافع و هییت منصفه، نبود رسانه های آزاد، تضییع حقوق زنان و تمام اقلیتها، خشونت گشت ارشاد، سانسور مطبوعات و هنر فیلم، نهی مشروبات و زیبایی، کنترل سلیقه پوشاک و آمیزش.

اسطوره "سوارکار سفیدپوش" کنایه از استعاره خودکامه اقتدارگراست. تشویش اجتماعی منشاء فاشیزم ایتالیا، استالینیزم شوروی، نازیزم آلمان در سده 20م بود. قهرمان قدرتمند در بحران، کنترل سیاسی را در دست می گیرد. هیتلر در دهه های 20- 30م دموکراسی ارمغان نیآورد؛ او قدرت خودکامگی را در لوای غرور ملی، نظم و ثبات، سرکوب مسببان خفت گذشته ظاهرسازی کرد. ولی دردهه 40م بیکاری، شکست، تورم، بحران سراسری را برای آلمان ببار آورد. همین سناریو را میلوسویچ در یوگسلاوی دهه 90م اجرا کرد.

در 1929 آمریکا با بحران، بیکاری، تورم دست به گریبان بود. ولی هنجار دموکراتیک را ول نکرده؛ دنبال رهبری خودکامه با وجود چند عوامفریب، نرفت. تئودور روزولت برنامه نو New Deal را به مردم ارائه داد؛ ورود 1941 آمریکا به جنگ، مردم را متحد کرد.

خودکامه در جامعه مدرن هوادار هم دارد. در یک آزمون، دانشجویان آمریکایی که طرفدار اقتدارگرایی بودند یک سرکرده ظاهری مانند ژنرال مک آرتور 1880-1964 را برای کاندیدایی ریاست جمهوری ترجیح دادند. یعنی کسانی که شخصیت اقتدارگرا دارند؛ یک شخصیت مقتدرنمای سیاسی، اجتماعی، دینی، شغلی را ترجیح می دهند که وظیفه را در 4چوب منضبط آمرانه تکلیف می کند.

البته این مورد آزمایشگاهی غیرواقعی است. زیرا در آمریکا هزینه انتخابات بوسیله لابیهای عمدتا از 1% اغنیا تامین می شود. اغنیا شامل ثروتمندان کلان، مدیران موسسات تجاری، صاحبان شرکتها می باشند. لذا ریاست جمهور عمدتا در جهت منافع آنها عمل می کند.

گاهی در بحران، عدم امنیت، خلاء سیاسی- نیاز کشور به رهبر قدرتمند هست؛ ولی نه برای همیشه با حرص مال شخصی و قتل مخالفان. پینوشه در 1973 شیلی نمونه دیکتاتوری ایست که خانواده او چندین میلیون دلار بجیب زدند؛ خودش هم متهم به فرمان قتل هزاران آزادیخواه بود.*

همه خودکامگان مذکر بوده؛ خواهان فرمانروایی مدام العمری، موروثی، عدم تعامل با رقیبان اند. آنها شکوفانی اقتصادی جامعه را کند می کنند. چگونه می توان رهبری دائم العمری را به یک فرد مذکر دیپلمه بدون تخصص در علوم انسانی/ طبیعی داد؛ توقع داشت جامعه به وضع مدرن سده 21می برسد؟ چرا سلطنت سعودی، امارات، طالبان، ولایت نمی توانند ادواری، انتخابی، تخصصی باشند؟

این نشان می دهد که اسلامگرایی طایفه گی پدرسالارانه عتیق بوده؛ یعنی قدرت در نهادهای درون قشر حاکمیت انتقال ناپذیر است. فساد زعیم در این است که حق ویژه خود می داند که بهترین سبک زندگی را داشته باشد؛ به خزانه ملی دستبرد بزند؛ اعضای خانوار را در مقامهای پردرآمد و منزلت دار بکارد. ظلم او در کاربرد غیرقانونی ابزار سرکوب دولتی بضد مردم است.

خودکامه قدرت را دائم العمر و هرچه بیشتر تا مطلقه بیقانون می خواهد. این سیری ناپذیری قدرت منطق بقایش را مختل می کند. به صدام پیشنهاد کناره گیری از طرف آمریکا شد؛ ولی او تا مرحله اعدام خود، قتل 2 پسر نانجیبش، نابودی حزب بعث، فروپاشی ارتش عراق ادامه داد. خودکامه علاقه به رسیدن هدف دارد تا رضای مردم؛ البته با حرص مال، عیاشی، کاربرد قوای امنیتی و مسلح برای سرکوب مردم. در مقابل دموکرات علاقه بیشتر به رضای مردم دارد تا هدف سیاسی.

مدلهای حاکمیت خودکامه های جهان مدرن وجوه اشتراک و صفات منحصر بفرد دارند. در تاریخ مدل تداوم خودکامگی واحد با کپی برداری برای یک قلدر دیگر یا برای انتقال قدرت از پدر به پسر نیست. گاهی فردی با کودتا یا سوار موج انقلاب به قدرت می رسد که در آغاز پندارهای ضداستعماری، عدالتگرا، پیشرفت، دینخویی دارد. ولی در روال چند سال به قانون شکنی که در آغاز خوب هم جلوه می کرد؛ سپس به خودکامگی ابدی می گراید. قذافی در 40 سال حاکمیت لیبی نمونه چرخه کامل این نوع خودکامگی از گهواره تا گور است. هر خودکامگی یکبار اتفاق می افتد؛ ولی با دیگر خودکامه ها شباهت دارد. وجوه اشتراک خودکامه ها بقرار زیرند:

1- آغازی محقرانه داشته؛ پس از مدتی در قدرت به غنیترین فرد کشور بدل می شود. 2- قانون را زیر پا گذاشته؛ بخش عمده قوای قضایی، مقننه، اجرایی را با ارگانهای تبلیغی، امنیتی، سرکوب قبضه می کند. 3- نیروهای امنیتی و نظامی را برای امحای رقیبان و مخالفان بکار میبرد. 3- قدرت دائم العمری می خواهد. 4- ضیافتهای مجلل با ماکولات و مشروبات اعلاء، سفرهای تشریفاتی، پوشاک گرانبها، شیوه زندگی اشرافی، هزینه بیسقف سالانه دارد. 5- در آغاز قدرت خود را پیرو یک مدل قبلی برای مدتی میداند؛ ولی بزودی مستقل شده؛ راه خود را می رود. 6- شیوه یک خودکامه در کشورش و جهان مستدام، تقلیدپذیر نیست.

هر خودکامه قدرت دائم العمری می خواهد؛ در مسند قدرت زیر بار اصلاحات و انتخابات ادواری نمی رود. او رقیب را از میدان خارج می کند؛ ولی در انتها سقوط اش محتوم است. در جهان مدرن هیچ خودکامه ای قدرت را به وارث خود نمی تواند انتقال دهد. البته سلطان مطلقه حاکمیت قرون وسطایی است که در چند کشور خاور میانه مانند عربستان بکمک استعمار، مفتیان، نیروهای مسلح/ امنیتی، رایج اند. 2 نمونه سوریه بخاطر مسئله فلسطین و کره شمالی با مدل اقتصاد ویژه خودکامگی از پدر به پسر رسید.

خودکامگان فساد و ظلم را بوسیله خانوار و اطرافیان خود اعمال کرده؛ آنها با حرص ثروت و حشر قدرت درآمد ملی اکثریت شهروندان را با نیروی قهر مصادره می کنند. گاهی هم با ظلم و فساد سلیقه شخصی را بر کشور حقنه می کنند. ویژه گیهای رهبر خودکامه کشوری بقرار زیرند:

1- تمام تصمیمات کلان را او می گیرد.

2- فاصله متنابه/ معتنابه/ قابل اعتناء/ زیاد خود با مردم را حفظ می کند.

3- مردم را با تهدید و جزا نه پاداش می انگیزد. جز حزب خود- بقیه احزاب، سندیکاهای صنفی، نهادهای اجتماعی غیردولتی را تارومار می کند.

4- در اجرای هدف، نه رضای مردم، می کوشد.

5- قدرت دائم فراقانونی می طلبد.

6- با شرکت زنان در سیاست مخالف است. زیرا زنان گرایش به مردمگرایی دارند.

7- حق اقلیتها را پایمال می کند. از فساد مالی خانواده خود حمایت می کند.

مضار. رهبری خودکامه خلاقیت شهروندان را نهی کرده؛ پیشرفت اجتماعی را کند می کند. رهبری با حرص مال و شخصیت ظالم، خیلی زود به غارت ثروت ملی، غصب املاک ثروتمندان، قتل مخالفان می پردازد. قتل برخی خانهای متمول جنوب توسط رضا خان؛ قتل بهروز دهقانی، حمید اشرف، بیژن جزنی در دهه 50ش بنا به دستور شاه به ثابتی؛ فتوای قتل زندانیان سیاسی تابستان 67ش با افشاگری منتظری- نتیجه قانونگریزی رهبر وقت می باشند. اطلاعات درباره 3 فدایی از مقاله اشرف دهقانی در باره کتاب دامگه حادثه، خود این کتاب، مقالات سرگرد پرویز انصاری استنتاج شده. این ظلم و فساد در مورد افراد در نهایت بضرر کشور تمام می شوند. اگرچه رهبر خودکامه فرار می کند؛ ولی قدرت دودمانش هم بر باد می رود. ‏2012‏/09‏/02‏ 10:55 ب.ظ

 

منابع. http://psychology.about.com/od/leadership/f/autocratic-leadership.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Dictatorship  

پانویس. در زبان روزمره برخی واژه ها برای مدح، ذم، توهین، نفرین با غلو بکار برده می شوند. واژه های سیاسی هم گاهی بصورت مترادف، استعاره، مجاز، مجاز مرسل در بیان عاطفی نویسنده آورده می شوند. برخی مقالات ماهیت تبلیغی، تهیجی، عاطفی داشته؛ لذا واژه ها در این رابطه نه در رابطه با واقعیت بکار می روند. گاهی هم چند صفت مشترک برای تعمیم یک پدیده نسبت به پدیده دیگر بکار می روند. مثلا خودکامه با حرص مال و حشر قدرت بر رهبری با حشر فقط قدرت ولی بدون حرص مال تعمیم داده می شود. نمونه حرص ثروت تا 3-5 بیلیون/ میلیارد دلار موبوتو کنگو با سقوطش در 1996م و حشر قدرت پال پات در کامبوج دهه 70م بود.

در خاور میانه واژه های استبداد، خودکامگی، سلطانی، مطلقه، دیکتاتوری، انحصارگرایی/ توتالترینیزم دولت با قدرت مطلق در کنترل زندگی خصوصی و اجتماعی مردم، بیدادگری، اقتدارگرایی، جباریت، محافظه کاری، اصلاحات، بنیانگرایی در بستر بومی-تاریخی نیاز به تعریف دارند. خودکامه می تواند فردی، گروهی/ الیگارشی، مطلقه، بیدادگری باشد. دیکتاتوری هم می تواند نظامی، تک-حزبی/ دینی، اقتدارگرا، انحصارگرا باشد. این واژه ها عمدتا صفات دولتمردان راس قدرت و اقشار اقلیت حاکمیت را دربر می گیرند. در تاریخ پیشامدرن خودکامگی و استبداد نحوه غالب قدرت سیاسی-دینی بود. در عصر مدرن خودکامگی از مد افتاده؛ شیوه انسانگرایی/  مردمگرایی رایج شده.

استبداد سنتی هم در اشکال سلطنتی، جمهوری موروثی، دینی یعنی حاکمیت اقلیت با فساد و ظلم همراه می باشد. استبداد پدیده شخصیتی و اجتماعی می باشد؛ زیرا در خط سیاسی چپ و راستچه در رهبری چه در اقلیت حاکم- رصد می شود. البته عدم استبداد و قانونگرایی هم در هر 2 خط دیده می شود. بیشترین تعداد خودکامگان ورای قانون و معترضان در آفریقا و آسیایند. گاهی ایده الوژی هم نقش مخرب در تداوم خودکامگی دارد.

* در کودتای 1973 ژنرال پینوشه بضد دکتر آلینده کمک سیا و حمایت نیکسون دخیل بودند. ولی در 1988 سفیر آمریکا در شیلی بهنگام ریاست ریگن، هری بارنز 1926-2012 در سفارت را برای کمک به آزادیخواهان باز کرد. تا جاییکه در رفراندم 1988 و سقوط پینوشه در 1990 بقول آندرس زالدیوار، سناتور شیلی، "او عاملی بسیار مهم در گذار روند دموکراتیک بود." واشنگتن پست، اوت 2012، بخش وفاتها.

  

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد