2012/11/03

   

چون که با کودک، سر و کارت فُتاد./ پس زبانِ کودکی، باید گُشاد. مولانا برای انتشار نور تنها دو راه وجود دارد. یا شمع باشی یا آینه ای که نور را منعکس کنی. ادیث وارتون در 2کتیبه فوق مولانا ارتباط گیری را بنا به نوع مخاطب زبانی یا حسی مانند نقاشی و حرکتی قلمداد می کند. ادیث وارتون از تنهایی و محنت هنرمند اصل یا مقلد سخن می گوید.

از دهه 30ش به 40 ش در ایران گذار از هنر کلامی به هنر حسی می باشد. بیان کلامی به بیان صوتی-تصویری گذار کرد. روشن است که ابعاد این گذار تابع پیدایش افراد، ابزارها و نهادهای مدرن اند. هنر حسی می تواند از نوع بصری نقاشی/ فیلم یا اجرایی نمایش/ رقص و سمعی موسیقی/ دکلمه باشد. در این گذار وزن عروضی مشتق از ادب عرب به وزن هجایی گفتاری شبیه اوزان شعر ترکمن رسید. فروغ بهترین نمود این گذار کلام در 6 سال اول به حس در 6 سال آخر حیات هنری می باشد.

نمونه های فراوان افراد، ساختار، ابزار را می توان نام برد. افراد: اخوان، فروغ، سپهری، دکتر ه. کاووسی از کارگردانی به نقد فیلم، ویگن از خوانندگی به فیلم، دکتر ساعدی از داستان به نمایش/ لال بازی، گلستان از داستان به مستند، کیمیایی از انتشارات طرفه به فیلم هنری-تجاری به فیلم سیاسی-اجتماعی، فرخ غفاری از فیلمبرداری به نقد/ مدیریت هنری ، هنرمندی از ترجمه به رادیو، صابری از نمایش به فیلم، بیضایی از نویسندگی به کارگردانی، تهیه کنندگان از سرمایه گذاری در زمین به فیلم.

ساختار: تئاتر آناهیتا، 3 دانشکده هنرهای دراماتیک، علوم ارتباطات، صدا و سیما، سینه کلوپ تهران، جشنواره جهانی فیلم تهران، هنرهای زیبا، مرکز تلویزیون  در شهرها، آتلیه های نقاشی، تالارها، محلهای کنسرت، کلاس موسیقی. ابزار: دوربینهای فیلمبرداری، نشریات مجله موسیقی، هنر و سینما، ستاره سینما، دستگاههای ضبط صوت/ صدابرداری، نورپردازی، استودیو های پارس فیلم، عصر طلایی، سازمان تلویزیون ملی ایران، تئاتر شهر، سالن 4سو، تالار وحدت.

در دهه 40ش جنبش فکری ایران با مراوده با خارج دگردیسی یافت؛ یعنی محافل هنری ایران از کلام شعر و داستان بومی به هنر نقاشی و فیلم جهانی گذار کردند. لذا وجه غالب ارتباط گیری از زبان کلامی و فردی به هنر حسی و گروهی توسعه یافت. حول و حوش هنرمندان 2زیستی شعر کلامی و هنر حسی- استودیو، آتلیه، منقد، بازیگر، تئاتر، کارگردان، تکنیسین، دوبلر، ابزار فنی، سالن، تهیه کننده/ سرمایه گذار، برنامه صدا و سیما، رادیو، تلویزیون، نشریات- پیدا شدند. گرچه برخی نقادها مانند سی تی سکن بوده؛ در هنرمند دنبال عیب میگشتند.

تقویم فعالیت فیلمی فروغ

۱۳۳۶ سفر به آلمان و ایتالیا. مطالعه نقاشی، فیلم، زبانهای ایتالیایی، آلمانی، فراسه.

۱۳۳۷ تابستان- رفتن فروغ ۲۳ ساله با رحمت الهی و سهراب دوستدار به کارگاه فیلم گلستان برای‌ شغل دفتری.

۱۳۳۸ سفر به انگلستان برای مطالعهٔ سینما و امور تشکیلاتی فیلم.

۱۳۳۹ بازی در فیلم مستند مراسم خواستگاری، به سفارش مؤسسهٔ فیلم ملی کانادا. تهیهٔ قسمت 3 مستند آب و گرما.

۱۳۴۰ سفر دوم به انگلستان برای مطالعهٔ امور سینمایی. در بازگشت، تهیه یک فیلم کوتاه برای مؤسسهٔ کیهان با همکاری سهراب سپهری.

۱۳۴۱ سفر به تبریز برای مقدمات مستند بهکده بابا باغی. سفر مجدد ۱۲ روزه همراه 3 تن برای فیلم برداری خانه سیاه است.

۱۳۴۲ نوشتن فیلمنامه زندگی یک زن ایرانی، فیلم ساخته نشد. بازی در نمایش 6 شخصیت در جستجوی نویسنده از پیراندللو، کارگردان پری صابری. زمستان- دریافت جایزهٔ بهترین فیلم مستند خانه سیاه است از جشنواره اوبرهاوزن. فروغ در باره جایزه گفت: جایزه چه معنی دارد. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده‌ام. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است!

۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت و آینه گلستان. چاپ تولدی دیگر با شمارگان 3 هزار نسخه، انتشارات مروارید. ترجمهٔ نمایشنامهٔ ژان مقدس برنارد شاو دربارهٔ زندگی ژاندارک. قرار بود با فروغ در نقش ژاندارک روی صحنه بیاید. ترجمهٔ سیاحتنامهٔ هنری میلر در یونان، ستون زندگی ماروسی. چاپ برگزیدهٔ اشعارش.

۱۳۴۴ تهیهٔ فیلم نیم ساعته یونسکو از زندگی فروغ، به پاس شعر و هنر او در سطح جهان. سفر برتولوچی به ایران برای مشاورت با گلستان در باره فیلم نفتی؛ فیلمبرداری 15 دقیقه از زندگی فروغ.

۱۳۴۵ شرکت در دومین فستیوال فیلم پزارو، ایتالیا. پیشنهاد اقامت و ساختن فیلم در سوئد به فروغ، قبول فروغ. پیشنهاد ناشران آلمان، سوئد، انگلستان، فرانسه برای ترجمه و چاپ اشعار به فروغ. مرگ در 4 عصر دی در حادثهٔ اتومبیلش.  

در تابستان 1337 کار فروغ ماشین‌نویسی فارسی و جواب تلفن‌ها بود.. اما تا پاییز به کار تقسیم‌بندی و ثبت مشخصات نماهای مستندهای تهیه شده در کارگاه فیلم گلستان ارتقاء یافت. در این کارگاه- واقع در خيابان احتشاميهء شميران- اخوان ثالث، ناصر تقوائی قصه نويس، ذکريا هاشمی هم کار می کردند.

فروغ 3 استعداد ارثی شعری، تصویری، اجرایی داشت. این استعدادها مهارتهای دماغی و جسمی مانند تخیل، خلاقیت، بیان، رنگ، نور، فرم، عضلات چهری و تن را شامل می شدند. اصولا مهارتهای فرد تا 20% در ژن او حاصل کروموزومهای پدر و مادر و بقیه اکتسابی از محیط شامل آموزش، پرورش، خوراک می باشند.

قابلیت کلامی مربوط به حافظه قوی زبانی، خاطرات اپیزودیک، تشخیص مفاهیم در مثلث ورنیکه، می باشد. توان حسی مربوط به حافظه حساس آوایی، بینایی، اجرایی در مثلث بروکا برای فعالیت عضلات صوتی، صورتی، حرکتی می باشد. پدر و مادر او هم نیروی ایجابی برای کسب داده های شعر کلاسیک، عواطف، وجدان اجتماعی، اعتقادات، دیگر کارکردهای مغزی مانند تخیل، خلاقیت، حل مسئله، برنامه ریزی، بیان بودند. زندگی در امیریه با شلوغی محل لهجه تهرانی او را صیقل داد. او نیمه اول عمر هنری دهه 30ش را در شعر و نیمه دوم را در فیلم گذراند.

در دبستان، دبیرستان، هنرستان مهارت نقاشی خود را توسعه داد. پتگر، خانم حائری، بعد سهراب سپهری استعداد بصری او را در جهت نقاشی تلطیف و تشویق کردند. خواندن کتب و مجلات، دیدن فیلمها و نقاشیها- ذهن او را به جریانهای ادبی و هنری وصل می کردند. آتلیه پتگر 4راه تقاطع پهلوی و شاه بود. با رفتن به کانون فیلم، نمایش، نمایشگاه نقاشی و بحث با روشنفکران پایتخت کنجکاوی، حل مسئله، تخیل، بیان او تقویت شدند.

فروغ 3 سبک بیان را در 5 کتاب شعرش تجربه کرد: 1- کلاسیک عاشقانه در قالب 4پاره با اوزان عروضی با زحافات مطبوع فردی. 2- گفتار تهرانی در شعر به علی گفت.. به روال پریای شاملو. 3- نثر آهنگین با وزن هجایی در شعر بلند ایمان بیآوریم. آیا این گذار از مرحله پیشامدرن به مدرن در رشد فکری او بود یا اثرپذیری ذهنی از تغییر اجتماعی؟

پرویز بهرام، بازیگر، گوینده و دوبلور سینما در خاطرات من از فروغ، نوشت: فروغ در دوبلهء فیلم مهر هفتم برگمن به جای همسر دلقک سخن گفت. او در فیلم ناتمام دریا ی گلستان با فروغ همبازی بود. برگمن 1918-2007 کارگردان سوئدی، مهر هفتم را 1957 در باره عیاری در قرون وسطا ساخت که در بازی شطرنج نقش مرگ را بازی می کند.

گذار از هنر کلامی شعر، اوزان عروضی، مناسبات پدرسالاری در نیمه اول حیات 16-23 سالگی به هنر بصری فیلم، اوزان هجایی، حقوق فردیت مدرن در نیمه دوم حیات 23-32 سالگی چگونه اتفاق افتاد؟ آیا این گذار از 3 فاز فردی کلامی، گروهی نقاشی، اجتماعی فیلم تشکیل می شد؟ آیا این استحاله در اجتماع بیرون از و سپس بازتاب در ذهن فروغ اتفاق می افتاد؟

آیا یک فلسفه/ کلیت مشترک مثلا پوچی باعث شباهت هنر هدایت و فروغ است؟ آیا یافتن ساختار در ژرفا در آثار هنری کمک به فرمولبندی این فلسفه می کند؟ برای نمونه اکثر اشعار فروغ شرح حال/ اتوبیوگرافیک بوده؛ ساختار در ژرفای واحد من-تو- او/ آن یا شیئ ثالث دارند. ساختار در ژرفا را در شعر و فیلم نیز می توان یافت. آیا چینش/ سکانس خطی یا دایره ای مفصلها/ نماهای فیلم فراتر از معنای گذشت زمان تقویمی- علیت بین علت و معلول، مناسبات قیاسی یا بصیرتی  intuitionبین فرد و محیط یا جزء و کل، مسئله و حل، روابط نامشهود بین اشیاء در ذهن شاعر و خواننده را تداعی می کند؟ رک پانویس.

محیط فروغ 3 عامل مهم در مراحل حیاتش داشت. نقش پدر در فراوانی شعر عروضی کلاسیک خانه کودکی، دوستی سپهری در تلطیف هنر بصری نقاشی نوجوانی پس از طلاق و سفر ایتالیا، اشتغال در کارگاه فیلم گلستان در خلاقیت فیلمی. این عوامل بیرونی پرورش 80% مهارتهای شعر، نقاشی، فیلم او بر بنیان 20% ژنتیک قابلیت او تعیین کننده اند. زیرا این 3 فرد یعنی پدر، سپهری، گلستان از اعجوبه های عظیم اثرگذار زندگی فروغ بودند. ژن غالب استعداد ادبی در خواهر و برادران فروغ هم دیده می شود.

قوانین وراثت 2 نوع ژن- غالب با بروز کامل و مغلوب یا خفته- را ودیعه از اولیا در کودک را برای انتقال صفات ارثی تایید می کنند. مندل، اسوالد ایوری، واتسون، کریک- انتقال صفات از پدر و مادر به کودک را در بسته های ژنتیک 23 زوج کروموزون فرموله کردند. در آزمایشات سده 20م تا 20% استعدادهای فرد ارثی قلمداد می شوند. پس ژن ادبی پدر و مادر در احتمال وقوع در کودک بصورت ترکیب زیر غالب/ غالب، غالب/ مغلوب، مغلوب/ غالب، مغلوب/ مغلوب در می آید که 3 مورد از 4 مورد یعنی 75% ژن ادبی انتقال می یابد.از 6 فرزند این خانواده، 3 یعنی فریدون، فروغ، پوران ژن ادبی غالب داشتند.

در بهمن 1344 مجلهء زن روز، فروغ به سینما و مستند خشت و آیینه گلستان می پردازد. برتولوچی سینماگر ایتالیا در تهران برای مشاورت در امور فیلمبرداری صنعت نفت بود. او در گفتگو با فروغ، میپرسد: چه رابطه ای میان روشنفکران ایرانی با مکتبهای ادبی و همچنین با مردمشان وجود دارد؟

فروغ، پرسش مکتبهای ادبی را نشنیده گرفته؛ به بخش دوم نیز پاسخی عامیانه می دهد. در این دیدار برتولوچی فیلم کوتاهی دربارهء زندگی فروغ انجام داد؛ نیز فروغ نامه ای برای تخفیف حکم اعدام نیکخواه برای بردن بمیان رسانه های ایتالیا باو داد. او در حلقه دوستان آنتونیونی و ثریا اسفندیاری در روم بود.

منابع. http://www.cinemaee.com/articleview.php?cat=12&id=461  ‏2012‏/11‏/1    

http://www.irandocfilm.org/historyfa.asp

http://honaremotaali.com/NewsDetail.aspx?itemid=143

http://aminalijani.persianblog.ir/post/8  امین علیجانی گنجی: مستند سازی در ایران.

http://www.youtube.com/watch?v=BNXnCdxoGw8   3گانه جام جان: شعر و نویسندگی فروغ فرخزاد.

http://www.youtube.com/watch?v=ETzIhfDML2c&feature=context-cha  ناصر صفاریان 3 مستند زندگی فروغ فرخزاد.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=48048  چهره‌ی زن در شعر احمد شاملو:  مجید نفیسی.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=48025  فروغ "باب" گذار شعر مدرن به پسامدرن: دکتر بیژن باران. عشق اول و آخر http://forougham.blogfa.com/page/baran5.aspx   فروغ فرخزاد -دکتر بیژن باران

www.imdb.com/ بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها.

پانویس. دکتر سیروس شمیسا، نگاهی به فروغ فرخزاد: نقد محاکاتی/ مقلدی  Mimetic criticism- فروغ شاعری است اصیل و به قول فرنگی ها اورژینال به دو دلیل واضح: ا- محاکات او عموما از نسخه های اصلی است. خود به جهان درون و بیرون نگاه کرده است نه این که جهان درون و بیرون را در نگاه این و آن جسته باشد. از این و آن پرسیده باشد که چه دیده اند و آن ها را بازگو کند.

2- از اموری محاکات کرده است یعنی اشیاء و اموری را دیده است که قبل از او معمولا موضوع محاکات شاعران دیگر نبوده است. شاعران دیگر آن ها را ندیده بودند. گویی آن اشیاء و امور اصلا در جهان قبل از فروغ وجود نداشته است. هر شاعر بزرگی با طرح مسائل تازه همواره به جهان قبل از خود می افزاید.

نگاه های فروغ به جهان درون و بیرون نوعا اصیل و تازه اند. محاکات عمده به وسیله ی تشبیه و استعاره صورت می گیرد. تشبیهات و استعارات فروغ غالبا نو اند؛ وجه شبه ها دلالت بر نگاه های نوین او دارند. بهر حال او یکی از شاعرانی است که لااقل چندین تابلوی بدیع به موزه ی ادبیات فارسی افزود. زندگی را که هر روز من و شما می بیننیم و تجربه می کنیم، چنین اصیل و موثر نقاشی میکند:

زندگي شايد

يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد

زندگي شايد

ريسمانيست كه مردي باآن خود را از شاخه مي آويزد

زندگي شايد طفليست كه از مدرسه بر مي گردد

زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ،در فاصله ي رخوتناك دو همآغوشي

يا عبور گيج رهگذري باشد

كه كلاه از سر بر مي دارد

و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير

زندگي شايد آن لحظه ي مسدوديست

كه نگاه من ،در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد

و در اين حسي است

كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

  

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد