WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات دکتر بیژن باران

 

     گربه - پنجره ياد - پسين - خانه دو در                                        دکتر بیژن باران

ميو ميو- گربه دالان گرسنه ست.

خود را به قوزك پایم مي مالد.

چپ و راست رَود

بر نك پا با دم افراشته حلزوني –

تجسم وحش مدنيت.

با كش و قوس نرم

كت پشم سفيد

پشت پنجره  

گذر فصول نظاره كند:

حركات بيرون مد نظر دقيق

جنبيدن ماهي در حوض، گنجشگ بر شاخه تاك،

سمور روبرو، آویز شاخه انجیر.

 

گربه گاهي

از حياط براحتي

از مو ميرود بالا بر چينه ديوار.

ناپدید می شود در عمود کوچه و بازار.

در اين تفحصات حركت ميبيند؛ نه سكون. نتيجه:

نعش مار‏ يا موش به در حياط كنار پله گذارد-

به من حالي كند كه شكارچي اين محله اوست.

دربرابر سهم غذا و ماوا

او صيد كيد كند. 

120605

پنجره ناظر تغییر فصول:
از بهار گلباران
تابستان سبز
پاییز آتشین
زمستان سفید
تا برق و باران
باد و پرواز کبوتران..
گریز تنهایی من - ياد تو پنجره من به تو.
بکنجی خزيده در خلسه ی خاطره زيبای تو-
با چند ثانیه /کلمه /تصوير ذهنی تو
۰۹۰۳۰۶

قايق ما سوی دقایق غروب مي رود.
ماکيان دريايی راهی ساحل-
با نخل تنهای نظاره گر آفتاب نارنجی.

دست در دست تو
بر اوج موج-
بزیر آسمان آتشین 
در اين خزان سرخ.

در گوش من گفتی:
عشق چون افق دايره است.
۱۰/۱۴/۰۶

هميشه در خانه ای زندگی کرده ام
که يک درش به امروز
و در پشتی به ديروز باز ميشود.
من با فرهنگ ايرانيم-
مجموعه ای از زرتشتی- يهودی- ارمنی- شيعی
و فرهنگ جديد غربی
در انديشه و گفتار چند زبانی بوده ام.
گفتارم با خانواده ام فارسی
با محيطم اسپانيايی- آلمانی - انگليسی.


خانه من دو در دارد.
يکی اوهام گذشته- احساس انتظار رويا
ديگری رو به هجوم واقعيات امروز- سريع.
هميشه خانه من دو در دارد:
يکی بسوی واشنگتن
ديگری به تهران.
يکی بسوی لوس آنجلس، لندن، برلين، رم؛
ديگری به تهران.

خانه من دو بام دارد:
يکی با کوههای کبود محاط بر شکوه ستونها

در مهتاب تخت جمشيد؛
ديگری با برجها و پلهای معلق نيويورک،

شیکاگو، ترانتو، مکزیکو سیتی.
امروز در پاريس، نزدیک برج ایفل-
پرواز ابرهای آسمان آبی الموت
بر فراز کوير خاکی با مناره و تاقی
قالیچه ۴ فصل بختیاری من است.


اگرچه گذشته من تهرانست با چتر چنار کنار جو؛
ولی امروز من نظاره بر گذران رود سن؛
فردا کنار عريض کند می سی سی پی است.

زندگی من هرگز سادگی کپرنیکی نداشته؛
منظومه شمسی عتیق نادقیق تالسی

با مدارات پيچيده سرگيجه است.


گذشته ی آفتابی

با عطر ادويه های جاده باستانی ابريشم؛
با چهره های عطوفت گرم-
پدر بزرگ دراز کشیده بزیر پنجره

با شاخه های بید مجنون در نسیم؛
مادر بزرگ از راه رسیده

با مشت سنجد و کشمش.
امروز من با ارواح اسلاف

در همهمه ای نامفهوم خاطرات

ثنویت سفید-سیاه آلبوم عکس

نامه های هوایی آبی محبت و محنت.

امروز من- آشوب بارانی بوی بنزین و دود

سریع حرکت ساعت

تلفن همراه وصل به گذشته و حال

پیشبینی جبهه جوی هوای آینده.

خانه من دو در دارد:
یکی به سریع تغییر
دیگری به سحر ثبات.
درد من ورای ابعاد انسانی
به سایه روشن تاریخی بر میگردد-
ميدان تير و اعدام،
بی حرکتی هوشنگ کوچولو از بيدوايی،

قتل عمو در آن تابستان بد،

تیر خلاص عمه زاده غیور و دانا-

در بیقانونی مزمن 100 ساله.


زندگی من در خط زمان پيش نمی رود.
هميشه مرور ميشود

در دايره در دايره در دايره.
شيشه پنجره من در انکسار نور کُند
زيرا شبح گذشته بر حادثه امروز
با زير نویس فارسي خوانا نیست.


خانه من دو در دارد
يکی بسوی ماضی شرق
ديگری بسوی آتی غرب.
کاش لحظه ها را بتوان پس گرفت.

نگهداشت زمان را در نوجوانی توچال،

چون یخ دائم دماوند-

بی حرکت، بی تغییر، جاودانه.
۰۷۱۵۰۷

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید