WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات دکتر بیژن باران

 

   سفید و سرخ - پای حرف او -  پای حرف او - آغاز پاییز- شکوفه            دکتر بیژن باران 

سفید و سرخ-

 بیژن باران

بر سفید ملافه تخت

تن نحیف بیمار

با آرمانهای بزرگ گذشته

با عطر عیادت حضور در اعتصاب میدان،

ترجمه و نشر آثار مترقی جهان،

بسته های دارو برای رزمندگان عدالت بر زمین بیمرز.

اکنون بدون روزنامه و خبر؛

روزها با درد

شبها با رویای گذشته.

 

بیرون پرندگان می خوانند.

گلها می شکفند.

باران بر سبز دشت می نشیند.

جو جاری می شود.

کودک بستنی می خورد.

جفت جوان دست در دست-

نجوای عشق هوا را معطر کند.

 

بهار شمعدانی داخل اتاق

پشت پنجره در پرتو آفتاب گرم

گل قرمز خواهد داد.

 

از من خبر خواستی از جهان بیرون.

ای رفیق فقیران!

پزشگ گرسنگان بیمار-

اکنون خانوارهای آواره سوری

با جنگهای کلنگی در سرزمینشان

در ردیف چادرهای مرزی اردوگاه سازمان ملل

اسکان دارند- بدون مدرسه برای کودکان،

بدون کلینیک برای پیران.

با نگاه حسرت بر رایانه کتابی بیسیم

می بینند: خانه های خود را ویران

از بمباران هوایی دوستان،

خمپاره زمینی دشمنان.

 

اکنون در فصل جنگ

عشق مبارزه است

برای دفاع میهنی

061214

گوهر ناب -  خرام اندوختیم - مرثیه دکتور آناهیتا (راتب زاد) -زخم ناسور - دروغ شاخدار      مولانا عبدالکبیر فرخاری

 

دکتر بیژن باران

پای حرف او
زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه آنچیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم. گابریل مارکز

مادر بزرگ گفت:

آنچه را باید،

دیده است.

آنچه را باید،

کرده است.

آنچه را باید،

شنیده است.

فقط نمی تواند همه آنها را بیاد آورد.

دکتر بیژن باران

پای حرف او
زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه آنچیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم. گابریل مارکز

مادر بزرگ گفت:

آنچه را باید،

دیده است.

آنچه را باید،

کرده است.

آنچه را باید،

شنیده است.

فقط نمی تواند همه آنها را بیاد آورد.

180814

آغاز پاییز- بیژن باران

باد دروازه باغ را با شتاب بست.

دیگر پاییز در راه است.

نور طلایی خورشید،

تپه های سفید ابر روان

آبی آسمان

پرندگان هراسان

از نسام شمال سرگردان

پرواز قاری غازان بجنوب.

قفل در مدرسه باز

زنگ درس کودکان فردا.

 

مرگ برگ

زورق زرد- فوج موج در هوا.

باد عاشقانه مهرگان

دست زیر دامن سبز درخت برده؛

تنه زنده را نوازش می دهد.

 

حال به خاطرات دیروز و فردا آغشته است.

هر فصل روزهایی از فصل گذشته

و روزهایی از فصل آینده را در خود دارد.

 

پالوده تگری داغ دیروز تابستان

به فکر نوبهاران دور

در این نوپاییز برگریز

با رویای شبهای سفید زمستان.

باز بهار در راه-

رایحه های رنگین طراوت تکرار.

280714

شکوفه  

خاطرات تو در ما

شکوفه می کنند؛

با گذشت ایام

میوه می دهند.

 

ایده های ارزنده تو

از روزهای از دست رفته-

با ما در آینده همراهند؛

در زندگی کسانی

که همراه تو اند؛

بیاد تو اند

با آرمان عدالتخواه

در سازمان کار.

 

خزان- مرگ برگ، انبوه اندوه، زرد سرد، ناله باد..

زندگی تو

درختی شد در برگ ریز پاییز

اندوه ناله، در تب سرد خشگ.

باد آن را ربود.

 

با برگهای خاطرات در باد.

پیش از تولدت را به تخیل آر.

پس از مرگت را به تخیل آر-

سکوت، سیاهی، هیچ.

030612

    

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید