WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات دکتر بیژن باران

 

 شب هفت -   بهمن     دکتر بیژن باران   

شب هفت

 دکتر بیژن باران

وقتی کسی را دوست داری

او خاطره شود؛

خاطره گنج می شود. ناشناس

فر 1334-1397

 

نماندی تا روز تار ما را ببینی-

غباران در غربت؛ غروب عمر،

ذرات معلق خاطره و  غم

در اتاق ماتم.

دور، نان گران؛

آبرو ارزان.

ظلم، تبعیض، زور، تزویر، زر-

دزدی کلان

بیکاری فراوان

بیآبی سرتاسری

خشگی گسترده.

 

نماندی تا مرا به خویشان

سهوا با نام عوضی معرفی کنی.

یادت در جمع

هوای تنفس را اشباع کند.

 

نماندی تا حافظه ات قاطی کند.

از کودکی بگویی؛

ولی یادت نیآید که نهار چه خوردی.

*

تراژدی مرگ فرزند در شکیبا جمع اولیا.

سفید- سیاه و رنگی- سکانس عکس:

اسلایدها بر دیوار

چرخه حیات تو از کودکی تا پدری.

خواهر بغض در گلو

کلمات را فرو خورد با لکنت.

پدر پشت پدیوم با بغض..

مادر تکیده بر صندلی چلانده

خرما بین 2انگشت

در فاصله دهان در مکث؛

به دور نگرد.

ما انبوه اندوه ندانیم بچه اندیشه کند؟

یا در چه زمان ذهنش غور کند؟

 

حضور گلهای سفید لاله، رز، میخک؛

بشقاب ترحلوا، زولبیا، خرما،

نارنگی، موز، انگور، سماور چای و قهوه

ردیف فنجان، سفید حفره.

شیرین حیات در سکوت وفات

ما بی تو مانده ایم.

140418

بهمن

بیژن باران

 

مرا گرفت جو سکوت سفید برف.

حال کردم با پروانه های برف.

امروز بیرون گلبرگهای برف.

در گرم اتاق مشرف

به سفید باغ پر برف-

صرف شراب سفید سر رف در ظرف.

طراوت تبسم طرف با فکر ژرف.

ما دوره می کنیم با حرف.

بر بام برف

در سینه حرف

دماوند دور با غرور سر پوش برف.

021013

 

بهمن 93- بیژن باران

 

زمان فریاد زد:

باید بخاطر بیآوری-

ای فراموشکار!

شکست شایسته نیست.

آن بهمن باشکوه

آرمانهای سترگ انسانی

شبهای سفید امید.

 

ولی حافظه ما زوال یافته

شادی در بند

سبز صف سروان زیر برف سفید

بندی بر مچ دست جوانان

آه ای بهمن فراموش شده!

 

آن زاویه کوچک آغاز نگهبان هرم

با موجهای میلیونی میدانها

جادوی آزادی خیابانها

اکنون قطری، مقابل آن شده

در سیاهی قرق و قمه.

درفش نیکی زیر دروغ سیاه چکمه.

آرزوی آزادی در بند

بهمن نخست رفیقان صف آغاز،

بعد فرزندان خود را بلعید-

در جوخه های مرگ و تباهی

با هوار هار آوار آز.

 

درفشهای رنگین

رفیقان جنگل دور پرستاره تا خاوران

با رویای آزادی و عدالت-

کابوس فرار از سیاهی شدند

در امن غریب بیرون مرزها-

در بهاری که تند گذشت؛ دیگر نیآمد.

 

هر چه از آن سفید پاک دورتر می شوم

شک به کل شکوه بهمن بیشتر می شود.

آن خاطرات، عذاب وجدان شده-

زخمی عمیقتر از انزوا، 

در غربت غرب، تنها-

در سکوت، روبرو با زخم زبان عدو.

اکنون در محاصره بنیانگرایان سیاهپوش

از آفریقا تا هندوکش.

 

عکسها کمرنگ، فیلمها صامت، متنها خاموش.

باور تاریخ سخت تر شده؛

دیگر اصلاح و سبز بهمن باور نمی شوند.

خیر و شر- اولی ناتوانتر،

دومی پرتوان و شرورتر.

120215

 

 

    

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید