2013/01/17

گلستان هنرمندی از دهه های 20 تا 50ش با آغازی چپگرا، خلاقیت هنری او 4 دهه است که خاموش شده؛ ولی بخاطر طول عمر، ثروت، تبلیغ- خود را در رسانه ها مطرح می کند. آثار ادبی او بزبان خارجی ترجمه نشده؛ کتب و چند مستند او هم در محافل خاص روشنفکری راست و میانه هر از گاهی بُر می خورند.

 

از نظر تاثیر اجتماعی، در قیاس با صمد بهرنگی، گلستان هنرمندی حاشیه ای بوده؛ ولی در محافل خاص تقدیس می شود؛ او با جنجال هر از گاهی رسانه ای می شود. گذشته هنری او، رابطه با فروغ، ثروت، اقامت فعلی در غرب- برای برخی روشنفکران جذبه دارند.

گلستان از خانواده آزادیخواه و فرهیخته با آغازی چپگرا، ثروت معتنابه، دارای منزلت در حاکمیت پس از کودتای تابستان 32 ست. ولی در جامعه روشنفکری او مطرود است. جز در محافل کوچک خواص و البته اکنون بخاطر کبر سن در محافل اشراف دانشگاهی در غرب کسی او را تحویل نمی گیرد. برخی از مظاهر شخصیت او در برهه ای از تاریخ اجتماعی به او خدمت کردند تا به منزلت و ثروت برسد.

ولی برخی دیگر مانند حسادت، خلاقیت محدود، بغض به رقیبان همدوره، خودشیفته گی، متکلم واحد بودن، خودنمایی، خود را نخود هر آشی کردن، وسواس مدیریت/ کنترل به شهرت درازمدت او در فرهنگ فارسی لطمه می زنند. او حتی به یارشاطر و اصحاب ایرانیکا سوقلمه می زند؛ چون بساز او نمی رقصند.  

استعداد اصلی گلستان در کسب، تبلیغ، بازاریابی، مدیریت، مردمداری در دولتمردان راست وابسته ساقط بود. او در آغاز قریحه ی نوگرا در سبک بیان سینمایی و ادبی داشت. ولی شخصیت مغرضانه و تبعیضگرا یش در نهایت او را به حاشیه فرهنگی راند.

برخورد خواص به برخی هنرمندان گذشته مانند حفاری آثار باستانی است. عمل نقد انجام می شود چون این آثار عتیق در جامعه وجود داشته؛ اگرچه این مولفان دهه هاست که خلاقیت هنری نداشته اند. این دیناسورهای هنری اغلب با منمزنی و غیبت از حریفان در مصاحبه خود را مطرح می کنند- آنهم بدون هیچ سند از روی حافظه مشوشان. برای برخی نقادان مصاحبات رسانه ای او از اصول انصاف، وجدان، حقیقت را مخدوش می کنند.

مصاحبه گرها یا اطلاعات تاریخی ندارند یا جبون بوده؛ هیچ مدرک و چک با منابع دیگر در رابطه با ادعا و هتاکی او انجام نمی دهند. هنرمندان جنجالی به نویسندگان فوت شده هم پرخاش کرده؛ مکاشفات نادرست خود را از روی حافظه مخبط تبلیغ می کنند. صیانت از حقیقت، افشای اغلاط، کمبود اطلاعات، وفور اغراض، خودستایی، متکلم وحده- را تاریخ تصحیح می کند. خودکامگان فراوان در تاریخ نخوت و تفرعن خود را تبلیغ کرده اند.

در باره یک شخصیت هنری 50 سال پیش چگونه می توان داوری کرد تا مقام هنری او را در سلسله مراتب فرهنگی قرار داد؟ برای پاسخ باید در مقولات زیر مداقه کرد: آثار او، نظر منقدان، نظرات او در باره دیگران، نظرات دیگران در باره او، ترجمه آثار او به زبانهای دیگر، استقبال دانشجویان و روشنفکران از او، درگیری حاکمیت با او، رتبه او در میان همگنان، جوایز هنری، شخصیت، خلاقیت، بدعتهای او. در این سلسله جستارها از تمام منابع فوق برای ارزیابی گلستان مدد گرفته شده.

مقام سینمایی او را می توان با مقایسه با همکاران سینمایی از جمله غفاری، کاووسی، رهنما، هژیر داریوش- بدست آورد. مقام ادبی او با چند کتاب و ترجمه قبل از انقلاب را نیز می توان بطور قیاسی با نوسندگان معاصرش از جمله آل احمد و ص چوبک تعیین کرد. تشخیص استعداد مالی، مدیریت، کسب، بازاریابی او- مقام واقعی او را نشان می دهد.

نقدهای سرسری دیگران در باره مفصلهایی از چند کتاب داستان او واشکافی می شوند. سبک نثر داستانها و روایت کلامی در مستندهای 4 دهه پیش او کنکاش خواص را بر می انگیزد. برای برخی خواص با تخصص در ادبیات، نقد، نشانه شناسی- در آثار گلستان بدنبال "اسرار گنج دره جنی" گشته؛ با سرگرمی "نقد"- شگفتی، رمز و راز کشف می کنند؛ کاربیکاری میابند. این "نقدها" برای جامعه، نظام آموزشی ادبیات، فرهنگشناسی، روش خود نویسنده بیارزش اند. برای نمونه مفصلهای آهنگین و مقفای داستانهای گلستان چنگی بدل خواننده یا خود نویسنده نزده؛ به یک زبان غربی هم ترجمه نشده اند.

خود نویسنده هم این بازیهای زبانی را پس از دهه 40ش ادامه نداد. در طول عمر هنری از دهه 20 تا 50، او از شاخه ای به شاخه دیگر پرید- گزارش، داستان نویسی، ترجمه، مستند سازی، عکاسی، ازدیاد ثروت، مهاجرت بموقع به انگلیس، مصاحبه. شاید بتوان گفت: آشنایی با فروغ در 37-42ش خلاقیت و شوق او را برانگیخت؛ در ناخودآگاه متوجه نبوغ فروغ شد؛ از نیمچه قریحه هنری خود خجل شد.

مرگ فروغ مشوق بیرونی او را خشکاند؛ خلاقیت او را صفر کرد. البته نبوغ فروغ بخاطر اختلالات 2قطبی افسردگی-مانیک در بیان اعتلا می یافت که خارج از مدار خلاقیت نرمال گلستان قرار می داد. تازه خلاقیت گلستان به چند بخش هنری، کسبی، تجاری، مدیریت، ادبی تقسیم شده بود.

برای مقایسه ص هدایت 1281-1330 داستان زنده بگور را در 27سالگی نوشت. گلستان در 45 سالگی داستان عشق سالهای سبز را نشر کرد؛ چند سال بعد هم نویسندگی را ول کرد. در این داستان او نوجوانی بالغ شده- چون ماهی توی تنگ آب- عواطف خود را تقریر می کند؛ انگار جامعه وجود ندارد. آیا این افق بسته، محدود، عدم آشنایی با علل تحول- برای بیان داخل پیله یک روشنفکر میانه مرفه رمق اجتماعی دارد؟

محمد بهارلو به این داستان برخورد می کند: در ادبيات گلستان، آن‌چه بيش از هر چيز تبلور دارد، احوال شخصي و تنش‌هاي دروني خود نويسنده است كه از زبان راوي انعكاس پيدا مي‌كند. رئاليزم گلستان به زندگي بي‌تحرك و ترديد خاموش راوي معطوف است، و اين راوي كه مي‌توان او را اول‌شخص خويشتن‌نگر ناميد، آدمي است خودشيفته و تا حدي كلبي‌مسلك كه به آدم‌هاي پيرامون خود بي‌اعتنا و بدبين است

بهارلو می گوید: اما اين زبان در پاره‌اي لحظات حالتي موزون و آهنگ‌دار و كمابيش شاعرانه پيدا مي‌كند و از هدف طبيعي خود، كه انتقال معنا و احساس است، دور مي‌افتد؛ به عبارت ديگر، چند مفصل نثر او به شعر گرايش پيدا مي‌كند؛ نثري كه از شعر مايه مي‌گيرد، آن‌هم شعري نازل و از نوع بحر طويل، و اين همان كيفيتي است كه باعث مي‌شود عده‌اي در نوشته‌هاي گلستان صناعات آوايي و صورت‌هاي شعري جست‌وجو كنند.

چنين گرايشي در سبك گلستان، كه در نثر او نوعي جلوه‌گري و تكليف پديد مي‌آورد، چيزي جز رفتار با شكل زبان نيست. از همين رو اغلب وحدت عناصر ساختاري داستان زبان، زمان، مکان، علت، شخصیتها- از هم مي‌پاشند. درواقع احساسي كه به خواننده در هنگام خواندن اغلب داستان‌هاي گلستان دست مي‌دهد، اين است كه با آدم‌هاي "غيرواقعي" و احساسات كاذب روبه‌روست، آن‌چه  همينگوي - مراد گلستان سخت‌ از آن پرهيز داشت. باید پرسید: آیا این عدم فهم گلستان از همینگوی است یا خامی یک هنرمند که در 45 سالگی هوس نشر داستان کرده؟  http://bookfriend.blogfa.com/post-414.aspx

مکاشفه در آثار مولفان متقاعد، مانند سنگ آسمانی بدرد موزه ادبیات می خورد. زیرا در 50 سال گذشته نه بوسیله مبتکر نه بوسیله دیگران آثار کاربرد تکاملی نداشته؛ بن بست تجربه ای بوده اند. مرتضی بابک معین، استاد نشانه شناسی می گوید: در داستان كوتاه گلستان، عشق سال‌هاي سبز، با تم ماجراي عاشق شدن نوجواني به دختري هم‌سن و سالش در سالن تاريك سينما، ما با يك نظام كنش روايي كلاسيك روبه‌رو نيستيم، بلكه با يك نظام ادراك حسي مواجهيم. در اينجا ابژه مثل ساختار روايي كلاسيك منفعل نيست؛ پس از گذراندن لحظه بارقه باز به واقعيت و روزمرگي زندگي وارد مي‌شود.

خواص همیشه می توانند تخصص خود را بر موضوع آثار یک نویسنده و هنرمند بااستعداد، تجربه گرا با طول عمر- پیاده کرده؛ رمز و راز را با حدس و گمان ارایه کنند؛ ولی اینها ارزش اجتماعی ندارند. زیرا مریدان یک مرشد، خودشان با تبلیغ موسمی سبک او، آن را تقلید نکرده، تکامل نداده؛ بدتر خود مرشد هم برای راحتی، سبک تجربه گرایانه خود را رها کرده؛ دنبال عافیت رفته.

دیده می شود کسی این سبک ادبی/ هنری تداخل مفاصل آهنگین در نثر داستان تخیلی را پی نگرفته؛ لذا باید آنرا تجربه گری نامید. زیرا خود مولف هم پس از چند کتاب از داستان نویسی دست کشید. باید گفت در ذهن قوی گلستان با جذبه کسب و توفیق در ثروت اندوزی، او نتوانست با 70 سال کار تجربه گرای هنری به کمال برسد. او نتوانست تضاد ایده آل هنری را با توان بیان هنری چه در کلام چه در تصویر- حل کند. بخاطر تفرعن یا حرص مال او حتی مدرس کم درآمد دروس مستندسازی یا ادبیات هم نشد.

تاثیر بیان آهنگین فروغ بر گلستان را می توان پی گرفت. فروغ نرمش وزن را از دهه 30ش کمی پیش از تولدی دیگر آغاز کرده، در کتاب آخرش ایمان بیآوریم در آغاز دهه 40 به کمال رساند. در حالیکه گلستان مفصلهای گهگاه موزون عشق سالهای سبز منتشر 1346 را دستکاری کرده؛ ولی ادامه نداد. نمیتوانست همه داستان 10-20 صفحه ای را با رعایت جناس صدا و تناوب هجاها بازنویسی کند. تازه اگر این زحمت ارادی را هم می کشید؛ نتیجه مفتضح بود.

در دهه 40 داستان زیبای یکلیا و تنهایش مدرسی با زبانی آهنگین در تهران مثل توپ صدا کرد. یک منبع الهام یا بارقه فکری هم می تواند اجرای درخشان اتللو و هملت زوج اسکویی در تئاتر یوسف آباد باشد؛ تاثیر آهنگ کلام روی صحنه برای حضار تکان دهنده بود. بهرجهت تجربه گری او در تبدیل چند مفصل به آرایه های بلاغی صوتی هم تاثیر دفعی روی خواننده گذاشت. خوانندگان به اینگونه شامورتی موزون مفصلی در داستان تخیلی منشاء در غرب هم رغبتی نشان ندادند. کدکنی به سبک گسیخته گلستان اشاره دارد:

چند مفصل بعضی از داستان های دیگر گلستان نیز دارای وزن عروضی {هجایی} اند. تاریخ نشر این داستان ها قدیم تر از 1346، پس از آشنایی 1337 با فروغ، نیست. ولی داستان عشق سال های سبز كه در آن مفصل هایی موزون دیده می شود، تاریخ نگارش مهر1331 دارد. اما تا 1346 گویا هیچ جا چاپ نشده است. احتمالاً تحریر بخش های موزون آن باید متعلق به زمانی باشد كه تولدی دیگر نشر یافته بوده است- یعنی بعد از 1342. به هرحال برای مورخان تحولات وزن شعر در ایران، این نكته بسیار مهم است كه روشن شود نرمشی كه در اوزان فروغ دیده می شود آیا متاثر از اسلوب ابراهیم گلستان است یا برعكس.

در باره نکته پایانی دکتر کدکنی باید گفت: فروغ بین 1337-1342 بنا به شعرهای 5 کتابش از قالب عروضی کلاسیک به وزن هجایی گذار کرد. در جستارهای دیگر گذار از قالبهای کلاسیک مثنوی به 4پاره، نیمایی، سپید آهنگین واشکافی شده اند. اصولا احترام گلستان برای قالبهای کلاسیک و در نتیجه پذیرش شعر اخوان دیده می شود که مدتی همکار بودند. وزن و آهنگ در دکلمه های فروغ الهام بخش گلستان به دستکاری برخی مفاصل چند داستان از جمله عشق سالهای سبز شد. این داستان را می توان با وهم سبز فروغ در تولدی دیگر مقایسه موسیقیایی کرد؛ با مفصل آغازین:

تمام روز در آیینه گریه می کردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود.

هنر گلستان کلامی-بصری و مدیریت منابع می باشد. تراژدی گلستان، این یهودی سرگردان در هنر، عدم پیگیری یا نقصان خلاقیت و تخیل هنری بود. این ناتوانی در حل تناقض عمده فکر و بیان، او را رنج می دهد. بقول آلبرت شویاتزر1875-1965: تراژدی زندگی آن چیزی است که در انسان می میرد؛ در حالیکه او زنده است

این مرارت ذهنی منبع پرخاش او به شاملو، آل احمد، سکوت او در باره خلاقیت فروغ، سهراب، فریدون فرخزاد، غفاری، کاووسی، رهنما است. در حالیکه صمیمیت، صداقت فروغ جذبه خاصی بین مردم داشته؛ سبک ادبی او شرح حال، حدیث نفس، آتوبیوگرافی در نیم قرن گذشته رهروان فراوان دارد. اشعار فروغ به زبانهای غربی و جدیدا ازبکی ترجمه شده اند.

می توان 10ها سینماگر و نویسنده در دهه های 40ش به بعد نام برد که آثار گلستان را پشت سرگذاشته؛ به افقهای جهانی آثارشان را رسانده اند: فروغ، دولت آبادی، شاملو، بیضایی، کیارستمی، فرهادی، محسنی، مخملباف.

آیا خلاقیت شدت، ضعف، طول عمر، فراز، فرود دارد؟ آیا خلاقیت قیاس پذیر با همگنان، تابع تحریکات بیرون از ذهن هنرمند است؟ آیا خلاقیت انواع خاص مانند نقاشی، عام مانند یافتن راه حل، حسی-هنری، زبانی-ادبی، کسبی، تشکیلاتی، مالی، برنامه ریزی دارد؟ آیا خلاقیت در مقطع زمانی مطلق است یا در مقایسه با رقیبان، فرد خلاق در بازه زمانی خلاقیت خود را تکامل می دهد، تا به اوج آن برساند؟ چه نقشی سنت جامعه و سرکوب دولت در تبلور دگردیسی خلاقیت فرد دارد؟

گلستان پیگیری در سبک نثر و فیلم نشان نداد. استعداد او بیشتر در مصاحبات، بداهه گرایی، متکلم الوحده/ رجزخوانی، اقتدارمآبانه در رسانه ها، ثروت اندوزی- می باشد. هتاکی او به حریفان یاد آقای فریبرز، دبیر جبر در شرف را زنده می کند: رقص بلد نیست میگه اتاق کجه. داستانهای او در تهران محبوب دانشجویان نبودند. گلستان کار هنری را برای فروش یا محبوبیت در رسانه ها انجام می دهد. اگر تشخیص دهد در یک کار هنری یا ادبی پولی و شهرتی نیست آنرا بایگانی می کند؛ او از حقیقتگویی و تقدیر می هراسد.

ظرف 34 سال پس از انقلاب 57 موقعیت چند تا از روشنفکران تبعیدی/ مهاجر در ایران مورد حسودی قرار می گیرد. آنها در غرب رحل اقامت گزیده؛ در ایران قبل از انقلاب شهرتی داشته؛ خلاقیت دهه ی 40ش آنها اکنون عقیم شده؛ با حقوق تقاعد بقیه عمر می گذرانند. ولی در محافل خواص جذبه و سماع تولید می کنند. در رسانه های بصری، وبی، همایشهای دانشگاهی خودی نشان می دهند.

نمونه های اعلای این نوع روشنفکران گلستان و یک شاعر حاشیه مقیم پاریس اند. آثار آنها در ارشاد تهران اجازه نشر می گیرند. در اداره ای که بخرج دولت بطور سلیقه ای مامور ممیزی قرابت سطح فکر با اینگونه کتب برقرار می کند. او بخاطر عنوان کتاب، نام مولف، سی دی را با 1000 ها عنوان ادبی، شعر، ترجمه با کیفیت والا اجازه نشر یا حتی نشر دوباره نمی دهند.

گاهی در روزنامه های اصلاح طلب و برخی حلقه های خواص دانشگاهی، آثار این چند روشنفکر کرچ مقیم غرب که تاثیری در تحول جامعه نداشته اند؛ خلسه تولید می کند. آثارشان در ضمن میدانی برای کاربرد برخی نظرات نشانه شناسی، روانشناسی، آسیب شناسی مجرد برای خواص ایجاد می کند. این مداحان هم سرسری نظرات ادبی خود را بر جملات امثال گلستان سوار می کنند که این نظرات جز سیاه کردن کاغذ سفید ارزشی برای ادبیات فارسی در نقد، خلاقیت، پرورش ذهنهای جوان ندارند

آثار ادبی گلستان نقد جدی نشده اند؛ چون جامعه لزومی ندیده است. برخی از این نظرات سطحی در زیر بررسی می شوند. البته اگر گلستان پرچانگی و منمزنی 40 سال گذشته را کنار می گذاشت؛ بازنشسته می شد- دیگر لزومی به تخطئه مکاشفات او و مداحان سرسری بوجود نمی آمد. ولی تبختر، هتاکی به ادیبان مبارز با لحن درباری او ارزش کارهای هنری اش را خفیف می کند. کارهای سینمایی او هم در مقام مادون نسبت به غفاری، کاووسی، رهنما می باشند. آثار ادبی و ترجمه هم در حاشیه اند- در قیاس با جمال زاده، شاملو، به آذین، هدایت، علوی، حتی ص چوبک، احمد محمود، میرصادقی، ب صادقی.

او نثر شاعرانه منفصل، روایت بصری، خاطرات درهم از شخصیتهای حافظ و سعدی را از حافظه کودکی پیاده می کند. او بتقلید از منطق الطیر عطار با سفر آیینی، چند داستان مرتبط با هم را در یک کتاب بفارسی با انشای دبیرستانی نوشت. ولی اصول مدرن جامعه گذاری و ادبیات را در نیافت. داستانهای گلستان در شهرت بپای آثار صادق چوبک و آل احمد هم نرسیده؛ از طرف روشنفکران، دانشجویان، نقادان، مترجمان به زبانهای غربی جدی تلقی نشدند.

آثار او ظرف 65 سال گذشته با شمارگان، چاپ، تعداد ناچیزند. می توان آنها را با مقایسه با بامداد خمار و خلوت خواب فتانه حاج سیدجوادی، متولد 1323 شیراز، در شمارگان و تعداد چاپ 10م در 1391 و ترجمه به یونانی و آلمانی، یا با آثار صمد بهرنگی، دکتر ساعدی، آل احمد، ب صادقی، میرصادقی ناچیز یافت.

در مغز مولف، خواننده، بیننده، نقاد- اطلاعات حسی و زبانی تصویر و متن انتگره می شوند. حركت دوربين‌، اشیاء درون قاب فيلم با تسلسل مفصلهای متنی، نحوه کلامی رویدادها، سرعت بیان صحنه در تدوين‌‌ مولف تردد دارند. مولف در داستان نگاه تصویری داشته؛ در فيلم، نگاه ادبي. گلستان در 2 مجموعه داستان کوتاه اش از سبک ادبی ناتوراليسم صادق چوبك و بزرگ علوي تقلید کرده‌؛ نه هدايت. صادق چوبك رمان تنگسير و حق فیلمسازی آنرا به گلستان تقديم کرد. http://isna.ir/fa/news/91070704576/

ناتورالیسم/ طبیعتگرایی مستقل از ماوراء طبیعت سبک کار زولا، فلوبر، دوگنکور در فرانسه قرن19م می باشد که در ایبسن ادامه یافت. در این سبک واقعیت، طبیعت، قوانین علمی مانند علیت و پیشزمانی علت بر معلول جایگزین احساس، عاطفه، تخیل رمانتیک می شوند. سبک رئالیزم هم در قرن 19م با هوگو با تکیه بر واقعیات و علل اجتماعی رفتار انسانها و فلوبر بر اساس زندگی واقعی یک فرد مشخص مادام بواری برای ادبیات توده ها در مقابل رمانتیکهای خاصگرا عنوان شد؛ در روسیه به رئالیزم اجتماعی از نوع گورکی تکامل یافت.

کلام ملقلق گلستان فرسنگها از بیان ساده و خلاق همینگوی و ساختار موجز چخوف فاصله دارد. گویا او در ترجمه 2-3 تا داستان کوتاه از آثار این 2 متوجه سبک کار آنها نشده است. روایت در ذهن یا واقعیت در عین- را نویسنده جهانی خلاقانه با تخیل قوی منطبق بر مقتضیات جامعه اش بیان می کند. در حالیکه سبک روایت گلستان فرمالیزم با پیچاندن بیان در بازیهای زبانی التقاطی و تداخل آرایه های ارادی قافیه و وزن ناپیگیر در چند مفصل می باشد. تشتت نشت جریان سیال ذهن لحظه ای راوی در کل واقعیت گرایی داستان روایت را ضایع می کند.

برخی خواص مفصلهایی از داستانهای گلستان را سرسری بررسی کرده؛ آنها را بنادرست عروضی تشخیص داده اند. در هر سخنرانی می توان جملات، مفاصل، قطعاتی را یافت که دارای وزن، قافیه، جناس صدایی، آرایه های ادبی استعاره، تشبیه، مجاز اند. این نوع مداحی در خوانش یک داستان کوتاه و ندید عیوب همین داستان نقد نبوده؛ تعارف و خوشمشربی است.

اوزان هجایی تصنیفهای فارسی بر ذهن شیرازی گلستان تاثیر می گذارند. ولی شگرد شامورتیبازی او بر خواننده داستانهایش اثری نداشته؛ بر شهرت و فروش چند کتاب او اثر مثبتی هم نداشت. داستان که خلاقانه اجزائ جهانشمول زبان، زمان، مکان، علت، پلات، دیالوگ، بیان، شخصیت، دیگر اصول داستان نویسی جهان شمول را نداشته باشد با این شگردهای محلی لغتبازی به جایی نمی رسد. تازه دیگران هم ناآگاهانه مفصلهای آهنگین در آثارشان دارند. نمونه هایی در بوف کور و 3قطره خون می توان شاهد آورد.

گزینه های زیر نثر مسجع ﺳﻌﺪی در نگارش نبوده؛ اثر ترانه های هجایی تهرانی در ذهن، حافظه، نثر گلستان ست. نثر او خالی از زبان محاوره شیرازی کودکی، گویش جاهلهای چاله میدان، لهجه تهرانی نوجوانی او- نبود صداقت یا صمیمیت را با استتار زبان ادبی ماله کشی می کند. بعلاوه نقطه گذاری نادرست، وفور لکنتی "و"، نامحرمی آوایی/ معنایی واژه ها بسیاق هدایت- انشای او را به سطح ادبیات سیکل دوم دبیرستانی تنزل می دهند؛ اگرچه ساختاری حسابشده دارند. گاهگاهی بطور تفننی در ﻧﺜﺮ او 4 ویژه گی وزن هجایی، جملات قصار، آرایه های ادبی، خرده داستان را میتوان دید:

1- وزن هجایی. ﺟﻤﻼﺗﻲ با وزن ﻋﺮوﺿﻲ/ هجایی شبه منظم در چند مفصل باراده نویسنده تعبیه شده اند. نمونه: ﺗﻮ ﺧﻮدت ﺧﻮب| ﻣﻴﺪوﻧﻲ| ﻛﻪ راس ﻣﻴﮕﻢ. آذر- ﻣﺎه آﺧﺮ ﭘﺎﻳﻴﺰ، 1327/ 58:1349. وزن عروضی: ﻓﻌﻼﺗﻦ مفاعل مفاعلن. تقطیع هجایی: ل ل - | ل -  ل| ل - ل . این وزن بر اساس رکن ثابت نبوده؛ چند رکن نامربوط گل هم شده که در بحری از اوزان عروضی قرار نمی گیرد. هر جمله ای را می توان تقطیع کرده؛ تا رکنهای عروضی نامرتب بیرون کشید. تازه این تسلسل تاثیر عاطفی غم، شادی، خشم، اشمئزاز، شگفتی بر خواننده ندارد.

"ﻫﻤﺎن روزﻫﺎ ﺑﻮد ﻛﺰﻣﻮﻳﻪ ﭘﻬﻠﻮاﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪﭘﺴﺮ ﻛﺸﺖ. ﺟـﻮي و دﻳـﻮار و ﺗـﺸﻨﻪ، 11 :1346. وزن عروضی: ﻓﻌﻮﻟﻦ مفعوﻟﻦ مستفعل مفتعلن مفتعلن فع: ل - -| - - - |- - ل ل| ل ل - |- ل ل -| -.  در این 2 گزیده، تناوب هجاها منظم نبوده؛ بوزن عروضی در بحری مشخص، حتی با زحافات، هم نمی خورد. تازه 1-2 سطر در طول داستان چند 10 صفحه ای بیشتر نبوده؛ چه اثری بر خواننده داستان دارد؟ یک خبر را هم می توان تقطیع عروضی/ هجایی کرد: جنگ خرابی و قتل ببار آورد. ل ل| ل- ل ل|- - - = فاعلات مفاعل مفعولن.

عروض 19 رکن دارد. هر رکن 2، 3، 4 هجا ست. هر هجا می تواند کوتاه ل مشتمل بر 2 حرف؛ دراز مشتمل بر 3 حرف؛ یا صامتی با مصوتهای آ، او، ای کشیده ل؛ یا مشتمل بر 4 حرف باشد. 11 ركن در آغاز، میان، پایان مصراع می آیند: فاعلاتن = -U-- | فاعلن = - U- | مفاعیلن = U--- | فعولن = U-- | مستفعلن = --U- |مفعولن = --- | فعلاتن = UU-- | فعلن = UU-| مفاعلن = U-U- | مفتعلن = -UU- | فع لن = فاعلن --. 6 ركن غیر پایانی در آخر مصراع نمی آیند؛ چون آخرین هجا كوتاه است: فاعلات= - U-U | فعلات = U-UU | مفاعیل = U- - U | مستفعل = -- UU | مفعول = -- U | مفاعل = UU-U. 2 ركن پایانی فقط در آخر مصراع می آیند: فعل = U - | فع = - .

2- ﺟﻤﻼت ﻗﺼﺎر. در آثار نویسندگان گاهی جملات قصار می آیند؛ ولی با شهرت نویسنده خوانندگان این جملات را به فرهنگ عامه وارد می کنند. می توان در آثار گلستان جملات قصاری حفاری کرد؛ ولی آنها در کتابها مانده؛ در ضمیر عامه وارد نشده اند. اﺣﻤﻘﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮﻧﻦ ﻧﺠﻴﺐ ﺑﺸﻦ. ﺷﻜﺎر ﺳﺎﻳﻪ، 22 :1334. ﻛﺎر ﻛﺎج ﺳﺒﺰ ﻣﺎﻧﺪﻧﺴﺖ. ﺟﻮي و دﻳﻮار و ﺗﺸﻨﻪ، 218 :1346. در ﻧﺒﺶ ﻛﻮﭼﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ: ورود ﻓﺮﺷﺘﻪﻣﻤﻨﻮﻋﺴﺖ. ﻣﺪ و ﻣﻪ، 1354: 152. ما هرگز از آن چه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغات آشنایی هاست. هیچ پایانی به راستی پایان نیست. آذر- ماه آخر پاییز 1327:19. در جمله قصار نویسی گلستان غلو شده؛ قابل قیاس با نویسندگان رده اول فارسی مانند دهخدا، هدایت، شاملو نیست.

3- آرایه های ادﺑﻲ. ظرف چند 1000 سال در تکامل زبان فارسی معاصر، 100ها آرایه های بلاغی مانند اﺳﺘﻌﺎره، ﺗﺸﺒﻴﻪ، ﻣﺠﺎز، ﺳﺠﻊ، مجاز مرسل، ایهام، ﺟﻨﺎس، ردیف پدید آمده اند. این

آرایه ها در بیان محاوره، ژورنالیستی، داستانی هم بکار می روند. لذا گلستان مانند هر نویسنده دیگری آنها را بکار می برد.

 سبک موقعی اجتماعی است که در مکتبی با پیروان نامداری بکار رفته؛ مدتی تداوم یابد. وگرنه سبک فردی تجربه بن بست یک هنرمند است که در جامعه و تاریخ تداوم ندارد. ولی می توان سبک نگارش نویسنده ای را نام گذاری کرد. روشن است که سبک یک منبع/ نویسنده، سبک پیروان را هم شامل می شود. نمونه نیما منبع بود؛ شاخصهای شعرش را پیروان مشخصی مانند اخوان و سپهری دنبال کردند.

انشای دبیرستانی گلستان اشکالات فراوانی دارد که شاید یکی از علل عدم برد اجتماعی آنست. باید گفت او بخاطر استعدادهای بیانی سبک شسته- رفته همینگوی را با ولنگاری مد نظر داشته؛ ولی بخاطر فقدان زندگی رزمنده محتوای ستیزنده همینگوی را ندارد. همینگوی فعال مشتزن، خبرنگار جنگ داخلی اسپانیا، ماهیگیر دریای کاراییب بود. لذا بیان گلستان بیشتر فرمالیست و مفعولی/ پاسیو است؛ تا بیان ساده مستقیم کنشی همینگوی.

نگارش او پر از لکنت"و" عطف است؛ نقطه گذاری درست ندارد. در 3 مفصل 15 سطری زیر 25 "و" یعنی 2 "و" در هر سطر بکار رفته. وفور "و"، برخی افعال ترکیبی، اصطلاحات با منشاء نامحرم با روال بیان این قطعه را شسته رفته نمی کنند. ترکیب "دل می یافتم" در زیر روشن نیست که شیرازی است یا تهرانی؛ در مفصل 3 "می نمایاند" فعل گویش پایتختی و محرم با روال محاوره ای نیست.

از عشق سال های سبز، کتابِ جوی و دیوار و تشنه، انتشاراتِ روزن، 1348، این نمونه ها می آیند: چنان انگشتان بر بازویش میسراندم که، اگر بخواهد، بیانگارد که بی هیچ قصدی بر بازویش میسرند و، اگر بخواهد، بداند که من قصد دارم؛ و اگر میتوانست بی هیجان بیاندیشد میدانست که دو دلم. و کم کم دل می یافتم. و او پایداری نکرد و آهسته به پایم پازد. و من به یاد ندارم که روی پرده چه بود، چه گذشت. 6 "و" در 4 سطر.

به‌ یاد دارم که هوا گرم بود و راه خاک‌آلود و غبار از شکاف‌های کفِ اتوبوس بالا می‌زد و پیشِ پای من زنبیلِ خوراک جا بر پاهای او تنگ کرده بود و من آن‌را آهسته کنار می‌سُراندم تا جا بر پاهای او تنگ‌تر شود. ما با خواهران و برادران‌مان، و با مادرِ دوستم و با عمّه‌ی او که پهلوی من نشسته بود به باغ می‌رفتیم و من دلم می‌خواست عاشقِ خواهرِ کوچکش شوم امّا دوستِ من که می‌گفت خواهرش عاشقِ من شده است عاشقِ او شده بود و من نمی‌دانستم چه کنم چون یک خواهرِ من می‌خواست من عاشقِ آن خواهرِ کوچک که دوستم عاشقش بود شوم چون خودش عاشقِ آن دوستِ من بود و خواهرِ دیگرم می‌خواست من عاشقِ آن خواهرِ کوچک نشوم چون در درس و ورزش حریفِ هم بودند. 11 "و" در 6 سطر

غروب که برگشتیم خواهرِ دوستم عاشقِ دوستِ دیگرم بود و خواهرِ من عاشقِ هیچ‌کدام نبود و دوستم عاشقِ خواهرم بود و دوستِ دیگرم عاشقِ خواهرِ دیگرم بود و خواهرِ او که پهلوی من نشسته بود دیگر سوگند یاد کرده بود که عاشق نشود امّا می‌نمایاند که دلش می‌خواهد دوستِ دیگرم عاشقش شود و او که پهلوی من نشسته بود و اکنون در برگشتن باز پهلوی من بود خاموش بود، همچنان خاموش بود، و تنها کسی بود که نگفته بود و ندانسته بودند عاشقِ کیست. و من اکنون عاشقِ او شده بودم. و هیچ‌یک از ما بیش از سیزده چهارده‌سال نداشت. 8 "و" در 5 سطر. http://daneshsaz.com/thread39439-14.html

4- خرده داستان. هر کتاب از چند خرده داستان مربوط بهم تشکیل شده. عناصر پیرامتنی چون نام کتاب، نقل قولی در آغاز، نگاشت‌ استعاری یک خرده داستان در دیگری می باشند. مخاطب خاص تاویلگر روابط بینامتنی خرده داستانها در ذهن خود می‌شود. این تاویل همان داستان ناگفته از کتاب، دربرگیرنده‌ خرده داستان‌ها می باشد. این تاویل فکرهای درهم مخاطب خاص بوده که در محفل روشنفکری به گفتار تبدیل شده؛ تاثیری در سیر ادبیات ندارد. نگاشت انتقال ویژگی‌های یک مفهوم به مفهومی دیگر است

http://leilasadeghi.com/others-works/others-critic-works/227-golestan.html

تجزیه یک داستان کلان به چند خرده داستان سبک نبوده؛ ناشی از رسوبات مشغله ذهنی مولف در یک دوره چند هفته ای می باشد. در این دوره موضوع از چند زاویه توصیف می شود تا چند داستان برای یک کتاب تهیه شود. این برداشت بر فعال بودن مشعر چون موضوعی از چند زاویه دید در یک دوره حیات مولف قرار دارد. این تجربه را هم خود مولف کنار گذاشته؛ چنانچه بدرد ادامه کاری یا تکامل نمی خورد. در گزینه 3 فوق، راوی با بسآمد بیشتر واژه های پارسی، با مطایبه در جمله پایانی برای مخاطب، هم از قول خود هم از قول طرف، اندیشه اش در روایت را پیش می برد.

این راوی کلان که بر ذهن فردسانها/ کاراکترها مشعر بوده؛ خُلف عینیگرایی از دید راوی "من" می باشد. دیگر این که حساب راوی از دست نویسنده خارج می شود. بین اول شخص مفرد، من، شرح حال، حدیث نفس، آتوبیوگرافی یکهو در جمله به سوم شخص مفرد "13-14 سال نداشت" راوی کلان می جهد که ذهن تمام کاراکترها را می داند. این راوی مطلقه مستبد در مستندهای او هم نظرات مولف را دیکته می کند.

با واشکافی داستانها، می توان ساختار در ژرفای آنها را یافت. بنظر می رسد گلستان در هر کتاب، حاصل چند هفته پشتکار مدام ذهنی، چند داستان کوتاه را از یک طرح بزرگ، "داستان کلان"، قیچی کرده. زیرا او نظریه پرداز ادبی/ هنری نیست؛ آثار دکتر براهنی و دکتر کدکنی در باره نقد و نظریه ادبی را هم نخوانده؛  داوری متعصبانه در باره دیگران می کند.

منابع. فیلم مستند در ایران- دکتر بیژن باران http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=23664 . ‏2013‏/01‏/16

نوشتن با دوربین، پرویز جاهد، نشر اختران، 1384، چاپ دوم.

گفته ها، ابراهیم گلستان، نشر بازتاب نگار، 1386، چاپ اول.

شکوفایی داستان کوتاه در دهه نخستین انقلاب، به کوشش صفدر تقی زاده، انتشارات علمی ، 1374، چاپ دوم.

شهروند امروز، شماره 32، سال دوم، 16 دی 1386.

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=24943  ترجمه های گلستان- دکتر بیژن باران.

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=24567 گلستان- هنرمند میانه - دکتر بیژن باران.

 http://www.naakojaa.com/article/2343 نامه به نادر ابراهیمی.

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=24798 ربعه سینماگران: رهنما، غفاری، کاووسی، گلستان

http://www.shahrvandemrouz.com/content/6264/default.aspx

http://fa.wikipedia.org/wik گفت وگو با فخري گلستان http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1287240

http://gilanii.blogfa.com/post-23.aspx گفتگو با مهدی یزدانی خرم.

  

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد