2013/02/05

ضمیر جمعی مرکز آگاهی تاریخی یک جامعه است که بطور مجازی بر شهروندان محاط می باشد. ضمیر جمعی 2 بخش عمده ناخودآگاه گروهی و مشعر/ مکتوب داشته؛ شامل آرکه تیپ، استریوتیپ، پند می شود. یونگ می گوید ناخودآگاه گروهی مملو از الگوهای رفتاری کهن بوده که در فرهنگ شناور بوده؛ به ذهن فرد داخل می شوند تا او در انطباق با محیط برای پاسخ به مسایل خود بکار برد. استریو تیپ نوعی تعمیم است که در ذهن انسانها برای پیش بینی نوع ناشناس بکار می رود. پند هم اطلاعات کلامی است که از گذشتگان به اخلاف برای ثبات جامعه می رسد.  

آرکه تیپ یعنی نوع عتیق هم مترادف نوع کهن، الگوی قدیم، اسطوره بکار می رود. چون تبلور آن در فرهنگ اسطوره است؛ از اینرو 2 واژه فوق مترادف هم قرار می گیرند. آرکه تیپ یونگ در بخش حافظه بصری پس کله احتمالا قرار دارد. استریوتیپ شاخصهای ظاهری یک مقوله رایج بین یک گروه است که در حافظه فردی برای تمیز ناشناس قرار دارد. پند کلامی در بخش حافظه زبانی کورتکس در بستر یک فرهنگ و زبان معین انبار می شود. هر 3 مقوله برای حل مسئله نوین برای یک فرد کاربرد دارند.

غیر از آرکه تیپ در ناخودگاه گروهی، در ادبیات و قراردادهای اجتماعی، بین خلاقیت تولیدکنندگان ذهنیات و ارتباط مصرف کنندگان با هم و با آنها، 3 مقوله زیر هم دیده می شوند: تصویر/ ایماژ ناشی از خلاقیت فردی، نماد/ سمبول با اسم عام نتیجه پذیرش جمعی، اسطوره/ میث با اسم خاص حاصل تاریخ مشترک در گروه.

از 100 هزار سال پیش در ناخودگاه گروهی انسان آرکه تیپ الگوی رفتاری آغازین شکل گرفت. در فرهنگ های گوناگون، الگوهای دیگر برای افراد مشخص از آن مشتق می شوند. این الگوها در ادبیات اعصار گوناگون بازتابیده؛ در شخصیتهای نامدار تصویر می شوند. آرکه تیپ در ادبیات یعنی یک شخصیت، داستان، شیئ بر اساس یک شخصیت، داستان، شیئ مشهور می باشد. رل مدل در روانشناسی یونگ الگوی جهانشمول پنداری موجود در ناخودآگاه فرد است که از تجربه حسی انسانیت گذشتگان بارث برده می شود.

آرکه تیپ الگوی اصلی است برای افراد، اشیاء، نظرات مشابه که صرفا از آن مشتق، کپی، همگن، باز ساخته، پروتوتیپ/ نوع آغازین شده. زیرا واقعیات حسی روزمره در حافظه فیلتر شده؛ بخشهایی در خاطرات می مانند که با خودآگاه گروهی مراوده داشته؛ برای درک این واقعیتات تصعید شده از آرکه تیپها کمک گرفته می شود.

آنها بمعنی اعیان ثابته، انواع کهن اند. ادبیات غرب بویژه یونان، آلمان، انگلیس تکامل انسان را از آغاز تا سده 20م بطور همه جانبه مستند کردند. یونگ بر اساساین ادبیات نظریه زیر را فرموله کرد: انسانهای سترگ کهن با یک یا چند خصلت عمده در ناخودآگاه مشترک انسانهای معاصر نیز بسر می برند. این نظریه تجریدات مبتنی بر انسان برتر، اسطوره ای، آغازین- الگوی رفتاری برای اعضای گروه نیز می تواند باشد. برتر بمعنی محاط بودن است؛ زیرا در حافظه اعضاء حک شده. معمولا یک رهبر، فرزندان او در مسند قدرت، یا فرد خلاق پرتوان- پایه مادی آرکه تیپ می باشد.

 یونگ نوشت: با کمی مبالغه میتوان گفت- پرسونا در حقیقت، آن کسی است که یک شخص، آن کس نیست، اما هم خود آن شخص و هم دیگران فکر میکنند که آن شخص، آن کس هست. او 5 آرکه تیپ عمده خویشتن/ فردیت، سایه/ ایگو، زنانگی/ انیما، مردانگی/ انیموس، شخصیت/ پرسونا برشمرد.

 شمار آنها در فولکلور افزونتر بوده؛ مثلا یک دست ورق تاروت گروهی از آرکه تیپها را تصویر می کند. 12 تای شان بقرار زیرند: بیگناه، یتیم، قهرمان، ناجی، کنجکاو، شورشی، عاشق، آفریننده، جوک گو/ دلقک، حکیم، جادوگر، سلطه گر. پس می توان گفت این مقولات در شخصیت رفتاری فرد تبلور می یابند؛ یکی خود را قهرمان، دیگری خود را قلدر، دلقک، دانا، یا ناجی می انگارد. اکثرشان بجز سلطه گر و جادوگر مثبت بوده؛ ولی آرکه تیپ، اسطوره، استریوتیپ منفی هم وجود دارند.

 یونگ در فرهنگها 3 گونه آرکه تیپ زیر را تشخیص داد: 1- اپیزود/ رویدادی مانند تولد، مرگ، هبوط، ازدواج، عضو گیری. نمونه ها: ورود به جهان سفلا مانند سفر گیلگمش، معراج به آسمان ارداویراف، جستجوی پدر مانند زال/ مادر، هبوط/ سقوط از پاکی مانند خروج آدم و حوا از بهشت. 2- پرسوناژ/ شخصیتی مانند مادر، پدر، خدا، ابلیس، حکیم، شیاد، قهرمان از نوع اودیپ، قهرمان مانند رستم، مادر/ پدر مانند مهر/ میترا، مرشد مانند قطب درویشان، رانده، جادوگر، مقصر مانند مادرخوانده سیندرلا، یاغی مانند کاوه. 3- موتیف/ تم/ موضوعی: روایات عضویت گروهی مانند 7 مرتبه تصوف، پل چنوات آخرت، طوفان نوح، خلقت.

گویا اسطوره با تشخص یا نسبت دادن خصایل انسانی به اشیاء/ نیروهای نازنده مانند آتش، هوا، آب بعدها به خدایان ارتقاء یافت. گاهی اسطوره با افسانه همراه بوده؛ از جهان آغازین، پیدایش رسوم، نهادها، تابوها می گوید. تعبیر اسطوره ها را یونگ 18731961 با آرکه تیپها، ر بارت در کتاب اسطوره شناسیها، لوی-شتراوس با ساختارهای ثابت ذهنی مانند ثنویت بد/ خوب، شقی/ منصف تشریح کردند. یونگ از تشابه اسطوره ها در فرهنگها نتیجه گرفت: نیروهای روانی ناخودآگاه ذاتی در بشر بنام آرکه تیپ مشترک اند.

نماد/ سمبول چیزی ایستا برای تداعی معنای یک ایده، روند، عنصر جسمانی می باشد. نمونه ها: نماد قرمز 8ضلعی برای توقف در رانندگی، عدد 3 برای شمردن چند قلم، حرف سی برای کربن است. فروید روی نمادها در خواب و ادبیات تاکید کرد. اکنون هم اسطوره ها در ادبیات تخیلی فانتزی یا جادویی کاربرد دارند.

استریوتیپ بمعنی الگوی تقلیل یافته، نوع حک شده در ذهن است که در جامعه در مرحله ای برای شناخت و توصیف دیگران بکار می رود. در فرهنگ سده 20م آمریکایی برخی نژادها برچسب تحقیرآمیز مانند چینکز برای چینی، نیگر برای سیاه، جپ برای ژاپنی، شترسوار برای ساکنان خاور میانه، کامی/ قرمز برای کمونیست وجود داشت. مثلا در هالیوود سده 20م اغلب بزهکاران موسیاه و ناجیان موطلایی بودند. در پایتخت، برچسبهای تحقیرآمیز برای اقوام مرزی نیز برخی ملل دیگر، در افواه وجود دارند.

استریوتیپ کاربرد یک کارکرد مغز یعنی تعمیم است که با انبار مقوله بندی ها، مغز می تواند پیش بینی و استقراء در باره یک عضو ناشناس مقوله کند. مترادف آن کلیشه، باسمه ای، غلط انداز، ناخالص، تقلبی در مواردی می تواند باشد.

 برای یک قوم سادهسازی شخصیت، ظاهر، طرز عمل فرد می تواند با واقعیت توفیر داشته باشد. استریوتیپ معمولا با تعصب، غرض، تبعیض، نادانی همراه است. در فرهنگ فارسی اشخاص، اقوام/ اتنیک، ملل دیگر بشدت استریوتیپ می شوند. در فرهنگ آش همجوش پایتخت هر کدام از اقوام ایرانی برچسب تحقیرآمیز داشته؛ پایه جوکهای اتنیک قرار می گیرد. ملل دیگر هم استریوتیپ می شوند: آب زیرکاهی انگلیسی، خشونت روسی، نفهمی عرب، بیغیرتی غربی. فرهنگهای دیگر هم جوکهای اتنیک دارند.

چه رابطه بین آرکه تیپ و استریوتیپ وجود دارد؟ آیا هر 2 از هزاره های دور آغازی مشترک دارند؛ یا اولی از دوران باستان، دومی مقوله متاخر است؟ این 2 مربوط به داده های حسی به مغزند؛ در حالیکه پند بر اساس توان زبانی است. نصیحت تجربه انطباق با محیط بخاطر غریزه بقاء در پندگو است. غریزه بقا کمک به مبارزه درازمدت در جامعه می کند.

ولی محیط در گذار است. از اینرو کاربرد نصیحت ناهمزمان با محیط کاربر می شود. سعدی نمونه عالی تز انطباق با محیط برای بقا است. ولی آیا بجز بقا مقولاتی دیگر مانند انسانیت، شجاعت، صداقت در انسانها اثرگذار نیستند؟ گاهی فرد توان کنترل تکانه ها/ تلنگرهای لحظه ای در مقابل سنت، دولت، نیروی سرکوب را از دست می دهد. غریزه بقا در امام حسن را با شجاعت امام حسین و پیدایش ایثار چگونه می توان مقایسه کرد؟

برای نصیحت نیاز به اقتدار و مرجعیت است. محتوای پند برای نظم و پویش اجتماعی می باشد. آیا حکیم دانا پند را برای خودنمایی می دهد؟ آیا گوشنده آنرا ملکه ذهن می کند تا بنوبه خود در موقعیتی مناسب تکرار کند؛ یا خود در زندگی آنرا بکار می بندد؟

هان ای پسر عزیز دلبند/ بشنو ز پدر نصیحتی چند/ می باش به عمر خود سحر خیز/ وز خواب سحرگاهان بپرهیز. این پند را یک مومن، نظامی، کشاورز خلق کرده؛ زیرا وظایف او را به زودپاشدن تحریض می کنند. این پند بطور تلویحی سرشب خوابیدن را هم القاء می کند. البته با پیدایش برق، این پند برای شبکاران روز خواب، شیفت گورکنها، مصداق ندارد.

البته پند بزرگان برای انطباق فرد با حکومت، بقای فرد در برابر قدرت صاحب نهادهای سرکوب و برای ثبات اجتماعی می باشد. پندگویان ارزشهای متعارف اجتماعی خردگرایی، انسانیت، طبیعتگرایی، صلح طلبی را تبلیغ می کنند. کسانی چون سعدی، لقمان، کنفسیوس، حکیمان تائو را می توان نام برد. آنها تجارب خود و نزدیکان را با ذکاوت چکیده؛ در فرمول کلام برای آموزش در جامعه ارایه می دهند. آیا این فرمولها جهانشمول، خارج از زمان، قابل اجرایند؟

گزینش پندگیران نیز دخیل است. برخی ماجراجو، کنجکاو، شکاک بوده؛ خودآزمایی پیشامدهای کتره ای را با آزمون-خطا می گزینند. این اقلیت کنجکاو عنصر نوآوری در تمدن را پدید آورده؛ ولی عامه مردم به تقلید و تکرار نرمهای اجتماعی می پردازند. دین بمثابه مجموعه احکام/ دگمها، نقش موثری در انطباق توده ها با نرمهای دینی، اطاعت/ تقلید اعضای یک گروه از زعیمی، برنامه مرکزی کنترل جمعیت دارد. در جامعه پیشامدرن تغییر و ارتباط کند بود؛ لذا این دگمها سده ها قابل قبول بودند.

در مرحله مدرنیزم صورت مسئله از "همرنگ جماعت" به فردیت عوض شده؛ لذا در پناه قانون خلاقیت فردی الویت می یابد. اصولا شک، چالش جباریت اقتدارگرا، خرد و برابری برخی عناصر تمدن مدرن اند که زیر حضور تحمیلی رهبر مادام العمر کل امر/ نهی کن پندگو می زنند.

جوامع نسبت بهم و هر کدام در طول تاریخ مدرن نرخ گذار متغیر دارند. پند مانده از یک دوره پیشین، میدان کاربردی ضمنی/ تلویحی دارد که ممکن است با وضع کاربردی کاربر منطبق نباشد. روشن است که هر پند شرایط کاربردی خود را دارد. برای نمونه پند در تمدن قبیله ای با پند در مرحله پدرسالاری، کلان-ملاکی، شهرنشینی تفاوتهای دارد؛ ولی برخی جنبه های انسانی تغییرناپذیرند. لذا ثنویت بومی-جهانی در پند هم مصداق دارد؛ مقولاتی مانند مهر، صلح، مرگ، قهر طبیعت از 100 هزار سال پیش در گروههای انسان از آفریقا تا اروپا و آسیا ثابت بوده اند.

باید نقش شبکه های شخصیت مانند تنظیمگرهای گفتار، کردار، منافع، غریزه ها، برنامه ریزی در کورتکس کاربر نصحیت در نظر گرفته شود. خودآزمایی، کنجکاوی، شگفتی، خلاقیت در شبکه کورتکس قرار دارند که تنظیمگرهای پیشانی آنها را با وضع، موقعیت، قدرت همسو یا متباین می کند. واکنش گلسرخی با دفاع از زحمتکشان، جیوردانو با صیانت از علم، گالیله در حمایت از منظومه شمسی بنا بر مدل کوپرنیک- واکنش متباین با قدرت اند. پندها متناظر با مدل اساطیری یونگ، بخشی از فرهنگ، رسومات، آداب قومی را می سازند که فرد در موقعیت ناشناخته این پندهای، یا اصول دینی را سرمشق قرار میدهد.

جوامع فعلی خاور میانه باشتاب عظیم در حال تغییرند. حتی مناسبات سرمایه داری رایج در غرب هم برای خاور میانه تبیین کننده نیستند. از اینرو جنایت، فساد، فحشا، اعتیاد گسترش می یابند. زیرا اینها طرق انطباق با شرایط جدید برای لایه ای از قشرهای معلق، بقول الیوت پوک یا اشتاینبک بیریشه، می باشند. لذا پند یا مصالحه با محیط دور زده می شود.

از اینرو کاربرد نصیحت ناهمزمان/ غیرتاریخی با محیط کاربر می شود. جامعه گذاری شرایط نوین برای کاربر پند ناهمزمان/ اسینکرونوس با شرایط موجود پدید می آورد. در این جا خلاقیت، بقا، منافع، آرمان، اعتقاد دینی کمک به حل مسئله می کنند.

کاربرد پند تابع علت و معلول در زمان است که در نشانه- دال- مدلول زبانشناسی سوسور و اصولا همه علوم طبیعی و انسانی دیده می شود. علت در زمان پیشتر از معلول اتفاق می افتد. پس پند جلوتر از کاربرد آن در جامعه اتفاق می افتد. در این فاصله جامعه هم ایستا نمانده؛ لذا شرایط تلویحی محاط بر پند تغییر می کنند. امثال و حکم دهخدا، نیرنگستان هدایت، کتاب کوچه شاملو برخی منابع برای حفاری جملات قصار فارسی می باشند. آیا پند جهانشمول است؛ آنچه که در یک اقلیم مصداق دارد با دیگر نقاط جهان هم سازگار است؟

گفتآورد گاهی غیر تاریخی، نامتناظر با شرایط جدید اجتماعی است؛ خلاقیت برخی طنز و ایهام را به پند می افزاید. وایلد یا سعدی آرایه های بلاغت مانند جناس، غلو، مجاز، استعاره، طنز را هم بکار می بردند. این جاست که پند از فرمول جهانشمول علوم طبیعی جدا شده؛ زیرا با بلاغت/ ایهام هم قاطی می شود. تازه خود پندگو شرایط خاص بقای خود را دارد.

وایلد مدتها در دادگاه با اشراف لندن کش و قوس داشت. وایلد عنصر طنز را هم در بیانش بضد اشراف/ لردها همیشه گنجانده. پرسش: چگونه طنز را در جمله قصار وایلد از حقیقت مطلق جهانشمول یا نسبی انگلیس/ لندن سده 19م می توان تفکیک کرد؟ بخشی از آثار هدایت مانند داش آکل شیرازی انطباق/ تضاد فرد با فرهنگ سنتی در شرایط تغییر سریع جامعه منوط به داوری خود هدایت می کند.

 البته کاربرد پند به ساختار پروگرمینگ حافظه فرهنگی کاربر بستگی دارد. کاربر معمولی مشد علی با خلاقیت و توان ضعیف حل مسئله با وایلد که خلاقیت ادبی، هنری، تیزبینی اجتماعی دارد توفیر دارد. لذا آموزش از پند هم مشروط به شرایط دماغی کاربر می شود. در بیت زیر سعدی با اشاره تلویحی به قدرتهای قهار، مرض، پیری- خود را مقابل قدرت مصون کرده: ضعیفان را مکن بر دل گزندی/ که در مانی به جور زورمندی. سعدی هم 30 سال از زادگاهش در مهاجرت/ تبعید بود.

نکته مهم اینست که منبع این جملات قصار در اینترنت دیگر بومی و باستانی نبوده؛ بلکه جهانی و تعقلی هم می باشند. شاید در یک روند چند دهه ای با شبکه های مجازی مانند فیسبوک، کاربران به یک افق جهانی انسانی گرایش یابند که پند از هر زبان به زبانهای دیگر ارایه می شود.

در نهایت گزنیه گویی در جملات اتو شده با کمترین شمار کلمات در امساک زمانی و شتاب خلاصه گویی به زبانی غنی از نظر اطلاعات ارایه خواهد شد. البته درج پند در شبکه اجتماعی فیسبوک به کنجکاوی، پرسجوی گوگلی، وسعت و دقت اطلاعات هم منجر می شود. لذا آرکه تیپها، اسطوره ها، نمادها با اینترنت ابعاد جهانی گرفته؛ اشکال مدرن می گیرند.

 فیسبوک با 800 میلیون کاربر در جهان به زیرشبکه های موضوعی تقسیم شده؛ نیز کاربران هم در حلقه های فراوان مورد علاقه دوستیابی می کنند. لذا فیسبوک برای سهیم کردن دیگران، رفع تنهایی، یافتن همفکر، ایجاد تشکلات مجازی مفید می باشد. نیز محل ارایه پند با تصویری مناسب، چکیده گویی، جمله قصار، نصیحت، تیزر، تراکت، نظر، خبر می باشد. در یوتیوب فیلم و موسیقی مربوط به اساطیر در هر زمان، هر جا، برای همه کس ارایه می شوند.

بیان نظرات به شفافی، دانستن در باره خود و دیگران می انجامد. روشن است که این جملات از گذشته بوده؛ زاییده مغزهای متفکر جهان بوده؛ برخی بجز دادن اطلاع، شیوه تفحص و نقد را هم می آموزند. بویژه جملات دانشمندان از تبار اینشتاین، راسل، هاکینک- آیا همان توان تغییر در حوزه علم را در حوزه اجتماع پیاده خواهند کرد؟ آیا این مارش جهانی برای هماهنگی افراد بیک اجماع بین المللی برای تخفیف بی عدالتی، حفظ محیط زیست، ترویج زیبایی، تقلیل خشونت، دسترسی به اطلاعات علمی، طبی، جوی، غذایی، هنری، سفری خواهد بود؟

 هویت فرد در اجتماع با همرنگی او با یک قشر، گروه، قوم بروز می کند. این همرنگی شامل پوشاک، آرایش، زبان، باور، آداب می باشد. در مرحله پیشامدرن همرنگی تام تمام اعضاء با گروه و عدم تخطی از خصایل گروه مطالبه می شد. در جامعه مدرن فردیت در تمام ابعاد شک، پوشاک، حقوق مدنی سفر، رای، گزینش، آمیزش بنا به قانون مد نظر است.

گاهی قدرت سوءتفاهم در جامعه پیش می آورد. جوانان برای تبلور فردیت در جامعه مدرن پوشاک تکنمایی می گزینند؛ قدرت آنرا تخطی از نوامیس سنتی می خواند. نمونه: عربستان، ایران، افغانستان. لذا همرنگی ناخواسته، اجباری، تحمیلی برای شهروندان- نامطلوب، توجیه ناپذیر، ناهماهنگ با مدرنیت جهانی است.

رنگین کمان ظاهر مانند پوشاک و باطن مانند اعتقاد تبلور اجتماعی پلورالیسم/ کثرت گرایی می باشد. پس ناهمرنگی خصلت جامعه مدرن بوده؛ حق انتقاد، شک به دگمهای گذشته، گزینش، حق انتشار آثار ادبی و هنری- مشکلی برای سازمان یافتگی اجتماعی مدرن نمی باشند. در مدرنیزم نه تنها انسانها- بدون تبعیضات جنسی، سنی، عقیدتی- بلکه جانوران و محیط زیستی هم حقوق بقا پیدا می کنند.

در ادبیات، فولکلور، قصص کودکان 12 آرکه تیپ اسطوره ای که در فرهنگها و اعصار مختلفند، بقرار زیرند:

 1- تشخص انسانگونه جانواران با برخی خصایل مثبت و منفی: جغد دانا، روباه حیله گر، گرگ درنده. کلیله و دمنه، منطق الطیر عطار، شهر قصه ب مفید، شنگول و منگول، ماهی سیاه کوچولو بهرنگی، 3 خوک کوچولو.

 2- بچه پاک، کنجکاو، خلاق که در داستان داناتر می شود. لوبیای سحرآمیز، آلیس در سرزمین عجایب.

  3- قهرمان هوشمند، چابک، تراژیک که از خوانهای مشکل گذشته؛ یا شکست می خورد. این آرکه تیپ در ادبیات بوفور آمده که یتیم، رانده از خانه، تحت جادو از خود لیاقت نشان می دهد. گیلگمش، سیاووش، شهرزاد 1001 شب، رستم، امیر ارسلان، هملت، اودیپوس.

 4- دلقک با کمبودهای انسانی. ملانصرالدین، بهلول، دون کیشوت.

 5- زنی در تنگنا. گاهی مرد با گذشتن از سد معبرها او را نجات می دهد. سیندرلا، زیبای خفته.

 6- اهریمن که قهرمان داستان را برای شهرت، ثروت، معرفت اغوا می کند. شیطان، ابلیس، جادوگر. 7- مادر برای پرورش/ پرستاری، زن پدر محیل/ جادوگر، زنی وسوسه گر/ بیوفا- تغییر چهره می دهد. این زن می تواند طبیعت، مام وطن، فرشته نجات، سیندرلا، مادر هملت باشد. 8- سقوط- قهرمان از مقامی عالی پایین می افتد. هبوط آدم و حوا، بهشت گمشده میلتون، مادرخوانده سیاووش. 9-  تحلیف. مراسم گذار سفر به مرحله بالاتر.

 7 مرتبت عرفان عطار، شاه آرتور در اکسکلیبر.

 8- سفر/ جستجو که مراحل زندگی را هم نمادین می کند؛ در پایان شیئی ای بدست می آید. 7خوان رستم، معراج ارداویراف، سفر گیلگمش به زیر زمین/ محل اموات. 9- یاغی- از اصول متعارف جامعه سرپیچی می کند. مزدک، مانی، بهلول، حطه. 10- غیبگو از آینده خبر داشته؛ با رمز از آن سخن می گوید.

10- شیئی طلسمی که صاحب آن قدرت زیاد می یابد. انگشتر در 1001 شب، پر در امیر ارسلان، شنل پرواز سوپرمن، عصای موسی. 11- وظیفه ای باید انجام شود تا پیروزی بدست آید. 7خوان رستم/ هرکول، 7 مرتبت عرفان، کشتن دیو. 12- حکیم دانا، مشاور، خوش نیت. وزیر در امیر ارسلان.

منابع. http://englit.org/eiland_shared/critical/mythicons.htm  ‏2013‏/02‏/5

  

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد