2013/08/15

 

مجموعه شعر، پرستوها، شهلا، انتشارات امیری، کابل، 1392، شمارگان 1000. فهرست 115 شعر این کتاب 130 صفحه ای رئوس زیر را دربر می گیرد: زن، فصول، عشق، تخیل، عاطفه، مراسم، خانواده. نقد این مجموعه شعر در 5 بخش انجام شد: نقد ساختاری، زبان، تنانگی، عشق پرستوهای شهلا. محتوای واژگانی مجموعه پرستوها به کودکی و نوباوگی شاعر محدود بوده؛ شامل محیط میانسالی او نمی شود. لذا سرایش بمثابه سفر تخیلی به زادگاه و مرور خاطرات شیرین گذشته برای گریز از تلخی امروز است.

نشر اولین کتاب شاعر هیجان آور است. در این کتاب یادهای راوی از زادگاه با مهر خانواده و زیبایی طبیعت بصورت سرایش این خاطرات دلپذیر و زبان شاعرانه در غربت قابل غور اند. به پیش برای نشر آثار بعدی این شاعر صدیق، حساس، بااستعداد ذاتی کلام و تصویر. آینده درخشانی در ادب فارسی و انگلیسی برای پشتکار، صمیمیت، ذکاوت، خلاقیت شاعرانه او می بینم.

شاعر در باره کودکی و نوجوانیش می گوید: در چهاردهی کابل زاده شدم. در صفاها و ساده گیهایش با نعمات ستره چون داشتن  مادری زیبا که بهترینها را برایم هدیه داد؛ آن پدر عزیزم که اصالتها را صادقانه برایم بخشید، رُشد کردم تا اینکه در دامنه ای از محبتها، دیوانها، رنگینیها- بشکفتم به یک دوشیزه ی که عشقش صرف ادبیات بود و احساسش فقط شعر و نویسندگی.

او ادامه می دهد: گر چه چند سالی هم در دانشگاه کابل، از علم وسیع فارمسی/ داروسازی بهره بردم؛ اما روح و روانم شیفته ی ادبیات بود- حیرت زده ی آن همه شگفتیهای نابش. اینک خود از احساسم قطرات مهر را چیده؛ به خوشه ها نثار دوست داران شعر نو مینمایم. امیدوارم آرامش روح آمیخته با تخیلات زیبا برای آنان باشد.

او می گوید: در طفولیتم خموش بودم و دقیق. نابسامانی ها را حس نمیکردم اما نظاره گرش بودم در لابلای شوخیهای کودکانه و مساوات را صرف در اغوش پدر شیرین سخنم و آن نگاه های گرم مادرم میجستم بی شایبه. در نوباوگی خموشتر شدم و دقیق تر، احساساتم را مفتون صله ی رحم کردم؛ بی عدالتی ها را رمزی پُر از فتنه در پرده های افکار جامعه تلقی میکردم. از رنجشش به کتاب پناه بردم و آن دنیایی رویأیش. در ازدواجم سردی احساس و خشکی های منطق را چشیدم زهرآلود که تنهایم را دوست دار شدم بمراتب. با فرزندانم کیفیت جسمی ام را پی بردم. احساسات عمیق عاطفی را با همه وسعت و ابعادش کشف کردم. با قلمم شکفتم، پس این را مباهات میدانم در هست و پودم که شهلا یعنی چه. 071213FB

شهلا تولید شعر به 2 زبان، ترجمه، دکلمه روزانه زیاد و جدی دارد؛ نظرات خود را در باره آثار دیگران ارایه می دهد. او این کلام البرت اینشتاین را می پسندد: اگر میخواهید خوشبخت باشید، زندگی را به یک هدف گره بزنید نه به انسانها و یا اشیاء. برای او هدف اول خانواده و اکنون شعر است. او بمثابه شاعر زن مدرن می تواند به تغییر فرهنگ قبیله ای قیم مآب مذکر نسبت به زن در جامعه زبدگان ادبی تاثیر بخشد- با تاکید بر کرامت و حرمت زن در جامعه و توضیح به خاطیان مرز خصوصی شاعر زن.

تاثیر رابطه ناسالم قبیلگی در مورد زن در جوامع مردسالار فقط بندگی زن نیست بلکه روی فرزندان اثر سوء دارد. اینرا بوضوح در جامعه ثروتمند عربستان در عدم خلاقیت هنری، ادبی، علمی، ورزشی نسل جوان این کشور در 60 سال گذشته می توان دید. شعر شهلا انتقاد به محیط ندارد؛ بلکه با دیدی مثبت و مهرآلود چون گاندی، لوتر کینگ، مندلا مسایل اجتماعی و فرهنگی را مطرح می کند.

محیط مساعد برای زن مدرن را می توان خلاصه کرد: 1- عدم کنترل مرد بر شکوفانی اجتماعی استعداد زن با تحمل آزادی ذهن و بیان زن. 2- عدم بیگاری خانگی بدون مشارکت در کار خانگی و با مالکیت خانه. 3- احترام متقابل به کار تخصصی اجتماعی طرفین. در رابطه زن و مرد در سده 21م آگاهی و مبارزه زن در راستای 3 عامل فوق الویت دارند. شاعر زن مدرن در خاور میانه مانند فروغ و غاده بودن فقط شعر نبوده؛ کنشگری مدنی هم هست. شهلا از سلاله آنهاست.

شاعران زن برای آگاهی و مبارزه در راه حقوق مدنی مساوی با مرد فراوانند. غادة السمان زاده دمشق 1942، شاعر زن سوری است. در ادبیات مذکر عرب، او  شعارهای مدرن زنان را در تقابل با بنیانگرایی دینی در شعر می آورد. زبان، مفاهیم، مضامین شعری او از دید زنانه اند. او سبک دایره در دایره عرب را دور زده؛ سبک خطی ژورنالیستی با جملات ضربه ای، موجز، منقطع مانند شعارهای تظاهرات خیابانی می آفریند. او مطایبه، طنز، تکرار مواضع مدرن زن را با زبان گزیده، گزنده، گران برای ریشخند ادبیات مذکر بکار می برد:

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

 

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

بخاطر ناهمزمانی فرهنگ فعلی شاعر و مصالح لغوی سنتی در شعر او پرسشی پیدا می شود. آیا کلام شعر و بیان شعر می توانند 2 زمان متفاوت داشته باشند؟ آیا شاعر می تواند 20 سال در یخچال سرد بدون آفرینش ادبی بماند؛ سپس در محیطی مدرن و متفاوت از کودکی شعر بسراید؟ پس زبان شعری او مربوط به دوره نوجوانی اوست؛ در حالیکه تخیل و شعر در عصر فعلی اند.

آیا می توان برای محتوای یک شعر تاریخ سرایش آنرا از روی قرائن حدس زد؟ تاریخ سرودن شعر ربطی به تاریخ معنای القا شده با کلام ندارد. زیرا محتوای شعر می تواند از دوران کودکی، نوجوانی، یک تجربه با طرف/ محیط مشخص در واژه هایی مجرد و بیزمان جلوه کند. ولی این محتوای نوباوگی در تفکر و تخیل میانسالی مانند حدیث نفس، شرح حال، آتوبیوگرافی نوشته شود.

در پرستوها فرازهای عشق تخیلی بصورت لمحه ای، ثابت، کلی بیان شده اند مانند شعر سنتی. چرخه عشق با افت و خیز ها و اختلافات با طرف ابراز نشده. جنبه های واقعی رابطه مانند مشاجره، اختلاف، کرشمه، ناز، افاده، بیوفایی، قهر- بخاطر تخیل ایده آلی عشق ارایه نشده اند.

شاعر در باره عدم تفاهم به طرف ماجرا می گوید: زن بودن ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست." مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند. و زن ظرافتش میشکند. مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد. زن اسمش را "عشق" میگذارد. چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شدند. 181213FB البته این نقل قول شاید برای مردان مشخصی در ذهن شاعر باشد.

شاعر در تخیلات نوباوگی فانتزی 3 مرد با شهره گی، سفر به آسمان آرزو، امنیت همسایگی را داشت: الن دلون جذاب و هنرمند سینما، آن خلبان در پرواز به افقهای دور، پزشگی با معاینه اندام در کابل. این 3 رویا در پاره ای شعرها از خودآگاه به حافظه کاری کلام آمده اند. هر 3 مرد نماد تجدد، اتکاء بنفس، موفقیت اند.

خواسته های زن با فرهنگ قبیله ای امر/ نهی تقبیح می شوند. ولی ادبیات، برنامه تلویزیون، فیلمهای مدرن با طبیعت نوجوی زن منجر به بیان آرزوها در شعر شده. چندین شعر در باره آرزوهای طبیعی، زیبا، مدرن شاعر زن با رعایت عفاف قبیلگی یا پاکی روح بوده که دریچه هایی به روان زن افغان در جامعه گذاری از پیشامدرن به مدرن و از سرزمین مادری به دنیای نو می باشند.

شهلا در صفحه فیسبوکش 080413 می نویسد: شعر زن خاور میانه نمی تواند از حرمان و غم مالامال نباشد؛ چه بخاطر زندگی در اسارت خود، چه بخاطر حس بدبختی زنان در جامعه مذکر. ولی شهلا این مرثیه طولانی را با عبارات مانده از کودکی شاد خود موازنه می کند.

او همانجا 080313 می گوید: میکوشم از هر چه سُرایم؛ از حال و احوال آدمیت و احساس آدمها باشد. اما ناخودآگاه به چنان تراوشی میانجامد که تیرگی و غم دارد. شادابانه هم خواهم سُرایید. علت عشقم به ادبیات در طبیعتم عجین است. از زمانیکه بیاد دارم با ادبیات و زیباییهایش اغشته بوده ام؛ مصروف مطالعه و بهره گیری از آن.

تضاد فیلمها/ برنامه های تلویزیون غربی نو با فرهنگ میرای قبیلگی کهنه در ذهن جوانان بویژه زن با استعداد و حساس طوفان تولید می کند. لذا در شعر این تضاد نو و کهنه مانند ریسمان سفید و سیاه در سطور شعر "سراپا در خیال" در هم تنیده. در جامه زرین ص 84 نیازهای زن مدرن "خمچه کردم، خوشه هاش، افشان کنم، شوق، دربرکشیدم از نیاز، رویای وصال، لمس کرد امواج نیازم، نور قرمز، اشتیاق، نرم پیچمت"در جامعه پیشامدرن در ستر عفاف لابلای آجرهای غیرتنانه "آرمان، کهکشان، تصویرهای رنگ" جاسازی شده اند.

شاعر زن خوشبختی ص 83  را در خاطرات کودکی ولی با عواطف و غرایز جوانی "در زلال مرطوب باغ/ سبزین پرده های بستان گرم/ گلبرگ نسترن آرزو/ ..باران نرم/ پرستوی خموش/ دیوان شعر/ گرمیانه احساس" می جوید. ساختار زمانی شعر تقویم تکاملی از کودکی به نوجوانی شاعر، از طبیعت روستا به فرهنگ شعر، در جستجوی خوشبختی است. همزمان شاعر زن در جامعه پدرسالاری همجوار و در گذار به مدرنیزم- خواسته های طبیعی، فرهنگی، جدیدی دارد. لذا ترکیبات لغوی با مصالح روستایی کودکی برای بیان تخیل جستجوی خوشبختی در میانسالی بشعر راه می یابند.

از نظر کمی تعداد واژه های تنانه و شوق فراوان اند که فوران شوق زنانه را نشان می هد. در این شعر اقلام بصری و انتزاعی "بند، ناز، راز، آرمان، شوق، نیاز، وصال" در استعاره های بدیع زیر تنیده اند: "خمچه کردم خوشه هاش/ افشان کنم آرمان دل/ کهکشان شوق/ در بر کشیدم از نیاز/ رویای شبانگاه وصال/ لمس کرد امواج طوفان نیازم/ نور قرمز تصویرهای رنگ اشتیاق/ نرم پیچمت." از اعضای تن فقط صورت، دست، پا نامبرده شده؛ تنه در ستره/ پوشش نامریی است.

زن با خلاقیت گزینش و چینش کلمات "غصه به دست باد، سراسیمگی دشت غرور" بخود می گوید: غصه هایت به دست باد دهم/ تا در سراسیمگی دشت غرور/ بر بادش دهد، ص 65. او خسته است از حرمان و گریه بخاطر رنگ ظالمانه دوران، ز اختلال رنگ دو رویان" ص 67. او خود را "در نگاه هوسناک یک صیاد، حزین مرغکی" حیف دانسته؛ از عشق ناب خود می گوید، ص 68. در شعر حزینم خود را در قید ظلمت خسته دیده؛ ولی خود را به "خیالات و آرزو قرین" می بیند.

تکرار واژه ستره گی ص 12 و جاهای دیگر بیانگر سنت پوشش حجاب عینی خاور میانه است که در ذهن شاعر پشت این واژه قرار می گیرد. باید بین حجب فردی و حجاب بومی تفاوت گذاشت. ستره گی حایل بین تن و نور است؛ ولی در تن- قلب، عاطفه، شوق، عشق وجود دارند که جامعه پیشامدرن پدرسالاری آنها را استتار/ سرکوب می کند.

استعاره شباهت 2 چیز منفصل مانند داس ماه و مجاز برای جزء/ کل مانند بال هواپیما بلسان یاکوبسن، نظریه دان ادبی روسی- بکار می روند. خیال انتزاعی است؛ قابل تجسم نیست پس استعاره و صدا آنرا حسی بصری- سمعی-حرکتی می کند. شاعر زن بوی تن را با یاسمن تداعی کرده؛ زیرا هجای دوم اسم این گل با عطر تن "من" یعنی زن را ترابری می کند. گاهی شاعر آهنگ واژه را بر مقام دستوری ترجیح می دهد: نمونه 2 هجای فرزان بر 3 هجای فرزانه/ حکیم. 

تشبیه یکی از آرایه های ادبی و عقلی برای قیاس 2 چیز شبیه هم است. سالها پیش مادر و خاله در صندلی عقب با هم در سفر طولانی با ماشین در غرب اختلاط می کردند. در هر شهر و خیابانی بهم می گفتند: اینهم خیابان فردوسی اوناست. اینهم آمل اوناست. توجه شود که تشبیه یک مقوله جدید به یک مقوله شناخته به ساختار مغز در طبقه بندی اطلاعات جدید مربوط  است.

در محور گزینش شاعر واژه های روزمره، عتیق، ادبی، محاوره ای/ گویشی بکار می برد- این گستره واژه ها را افزایش می دهد. در محور چینش ترکیبات بدیع، انسانوارگی حس پذیر فروانند: "دیده ی ضریر" ضریر بمعنی ضرر ص 8، "چشم ستاره" ص8، "دست باد، دشت غرور" ص 65.

شاعر در شعر لیست نردبانی برابرسازی/ نوعی ترادف بصری خلاقانه ساخته؛ تا ستون اسمهای انتزاعی با ستون مقابل اسمهای مشخص/ کنکرت حسی شوند. در برخی ترکیبات واژه های اسم عام با تصویر خاص حس پذیر می شوند. چند نمونه از ترکیبات کلامی بدیع حسی کردن تجرید در پرستو ها ص 2 بقرار زیر ند: "خامه شهد و هوس، باغ ستایش، غنچه های نظر." این 3 استعاره بصری "خامه شهد، باغ، غنچه" ترکیب لغوی را حس پذیر می کنند. توجه شود باغ محاط/ ابرسازه بر غنچه ها/ اجزاء و خامه بمعنی استوانه قلم و تلویح خامه/ چربی زرد شیر است.

آیا پندارهای تغزلی از ادبیات مذکر در حافظه راوی زن حک شده اند یا از غرایز و عطش فردی ناشی می شوند؟ تم تخیل مغازله پنداری در غلو بخشش و وفای دل با بیتی از حافظ "به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را" بیان شده، ص 34. در نقل قول از حافظ مذکر، این ظن پدید می آید: شاید برخی پندارهای جنسی در زن و مرد مشترک اند. در زن "بیم، ترس، گناه، آبستنی، شیر مادری" کردار و بیان را تعدیل می کنند. در مرد ترشح هورمون تستاسترون کنترل اخلاق را بر رفتار گاهی مختل می کند.

ولی ناخودآگاه برخی افعال، صفات، اسمها برای ایز گم کردن یا شرم، با چینش بدیع فاعل و اسم المثنی قاطی شده اند: "بریزم قطره قرمز ز قلبم، غنچه بشکفم از شوق دل، قعر سرد رویا، غمزه مهر، خشکیده صحرا" که استعاره های ظاهری برای خون و اعضای تن اند. ولی نمادهای غایب و جانشینی واژه ها را باید مد نظر داشت.

ابهام در رئوس شاکله یار از نطر یک فرد مشخص یا جنسیت در شعر حافظ کاملا مشهود است. یار در فروغ برخی صفات مذکر مشخص شناخت پذیر دارد. در شعر زن فرد مورد عشق میتواند سنتی/ مدرن، عام/ خاص، فرزند/ طرف جنسی، عرفانی/ فعال باشد. البته یار تخیلی می تواند چهره یک هنرپیشه محبوب مانند الن دلون در ذهن شاعر داشته باشد؛ صفات دلخواه از نیازهای بی پاسخ و خاطرات مردان جذاب گذشته شاعر به یار تخیلی سنجاق می شوند.

آیا چهره و صفات در طول حیات تغییر می کنند؟ آیا با داشتن یار واقعی، تخیل باز هم به جستجوی پنداری برای تصویر یار خیالی دیگر خواهد پرداخت؟ پاسخ را می توان در غور آثار و بیوگرافی شاعرانی چون امیلی دیکنسون، سیلویا پلاث، فروغ فرخزاد، لیلا صراحت روشنی کاوید.

در تمام شعرهای تغزلی زن- یار خیالی، خاموش، منفعلی، تمثالی است نه یک معشوق کامجو فعال، سخنگو، عضلانی. در این غزلها آرزو و تمنای شاعر با زیبایی تصویر شده؛ ولی از مشارکت طرف توانمند و کامخواه خبری نیست؛ یاری ایده آل، اثیری، دور از دسترس، کلی تصویر می شود. دلیل این انفعال یار، تخیلی بودن شعر است که یار چون ماهی فررار در دریای ذهن شاعر ناراضی از وضع موجود برای آنی خلسه، سماع، شور برپا کرده؛ ناپدید می شود.

در شعرهای تغزلی این مجموعه ترکیبات سنتی معشوق از دید مذکر و خلاقیت تصویر عاشق از دید مونث با هم مخلوطند. در 2بیتی ص 53 آرزو و خاطرات در هم می آمیزند. مستی ص38، شاعر با ملاحت کنش واقعی را در چینش سنتی قرار می دهد: پرده بردارم ز مستی ام چه خوش امشب/ در حریم عشق لغزم/ نرمیانه پرپر/ لعل گهر بوسه ای خوشرنگ را/ و ستره خسبم چه رقیق. خسبم بمعنی من خوابم؛ سطر آخر رقیق چرت سبک یا خواب-بیداری مخفیانه را تداعی می کند. در اینجا "مستی" از تجربه میخوارگی نبوده؛ بلکه از طریق ادبیات و فیلم آموخته شده؛ معنای سرخوشی و رخوت تن می دهد.

کاربرد لغات عرفانی در بیان تخیل مدرن زن برای خواننده شعر سنتی جذبه گذار از سنت به معاصر را القاء می کند. لذا با لغات عرفان سنتی حافظ مآب شاعر به بیان واقعیات یا تخیلات یک زن مدرن می پردازد. آیا این رسوبات تغزلی مذکر با برخی استعارات شاعر زن مشترک اند؟ نمونه: نگاهت، شبنم لغزان ز رخ عنبرین، گیسوانت- پیچش از مستی شب، و خودت طاهر از ستره گیها ص12. در سنت ادبی زلف برای مرد و گیسو برای زن است؛ در وضع فعلی مو برای هر 2 جنس بکار می رود. نمونه: حافظ "زلف آشفته" را در باره نوباوه نر بکار می برد. عنبر عنصر خوشبو، چرب، سربی رنگ است.

آیا شاعر در باره خود از دید طرف مقابل یا از دید زنانه خود می گوید؟ می توان منظور شاعر زن را با "طاهر از ستره گیها" یعنی پاک از پوششها حدس زد که روی سخن با خودش، یعنی یک زن در محیط سلطه گر مذکر، است. در شعرهای این مجموعه، احساس گذران در کوتاه کلام بدام افتاده. در هر شعر، رئوس کلی زندگی یک انسان موجز ارایه می شوند؛ خواننده را به غور می کشانند. چرخه زندگی یک انسان با کیلومترشمارهای اولینهای زندگی مانند لبخند، عشق، فاجعه، مدرسه، تولد آمده. روال نزدیکی با یار در خیال، رویا، نه با حضور آمیخته؛ ولی یار دارای اعضای لب، گردن، ساعد، کنشهای بوسه، وصل، حلقه می باشد.

گناه تخطی فرد از دگم اخلاق فردی، دین امتی، رسومات گروهی بوده؛ علل آن در مرد و زن تفاوت دارد. در مرد عمدتا تعلل در وظیفه، قصور در مناسک دینی، عدم انجام تعهدات خانوادگی بوده؛ در زن عمدتا درگیری ذهنی یا جسمی در تنانگی می باشد. ولی زمان گنه میتواند 20 سال پیش یا دیشب باشد. پاسخ هم می تواند نظر منطقی امروز یا شماتت عاطفی گنه گذشته دور باشد که گاهی به خلجانهای روحی منجر می شود.

در شعر زیر 2گزینه نمودار "تزلزل"/ شک یا داوری منفی "عرق زشت" اند. آیا "این شبهای سیاه" به گذشته نزدیک یا دور راوی اشاره می کنند؟ آیا گناه پنداری، گفتاری، کرداری - زدایش پذیر در حافظه با آمرزش است یا فرد را مدام می آزارد؟ آیا احساس گناه، خلجان روحی، عدم اعتماد بنفس، نیاز به تسلی کلامی- در دام افراد سودجو/ فرصت طلب با تظاهر علاقه به گناهکار همراه است؟ گاهی باور به تقدیر فرد را از کارش در ذهن خود تبرئه کرده؛ باعث آسودگی خاطر می شود. شعر گنه از منبع جام غور:

گنه چه است؟

یک رنگ تزلزل

که در آن تیرگی بحر انقلاب ز افکار تازه ام

غوغا میکند

و یا هم عرق زشت سیه رنگ نفس ها

در لابلای حس فطرت ام

در این شبهای سیاه

آیا شک/ تزلزل در دگم گناه، خود گناه، عمل گناه، خاطره گناه- با منطق، عقل سلیم، وجدان، مرور زمان، تجربه بعدی فرد رابطه دارد؟ آیا گناه با "افکار تازه" متزلزل شده؛ فرد را از عذاب می رهاند؟ خط بطلان بر احساس گناه کشیده؛ از حافظه زدوده؛ اصول شخصیتی از نوع غرور، لیاقت، قابلیت- احساس گناه را در ناخودآگاه دفن می کنند. گناه در حین ارتکاب در مغز گناه نبوده؛ ولی هر از گاهی "غوغا در لابلای حس فطرت" ایجاد کند. عمل گذشته برچسب گناه در ذهن خورده به حرمان  و "شبهای سیاه" در امروز فرد تبدیل می شود که فرد خود را شماتت می کند.

آیا گناه 2 فرد با معصومیت یکی و هجمه دیگری و گناه سهیم بودن ارادی در عمل 2 نفره در وجدان فرد تفاوت دارند؟ در اولی احساس سوءاستفاده، عدم انصاف، بیتقصیری، ضعف، عدم تجربه، حقارت- روح را می خورد. در دومی تخطی از دگم اخلاقی، دینی، رسوم- زجر روحی ایجاد می کند. در عرفان 800 ساله فلات ایران تزکیه نفس راهی برای زدودن امیال و انگیزه گناه بود. کاتولیکها با اعتراف به گناه کرداری از پدر روحانی طلب آمرزش می کنند.

در شعر گنه ضمیر اشاره "آن/ این" از دید زمانی به گذشته و امروز راوی می تواند ابهام داشته؛ زیرا به جایگاه راوی در زمان و مکان- یعنی در حین ارتکاب در گذشته و یادآوری در حال- بستگی دارد. آیا خیال تنانگی یا خود تنانگی یا شرایط اجتماعی رویداد- گناه تولید می کند؟ گناه می تواند تسلیم قانونی تن علیرغم میل باطنی و تمکین شخصیت در بند باشد. این تمکین با حقارت خود، نفرت از طرف مقابل، انزوای اجتماعی، زوال اعتماد بنفس همراه می شود.

کتاب شعر در غرب نوشته شده؛ ولی محتوای واژگانی آن مربوط به کودکی شاعر در زادگاه او است. هیچ واژه میانسالی و مفاهیم جدید مانند تاکسی، خودرو، برق، آسانسور، قطار- بعد از کودکی شاعر در این مجموعه دیده نمی شوند. سبک بیانی هم کلاسیک بدون اثری از شرایط فعلی شاعر در سطح واژه و استعاره معاصر می باشد. ولی دید در ارایه فکرها بدیع و خلاقانه است.

شاید زندگی خوش کودکی جذبه ای در شرایط نامساعد فعلی، مفری برای گریز به شادی و خاطرات گذشته، باززیستی دوران خوش نوباوگی باشد. شاید پس از مدتی سرایش مصالح لغوی گذشته کنار مصالح مدرن امروزی قرار گیرند- اگر زندگی روی خوش نشان دهد. لذا شاعر با صداقت کلامی خیالات شیرین گذشته را شعر می کند- پس از 20-30 سال با مصالح و لغات ماضی و نه به روز معاصرش.

کاربرد اسمهای مدرن در شعر گامی در به روز کردن شعر سنتی است. ولی چون محتوای این مجموعه خاطرات و آرزوهای شاعرند؛ لذا کلام سنتی و بومی بوده؛ از زندگی 20 سال گذشته شاعر در غرب واژه ها و مفاهیم جدید مانند نخل، نارگیل، ماشین، یوگا، تلفن، رادیو در شعر نشت نکرده اند. چرا محیط میانسالی با واژه های دریا، سینما، تلویزیون، آنتی بیوتیک، دل درد، سوشی، سالمن، پیتزا، استرس، هواپیما، موز در زبان شعر بکار نرفته؟

آیا عواطف شاد کودکی و نوباوگی علل کاربرد واژگان حیات جوانی است؛ عواطف منفی حافظه واژگانی دوره بعد را آچمز می کنند؟ از زبان مجموعه پرستوها می توان نتیجه گرفت که زبان شاعر از زندگی گذشته بوده؛ لذا شعر برای او مفری از شرایط نامساعد امروز است. آیا جذبه گذشته در شادی آن آنست یا در خود جوانی، پاکی، خلوص گذشته های دور؟ شاعر در واقع در تعهدات مادری 22 سال در غرب استعداد شاعرانه خود را در یخچال منجمد کرد.

حافظه جوانی جزییات بیشتری از اشخاص، رویدادها، مناظر، محیط را انبار می کند؛ در میانسالی جزییات محیطی در حافظه هرس شده؛ لذا گذشت زمان سریعتر حس می شود- اگرچه چرخش زمان در رابطه با زمین بدور خورشید، نوسانات اتمی، ساعت و تقویم همانند که در نوباوگی بوده اند. آیا این حس زمان و حافظه اپیزودیک و کلامی با ساعت زیستی مغز circadian برای تپش قلب، ضربان نبض/ تنفس، برنامه ریزی در غشاء پیشانی رابطه دارد؟

بیان فضای توی صحنه شعر را می توان مانند چشم پشت عدسی دوربین انگاشت. این عدسی محیط را اسکن و ضبط کرده؛ اشیاء درون صحنه را سکانس بندی هندسی/ بصری می کند. این اسکن می تواند کتره ای random یا با الگوی پیوسته مکانی/ زمانی باشد. ساختاربندی با دید کلاژ یا کلایدوسکوپ در بر گیرنده عناصر بصری بدون منطق هندسی، زمانی، پیوستگی فضایی است.

خط دید راوی/ ناظر با سوژه توی صحنه شعری را می توان تعیین کرد. شاعر می تواند هندسه هرم دید راوی را طوری تنظیم کند که برای مخاطب حسپذیر باشد. می توان هندسه سوژه و ناظر را چنان تدارک دید که ناظر نتواند برخی وجنات سوژه را ببیند. مثلا پشت تصویرگر را به ناظر قرار داد تا او کلمات را بر صفحه تصویر نبیند.

آیا گستره واژگانی شاعر مربوط به نوجوانی است؛ یعنی واژه های مدرن در بخش دیگر حافظه اند که برای شعر بکار نمیروند؛ ولی برای زندگی روزمره کاربرد دارند؟ نکته دیگر تجارب زبان میانسالی غیرفارسی در گستره واژگانی نوباوگی در بیان شعر امروزی است. این نکته را می توان با مقایسه ترکیبات/ استعارات شعری این مجموعه با همگنانشان در شعر سنتی مانند حافظ و مولانا تشریح کرد.

اگرچه گنجینه واژگانی شاعر مرتبط به کودکی و نوباوگی او در زادگاهش است؛ ولی دید شاعر شیوه، ساختار، خلاقیت مربوط به پختگی میانسالی در غرب با تجربه دیدن فیلم، عکس برداری، رانندگی در هندسه شهر می باشد. شعر شهلا همیشه موزون و آهنگ غنی دارد.

رانندگی مهارت مدرن بصری-پردازش-اجرایی مغز در محیط نوین است. رانندگی در هندسه مشخص شهر، تنظیم درونی فضاسازی شعر، در ساختار شعر مدرن مهمند. رانندگی مهارتهای مغزی را تحکیم می کند: سریع الانتقالی، حل مسئله، مانور در فضای 2-بعدی مانند صفحه تصویرگر برای تحریر کلام، تعیین مبداء-مقصد، تمرکز فکر، بستن فکرهای کتره ای غیرارادی.

نیز تاثیر فیلمهای بعد از نوجوانی و رانندگی در شهر مدرن در حس بصری و هندسی صحنه شعری- بیان را بالغ و دلنشین می کنند. تاثیر فیلم نمابندی/ زمانبندی/ مفصلبندی، دید راوی تا صحنه شعری، گزینش مصالح درون صحنه، تاکید روی جنبه بصری/ استعاره در شعر را بخوبی در شعرهای بلند شاملو، اخوان و فروغ می توان دید. برخی شاعران دهه 40ش این دید جدید عکاسی با دیدگاه و کادر پنجره از درون اتوبوس، قطار، هواپیما را در دید و سبک بیان شعری وارد کردند.

این تاثیر نوجوانی فیلمها، عکاسی، رانندگی در شهر مدرن در روش/ متد حس بصری و هندسی صحنه شعری- بیان مصالح واژگانی و اپیزودیک نوجوانی را بالغ و دلنشین می کنند. تاثیر فیلم بر دید، شیوه سکانس بندی عبارات، تغییر صحنه، زمانبندی را در شعر شهلا می توان دید.  سبک دید خطی عدسی- صحنه، شعر او را مدرن و دل انگیز می کند. محتوای بصری بصورت کلام جویده جویده، عبارات بیفعل، استعارات بصری گسسته- بیان می شود. بیان کلامی خیال، جویده و ناپیوسته است که از شبکه ای در حافظه با عصب ربط در مشعر فعال می شود. این بیان مانند فلاش نور در غار تاریکی برخی خصایص موضوع/ سوژه را سریع عبارتبندی می کند.

نقش عاطفه/ ایموسیون مثبت مانند شادی و منفی مانند صدمه/ ترامای ناگوار روی تحکیم و تکرار حافظه اپیزودیک حادثه پایه روانکاوی فروید- لاکان است. آیا در شعر هم گزینش/ چینش سوسوری واژگان تابع زمان ورود کلمات و حادثه به حافظه اند؟ یعنی کلام و حادثه در جوانی در حافظه سریعتر، غالبتر، قویتر از میانسالی اند. کلام شعر اخوان و نیما مُهر زمان جوانی آنها را در زادگاهشان دارد که در میانسالی با زبان کلانشهر تهران به روز نشد. در آثار این 2 شاعر اصلی ادبیات معاصر اسمهای مدرن ماشین، قطار، سردرد، دل درد، تلفن، ویلون، استرس وجود ندارند.

وقتی زبان شعر به چند دهه پیش در محلی دور از نشانی کنونی باشد؛ دستور زبان گویشی گذشته هم ظاهر می شود. شاعر در کتب بعدی باید زبان شعر را انتخاب کرده؛ به آن وفادار بوده؛ در عمده شعرها بکار گیرد. او یا گویش کابلی، حومه، زبان کاربردی در خانه را در شعر، همگون بکار برد یا بدون تداخل غیرارادی گویش محلی در زبان ادبی فارسی/ دری. نمونه "شرین سخنم" را در گوگل بگذار. چیزی بالا نمی آید- یعنی فارسی نیست. درست آن بفارسی شیرین سخنم  است. شاعران دیگر با گویش محلی مثلا تهرانی، هراتی، شیرازی بندرت از سر تفنن آنرا در تمام یک قطعه شعر بکار می برند که شمار خوانندگان را به گویشوران محلی تقلیل می دهد.

ولی آنها زبان ادبی فارسی را با گویش محلی قاطی نمی کنند؛ چون خواننده فارسی از گجرات و تاجیک تا آلبانی و ترکیه گویشهای های محلی دارند؛ ولی زبان ادبی فارسی را در ادبیات فراگیر می فهمند. شاعر می تواند یک قطعه شعر به گویش کابلی/ حومه / زیرگویش 4دهی کامل برای مخاطبان محلی بنویسد. ولی اکثر جمله بندی و واژگان شعری او فارسی سنتی و ادبی بوده؛ ربطی به گویش 4دهی، تهرانی، لری باباطاهر ندارند.

یک نمونه از شعر به گویش لری بابا طاهر، سده 11م: چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی./ که یک سر مهربونی دردسر بی./ اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت./ دل لیلی از او شوریده تر بی. نمونه دیگر مجموعه شعر زیر زبان فارسی روجای نیما به گویش مازندرانی است. در گویشهای زیر زبان ادبی فارسی، برخی کلمات مانند فرز تهرانی محلی اند در دیگر گویشها مانند کابلی بکار نمی روند. بهترین راه گوگل است که اگر به املای یک واژه شاعر شک دارد؛ آنرا در گوگل بگردد تا پیدا کند.

چرا راوی گاهی یار تخیلی را رو در رو خطاب کرده؛ گاهی در باره اوصاف ش می سراید؟ برای شاعر 2 ضمیر "ت" و "ش" چه توفیری دارند؟ پاسخ در واشکافی غزلهای مشخص از دیدگاه ضمیر برای یار روشن می شود. شاعر در تخیل گاهی یار بنظرش آمده؛ مستقیم او را خطاب می کند؛ ضمیر "ت" یعنی تو بکار می رود. گاهی یار در خیال شاعر خطور می کند لذا ضمیر "ش" یعنی او بکار می رود.

در غزلها ضمیر "ت" برای گفتگوی مستقیم با طرف در شعر رویا ص 101 آمده: "دو دستت،/ ساعد گرم نیازت/ قطره قطره/ در خوشی گرمی/ موج نفسهایت."  نیز ضمیر "ت" در 2 نمونه دیگر بکار رفته- بوسه ص 103: "خشگیده لبانت/ را/ بوسه ی ناب؛" لغزش ص 119: "لغزش گرمت/ قدامت/ همتت/ سراپات/ کامت." در بافتار مفصل تکرار تاکیدی "ت" با تلویح آوایی قدام برای قائم قد و همت برای توانا معنای نرینگی را برجسته می کنند. این ایهام قدام و همت ملس است.

در برخی غزلها ضمیر "ش" برای توصیف آرزویی در غیبت یار بکار رفته؛ مانند رسان ص 115 "مقدم نورش/ .. ازبهر تکاپو اش در بند وصال/ شکرانه روحش/ نغمه ی معظمش/ لمس مباهات تنش بوسه تر/ آب و نمکش." نقش آرزو ص 118 "نگاهش/ خنده اش/ روحش/ دستانش." "مقدم، تکاپو، معظم، بوسه تر/ خیس، آب و نمکش" یک اوجگیری crescendo عضلانی از حسهای بصری، مزه، پوستی را برجسته می کنند.

در شعر زیر، آیا این نیایش با خود است- در باره خویش؟ به ابهام ضمیر "ت" توجه شود- آیا انعکاس خویشتن است با مونولوگ با خود/ خدا یا فرد دیگری در نیایش؟ "ت" به فرد دیگر در نیایش، ستایش 2 سویه حمد در فاعل- مفعول احمد- محمود اشاره کند. چرا ابهام در کلام برای تصویر آن فرد- هر که نمیتواند باشد- وجود دارد؟ در ذهن شاعر صرفا یک جسم تخیلی جذاب بی روح است. اما برای خواننده آن جسم میتواند خودش باشد؛ یا آن شخصی که در پهلویش نشسته.

ضمیر جانشین اسم/ فاعل می تواند برای خواننده ابهام آورد؛ این ابهام از تمرکز معنایی و بصری شعر در خوانش نخست می کاهد. محتوا/ معنای شعر را در ذهن خواننده پراکنده می کند. گاهی ضمیر "ت" برای فرد ثالث بجای ضمیر "م" برای من بکار می رود- چرا؟ چون راوی خود را مخاطب قرار می دهد.

شب ها رنگ بگیرند سبز و قرمز

ز نیایشت به درگاه ی خدا. {در این سطر ضمیر "ت" به خود یعنی نیایشم، فرد ثالث، مخاطب  می تواند ارجاع دهد. ی کسره است.}

قلبت پَر بغلتد نرم، در پهلوی روح {"ت" برای فرد ثالث است؛ ولی از "روح" آیا منظور روح این فرد ثالث است؟}

چشم دل راهی رنگ های نوید

حست آرام که لغزنده کنار {در "حست" "ت" برای فرد ثالث است؛ ولی کنار به چه کسی ارجاع می کند- به شاعر، به آن دیگری؟}

هوش فرزانه ات چه مست و فرید {از فرد آمده بمعنی یکتا}

راوی مانند عدسی دوربین است- اشیاء، رویدادها، مردم توی صحنه را در تخیل یا واقعیت اسکن کرده؛ داده های حسی را به کلام تبدیل می کند. حواس 5گانه شنوایی، بینایی، چشایی، بویایی، پوستی دما/ فشار/ بافت- بکار می روند تا محیط را حسی و پذیرای ادراک تجسمی برای مخاطب کنند. در روند عدسی محاط بر صحنه با ضمیر 3م شخص مفرد او/ ش/ د شعر برای مخاطب عینیتر از راوی من است. نمونه، ص 42: وانگه ز شرارش شعله ی زرد بخيزد.

در ترجمه شعر محفل چای فیسبوک 081113 محیط مهمانی، تقسیم شیرینی، سیب، عطر پاییز، هیاهو، چشیدن /تناول کیک- تمام این ترکیبات کلامی داده های حواس 5گانه را به مخاطب القا می کنند. در این شعر راوی محفل چای صفا را بیان می کند؛ ولی خود در محفل قرار ندارد تا از دید من/ خود حدیث نفس کند. راوی مانند یک ژورنالیست رویداد محفل را عرضه عینی می کند.

 گاهی هم در شعر دیالوگ من- تو با راوی من است. نمونه، زن ص 17: تو ساق پا بيني و من مقدم ي ز مهر/ تو آن قد رسایش و من يك شاد الهام  ز شعر. بندرت چرخش راوی از من به تو یا او بکار می رود. نمونه شعر بلند افسانه نیما در 1320ش.

 راوی با تداخل ضمیر من/ م برای حدیث نفس/ شرح حال، شعر را خصوصی و انتیم برای مخاطب می کند. نمونه ص 3: هر لحظه من به ياد رويت شعر ميشوم. در برخی شعرها راوی روی سخن خطابی را با ضمایر تو/ ت/ د یا ای! برای 2م شخص مفرد بکار می برد. نمونه ص8: ز حس پامال شدنت با ديده ي ضرير؛ به ستایش زن ص 25: اسمت، لاجوردین. اشگ ص 10: اي كه اشگت ز تراوش هاي دل، قصه دارد نرمين.

منابع. ‏2013‏/08‏/13

https://www.facebook.com/shahla.wallizada صفحه خانوادگی

https://www.facebook.com/ShhlaLtyfyWlyzadh?hc_location=stream صفحه شعر

http://www.vatandar.at/BejanBaran12.html تنانگی در شعر فروغ فرخزاد- دکتر بیژن باران.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=27748 تنانگی شعر زن خاور میانه - دکتر بیژن باران.

http://www.vatandar.at/BejanBaran92.htm نقد ساختاری پرستوهای شهلا- دکتر بیژن باران.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=27685 نقد زبان شعری پرستوهای شهلا- دکتر بیژن باران.

http://www.jame-ghor.com/archive/sher/shahla_latifi_walizada/0055_01082013_walizadeh.htm گنه- شهلا

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=54553 عشق در پرستوهای شهلا- دکتر بیژن باران                                           

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد