2013/09/26

عناصر 5گانه شعر تخیل، احساس، فکر، خلاقیت، کلام از کارکردهای 100گانه مغز اند که تحت کنترل عصب و غدد در مغز به سرایش شعر می انجامند. تخیل، فکر، خلاقیت، کلام عمدتا با شبکه های عصب در کورتکس و احساس با غدد مغزی تنظیم می شوند. مخچه، لیمبیک، امیگدلا در هیجانات/ ایموسیون مانند غم و خشم دخیلند.

احساس نهفته در شعر از مراکز عاطفی، غریزی، غدد هورمونی مغز ناشی می شود. هورمونهای مهم برای حالت، هیجانات، استرسزا، لذت بقرار زیرند: آدرنالین، کورتیزول، نورادرانالین، ستروژن/ تستوسترون، اینسولین. چون حجم شعرهای لیریک/ عشقی جهان و فارسی بیشترین است؛ پس هورمون جنسی مذکر در ایجاد عاطفه و هیجان نقش عمده در تولید شعر دارد.

در اینجا ساختار و کارکرد نظام عصبی و غددی در مغز بررسی می شوند. عواطف، احساسات، هیجانات، محرکات در شعر بصورت وزن، گزینش واژه ها، استعارات، لحن بیان، آرایه های صوتی و تصویری تبلور می یابند. میتوان هر شعر را تقطیع کرده؛ عناصر اصلی آنرا با اجزای شعری مانند واژه، تصویر، جناس صوتی در تناظر قرار داد.

این نوع تقطیع سده 21می نیاز به آمادگی تلخیص ساختارهای 100گانه مغز در رابطه با شعر داشته؛ تا بصورت ردیف افقی جدول و عناصر شعر در ستون عمودی قرار گیرند. این جدول کمک به مساحی شعر در رابطه با کارکردهای مغزی شاعر می کند. تقطیع هجایی برای تعیین بحر/ وزن عروضی خیلی ساده تر از تقطیع ساختاری است.  تقطیع ساختاری هنوز کامل نشده؛ همچنانکه تقطیع عروضی هم چند سده طول کشید تا شکل گیرد. قافیه، وزن، آرایه های ادبی شعر کلاسیک تبیین شده اند. شعر نیما را هم اخوان و کدکنی از روی آثار نیما تئوریزه کرده اند.

اوزان بحور بر اساس ارکان ثابت در ابیات شعر به 20-30 تا یندکه 6-7 تای آن مانند مثنوی/ دوتایی با 2 قافیه مستقل حماسی متقارب چون شاهنامه، روایی هزج خسرو و شیرین نظامی، عرفانی منطق الطیر، تعلیمی بوستان سعدی. چند نوع غزل 5 تا 10 بیتی عاشقانه و هجرانی و رباعی/4تایی بوزن 2مفاعیلن فعولن و قصیده محبوبیت دارند.

برای ایجاد جدول تناظر کارکردهای مغز با عناصر شعر باید مغز را در اصول مربوط به شعر تبیین کرد. این شیوه نقد شعر را بمثابه محصول مغزی شاعر مداقه می کند؛ نه مکاشفات روانکاوانه یا انعکاسات اجتماعی در متن. شیوه ساختاری با پیشرفتهای عصبشناسی و فعالیتهای مغزی تدقیق می شود.

ساختار اعصاب و غدد بر روی فکر و عمل فرد اثرگذارند. ازاینرو در نقد شعر تاکید را از متن شعر برگرفته؛ بر مغز شاعر باید گذاشت. شعر را بمثابه دریچه ای برای نقشه بندی کارکردهای مغزی شاعر بکار برد؛ نیز تاثیر شعر بر خواننده آن هم موازی با شاعر واشکافی می شود. در شعر افسردگی فروغ، عرفان سپهری، شوریدگی نیما، ناامیدی اخوان، تعهد شاملو-  تجلی شخصیت، وجدان و دیگر کارکردهای مغزی آنها می باشد.

نقد ادبی در سده 20م 3 رشته عمده متن-ساختار بنا به نظریه سوسور- بارت، روان بنا به نظریه فروید- لاکان، محیط بنا به تئوری مارکس-گرامشی بود. در سده 21م نقد ادبی با کارکردهای 100گانه مغز از جمله زبان، منطق، تخیل، خلاقیت تشریح می شود. تحلیل متنی والدمار پو از بارت یا ساختار زبانشناسی و نشانه شناسی بعدی در مکتب پراگ، مسکو، کپنهاگ و چامسکی تکیه را روی تقطیع متن گذاشت.

لاکان روی ناخودآگاه، ایگو، هویت، عقده خواجگی، فانتزی روان هنرمند و زبان بمثابه ادراک سوبژکتیو در ادبیات تخیلی تکیه کرد. جامعه شناسی مارکسی تاثیر اقتصاد بر فرهنگ رایج- نقد زنانه سیمون دو بوار در جنسیت دوم و وجودگرایی نقش زن در تقابل با نظریه پدرسالاری فروید را هم در بر می گیرد.

نمونه ثنویت در شعر بیدل فانی/ باقی و فلسفه یااین یاآن- جهان غامض با سفید و سیاه نموده می شود. اگر فانی ام چیست این شور هستی?/ وگر باقی ام ارچه فانی ستم من? بیدل. جهان با 1 میلیون رنگ بچشم هر بیننده است. چرا این 2گرایی برای خواننده جذاب است؟ این 2گرایی در کنش عصب مغز یعنی آتش/ خاموش منبع دارد. لذا صفت کارکردی یاخته عصب مغز در کلام تبلور یافته؛ برای خواننده ملموس است. زیرا یاخته  عصب مغز در انسان کنش آتش/خاموش دارد.

پس این فلسفه در خصلت یاخته عصب مغز سرچشمه دارد نه در جهان واقعی با احتمالات و امکانات بینهایت. دلیل دوم تصمیمگیری در لحظه گزینش 2گراست؛ یعنی باید بین 2 گزینه، مثلا در انتخابات، به یکی رای داد. لذا ثنویت کاربرد اجتماعی و تمرین روزمره هم دارد. پس ثنویت از اهورا/ اهریمن زرتشت تا خودی/غیرخودی هیتلر تا ثبات سرمایه جهانی یا حفظ شرایط موجود/ نظامیگری آمریکا عمده ترین فرمول ذهنی بشر در تفسیر و تصمیم جهان است.

بیدل ثنویت هست/ نیست در این بیت ارایه می دهد:"بیدل" بساطِ وهم به‌خود چیده‌ام چو صبح/ ورنه ز جنسِ هستی من هرچه هست، نیست. البته این ثنویت زندگی و مرگ در واژه هستی تعمیم یافته مجاز مرسل از جزء انسان به کل هستی مطلق است. البته این خلاقیت شاعرانه است ربطی به کیهانشناسی، نجوم و بیولوژی ندارد.

منطق فازی زاده بدرستی از 2گرایی عمومی سفید- سیاه به ناحیه خاکستری می پردازد که با احتمالات مدرن قرابت دارد. در قرون وسطا تبیین جهان آمار و احتمالات نداشت؛ همه پدیده ها حادث و یقین بودند- مانند وقوع شب و روز؛ نه محتمل و پیشبینی ناپذیر مانند شرایط جوی و تاس اندازی قمار.

وزن مغز انسان‌ ۱۲۵۰- ۱۶۰۰ گرم بوده؛ تابع وزن بدن است؛ در فرد سنگین وزن تر، وزن مغز بیشتر می‌باشد. وزن کل مغز فرد با میزان هوش واقع در غشاء بیرونی آن بی رابطه است. متوسط وزن مغز مردان ۱۳۵۰ گرم؛ زنان بخاطر جثه کوچکتر ۱۲۵۰ گرم میباشد. در رشد جنین به نوزاد بترتیب مغز مرکزی، میانی، بیرونی ظاهر می شوند.

در سن ۲۰ سالگی وزن مغز به حداکثر خود می‌رسد. در سنین پیری وزن مغز به علت آتروفی/ ناکاری وابسته به سن کاهش می‌یابد. نیمی از حجم مغز یاخته های غیرعصب گلایا حامی است که تعدادشان 5 تا 10 برابر نورونهاست. یاخته های گلایا در شبکه های عصب برای حمایت ساختاری اند؛ تحریک پذیر نیستند.

انسانها از شرق آفریقا به دیگر قاره ها کوچ کرده اند؛ منشاء واحد دارند؛ در انطباق با محیطهای جدید تغییراتی در آنها پدید آمده؛ تغییرات موافق محیط گسترش پیدا کرده؛ بقیه تحلیل رفته و گم شدند. تفاوت/ واریاسیون وزنی مغز شاید به امتزاج نئوندرتالهای حجیم ولی کوتاه قد مربوط باشد.

این شاکله 2گانه را هم در اندام، بویژه پاها می توان دید: انسان پاکوتاه / مچ پا کلفت، انسان لنگ دراز ترکه ای.  این شاکله تنها معیار ظاهری نژاد است. رنگ پوست، صورت و مو در رابطه با محیط حاره و سرد بخاطر پیگمنت پوستی زیر اشعه ماوراء بنفش خورشید و موتاسیون کتره ای در ژن است. 

در انطباق دمای بدن/ پوست با محیط، مهره داران به 2 گروه خونگرم و خونسرد تقسیم شده اند. خونگرمها دمای بدن را در محیط با درجه حرارت شدیدا متغیر ثابت نگه میدارند. جانوران خونسرد مانند خزندگان دمای بدنشان تابع درجه حرارت محیط است؛ در شرایط حاره ای امکان بقا دارند. در فرهنگ عامه خونگرم- خونسرد بمعنای پرشور-دبش بکار می روند.

دستگاه اعصاب 2 بخش مرکزی و محیطی دارد.  بخش مرکزی از لایه مرکزی، میانی، بیرونی تشکیل شده. محیطی به حسی و حرکتی تقسیم شده؛ حرکتی 2 نوع پیکری و خودگردان است.  خودگردان هم به سمپاتیک/ تهییجی و پاراسمپاتیک/ تعدیلی بخش شده. دستگاه عصب محیطی برای ارتباط بخش مرکزی با سایر اندام بدن بوده که 2 نوع حسی و حرکتی دارد. نوع حسی اطلاعات اندام‌های حس را به مرکز می‌رساند. نوع حرکتی پیام عصبی را به اندام‌های حرکتی

فرستاده که شامل 2 سامانه عصب مستقل است: پیکری و خودگردان

دستگاه عصب محیطی نوع ارادی سامانهٔ عصب بوده؛ به ماهیچه‌های اسکلتی و زبان عصب‌دهی می‌کند. برخی از فعالیت‌ها در این دستگاه همچون انعکاس‌های نخاعی، غیر ارادی اند. سامانه عصب خودگردان، خود مختار، خودکار، غیرارادی بر اعمال اندام درونی بدن و غده‌ها نظارت داشته که دارای 2 گروه رشته‌های عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک می‌باشد. در زیر تقسیمبندی دستگاه اعصاب آمده است

مرکزی در کله

         مرکزی- از عصر خزندگان برای تداوم حیات

         میانی- از عصر پستانداران برای هیجانات و لانه سازی       

         بیرونی-غشاء 2 نیمکره مخ با بیشترین حجم برای کارهای اجتماعی

محیطی در تن

         حسی- برای درک تغییرات محیط

         حرکتی- برای جنباندن عضلات

                   پیکری/ ارادی- برای حرکات هدفمند در محیط

                   خودگردان/ غیرارادی- برای تداوم حیات

                            سمپاتیک/ تهییجی

                            پاراسمپاتیک/ تعدیلی

ساختار. دستگاه عصب محیطی از۱۲ جفت رشته‌های عصب مغزی و ۳۱ جفت رشته‌های عصب نخاع تشکیل شده؛ که مغز و نخاع را به دیگر اندام‌های بدن ارتباط می‌دهند.  12 جفت رشته عصب مغزی بترتیب برای 1- بویایی، 2- بینایی، 3- حرکت مشترک چشم، 4- اشتیاقی/ قرقره ای گلو، 5- سه قلو- فک بالا و پایین و چشم، 6- حرکت خارجی چشم، 7- چهره ای، 8- شنوایی دهلیزی/ حلزونی، 9- زبانی حلقی، 10- رها/vagus معلق   برای پاراسیمپاتیک و حسی و حرکتی، 11- فرعی/ شوکی حنجره، 12- زیرزبانی می باشند .

جایگاه 31 جفت عصب نخاعی انسان از گردن تا کمر بقرار زیر است: 8 جفت رشته در گردن،  12 جفت در پشت/ سینه، 5 جفت در کمر ، 5 جفت خاجی و یک جفت هم در دمبالچه. قطع این رشته ها موجب بیحسی/ فلج پاها می شود. تارهای ورود به نخاع خَلفی/ پسین Posterior نامیده؛ متضاد رشته های خروجی قدامی/ پیشین Anterior  اند.

http://xhgfde.blogfa.com/post-9.aspx

هر عصب 1 ریشهٔ پشتی دارنده حسگر و  1 رشتهٔ شکمی دارنده حرکتی دارد. ریشه‌ی پشتی  این حسگرها اطلاعات را از گیرنده‌های حسی نخاع به مخ وارد می‌کنند. دومیها پیام حرکتی را از دستگاه عصب مرکزی به ماهیچه‌ها/ غده‌ها منتقل می‌کنند. انعکاس Reflex، واکنش ناگهانی/ غیر ارادی ماهیچه‌ها به ضربه ایست که نخاع کنترل آنرا دارد.

کارکرد. عمل 2 گروه فوق به طور معمول مخالف هم است تا وضع پایدار/ باثبات در بدن را حفظ ‌کنند.  سامانه عصبی خودکار/ بیارادی یا سمپاتیک تندکن یا  پاراسمپاتیک کندکن است برای گردش خون، عروق، تنفس، عرق، اشگ، فوق کلیه، گوارش در روده ها، معده، کیسه صفرا، لوزالمعده، غدد بزاق.

 دستگاه عصب 3 کارکرد اصلی دارد: دریافت حسها، ترکیب داده‌ها و ایجاد حرکات. این یکدیگر، مراکز سراسری، دیگر نورونها متصل اند. کارکرد عصب بر پایه تحریک و منع/ بازداری است. یاخته های عصب در اندازه ها و جاهای گوناگون تن هستند. نوع اتصال کارکردشان را تعیین کرده؛ بین آنها تفاوت کارکردی پدید میاورد.

پردازش داده ها درنهایت با ترکیب آنها فقط در مغز انجام شده؛ سپس، فرمان‌ها از مغز و نخاع به ماهیچه‌ها و غده‌ها می‌رسند تا حرکت پدید آید. برخی کارکرهای دستگاه اعصاب بقرار زیرند: حواس5گانه بویایی، شنوایی، بینایی، چشایی، پوستی، هیجانات/ ایموسیون، افراشتگی/ ایستایی، توازن، زبان، حسگر/ حرکتده پا، گردن، انگشت، بازو، چهره، مهارت دستی، سخنگویی.

دستگاه عصب 2 خصیصه دارد: تفکیک differentiation برای کارهای پیچیده تر و تکرار redundancy برای ادامه کاری نظام در صورت مختل شدن یک جزء با دور زدن مختل failover تحت کنترل مشعر.  در تولید صنعت مدرن سده 20م این 2 فن آوری تفکیک و تکرار هم در صنعت ماشین مونتاژ/ سرهمبندی و هم در ارتباطات برای امنیت و تداوم بکار می روند.

بصل النخاع، ارتباط مغز و نخاع برای کارهای خودکار/ غیرارادی را کنترل می کند.  این کارها شامل  گردش خون/ ضربان قلب، دم/ بازدم دیافراگم تنفس، سرفه/ عطسه، گوارش بلع/ تهوع/ قی، پلک زدن می باشد. پل مغزی، بالای بصل النخاع برای ارتباط بین 2 نیمکره مغز است. مخچه 2 نیمکره مغز چپ و راست را با ورمیس/ کرم بهم متصل کرده؛ تا حرکت 2 طرف چپ و راست تن هماهنگ و باتوازن در فضا باشد. گنگلیای بسل برای حرکت، شناخت، هیجان می باشد.

مخچه برای توازن، افرشتگی، همآهنگی، حرکات عضلانی، شناخت، نوجویی، هیجان می باشد.

فرد در رابطه 2سویه با محیط است؛ هم گیرنده؛ هم دهنده است. در اینجا محیط شامل فرهنگ خانواده، تغذیه، رسوم اجتماعی، انباشت تجربه فرد در حافظه خود می باشد. لذا فرهنگ جامعه، خزینه اطلاعات سنتی، با اهدای داده های افراد عضو آن در یک لغزش drift کند همزمان با موتاسیون ژنتیکی کندتر اعضایش بخاطر تغییرات جوی کتره ای، در زمان پیش می روند. ژنها 2 نوع اند: چیره dominant که در نوزاد تجلی میکنند؛ پنهان recessive که در اخلاف ظاهر میشوند.

این 2 نظام عصب سیمی و غده شیمی در 3 مقوله ساختار، کارکرد، تکامل/ آسیب شناسی پندار/ عواطف، گفتار، کردار در انسان را تنظیم می کنند. 2نظام حافظه و ارتباط در بدن تابع عصب و هورمون اند. در یاخته های عصب و غده، طومار پروتینی DNA حاوی تاریخ 3 بیلیون سالی حیات روی زمین است. این طومار از طریق اولیای نوزاد، هر کدام با اهدای 23 کروموزوم، بنمایه خصوصیات، صفات، شاکله های فرد را تا 20% ارثی/ جبری تعیین میکند. بقیه 80% از طریق محیط بصورت خصایل اکتسابی به فرد می رسد. این فرمول را طبیعت ارثی و تربیت محیطی فرد نیز نامند.

غدد. بنمایه نظام غدد حرکت مولکولهای اثرگذار بر اندامها، آفرینش، حرکت، جذب این مولکولها در اندام مقصد، اثرگذاری بر رفتار انسان است. هر2 نظام سیمی عصب و شیمی غدد دارای روند تهییجی/ تقبیحی یا امر/ نهی اند؛ اولی برای تشدید، دومی برای تقلیل کارکردی است. این ثنویت تهییجی/ تقبیحی در ساختار زبان طبیعی، مانند فارسی/ آلمانی در تقابل با زبان ماشین مانند جاوا، اثرگذار بوده؛ شاید بر فرهنگ گذشته ایلی دال بر قواعد امر/ نهی اینکار را بکن/ نکن در اجتماع هم موثر بوده. کل هورمونهای تن را به 3 نوع آیکوسانوید، پپتاید، ستیروید در بافت، یاخته ها، پذیراگر، مقصد، اثر شامل 65 هورمون می شود. http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_human_hormones 

مغز انسان بالغ بر 100 کارکرد مانند احساس، هیجان، خرد/ منطق، وجدان، شخصیت، حافظه، اعتقاد دارد تا فرد بتواند خود را با محیط انطباق دهد؛ محیط را برای بقای خود تغییر دهد. این مقولات در حافظه های مربوط انبار می شوند؛ در حافظه عصبها، اطلاعات عاطفی پیوند داشته؛ تحت شرایط نرمال، در کنترل مشعر قرار دارند.

در فرهنگ توده هم سر برای عقل، قلب برای عشق، زیر کمر برای باه مربوط به وجود غدد، ترشحات و اثرات آنها بر حالات فرد مانند ضربان قلب، تعریق، برافروختگی چهره، سردی/ گرگرفتگی پوست، ریتم تنفس، شوق، خصوصیت ویژه روحی می باشد. هر غده در بدن محل قرارگیری، ترشح هورمونها، عملکرد بر سایر اندام دارند. غده محل تولید هورمون متناسب با سن فرد است.

در کل 2 نوع غده در بدن وجود دارد: 1- درونریز که هورمونهای تولیدیش در رگهای خون ریخته؛ به اندام مقصد برده می شود. غده ها برای ترشح هورمون درونریز توی خون، در اعضای بدن پراکنده اند. 2- برونریز که ترشحات به بیرون از غده ریخته؛ مانند بزاق دهان، تعریق پوستی، خروج منی در انزا، لزجی واژن در لقاح. نظام شیمی مشتمل بر انشعاب لوله پیوسته رگها برای ترابری مولکولها می باشد.

 

تیرویید/ پاراتیرویید در جلو/ پشت حنجره برای کنترل کلسیم/ فسفر از طریق ید در غذا/ آب، سبب کاهش وزن، تعریق، گرگرفتگی، خستگی، لرزش دست، عصبانیت، خواب آلودگی، یبوست، ورم بدن، تنبلی می شود. در سنین رشد، مقدار هورمونی این غده که محرک پروتین سازی است بر کندذهنی کودک اثر گذار است. لوزالمعده، زیر معده، هم هورمون درونرویز تولید کرده که در خون رفته؛ هم برونریز بر اندام هدف تاثیر گذار است. انسولین و گلوکاگن برای قند خون، دفعیات ادرار/ اوره خون اند.

فوق کلیه ها 2 بخش قشری و مرکزی دارند که سوخت و سوز، هورمونهای جنسی آندروژن، استروژن، پروژسترون با کارکرد شبیه تستاسترون را کنترل می کنند. عدم موازنه این هورمونها موجب بینابینی شدن جنسیت با زیر/ بمی صدا، کم/ زیادی موی پوست، کشش/ عدم جذبه به همجنس می شود. کورتیزول این غده در افسردگی، ترمیم زخمها، رفع التهاب اثرگذار است.

غده پتویتری نخودمانند مربوط به هیپوثالاموس برای ترشح هورمون رشد، فشار خون، شیر/ باه، تیرویید گلو برای تنظیم متابولیزم تن است. ترشحات غدد در تن برای تنظیم گرما/ آب بدن، اندام، کاهش درد، بقای حیات، ارتباط با محیط، می باشد. هورمون بطور عمومی و خاص بر اندام اثرگذار است. تبلورات تاثیر هورمون در بدن را در 7 چاکرای هندی در 7 ناحیه پایین تنه، آلت تناسلی، ناف، قلب، گلوگاه، پیشانی، فرق می توان دید.

لذا در نقد آثار هنری/ ادبی- می توان تاثیر هورمونها را بر ادیب از روی لحن و مضمون نشان داد. همانطور که شعر از ساختار، جملات، کلمات، حروف، صداها تشکیل شده؛ مغز هم سلسله مراتب تا یاخته های ویژه با 3 بخش عمده رشته/ اکسان، هسته، تار/ دندرایت در اتصال با عصبهای دیگر دارد.

هیپوفیز در پایه مرکز کله، ساقه مغز پس گردن، نزدیک شبکه عصب هیپوثالاموس قرار دارد. این غده با 2 بخش پیشین و پسین مهمترین غده برای هورمونهای رشد، پرولاکتین، محرک تیرویید است. کارکرد عمومی آن رشد استخوان/ عضله، ساختن شیر/ دوره ماهانه در زنان، حس گرسنگی، کاهش قند خون، تکمیل اسپرم در مرد، بلوغ جنسی، مولد ترشح تستاسترون در هجمه و باه می باشد.  

شاید این نزدیکی 2 رفتار هجمه و باه در این غده جنبه عشق ورزی وحشی در بعضیها را باعث می شود. رک به نامه های فروغ، بخش باه خشن. بخش پسین برای بازجذب آب و سدیم در لوله های ادرار، خروج نوزاد از رحم، تحریک/ رها شدن هورمون از غده فوق کلیه می باشد. ذدتغذیه و ورزش سبب افزایش هورمون رشد می شوند؛ در رشد عضلات یا آب زیرپوست رفتن تبلور می یابند.

غده صنوبری Pineal بالای مخچه دارای هیستامین، کاتکولآمین، سروتونین، ملاتونین است. هورمون آخری از سروتونین، با حضور آنزایم سومی، آفریده می شود. این آنزایم تابع نور محیط بوده؛ در تاریکی بیشینه شده؛ در نور کمینه می شود. ساختن سروتونین با تناوب شب و روز رابطه داشته؛ میتوان آنرا ساعت شیمیایی در مغز نامید. خستگی و عوارض مریضی بکنار، چرخه بیداری- خواب با مقدار این آنزایم تناسب دارد.  

این فعل و انفعالات بر افسردگی و امور جنسی فرد هم تاثیر دارند. وجود این آنزایم در مغز فرد، روی افکار و عواطف او تاثیر مستقیم می گذارد. هورمونی دیگر بر مقدار آب بدن، کلیه، ادرار کردن فرد تاثیر دارد.  مقدار این هورمون صبح زود بیشتر از بعداز ظهر است؛ با ورزش رابطه داشته؛ از حجم ادرار کاسته تا آب خون افزایش یابد؛ با آن ضربان قلب بالا رفته؛ خون رسانی به عضلات آسانتر می شود. 

کاتکولآمین از اپینفرین/ آدرنالین، نوراپینفرین/ نورآدرنالین می باشند که روی ضربان قلب، فشار خون، کاهش قطر رگهای عضله اثرگذار اند. کاتکولآمین هورمون گریبانگری/ گریز یا هجمه/ فرار خوانده شده؛ زیرا رفتار فرد را در خطر تعیین می کند.  البته رفتار نوع 3م مذاکره/ بده بستان اخیرا افزوده شده؛ که در زنها گویا بیشتر است.

تیموس در بالای قلب، جلوی نای، برای مصونیت/ایمنی در کودکی است. تخمدانهای در کمر، پایین شکم برای تولید تخمک در زن اند. مقدار استروژن/ پروژسترون را در کنترل دارند. بیضه ها در فاق، برای ترشح تستاسترون برای نرینگی، تولید اسپرم می باشند.

ساختار. غدد از بافت نرم مجموعه ی یاخته های خاص تشکیل شده اند. آنها تابع رشد انسان از چرخه پیدایش، رشد، اوج، کاهش، پایان میگذرند؛ تکامل آنها چه در طول دگردیسی جانواران و چه در طول جنین/ نوزاد/ بلوغ نیاز به جستاری دیگر دارد. پس غدد نام و جای ویژه در بدن داشته؛ مولد هورمون با اعمال گوناگون در بدن اند.

کارکرد. هورمونها 3 نوعند: پروتینی/ اسیدهای آمینه برای ساختن پروتین در تن، استروییدی/ چربی دار برای تنظیم متابولیزم و مصونیت، پلی پپتییدی از 3 تا 198 اسید آمینه برای پیام به اعضای تن. هورمونها تنظیمگران بدن ند؛ درون ریزها 2 عمل موضعی اثرگذار فقط بر یک اندام و عمومی اثرگذار بر یاخته/ بافت های بدن دارند. بافت هدف مانند عضله، گیرنده برای هورمون دارد.

هورمون با بافت هدف برای تنظیم اتصال می کند: سوخت و سوز/ متابولیسم/ آنزایمها، تولید مثل، رشد بافت، حفظ تعادل داخلی، تحریک غده های دیگر برای ترشح. کم و زیادی آنها موجب اختلالات جسمی/ روحی می شود. مقدار آنها در شب و روز و بطور دوره ای متغیر است. گاهی پیامهای عصبی مقدار هورمون را تنظیم می کند.  برخی هورمونها در هیپوتالاموس ساخته شده یا برآن تاثیر داشته که در جریان خون بر دیگر هورمونها اثرگذارند.

 منابع.  ‏2013‏/09‏/25.

 

 

به بقیه گزیده های مقالات دکتر بیژن باران کلیک نماید  

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد