WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  مردم افغانستان ازهمه اولتر به  بازسازی  تفکر شان ضرورت دارند !               الهه افتخار

معلوم است که این امر در سطح عموم جامعه به بازسازی های بنیادی و تغییرات و تحولات فراوان ریشه ای در طرز زنده گی حقیقی  در شهر ها و دهات افغانستان وابسته میباشد و چنان باز سازی ها و تحولات هم بدون صلح و امنیت و یک حکومت و نظام مناسب سیاسی و اداره کننده و رهبری کننده ی دانشمدار –  توانا و صاحب فن و هنر  کافی و اداره و کارکنان پاکنفس سخت و دشوار است .

لهذا من نمی گویم که همه ما میتوانیم فردا همه چیز را که در ذهن داریم ؛ آنسو کنیم و یا خوب و خراب آنرا از هم جدا سازیم . هدف این است که همین الان هم ما برای اینکه تفکر خود را باز سازی کنیم ؛ سبب ها و امکانات زیاد داریم .

هیچ ملت و مردم روی زمین در مدت بیست سی سال ؛ اینقدر پدیده های نو و تکاندهنده و آموزنده را ندیده است که ما دیده ایم و نه تنها دیده ایم و دیده روان استیم – بلکه  با گوشت و پوست و استخوان و مغز استخوان خود همه را حس میکنیم و می فهمیم.

همه اینها که ما را به فکر نیاندازد و به فکر درست نرساند ؛ انسان بودن ما به شک می افتد . تنها حیوانات قادر نمی شوند ؛ آنچه را بر سر شان میگذرد ؛ تحلیل و تجزیه کنند و به فکر تبدیل بسازند .

اما اینهم درست نیست که ما توقع داشته باشیم همه مردم بدون کم و کاست و دفعتاً به فکر درست برسند . درینجا متفکران جامعه جای و مقام اول و عمده دارند و سر قافله مردم - اینها میباشند .

معلوم است که متفکران سازنده گان سمت و سوی افکار یک جامعه هستند اما اینهم جای تاسف است که در افغانستان مستبدان خانخانی و قبیله ای و نوکران انگریز و دنباله روانش - همیشه متفکران ما را از فرصت ها و امکانات  که بتوانند درست نقش ایفا کنند ؛ محروم کرده  و محکوم نگهداشته اند و حتی سر به نیست کرده اند .

برعلاوه تفکر و تغییر تفکر عملیه ایست جمعی . لهذا  میان متفکران ، سیاستمداران و مسئولان دینی و عقیدتی و مردم   حفظ  تعادل بسیار مهم است .

فکر همچون زایش است زمانی که نطفه اندیشه جدیدی بسته میشود و رشد میکند و به مرحله ي تولد میرسد به حفاظت جمعی ضرورت دارد تا بزرگ شود ؛ پر و بال بگشاید و طرح و تطبیق آن آگاهانه باشد .

از اینکه افغانستان به مکان رقابت کشور های منطقه و قدرت های جهانی تبدیل شده است ، ما از آزادی ملی خویش در ساحه تفکر تا حد سرسام آور و تباهکننده محروم استیم . رقیبان درنده خوی - معلومدار پیش از همه مغز و دماغ و روح و روان ما را هدف قرار داده اند و میدهند ؛ پیش از همه جامعه که به متفکرین و آنهایی که اهل علم و دانش هستند ارزش ندهد چگونه میتواند که خود را از چنگال متجاوزین به اندیشه ی درست و سرکوب کننده گان حقیقت نجات دهد .

جهالت – تنها نادانی نیست . نادانی ضرر زیاد ندارد .آفت - بد دانی و کژ دانی و سرچپه اندیشی میباشد . این طرز فکر  سرچپه ؛ تنها زمینه سازش و تفاهم را از بین نمی برد بلکه بلای عظیمی را بر جامعه تحمیل میکند که بی تفاوتی ها تا سرحد گوسفند بودن و بدتر از آن را ببار میاورد .

 اگر از جهالت صحبت کنیم ؛ از آنچه صحبت میکنیم که بدبختانه اکثر مردم افغان به دست خود و به فکر و نقشهء دیگر ها - حتی ناموس خود و جامعه ملی خویش را به نفع اجنبی غارت کردند و ملک و وطن و خانه و کاشانه خود را خراب و برباد ساختند و همچنان کم و بیش در همین فساد و فتنه غرق استند . گویا آنها جهاد میکنند که شریعت اسلام را بیاورند و یا تطبیق نمایند !

و اگر ادعای تطبیق شریعت اسلامی را داشته باشیم - اصلاً قابل ملاحظه است که مدعیان اینچنینی در تمام تاریخ اسلام نتوانستند که حتی یکی از اصول آن را به شکل درست انجام دهند و عملی سازند . این فاجعه بر دین تا زمانی که اسلام توسط اسلام گرایان تیپ انگلیس ؛ امریکا و یهود طراحی شده باشد ؛ خاتمه نخواهد یافت . مخصوصاً اینها از دو قرن به ایسنو با دین و سنت و نظا م سازمان یافته عقیدتی صدها ملیون مسلمان چنان بازی کرده اند و میکنند که پشک با موش شکار شده اش بازی میکند !

به  هر صورت ؛ روز تا روز ثابت شده می رود که اسلام ادعایی و تجارتی و سوداگرانه چیزی نیست که در قالب تفسیر مسلمان های واقعی از زندگی و اسلام به حسب سنت محمدی باشد. اینها بنیان گزاران چنان تفکر به لباس اسلام سیاسی هستند که مرام ها و اهداف خود ایشان را بر آورده سازد . هیچ مهم نیست که این مرام ها و اهداف تماماً ضد اسلام و ضد منافع حیاتی و مماتی ی مردم مسلمان از جمله ما افغانستانی ها باشد . اما فقط مهم است که این پروژهء شوم  زیاد قابل درک و کشف و شناسایی برای مردم مسلمان و از جمله ی آنها افغانها نباشد یعنی در ساحه ی تفکر و تعقل فیصله کننده ي اینها واقع نشود .

به همین خاطر اینگونه «عقاید اسلامی» که با نقشه و تشویق و حمایت سازمان های مالی و « فکر سازی » انگلیس و ایالات متحده امریکا و همسویانشان به وجود آمده است به وسیله اخوان المسلمین سنی و شیعی ، وهابی های فوق ارتدکس در عربستان ؛ حماس ؛ حزب الله و همچنان جهادی ها و طالبانی های افغانستان ؛  اسامه بن لادن و القاعده ای های عرب و پشتون و ازبک و چیچین ... نماینده گی و تمثیل شده است و میشود ؛ اکنون مانند آفتاب روشن است که همه با اسلامیت واقعی و با منافع و آمال ملی ما و دیگران ضدیت 180 درجه ای دارد . ولی برای خفاشان که اصلاً در روشنایی بیرون نمی آیند ؛ چیزی معلوم و ثابت نمیشود !

با همین سازمان های گویا عقیدتی و مذهبی است که اسلام و ملیونها مردم معتقد به اسلام را  از درون تخریب و منفجر ساخته و آنگاه «بر خورد تمدن ها » و تصادم ساختار های بنیادی میان غرب و جهان اسلام را چیز حتمی و لا علاج جا میزنند و جار میزنند . بر علاوه این جریان با مکمله های  بسیار منحوس آغاز شده است و ادامه دارد و آن اینکه مسلمان ها را با مواد و اشیای فریب دهنده و گول زننده مانند مواد مخدر ، مجالس جنسی بی بند و بار وغیره سرگرم و تخدیر بنمایند !!

اما اگر استعمارگران جدید توانستند این چنین از پوشش اسلام و لشکر دکانداران اسلام کار بگیرند ؛ به دلیل سوابق در تاریخ اسلام بود . اسلام که همه ما اغلب اغلب ندانسته پیروی آنیم ؛ از همان اول دچار دسیسهء منافقان و دنیا پرستان شد و حتی پیامبر بزرگ آن در دست این طایفه مسموم و شهید گردید.

روشن است اگر جوامع اسلامی در کام خودکامه گی و درمانگی نمی رفت و قرآن و شریعت وسیله توجیه خودکامگی نمیشد ما از یک هزار و چهار صد سا ل قبل از آیات خدا برای آزادی سخن و اندیشه و گزینش بهترین ها بهره مند می بودیم ؛ به مطبوعات آزاد ؛ آزادی و تضارب افکار و عقاید و نقش آن در کشف حقیقت و تقویت فرهنگ تفاهم و سازش خیلی ها از قبل متوجه می شدیم . امروز اسیر این بدبختی ها نمی شدیم و مطبوعات ما و منبر های ما مورد استفادهء شنیع و ننگین چهار تا میلونر  غرب و چارتا شیخ عرب و کرنیل و جرنیل یهودی ( تعجب نکنید – پاکستانی را میگویم ) نمیبود.

 این بزرگترین فاجعه ی ننگین بر آبروی اسلام است که در تمام ادوار تاریخ اسلام – کمتر شاهد آن بوده است .

یعنی همینکه هرکس زور و زر یافت به ضد آیات خداوند بر ظلم و ستم بر ضیعفان میپردازند ؛ لیکن عجب است که به مانند موارد اساطیر گذشته ؛ آنانکه به آیات و معجزات خدا تکبر نمودند ؛ و بالای مردم به استبداد برداختند . خداوند برای ایشان بزرگترین عذاب ها را فرستاد ؛ این چنین اکنون رخ نمیدهد ؛ ولی همان حکایات عبرت برای آینده گان باید باشد و اما مشکل اینجاست که مردمان عوام  از فهم و فکر  به دور نگهداشته شده اند - چه رسد به فهم و فکر درست و حیاتی و نجات بخش.

زمانهایی را به یاد بیاورید که پیمبران و آخرین آنها حضرت محمد (ص) را دیوانه و هذیانگوی خواندند و خود بر روی اجساد پیامبران و بر روی نوامیس خداوندی به پایکوبی پرداختند و زمان هایی را هم بیاد آرید که اسلام گرایان افراطی به هر چه میل شان بود و نقشه و پلان و وظیفه برایشان داده شده بود از مردم مسلمان استفاده کردند ؛ آنها را نه فقط غارت و چور و چپاول کردند که گوشت دهن توپ و هیزم جنگ میان ابرقدرت های شیطانی قرار دادند. مردم را حتی از حق لباس  پوشیدن به میل خویش محروم ساختند که گویا سنت پیغمبر چنین و چنان است و خدا گفته حتماً لنگی بپوش و چادری سر کن ! تا تولیدات پاکستان به زر ناب تبدیل شوند .

 از جمله ریش به مظهر شخصیت اسلامی تبدیل شده بود و تنها پیراهن و تنبان را – نمود و نماد  هویت اسلامی می دانستند ؛ در نتیجه ناچار اگر خر هم ؛ پیراهن تنبان مورد نظر می پوشید ؛ مسلمان کامل مورد نظر این شیادان و جهال سفله و احمق پیروی شان بود !!!

نمیدانم حقیقت است یا جوگ بیانگر حقیقت ؛ میگویند که کار افراطیون به جایی هم رسید که به خر هم تنبان یا نیکر پوشاندند .

تمام اینها اگر 100 هدف دیگر داشت هدف عمده و اصلی اش از فکر و عقل انداختن مردم بود ؛ دیوانه و بیمار و بیکاره و بیچاره ساختن مردم .

مردم مسلمان – اگر هیچ چیز ندارند ؛ یک دین و یک کتاب دارند که در آن فکر کردن و تعقل کردن و اندیشیدن هست . مبارزه و جهاد با ظلم و نابرابری و فساد و فجور در آن فرض و واجب میباشد و بسیار حسنات دیگر دارد که همه را پنهان کرده و در بدل آن یک مشت شکلیات مسخره را به مردم تحمیل نموده اند .

به این ترتیب  این افراطی ها همان اسلام  را ضد تمدن یعنی چیزی برابر به توحش ساختند و با چنان استبداد بر مردم حکومت کردند که در تاریخ سیاسی اسلام این نوع استبداد توام با بربریت و جهالت نظیر نداشته است .

 چنانچه فرد علیل ناشناس یک چشمه را به نام امیرالمومنین اعلان کردن و بنام جهاد فی سبیل الله و انفاذ  شریعت و حکومت اسلامی - دهشتگران تمام عالم را به خانه و کاشانه و حریم و مسجد و تن و روح مردمان ما مسلط ساختن ؛ پیش از هر چیز یک فاجعه بزرگ برای اسلام بود و میباشد . چرا - دینی و آئینی که جاهل ترین افراد با مغز گنده  و عمل جنایتکارانه خود ادعای انفاذ شریعت آنرا داشته باشند ؛ بدنام  و منفور شده و ناچار زوال می یابد .

مشکل تنها این نبوده و نیست که دین را با افکار قبیلوی تفسیر و اسلام و ارزش های آن را قربانی خرافات جاهلانهء بازمانده یا رایج در محیط  خود میکنند . چرا اقلاً در یکهزار سال گذشته همچو کار ها نشده بود و نمی شد . .

خداوند میفرماید : (بیگمان کسان که پنهان می دارند آنچه را که با دلایل روشن و هدایت فرو فر ستاده ایم بعداز آن که آن را برای مردم در کتاب مبین روشن نموده ایم . خدا نفرین کننده گان را نفرین میکند ).

آیت شریفه نشان میدهد که همچو کار ها ساده و از روی نادانی نیست . چنین کسان قصد مبارزه با خدا و محروم کردن مردم از آیات او را دارند و حتی به خیال باطل خود خدا و آیات او را نفرین میکنند و به این دلیل خداوند ایشان را نفرین میکند . معلوم است که خداوند هیچ نادان و معذور را نفرین نمی نماید و او که سزاوار نفرین خداوند است یا ابلیس میباشد یا برابر ابلیس !

جامعه ایکه خود را اسلامی میخواند و می گذارد استبداد خرافاتی - بی سوادی - عقب ماندگی و جهالت پروری حاکم آن باشد و مرجع دین در دست کسانی باشد که ارزشهای قرآن را پنهان میکنند و هدایت قرآنی را با گمراهی معاوضه می کنند - این جامعه برای دشمنان خود حتی موقف خدایی نیز میدهد و این پدیده آنقدر ها تازه هم نیست که مسلمان ها به خصوص جامعه افغانی بدان مواجه شده باشد بلکه در تاریخ یک هزارو چهار صد سال گذشته همین حالت غالب بوده است .

اگر دین را در دست جاهلان  – و از آن بدتر به دست دین فروشان گزاریم تنها با سرنوشت مردم بازی نمیشود بلکه با آیین چهارده قرنه مسلمانها نیز  بازی میشود که نتیجه وخیمی خواهد داشت و به آسانی قابل جبران نخواهد بود.

حالا تنها با نعمت خداد دادی فکر و تفکر و تعقل است که ما میتوانیم قوای نهفته در خود و جامعه و سرزمین و دین و آئین خود را دریابیم ؛ بیدار کنیم و به کار اندازیم . درینجا اولین مسئولیت چنان که عرض کردم از آن متفکران و اهل تحقیق و مطالعه و صاحب تحصیل و علم و دانش و تجربه و جهاندیده گی میباشد که به دلیل امکانات عصر و زمان تعداد  آنها اکنون آنقدر زیاد است که در هیچ قرن و زمانهء دیگر نبوده است .

اما بدبختی در این است که خیلی از اینها از این مسئولیت با عظمت آگاه نیستند و یا آنرا به بدل منافع کوچک و موقف و منصب و چشم و همچشمی و دیگر ملاحظات بسیار حقیر به بازی میگیرند . اینها چیز هایی را به نام فکر و نتیجه خرد و دانش به مردم و جامعه و مطبوعات و منبر ها تحویل میدهند که گاهی به اصطلاح آدم شاخ میکشد .

مسئولیت در برابر دین و عقیده و مردم و تاریخ و وجدان گویی یک چرند است . اینها نه فقط  حاضر نیستند بگویند دوغ من اندکی ترش است بلکه مگس زنده را قرت میکنند و با کالا و کلای کثیف و درشت و پشم آلود - خود را به چشم مردم درون ساختن میخواهند . نتیجه این میشود که نه مرد دنیا میشوند و نه زن آخرت ؛ ولی در تباهی عقل و فکر و اندیشه نجات بخش برای مردم که امروز مانند آب حیات به ان ضرورت دارند ؛ نقش شوم  ادا میکنند .

اما اینها بسیار کور خوانده اند ؛ حالا دنیا عوض شده و باز این مردم ؛ مردم 20 – 30 – 40 – 50 سال پیش نیستند ؛ اعمال شوم و شنیع و مزدوری و نوکری خائینانه تمام عمر این دلقک ها و پیشترینه هایشان را دیده اند و همه در کتاب ها و انترنیت و سی دی ها و هاردیسک ها ثبت است . اگر من طفل ناتوان همین حالا فقط یک سند از این میلیونها و ملیارد ها سند را ارائه نمایم ؛ کفایت میکند که رشته های نابغه آسا و مطنطن هزار روشنفکر و واعظ  اینچنینی در روز های اخیر را در دم پنبه کند .

افغانستان پیش از اسلام دین «راستی» داشت و دشمن و شیطان آن « دروغ » بود . دین مقدس اسلام  حق و حقیقت را اصل و اساس قرار داد . کافر در دین مقدس اسلام پوشاننده معنا دارد یعنی پوشاننده حق ؛ چه حق الله و چه حق العبد . اگر این درک من درست باشد ؛ وقتی آنرا به چرندیات – نوشته ها – دعواها - شعر ها – شعار ها – برنامه های رادیو تلویزیونی و موعظه های بسیاری ها تطبیق کنید ؛ حساب وحشتناکی به دست می آید := کفر!

این ما به خاطر مقداری جیفه دنیا یا اینکه چار استعمارگر و رهزن و جاسوس و نوکر اجانب غدار و دشمن خاک و خلق ما خوش باشند ؛ از خود چه درست میکنیم ؛ گذشته از ملت و وطن ؛ برای خود و عقبی و آخرت خود چه میکنیم !

 بلی ؛ آقای پروفیسور ؛ اکادیمسین ؛ محقق ؛ نویسنده ؛ شاعر ؛ برنامه ساز ؛ ویدیو ساز ؛ مبلغ ؛ تحلیلگر ؛ وعظگر ؛ منبری و بالاخره رهبر حزب و سیاستگر و جار زن و شعار دهنده !

دروغ نگو !

بلی مردم ! به دروغ و دروغگو گوش ندهید و به خاطر حقیقت و راستی ایستادگی کنید و در قدم اول نسبت به وطنفروشان و دین فروشان و دهشت افگنان قضاوت و بر خورد بیرحمانه داشته باشید . بدفکری ها همراه با ساده دلی و آسانگیری ها باعث بد روزی ما گردیده است فقط  بدیل آن - درست فکری و صداقت و قاطعیت در اندیشه و عمل است !

لطفاً اجازه ندهید با خود شما – عقل شما – اولاد شما و عقل اولاد شما مانند شادی بازی کنند ! (1)

          با عرض حرمت : الهه افتخار

(1)             در پایان یک مقاله انتخابی کوتاه دارم که تصور میکنم گفته ها یا نگفته های مرا از دریچه دیگری بیان داشته است . خوشبختانه که جوانه های تفکر مورد توقع و احتیاج مان کم کم سبز میشود :

تا هنوز در خوابیم !

 به سقوط نزدیکتر میشویم:

بدون شک اکثریت انقلاب ها و خیزش ها در تاریخ ناشی از سه عامل استبداد، فقر اقتصادی، و نا کارآمدی و ضعف مدیریت سیاسی بوده است. در واقع حضور دو طیف در چنین خیزش ها و به دو شیوه متفاوت محسوس است.

اول : روشنفکران:

حضور روشنفکران در انقلاب ها و مبارزه ها یک حضور مدلل ا ست، و همیشه رسالت روشنفکری این را میطلبد تا باید بر علیه استبداد سیاسی و مذهبی به مبارزه برخاست و از سوی دیگر در صورت تحقق خواست ها و آرمان های روشنفکری بعد از مبارزه مسوولیت این طیف نه تنها به پایان نمیرسد که تازه آغاز میشود. از اینرو میتوان گفت که مسوولیت اساسی روشنفکر فعالیت در جامعه و ذهنیت دهی به توده ها است،خصوصیاتچنین مسوولیتی منحصر به جوامعی مانند افغانستان است چون رسالت روشنفکری در مقایسه با جوامع گوناگون متفاوت است.

دوم:عوام:

حضور مردم عام در انقلاب ها و خیزش ها یک حضور معلل است یعنی علت های زیادی وجود داشتند که یک کتله وسیعی را برای رسیدن به خواسته های مورد نظر به تحرک وا داشتند،اما تنها حضور پر رنگ مردم کافی نیست ، اگر روشنفکران و فعالین سیاسی و نخبه گان اجتماعی از عهده مدیریت چنین خیزش های بر نیایند و یا اینکه چنین خیزش های از برکت حضور روشنفکران و فعالین سیاسی بی بهره باشد نباید انتظار به ثمر رسیدن آن را داشت.

پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که حضور نخبه گان و روشنفکران برای جهت دهی به حرکت های آزادیخواهانه ملت ها نقش اساسی را دارا میباشد.

هدف از آمدن این مقدمه یک پرسش اساسی میباشد  که کشور ما در حال حاضر با آن مواجه است ، و آن اینکه : آیا در افغانستان روشنفکران و فعالین اجتماعی وجود دارند تا درجامعه بعد از جنگ و در میان توده ها کار نموده و خشونت ساختاری و استبداد ساختاری را از بدنه فرهنگ و ااندیشه های ما بزدایند؟

اگر خواسته باشم بسیار کوتاه پاسخ بدهم میگویم نه.

جفائی که در این دهه، بر حق ساختار ها و روش های که به عنوان مولفه های دموکراسی خوانده میشوند شده به جز از رژیم طالبان در هیچ نظام دیگری در تاریخ افغانستان چنین ستمی به آنها روا داشته نشده است.

امروز در کشور نهاد های که خود را نهاد های جامعه مدنی خطاب میکنند بدون استثنا، همه ئی شان فعالیت های انجوئی برای کسب پول بی درد سر دارند،تنها کافی است تا روند واریز کردن پول های هنگفتی که به حساب این انجو ها می آیند متوقف گردد تا شاهد اختتام و بستن دروازه های آنها باشیم ، و این پایان مبارک هر زمانی که فرا رسد باید آنرا جشن گرفت.چون پایان انجو ها (به اصطلاح نهاد های جامعه مدنی) پایان شعار های میان خالی،کاذب و عوام فریبانه خواهد بود.

فعالیت های مبتنی بر ارزش های جامعه مدنی و مبارزات روشنفکرانه همت والائی می خواهد و انگیزه های را از جنس انگیزه های گاندی ها و مارتین لوتر کینگ ها را میطلبد، پست همتان از عهده چنین رسالت بزرگی بر نمی آیند چون آدم های کوچک همیشه کوچک می اندیشند.

مستلزم مبارزات روشنفکرانه عقلانیت و عشق به روش های که برای آنها مبارزه صورت میگیرد میباشد. متاسفانه امروز  در افغانستان نهاد های به اصطلاح جامعه مدنی عقلانیت را با مادیت  تعویض نمودند و عشق را با حرص.

در این ده سال کدام جریان فتح باب کرد و حرکت مدنی را به راه انداخت تا ارتجاع را مردود اعلام بدارد؟

آیا کدام نهادی پیدا شد تا دست به مبارزه فکری بزند و اندیشه های را که هیچکس تا حال جراّت شکافتن آنها را به خود نداده است بشکافد و به نقد بگیرد؟

کدام نهاد حد اقل جریانی را به راه انداخت تا یک اجماع فکری را بر علیه  فساد اداری در کشور بوجود بیاورد و برای ملت سازی کار نماید؟

چرا وقتی منافع تعداد کمی از عاشقان قدرت یا به اصطلاح نخبه گان سیاسی به خطر می افتد ( یعنی بعد از تصمیم نهائی کمیسیون مستقل انتخابات در مورد سلب صلاحیت 9 تن از اعضای مجلس نمایندگان و تفویض صلاحیت برای 9 تن دیگر که از سوی کمیسون به مجلس راه یافتند) چه غوغا های که به پا نشد نشست ها و تظاهرات ها و تحصن ها را سازماندهی کردند ائتلاف ها تشکیل گردید  عده ئی خواهان محاصره ارگ ریاست جمهوری گردیدند ، شاهراه های کشور را به روی مردم بستند و حاضر بودند تا همه چیز قربانی شود تا فقط خود را ثابت سازند تابه قله های بلند قدرت نائل گردند.

چرا هیچ کدام از همین به اصطلاح نخبه گان که ادعا های شان بلند تر از دیوار چین است هیچکاهی حرکت دموکراسی خواهانه ئی به راه نینداخته اند؟

چرا هیچ حرکتی برای مبارزه با فقر اقتصادی، خشونت،فساد اداری،مکتب سوزی،خشونت علیه زنان و غیره از سوی آنها به راه انداخته نشده است؟

آیا با این وضعیت حاکم،واقعاّ می توان انتظار تحول و دگرگونی را داشت؟

در حال حاضر فقدان نهاد های جامعه مدنی،روشنفکران و نخبه گان سیاسی در کشور بیشتر از هر وقت دیگر محسوس است.

بدون شک اصلاحگری از بالا به پائین ممکن نیست چون نمیشود که با صدور فرامین و یا هم  استبداد یک جامعه ئی را تغیر داد حکومت های امان الله خان و اولین حکوت طرفدار شوروی به این تصور بودند که با صدور فرمان ها میتوانند آغازگر فرایند اصلاحگری در جامعه باشند نه تنها این آرمان تحقق نیافت که تبعات منفی آن دامنگر خود این حکومت ها گردید.

پس باید گفت کسانیکه تصور میکنند که در این مقطع  دولت افغانستان باید علمبردار اصلاحگری و احیاگر ارزش ها باشد و برای ملت سازی کار نماید و.... مرتکب اشتباه عظیمی میباشند هیچ دولتی نتوانسته است که بر علیه معضلاتی که ریشه در مناسبات اجتماعی دارند و در طی سالها انباشته شده اند دست به مبارزه بزند،این رسالت از عهده روشنفکران و نهاد های جامعه مدنی بر می آید که در حال حاضر ما فاقد آن هستیم.

ذکر این نکته الزامی است که مبادا این تصور به کسی دست دهد که چگونه میتوان روشنفکر تربیه کرد و چگونه میتوان نهاد های رسالتمند ساخت؟

روشنفکر شخص رسالتمندی است که محصول شرایط بحرانی است و به قول دکتر سروش هر روشنفکری تحصیل کرده است اما هر تحصیل کرده ئی روشنفکر نیست.

همیشه روشنفکران در شرایط بسیار سخت اجتماعی و سیاسی ظهور کردند و هیچ روشنفکری در راستای مبارزات خود محاسبه سود و نقصان را نکرده و نباید هم بکند چون در غیر آن نمیتوان او را روشنفکر خواند.

   سید محمد فقیری

http://www.koofi.net/index.php?id=3476

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید