2014/03/23

 

 قصه های زنده ګی

عنایت الله پویان

  

وقتې طفل بودم جهان در نظرم کابوس وحشت مینمود و از همه چیز میترسید ـ مادرم زن بیسواد و خرافاتي بود،به موهومات و آشیایی که اصلا ؤجود خارجي نداشتند معتقد بود ـ در نظر مادرم  جنها و پریها و دیوها و شیاطین موجودات زنده و قابل لمس بودند ـ در تاریکی شب وقتې مادرم مرا برای رفع قضای حاجت (ادرار) از خانه بیرون میبرد، برایم میګفت: (بچه جان بسم الله، بسم الله بګو) ومن میګفتم: مادرجان چرا؟ مادرم میکفت:دربین خاکسترها  وخاکروبه ها جنها خانه کرده اند ، میترسم  در تاریکی شب اولادهای جنها را لګد مال بکني وجنها آصیبې برایت برسانند و من خدا،خدا و بسم الله بسم الله میګفنم  و روی سنګچلهای سیاه، سپید، وخاکستری رنګ صحن حویلی مان آهسته آهسته قدم میګذاشتم ـ خاله ام بی بی نازکو که کوچه ګی های و اهل خانه وفامیل شان وی را کوکو شیرین خطاب میکردند در خورد سالی مریضيی چیجک به سراغش آمده بود و بنا بر علت مریضي چیچک آبله صورت و چیچکي بود و شوهر و خواستګار به سراغش نیامده بود و پیوسته چلم میکشید و غم بې شوهري وتنهایي خود را با دود تمباکو و چلم رفع میکرد ـ وقتې خاله ام( بی بی نازکو جان) به خانه يي ما  به مهمانی مي آمد، چلم و تمباکویی خود را هم باخود مې اورد و صدای قور قور چلم خاله جانم در بین دیوارهای شوره زده خانه یی قدیمي ما می پیچید و خانه را پر از دود و تعفن میکرد ـ ازخانه يې ما چند خانه بالا ترک خانه یې ملای تومار نویس وجن ګیر قرار دا شت و ملا صاحب جن ګیر به مادرم ګفته بود: خانمی آبله صورت چیچکي شما را جادو و سحر کرده و میخواهد شما را از شوهرتان جدا بسازد و برای رفع سحر و جادو خون خراس ویا ماکیان دارای پر وبالهای سپید و آب چلم دارای رنګ زرد ضرورت است ـ مادرم برای رفع  و رد جادو دنبال دریافت ماکیان و یا خراس سپید بود ولې از بخت بد مادرم ماکیان و خراس سپید در بین قفسهای مرغ فروشی های شهر پر اشوب جن زده پیدانمې شد و مادرم چاره یی دیګر نداشت جز اینکه آب دود آلود چلم خاله نازکویم را روی دیوار های خانه شوره زده یی قدیمی ما بپاشد ورفع سحر وجادو کند و یا نزد جناب ملا صاحب جنګیر و فال بین برود و تومار ضد جن و جادو بدست آرود ـ در یکې از روزهای میله یې نوروز وقتې از پیشروی خانه یې ملای سحر شکن رد می شدم ملا صاحب سحر شکن جن ګیر برایم ګفت: به مادرت سلام برسان و بعد از تقدیم سلام بګو: اګر ماکیان و خراس بال سپید پیدا نمیشود فرق نمې کند: میتوانی در تدارک ماکیان سیاه  یا خراس سیاه شوی  و من پیام جناب آخوند جن ګیر را به مادرم رسانندم و مادرم ماکیان سیاه رنګ  مقبول و دوست داشتنی کاکل زری را که خانم کاکایم برای ما بطور تحفه داده بود و صدای کوت، کوتش در بین حویلي ما مې پیچید پنهان ازنظر پدرم به ملای سحر شکن تقدیم و برایم ګفت: متوجه باش به پدرت قصه نه کنی که ګویا مادرم ماکیان کاکل زري را بطور شکرانه دعا خواني به جناب ملا صاحب جن ګیر داده است و من به مادرم اطمینان دادم و ګفتم: مادر جان! بی غم باش من اکنون شکر کلان آدم شدیم و میدانم اګر پدرم از حقیقت ماکیان کاکل زری خبر شود وبداند که شما مرغک مقبول را به ملای جادو کش سپرده ایید همین اکنون طلاق خط شما را بدست تان می دهد ـ مادرم در فکر و چرت فرو رفت و ګقت: سحر و جادو خانه یی مصطفی را خراب کرده است، من میدانم زن آبله صورت جادو ګر خالی بی وجدان تو است، ویا شاید کار کسې دیګر باشد من باید فکر کنم که به غیر از خواهرم نازکو چند زن چیچکی دیګر در محله و کوچه ما زنده ګي می کنند!!عصر همان روز وقتې پدرم از کار روزمره اش بخانه آمد و دید ماکیان کاکل زري در مرغانچه نیست ګفت: مرغک کاکل زری راهی خانه را دیده و هر کجا که باشد بخانه مي آید و پیدا میشه ـ تا شامهای تاریک پدرم منتظر آمدن مرغک کاکلزری ماند، وقتې سر وکله مرغک پیدا نشد پدرم به سراغ مرغک برآمد و زنجیرهای در وازه های خانه های همسایه های دور و پیش خانه مارا به صدا در آورد، از هرخانه اواز اطفال بلند مي شد که میګفتند: کاکا سیف الدین! مرغک کاکل زری شما به خانه یی ما نیامده ـ ما  مرغ دزد نیستیم ، شاید مرغک کاکلزری دوست داشتنی قندول را سګهای کوچه ګرد مرغ خور نوش جان کرده باشد و از بعضی خانه ها صدای زنهای لچر بالا میشد که میګفتند: کاکا سیف الدین! ما مرغ دزدها نیستیم ، برای دریافت مرغ کاکل زري و شناخت مرغ دزد ها نزد ملا صاحب جنګیر باید رفت و توسط سحر و جادو و عمل فال بینی به دریافت و روشن شدن حقیقت لادرک بودن مرغک باید اقدام کرد و مادرم که مسؤل لادرکی مرغک کاکل زری بود و از حقیقت ماجرای مرغک واقف بود از بین حویلي به آواز بلند مرا مخاطب قرار می داد و میګفت: سلیم جان! به  پدرت بګو با همسایه ها پرخاش و جنجال نه کو، مرغک راه خانه را فراموش کرده و حتما در روشنی روز پیدا میشه و من به دنبال پدرم رفتم و به پدرم ګفتم: مادرجانم می ګوید بخانه بر ګرد، در روشنایی روز مرغک حتما پیدا می شود و پدرم به خانه آمد و آن شب نه خوابیدم و با خود میګفتم: اګر پدرم به منظور دریافت حقیقت مفقود شدن مرغک کاکل زری به خانه یی ملا صاحب فال بین و جن ګیر مراجعه کند و در صحن حویلی ملا صاحب جنګیر مرغک را ببیند حتما  ګپ به رسوایی میکشد و مادرم را طلاق میدهد ـ فردای آن شب وقتي بخاطر خواندن پنج سوره قران نزد ملای مسجد میرفتم و درب حویلی را کشودم دیدم مرغک کاکل زری ما در پشت دروازه ی خانه یی ما استاد است و انتضار باز شدن در را میکشد ـ با عجله تمام مرغک را در آغوش ګرفتم و سر ورویش را  بوسه باران ساختم و رشته تار سرخ رنګ لعنتی را که دورپای راست مرغک پيچیده بود کشودم  و از اینکه مرغک کاکل زری من توانسته بود از شر ملای ظالم مرغ کش فرار نماید و نجات بیا بد، به مرغک قهرمان آفرین ګفتم و برای اینکه بار دیګر با همکاری مادر نادان و خرافاتي ام مرغک به چنګ ملا صاحب جنګیرو فال بین نه افتد مرغک را به خانه کاکا جانم بطور پناهنده  بردم و از خانم روشن فکر کاکا جانم خواهش کردم  تا مرغک را بدون اینکه مادرم  و پدرم اطلاع حاصل کند بطور مخفی  در خانه خود نګهبانی کند و بپزیرد و خانم روشن ضمیر کاکا جانم با لحن طنز آمیز و خنده به من ګفت و به من قول داد که تا پایان عمر از مرغک کاکل زری حفاظت و مواضبط کند و به شغال صفتان که از دین و مذهب افزار سیاسی ساخته اند اجازه نه دهد با استفاده از طرز تفکر مادران و پدران خرا فاتی بیسواد استفاده سؤ کند و مرغکها را ترور نماید و نام این کار مضهک و مرغ کشی را جهاد مقدس و مقاومت بګذارد ـ اکنون که سالهای دراز ازین قصه ها میګذرد بد بختانه تا هنوز هم در قرن (۲۱) آدمهای این زمانه ها از شر ملا های جنګیر خاین نجات نیافته اند و ملاهای جن ګیر و فال بین بګوشهای فرزندان آدمهای بیسواد این زمانه ها سرود غم انګیز انفجار و انتحار و پاداشت مذهبی حور وغلمان و جنت را میخواندد و به مرغ دذدهای افراطی مذهبی اجازه داده میشود خود ها را به چوکی های ریاست جمهوري و شورای ولایتی نامزد و کاندید  کنند ـ     

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات  عنایت الله پویان کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد