WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات اقتصادی فرهنگی  سیاسی وفلسفی

 

    ننگ دفتر - بیا ـ  نیرنگ  -  آمد بیاد                                      محمد اسحاق (ثنا) 

خاطر مرا ز غصه دوران مکدر است

روز و شبم طلیعه ای فردای محشر است

امروز از گلوی زمان مرگ می چکد

گلها چه زود نشگفد وزود پرپر است

ای من مخواه سرود طربناک زندگی

شعریکه نیست درد در آن ننگ دفتر است

آرامی از کجاست درین گوشه ای غریب

هردم صدای جنگ ز کشور مکرر است

آنجا عدالتست به رشوت شود تمام

مظلوم بدون رشوه به کشتن برابر است

آنجا درخت بر ندهد بار نآورد

هردم تبر به بازوی نخلی که پربراست

تاکی دوام جنگ بر هرگوشه ای وطن

مردم هزار کشته در خون شناور است

ناله "ثنا" ز خصم وطن بلبل حزین

آنکس که سوخت لانه ای من بس ستمگراست

محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

پنجشنبه 24-1-2013

(جوهر) شیرین سخن ای نور چشمان ام بیا

اشک من از دیده شد جاری وگریانم بیا

شب چراغ بزم شعری ای ادیب نکته دان

ای فروغ بزم ما ای مهرتابانم بیا

می شود دردم دو چندان بی حضورت جان من

ای طیب مهربان بر درد درمانم بیا

کی توانم شمه ای احسان تو آرم بجا

از من تا زنده ام ممنون احسانم بیا

گرفروغت (1) می ستاید یا جناب فضل الحق (2)

لایق تحسین وفخری عزت وشانم بیا

مشفق (3) یا که بشیر(4) با هم ظفر(5)یا راعیت(6)

هریکی سازد ترا تا اینکه مهمانم بیا

با حضورت شعر تر صد ها به لب دارد (حکیم )"7"

در نگین بخت ما لعل بدخشانم بیا

از فریق (8) مهربان آورده ام صدها سلام

دردل هر یک عزیزی ای قدردانم بیا

تازه گردد ازنوایت باغ طبع شاعران

بلبل باغ ادب مست وغزلخوانم بیا

جای دارد مهر تواندر دل و پیروجوان

لطف کن برحال خورد و هم بزرگانم بیا

گر سفر داری برو باشد نگهدارت خدای

زود برگرد از سفر در شهر آلمانم بیا

بزم ما گردد در این فصل زمستان گرم تر

کن سفرکوتاه در فصل زمستانم بیا

واصل(9) شیرین سخن فرخاری(10) زیبا کلام

گر "ثنا"گوی تو اند من هم ثنا خوان ام بیا

 محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

یکشنبه 20 -1-2013

نوت : اسمای ذکر شده از شماره ۱ الی ۱۰ همه شاعران اند که از جمله دوستان

 و ارادت مندان جناب جوهر میباشند.

به رسم خود نمایی خنده کردم

به رسم خودستایی خنده کردم

ندیدم در محبت مهرو الفت

به مهر آشنایی خنده کردم

توانگر از گدایی شد چو قارون

به نیرنگ گدایی خنده کردم

ندیدم مثل خود بی دست و پایی

به این بی دست و پایی خنده کردم

وطن دارد سفر در روشنایی

به هرچه روشنایی خنده کردم

بود آسایش گیتی به ثروت

"ثنا" بر بینوایی خنده کردم

محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

جمعه 18-1-2013

دوش در فکرخیالم کشورم آمد بیاد

صحنه ای ویرانی دوربرم آمد بیاد

جایگاه علم ودانش مامن دانشوران

کابل با رنگ و بو  خوش منظرم آمد بیاد 

موج میزد لاله با خون جگر دردشت ها

جوش خون در جاده  و در معبرم آمد بیاد 

دیدم اینجا صلح و آرامی اوج اعتلا

کشور خوار و ذلیل و ابترم آمد به بیاد

دوش اشکم جاری و آمد به رخ بی اختیار

حالت طفل یتیم کشورم آمد بیاد

خواستم از غصه ای دوران کمی یابم قرار

دل تپد در سینه رنج دگرم آمد بیاد

سوختم در داغ حسرت در دیار بیکسی

ای "ثنا" هر لحظه ام بوم وبرم آمد بیاد

محمد اسحاق "ثنا"

دوشنبه 14-1-2013

ونکوور کانادا

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید