WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات اقتصادی فرهنگی  سیاسی وفلسفی

 

  درد وطن  - جلوه حسن -  زخم زندگی                                     محمد اسحاق (ثنا)  

وطن فراق تو امروز جسم و جانم سوخت

حدیث درد چو بردم به لب زبانم سوخت

بجاست آتش اگر سرزند ز تربت من

چرا که از غم هجر تو استخوانم سوخت

چنان ز درد وطن خسته شد تن بیمار

ز اه شعله ای من در گلو فغانم سوخت

زبان شکوه چی لازم ز سوختن ای شمع ؟

مرا ببین که فراق وطن چسانم سوخت

به سرزمین دلم کاشتم نهال امید

ولی ندیده بهاری و در خزانم سوخت

سرم به زانوی غم ماندم و شدم مشغول

که رفته رفته تنم ز آتش نهانم سوخت

فغان ز گردش ایام و فتنه ای صیاد

"ثنا" نماند مرا خانه ، آشیانم سوخت

محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

ای که با یاد تو ام در سر مرا شور و شر است

نشنود شور و شرم گوش ات مگر آیا کر است؟

تو به نازت به خدا نازی و هم می بالی

این منم حاصل عمرم همه خون جگر است

گر ترا مرتبه و شوکت و شان است خوشست

به من هر طعنه اغیار چو زخم تبر است

پرتو حسن تو سوزد همه خشک و تر من

جلوه ی روی تو سوزنده چو قوغ شرر است

نرگس مست تو در خواب خوش است تا به سحر

چشم عشاق تو بیدار همه تا سحر است

با همه صورت نیکو وهمه قد رسا

بخدا دلبر من دلبر نازک کمر است

با همه سعی نشد حاصل من وصل نگار

شد یقینم که "ثنا" کوشش من بی ثمر است

محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

چهارشنبه 10-7-2013

من اسیر پنجه های غم شدم

کاروان غصه و ماتم شدم

ریختم در پای گلها اشک تر

هم نشین با قطره ی شبنم شدم

سوختم در بزم یاران همچو شمع

با پر پروانه ها همدم شدم

آنقدر آزرده ام از آدمی

خسته از دنیا و ز آدم شدم

گرچه زخم زندگی بر تن  مراست

لیک زخم دیگران مرهم شدم

با قناعت زیستم اندر حیات

نه به فکر مال و یا درهم شدم

زیربار زندگی رفتم "ثنا"

عاقبت همچون کمانی خم شدم

محمد اسحاق "ثنا"

ونکوور کانادا

3-7-2013

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید