WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات اقتصادی فرهنگی  سیاسی وفلسفی

 

 قطع ستم  -   راستی - باغ غزل  - مادر ـ فرخنده     محمد اسحاق ثنا

 

قطع ستم  

هزار شب به سحر رفت و آفتاب نشد

نصیب ما ز چه جز سایه ی سراب نشد 

چه خانه هاست  ها فتاد و چه کوچه هاست خراب

بنای خانه ای ظالم چرا خراب نشد

چه شاخه ها ز عٰٰطش سوخت از ثمر آفتاب

مصیبتیست که در کام برگ آب نشد

هزار قامت سروی خمید و شد برباد

چه رفت فتنه ای دوران نخفت و خواب نشد

چه دست ها که بلند شد برای قطع ستم

ولی دعا به هدر رفت و مستجاب نشد

ز مال و هستی مردم که غاصبان بردند

کجاست داد عدالت چرا حساب نشد

ثنا ز بی مهری ظالم چی شکوه ها که نشد

ولی چی سود که او در ره ای ثواب نشد

محمد اسحاق ثنا

راستی

گفتم شود تا مهربان او مهربان من نشد

من ناز ها دادم چنان آرام جان من نشد

جز از کلام راستی از من کسی نشنید و لیک

با این زبان راستی کس هم زبان من نشد

شبها جدا از هم نفس بی همدم و بی هیچ کس

لیکن به جز چشمان تر کس مهربان من نشد

در کنج دل غیر غمش گنجایش دیگر نماند

کس با همه آه و فغان هم آشیان من نشد

این مرغ دل در سینه ام دارد هوای کوه دوست

گفتم مکن عزم سفر اما از آن من نشد

با آسمان شد نالشم اما چه گویم من ثنا

بر گوش آن نا مهربان آه و فغان من نشد

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

دوشنبه ۲۷.۰۷.۲۰۱۵

باغ غزل

بیا و زمزمه کن شعر عاشقانه بخوان

بیا به خواهش دل در دل شبانه بخوان

بیا به کوچه باغ غزل با نوای سبز سرود

بیا و لب بگشا شعر جاودانه بخوان

بگیر به دست خودت چنگ و تارو یا که رباب

به شور آور مستی کن و ترانه بخوان

به چوچه مرغ که در لانه مانده بی پروبال

نوید بال گشودن ز آب و دانه بخوان

به گوش چرخ اگر بشنود صدای ترا

شکایت از ستم مردم زمانه بخوان

(ثنا ) به رغم دل عاشقان ملک کهن

سرود ناب به الفاظ شاعرانه بخوان

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

یکشنبه ۳۱/۰۵/۲۰۱۵

مادر

خانه تاریک شد از دوری رویت مادر

رشته ای جان من است بسته به مویت مادر

زنده بودی که مرا بود جهان جای نشاط

شاد بودم بخدا ، اینکه به بویت مادر

سبز و شاداب بودی با تو مرا باغ حیات

می رسید آب صفا تاکه ز جویت مادر

بسته بر لوح دلم مهر تو تا خانه ی خاکی

کس به خویت نرسد خوی نیکویت مادر

قدح عیش مرا بی تو به کف خالی ماند

دست خالی نتوان رفت به سویت مادر

ماند در غربتم و بسته مرا بال و پری

کی توانم بیایم سر کویت مادر

پروریدی تو به صد ناز مرا همچو ثنا

تا زمانیکه رسید جان به گلویت مادر

محمد اسحاق ثتا

ونکوور کانادا

یکشنبه ۱۰/۰۵/۲۰۱۵

فرخنده

کشته شد در کشورم امروز زیبا دختری

پاک سیرت پاک طینت هم به صورت چون پری

دختری با عفت و از علم و دانش با خبر

قاری قرآن در فهم و ذکاوت ماهری

ریختن بر جان او یک عده ای از جاهلان

دور از انسانیت بی دانش و کور و کری

نی عدالت نی قضاوت نی که پرسد کس زکس

من ندیدم در جهان چون کشورم یک کشوری

با چی جرمی کشته شد (فرخنده) در ملای عام

در کدام آیین دین دیده کسی در دفتری

خواهر فرخنده ام نام تو جاوید است و نیک

میدرخشید بعد از این چون ماه و مهری خاوری

یا الهی در جهان زندگی فرخنده وار

داغی فرزندی نبیند این چنین هیچ مادری

کور بادا چشم شان و خشک بادا دست شان

هر که باشد در پی این گونه رسم خود سری

هر چی بنویسم ثنا این درد میابد دوام

کردمش زان مختصر با آه و چشم تری

 

دوشنبه ۳۰/۰۳/۲۰۱۵

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید