2017/09/30

 

ای برادر همتی

کشور ما خوب و زیبا است برادر همتی

چونکه خود باشیم به پای خویش، یابیم راحتی

آنچه مطلوب است به کف داریم بهر اعتلا

ما زادبار گوش داریم بر سخا و رحمتی

آب و خاک ما فراوان است لیکن واسفا

آب مارا دیگران بردند و ما درغفلتی

گنج ها پنهان بود درکوه و دامان وطن

کر بیندازیم به کارش نیست بر ماعسرتی

شرم ما باد  با همه دارایی و دست گدا

دور از تخنیک و علم و ارتقا و صنعتی

تا به کی دربند اوهام و فریب و قهقرا

علم و دانش بخوانیم نقض دین و بدعتی

اتحاد و صنعت و اگاهی می باشد بری

ضامن عز و بقا و سر فرازی ملتی

ف.بری

ف.بری

پی آمد  جهاد

 

شدی ای دل زهر دو دیده گریان     برای ملــــت محروم و حیران

به میهـــــن فتنهء گردید بــــــرپا      زمکر دشمن واز فــکر اعــدا

جهاد بــــودی شعار کینه ورزان     فریب ذهن بود برهر مسلمـــان

نبود کافر ولی ابــــــــداع گردید      که تا فــــکر جهاد آید به تمهید

صـــــدای نعره تکبیر زهــر جا      زبهر فتنــــــه و شر گشت بالا

شنیدم کز مجــاهد نیم هزار تن      شــــدند در خدمت عدوی میهن

ز دالر و سلاح بی حــد فراوان      گسیـل شد از برای نیمه مردان

همه بـــــودند ملا و رهبر دین       بپاشیدند به هرجـــــا زهر تفتین

ســــلاح مدهش الحــاد و تکفیر      سنانی بود به قلــب علم و تنویر

نبود چون دانش و فرهنگ بالا      بشـــــد جمعی اسیر وهم و اغوا

گروهی مـــردم نادان و جاهل       بــــه پا گشتند بـــرای رزم باطل

به دستــــور اجانب بود مقــرر      که تا این ملک شود باخاک برابر

تباه گردید زملیــون بیش افغان      به نــــــام کفر و الحاد و مسلمان

به روی مرده ها وملک ویران      بشــــد وارد یکی رهبر هراسان

ولــی درملک هزاران رهبران بود       امیر ان مجاهد خصم جان بود

بیفتادند به جـــــان  و مال ملت      بکشتند و ببـــــــردند بر غنیمت

زبهر چــــوکی و مقام و ثروت      فتادند در پیی تخریب و وحشت

یکی با دیگری انــــدر ستیز شد     بساط زنده گی ویران و ریز شد

بشد معــدوم به کابل شصت هزاران      ززن و طفل و پیــر و نوجوانان

هزارانی زفیر توپ و هاوان         شدند مدفون به زیر سقف ویران

بودی این ابتـــــدای ذلت و وهم     زبـــد بــــــد تر بیامد در پی هم

به هردوری مجاهد یا که طالب     ویا هـــــــم این مسلمــانان کاذب

همـــــــه در خدمت اغیار بودند     بچا پیدنــــد ،بکشتنــــد و ببردند

پیام شان بــودی ز اسلام تباهی      فساد و فسق و نیرنگ و سیاهی

به زیر چتر اســلام خلق افغان      بشد خوار و ذلیل و خانه ویران

زدور حضــــرت و ملا ربانی      زاخند عمــــر و کرزی  مداری

همه غدروفریب وچال ونیرنگ     بساط کینه است ونفرت وجنگ

بـــــری گفتا ز درد ملـــت زار     اسیـــردر پنجهء مــکار و غدار

10 /9 /2014

البرت سلوند دنمارک

راه خدا

فکر انسانی بیابد وحدت و حمد خدا

راه یزدان کی بود محدود کیش و انبیا

زینت عقل بر دمد آن بینش و رخشندگی

تا بیابی مصلحت اندر طریق اعتلا

ماجرای کفر و ایمان کی بود منظور حق

در عداوت کی دهد دست پرتو فکر رسا

پایبند هر تعـــــــلق میزید در بردگی

میشود از خود برون در غفلت و در ماجرا

در ادای حق و باطل دایما اندر ستیز

جوی خون جاری شده از کینه و مکر و دغا

هر که او آزاد گشت از ماجرای کفر و دین

عشق انسان بر فروزد در دلش صدق و صفا

گر شویم آزاد از بند همچو مولانای بلخ

در درون خویش می یابیم بری راه خدا

1/9 /2017

البرت سلوند دنمارک

 

 

 

فرهنگ ستیزان

 

سیه کاران جاهل تیره دارند زندگانی را

بسر کوبند فرهنگ رفا و شاد مانی را

به هرگاهی چراغ معرفت روشن شده درملک

جهاد با نام دین کرده به پا هردزد و جانی را

کشند شمشیر الحاد بر رخ هر جلوهء تنویر

به فتنه بر فگندند جنبش دور امانی را

همه نو آوری هارا بخوانند بدعتی دردین

به پا دارند با جنس فریب، بازار گانی را

به جز از فتنه و آشوب ندیدیم زین سیه کاران

بدیدیم زین همه اوهام فریب و سر گرانی را

بگشتیم شهرهء دهر از نفاق وفقر و پسمانی

به پا شو ای وطندار بر فگن این خصم جانی را

به دنیا شو هماهنگ بر گزین راه تمدن را

بیابی عزت و آبرو  نماد زندگانی را

بری باشد بدین باور که ظلمت محو میگردد

بیابد ملت افغان غرور باستانی را

ف.بری

 

مادر وطن

 

بخود آ ای وطندار ای وطندار

گشا چشم حقیقت بین و بیدار

گرفتی تیشه ، خود بر ریشهء خود

زنی ای بی خبر از مکر اغیار

تباه شد ملت افغان زتفریق

بنام مذهب و کیش، قوم و تبار

کثیر فاقه و بی خانمان بین

بوند محصول جنگ و جهد و ادبار

رهان خود را زاوهام و خرافات

زدست زاهد و شیخِ ریا کار

مکن ویران از ین بیش میهنت را

به پاس دالر و دینار و کلدار

وطن مادر بود گوش دار بری را

مزن خنجر به قلب مادر زار

ف.بری

عشق و مدارا

 

ای هموطن خدارا  باعشق و با مدارا

راه وفا گزینید دل نیست سنگ خارا

از کینه و حسادت از بغض و از عداوت

از اصل خویش بیرون  افتاده اید بی جا

جنگ و ستیز و وحشت این نیست شأن وغیرت

دوزخ شدست این ملک با زهر کبر و اغوا

اندر تلاش ثروت هرگز نیابی راحت

از جان خلق حیران گر میبری به یغما

در فرقه های مذهب  افتاده اید درتب

گر وارهید ازین ها اگاه شوید و بینا

میکوش ای وطندار بهر رفا و تیمار

بر گیرطریق انسان این وصف خوب وزیبا

دارد بری تمنا از جمله پیر و بر نا

چشم وفا گشایید با عشق و با مدارا

          

 

  • نو بهاران

  • مدعیان رهبری - رنج مردمان

  • ملک عاریت - زخود بیگانگی    - اسرار خلقت.

  •  از همه بهترین زادهء  تفتین

  • بخوانید و به دیگران نیز بگویید!

  • حرمت زن

  • خطاب به کرزی - دررابطه به قرارداد امنیتی

  • تا کی طریــق ماجرا -غیرت افغانیت  - غیرت افغانیت ـ پشم سالار - قلب ویران - سنان شب پرستان

  • ای خدا - نوبهار - مقام زن - رهء میخانه - رقبای مجازی - چه شد ؟

  • دست آورد  جهاد -   ا ی قوم به حج رفته -یایزده سپتامبر - خـدا یا !

  • باز هم حیله و تفتین  - مجاهد قبل از جهادزادهء حرام - جنت و دوزخ  - وقاحت - از همه بهترین 

  • پیغام کوهساران - متحد جان -رسولان خدا-  افـــزار فتنـــــــه - برده گان ذهنی -  بر نامه ء ریب وریا 

  •  زور آوران - گلبدین -جنگ قدرت - کشاکش خونین - شیطانستان - دین انسان  

  • ای برادر همتی - پی آمد  جهاد - فرهنگ ستیزان - مادر وطن - عشق و مدارا  

  •  تجلیل میداریم مقام زن را که او مادر است

     

      

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد