2013/10/04

چه باید کرد؟

 فرید سیاوش

 

دیریست که با تمام ایثارگری ها نتوانسته ایم به جریان مستحکم، آگاه، دگرگون کننده و سعادت آفرین تبدیل گردیم. چرا؟؟؟

شگافتن این بحث از الزامات اقدامات سودمند و فعالیت های چاره ساز بعدی می باشد. قبل از پرداختن به این مسال ه مهم، ضرور است بدانیم با وضعیتی که داریم آیا در قالب تعریف روشنفکر بودن می گنجیم ؟

روشنفکر قبل ار همه باید فرزند زمانۀ خود باشد و به زیور شناخت و آگاهی، اتکا به خرد نقاد، نوگرایی، الترناتیف سازی واندیشه معطوف به عمل آراسته باشد در غیر آن نمی تواند ادعا روشنفکر بودن و روشنگری کند.

آیا از خود پرسیده ایم که ما فرزند زمانه هستم؟ یا با گذشته ازدواج کرده و تا هنوزبه آزادی نرسیده، همچنان در بند رابطه و ظابطه های به تاریخ سپرده شده گیر مانده ایم. تا به آزادی فردی بمثابه یک امر درون ذهنی نرسیم و امروزی نشویم؛ نمی توانیم در صف روشنفکری ایستاده شده و ادعای روشنگر بودن کرد.

جامعترين تعريف را از روشنگر امانوئل کانت، فیلسوف آلمانى قرن 18 به دست داده است:

روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن خود.

تعريف كانت از روشنگري با آزادي معنا مي يابد. انسان، برپايه تعريف كانت از روشنگري، موجودي است آزاد و خردمند كه با گام نهادن در وادي تفكر، مي تواند از تنگناي نابالغي خارج شود.

بمثابه روشنفکر و فعال سیاسی باید ماهیت و حقیقت این مساله را بدانیم که چرا با آنهمه ایثار و فداکاری و تجربه هنوز نتوانسته ایم به یک جریان سودمند و کار ساز عبور کنیم.

اگر بپذیریم که جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند؛ آیا ما نیز در این غوطه ور شدنها مشارکت داریم ویا در درون خود مغروق گشته و از دور آن غوطه خوردن ها را به تماشا نشسته ایم.

بدلیل داشتن مشکل در صورتبندی مفاهیم و دانایی مان؛ متاسفانه تا هنوز اسیر سلوک قهر آمیز و جنگی و ماحاصل آن دچار روان پریشی انتحاری در بگو مگو های و بحث های سیاسی و حتی مدنی هستیم؛ در نخست باید بر این دو عادات غلبه کرد. یعنی باید اول در درون خود و باز در میان خود به صلح دست یافت و بعد بطرف یک گفتمان روشنفکری رفت.

آیا از خود پرسیده ایم که چرا انترناسیو نالیست دیروز در سنگر قوم غلطیده و یا یک کمونیست دو آتشه که در و دیوار را سرخ پوش کرده بود، به دست بوسی و خدمت طالب می شتابد و یا آدمکش حرفوی عمامه حقوق بشری برسر می گذارد... این استحالات همه واقعیاتی هستند که در درون مغز روشنفکر اتفاق افتیده و می افتد.

ما حد اقل پنچ تامشکل اساسی داریم :

1.    کمبود مدهش معرفت -

2.    داشتن کرکتر جنگی -

3.    درک غیر دقیق از مسایل و مفاهیم -

4.    محاسبات و عملگرد های نا سنجیده -

5.    گریز از برپایی گفتمان های چاره ساز و عقلانی. -

نباید ها :

        نباید وقت را برای کار مشترک از دست داد که بازنده تاریخ خواهیم شد

        نباید در گذشته باقی ماند و یا خود را محور و نفس واقعیت پنداشت

        نباید بدنبال حوادث و اتفاقات سرگردان بود

        نباید عنصر آگاهی دادن و خدمت کردن بمردم را فراموش کرد

        نباید بخاطر مخالفت های دیروزی، رابطه های امروزی را با شمشیر خصم برید

        نباید جدا و دور از واقعیت افغانستان و نیازمندی هایش تصمیم گرفت و اقدام کرد

        نباید نقد را که سلاح معرفت است به سلاح خصم برای نابود کردن مخالف تبدیل کرد

        نباید انرژی و امکانات را پاشان ساخت

        نباید واگرایی کرد

        نباید بخاطر در گیر شدن در بازی های قدرت خود و جرقه های روشنفکری را قربانی کرد

و نباید قدرت را یک لایه دید و به قدرت سیاسی خلاصه کرد و در دهلیز های ارگ و سفارتخانه ها به دنبال آن سرگردان بود. چرا؟

بخاطر آنکه مفهوم قدرت چند لایه است به لایه های دیگر آن باید توجه داشت: کار روشنگری، انجام خدمات بشری و اجتماعی. آگاهی دادن به مردم و.....

دیگر اینکه قدرت سیاسی در شرایط موجود در افغانستان به یک پروژه استخباراتی و منفعتی سرمایه داری جهانی و عرصه بازی های قدرت همسایه ها و غیر همسایه ها تبدیل شده است، رفتن بطرف قدرت خطر ابزاری شدن و مزدور شدن را قویآ در خود دارد؛ نمونه های آن فراوان است.

کشور های بزرگ و همسایه ها هر کدام بازی خود را دارند و تا شما را از خود نداند هیچ چیزی را با شما شریک نمی سازند. بخصوص در شرایطی که آنها میدانند روشنفکر و فعال سیاسی افغانستان، چند دسته، متفرق، کم حوصله و جنگی، در بند هوس و آرمانهای دیروز، تابو ساز، سنت گرا نه سنت شکن، ساختار گرا نه ساختار شکن، کم نفس ،بی شیمه، سرخورده، اسیر در سازمانهای سیم خادار کشیده و غایب از میدان فعالیت و رقابت ها؛ می باشند.

با وضعیت آشفت ه که داریم کسی حاضر نیست ما را تحویل بگیرد و یا خود ما بتوانیم نقش لازم و سودمن د را در قبال مسایل کلان کشور و خدمت به مردم ایفا کنیم.

پس عقلانی و منطقی نیست در کوتاه مدت، نگاه ما به قدرت سیاسی باشد زیرا توانمندی و شرایط لازم را برای رفتن بطرف قدرت و بازی های قدرت نداریم. تا هنوز نتوانسته ایم رابط ه لازم را با مردم برقرار کرده و اعتماد آنها را برای حمایت و پشتیبانی از اهداف انسانی مان جلب کنیم. اگر از احتیاط منطقی کار نگیریم؛ نه تنها به قدرت واقعی نخواهیم رسید بلکه در بازی های قدرت ابر قدرتها بیچاره خواهیم شد.

باید ها:

ما تاحال نتوانسته ایم قدرت را به مثابه مفهوم چند لایه به نقادی اکادمیک بگیریم در مقابل نگاه ما و هوس ما بطرف کاخ یک لایه قدرت است. باید به لایه های دیگر قدرت توجه جدی مبذول داشت

        باید کار را از مشترکات آغاز کرد

        باید برای حفظ افغانستان تمامیت ارضی و وحدت ملی کار مشترک کرد

        باید از گفتمان قومی به گفتمان فرا قومی عبور کرد

        باید از شدنی ها و ممکن ها شروع کرد نه از نا ممکن ها و نشدنی ها

        باید دیگر فرصت را از دست ندهیم، اگر امروز نجنبیم فردای برای ما نخواهد بود

        باید ما برای نجات خود ،مردم و وطن اقدام و عمل مشترک کنیم

        باید تولید فکر و اندیشه کرد

        باید تعقل را بر تحکم غالب ساخت

        باید عقل را از نقل جدا کرد

        باید گفتمان روشنفکری براه انداخت

        باید تحمل دیگران را داشت

        باید واقعیت ها را دید و قبول کرد

        باید همگرایی کرد

        باید با کار روشنگری و آگاهی دادن به مردم زمین ه تولد جنبش شکوهمند روشنفکری را فراهم گردانید.

از آنجاییکه شرای ط تشکیل حزب واحد از وجود سازمانها و حلقات و گروپ های موجود، عملی و ممکن نیست؛ یکی بدلیل بی اعتمادی، دیگر بدلیل خودخواهی، دیگر باقی ماندن در لاک رابطه ها و افکار دیروزی. پس کار را باید از ساده تر ها و ممکن ها و مشترکات شروع کرد. از جمع شدن بدور هم برای اجرای آن وظایفی که برای یک اکثریت کلان قابل پذیرش است. ممکن ترین کار دست یافتن به فورم وحدت عمل و از آن طریق راه اندازی نهضت روشنفکری می باشد .این فورم وظیفه خواهد داشت تا اساسی ترین ارزشها را مشخص و شعار های لازم را از بطن آن ارزشها استخراج و برای تحقق آنها تدابیر لازم را رویدست گیرد. افراد مستقل و جریانات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مدنی با حفظ هویت و استقلال شان میتوانند در این وحدت عمل، فعلانه اشتراک ورزیده و در راه اندازی نهضت روشنفکری نقش شایسته داشته باشند.

وظایف فورم:

*    اعتماد سازی و ایجاد فضای باز و شفاف برای همکاری های دوستانه

*    همآهنگ ساختن تلاش های روشنفکران و فعالان سیاسی بیرون مرزی با واقعیت های داخل کشور و تامین روابط تنگاتنگ با نیرو های ملی، دموکرات و مترقی داخل کشور

*    سازماندهی کار و مبارزه مشترک برای حفظ و گسترش ارزشهای ملی، دموکراتیک و مترقی

*    راه اندازی گفتمان روشنفکری

*    تلاش برای تبدیل گفتمان شفاهی به متن هایی ولو شکومند نباشند

*    تشکیل کمیتۀ حقیقت یاب بمنظور نقد اکادمیک وقایع و حوادث بزرگ حد اقل سه دهۀ اخیر

*    سازماندهی سیمینار ها و جلسات حضوری برای تبادل نظر پیرامون مسایل مبرم و اتحاذ تصامیم عملی

*    سازماندهی کار های پژوهشی و تحقیقاتی

*    ایجاد یک فوند مالی

*    تامین ارتباط با سایر نهاد های علمی، اجتماعی، فرهنگی و مدنی افغانهای داخل و خارج کشور

هرگاه توانستیم چنین حرکتی را براه انداخته و آن حرکت را به یک جنبش واقعی روشنفکری و روشنگری تبدیل کرد؛ آنگاه امکان آن میسر میشود تا آن جنبش به یک جریان مستحکم، آگاه، دگرگون کننده و سعادت آفرین تبدیل گردد.

 

بیایید اراده کنیم تا بر چند دستگی ها غلبه کرده، نیرو وتوان مان را برای خدمت بوطن و انسان وطن دریک کانال سرازیر کنیم!

       

 

1- چه باید کرد؟ 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد