2014/11/06

س. ح. روغ

پس شما همه چیز را خراب می کنید... ... ؟

آخر انسان باید یک چیزی هم بسازد

"پدران و پسران"

تورگنیف

  به جینوساید پشتون ها پایان دهید!

 

موری رخصت راکوه ځ م دِرڅخه

 

اخیراً مارش  هایی در پشتونخوا صورت گرفتند، تحت شعار به جینوساید و کشتار دسته جمعی پشتون ها خاتمه بدهید !

کی در قتل عام پشتون ها کدام نفعی دارد؟؟ آیا طی سرتا سر این 45 سال، قبیله بانی این جنگ بوده  است؛ و یا قبیله قربانی این جنگ بوده  است؟؟

از جانب دیگر کوشش های نو برای استقرار صلح پایدار در افغانستان و دعوت دکتور غنی از طالبان، سوال های نودر رابطه با مناسبت قبیله با صلح را به پیش می کشد.

آیا این جنگ، جنگ قبیله است؟؟ آیا پیوستن به صلح، ننگ قبیله است؟؟

آیا جنگمداران و انتحاری های طالبی و القاعده یی و داعشی، معَرِّف قبیله هستند؟؟

حشمت کرزی این انتحاری ها را کسانی دانست که خانۀ پشتون ها را آتش زده اند؛ و قسَم کرد که این موزیان را ازکاغوش قبیله بیرون اندازد؛ و اما انتحاری آن قدر دور نبود که نتواند زیان خود را در آغوش حشمت نگون اندازد!

اینجا چی می گذرد؟؟

قهرمانان این میدا نِ ماتم کیانند؟؟

دکتور غنی آنجا که می گوید ما افغانان از خون خسته شده ایم؛ آیا وی برعلیه قبیله سخن می گوید؟؟

قبیله علیه کی می جنگد؟؟

آیا قبیله را می توان از جنگ جدا کرد ؟؟

آیا شعار صلح، یک شعار له و یا برعلیه قبیله است؟؟

آیا شعار صلح،  میدان سیاسی را قبیله یی می سازد؟؟

در نهاد شناسی و در روان شناسی قبیله، چی نهان و چی روان است؟؟

یکبار دیگر به شعر شاعر بزرگ افغان باری جهانی بر می گردیم.

باری جهانی در شعر بلند موری رخصت را کوه ځ م د رڅخه  به همین نهاد شناسی و به همین روان شناسی ی نهانِ قبیله اشاره ها دارد؛

این شعر باری جهانی موضوع بگو مگو ها قرار گرفت؛ سایت وزین افغان جرمن انلاین این شعر را به ابراز نظر گذاشت و عده ای از دانشمندان بالای این شعر اعتراض کردند. خود باری جهانی در رابطه با این شعر در رادیو صدای امریکا سخن گفت؛ و دو نوشته هم در سایت افغان جرمن انلاین نشر کرد.

و اما آن بگو مگو، هم، مطابق به معمول ما، بی نتیجه خوابید . جنگ از ما چنان خون می ستاند، تا ما را در خواب می رباید.

نوشتۀ حاضر ،قبلاً، و به تاریخ 02-10-2011 تهیه شده بود و اما در آن زمان از نشر آن صرف نظر شد؛ اینک انکشافات نو در وطن، نشر این نوشته را لازمی می سازد.

زمانی دوست فقید من اسحاق ننگیال شعری نوشت با عنوانآس1

----------------

   - 1آس یک کلمۀ پشتو است به معنای اسپ؛اسحاق ننگیال با چشمان دل فاجعۀجهادی ها را دید و نوشت

         خواب دیدم که در ده ما،

         بالای شاخه های همان درخت تناور چار راه ده ما،

         و بر روی همان کت منجی

         که بر آن، در زیر سایه های درخت، می آرمیدم،

         خواب دیدم که در این همه جا، در این همه جا، در این همه جا، زاغان سیاه نشسته اند!!

و قلبِ شهیدِ ننگیال از حرکت باز ایستاد!

ننگیال با آن   آس خود یک انقلاب در شعر پشتو جولان داد؛ طرفه این که دنیای کوچک ادبی ما این انقلاب را اصلاً احساس نکرد؛ چندی گذشت وعبیدالله محک با یک نقد 20 صفحه یی در بارۀ شعر آس به دفتر روزنامۀهیواد نزد من آمد؛ این نخستین اعتنای جدی به شعر آس را من بسیار جدی تر گرفتم و با محک در بارۀ اوضاع درشهر شعر ما بحث کردیم؛ محک می گفت که چون شعر ننگیال به زبان پشتو است، از توجه بیرون مانده است؛ اگر این شعر به زبان دری می بود غوغا بر پا می کرد؛

از آن جریان بیشتر از 25 سال می گذرد؛ و اینک اما به یکباره یک شعر باری جهانی"غوغا" برپا کرده است؛ اگرکه این شعر به زبان پشتو است!

چی واقع شده است؟ آیا ما به تحولات مضمونی در شعر پشتو حساس تر شده ایم؟ و یا از موضع اوضاع، به آدرس شعر حواله صادر می کنیم؟

درین رابطه کم از کم دو تذکر:

یکی اینکه ابراز نظر پیرامون شعر، و سپس نقد شعر، یک کار بسیار تخصصی است؛ و از چار چوب ابراز نظرهای متعارف به مراتب فراتر می رود؛ و درین میان بسیار مهم تر این که شعر را به بز مردۀ بزکشی های روزمره در میان خود مبدل نسازیم؛ بزرگواری نشان بدهیم و به شعر اجازه بدهیم تا شعر بماند؛

دو دگر اینکه بررسی و نقد شعر و ادب در کل، و باز بررسی و نقد شعر و ادب پشتو در افغانستان آن چنان جوان است، که گویی هنوز اصلاً آغاز نیافته است؛ پس این کار را بد آغاز نکنیم؛

زبان و فرهنگ پشتو شاید یگانه میراث زندۀ فرهنگ اوستایی برای ما است؛ پاس داشتن این میراث دیرین، همانند پاسداری از همه میراث های بزرگ فرهنگ متکثرما، رسالت روشنفکر افغان است؛

شعر باری جهانی موری رخصت راکوه ځم د رڅخه و بحثی که پیرامون این شعر دایر شد، بیان می دارند که نهاد ها و روندهای اصلی جاری در قبیله از نظر ما پنهان مانده اند.

-1موضوع شعر باری جهانی، و کم از کم موضوع اصلی شعر، آن چیزی نیست که ابراز نظر های ما، با حساسیت،بسوی آن معطوف ساخته شده اند.

این شعر باری جهانی، یک شعر چند بعدی است، و به لحاظ موضوعی اساساً یک شعر سیاسی نیست - بدانگونه که ما مفهوم شعر سیاسی را فهمیده ایم؛ یعنی این شعر نه از سیاست بحث می کند  و نه از اندیشه های جاری و یا   جریانات  سیاسی  در کشور بحث می کند }حال منظور ما، ازین دو مفهوم "جریانات" و "اندیشه های سیاسی"

هر چی باشد{؛

تفسیر و نقد یک جانبۀ سیاسی ازین شعر، بدون تردید، خطاست.

این شعر هیچ تمایلی را بیان نمی کند ، و به لحاظ ژانر، یک تراژیدی است؛ موضوع اصلی این تراژیدی اینست که قبیله، یکی از عنعنوی ترین اشکال تجمع خویشاوندی، به پرتگاه فروریختن لغزانیده شده است؛ قبیله بطور مرموزی نیروی درونی تداوم خود را از دست داده می رود و خمیده شده می رود. قبیله از خود تخلیه شده می رود.

این تراژیدی در قالب دیالوگ، یک قالب سابقه دار در شعر پشتو، "روایت" شده است؛

مفهوم "روایت"، در اینجا نیز، نسبت در میان متن و تفسیر را به پیش می کشد. و اگر شعر جهانی تفسیر های ناهمگون برانگیخته است و یا بر خواهد انگیخت، این یک نقیصه درین شعر نیست، این از مشخصات تعریفی شعر }و به طریق اولی متن{ است: شعر نمی تواند روایت های گوناگون بر نیانگیزد. گو اینکه امروزه روز، این مشخصۀ پلورالیستی را مبنای نقد می دانند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

-2دیالوگ موری رخصت راکوه ،  یک بحث گسترده از تحول در نهاد شناسی و روانشناسی اجتماعی در یک خانوادۀ پشتون در دوران جنگ را به پیش می کشد؛

نخستین مشخصۀ این دیالوگ اینست که نشان می دهد سلسله مراتب در قبیلۀ پشتون برهم خورده است؛

پدر}آبا{ که مرجعیت اصلی در سلسله مراتب عنعنوی قبیله است، اساساً مفقود است }در شعر مسکوت برگزار میشود{؛ پدر را جنگ با خود ربوده است؛ یعنی جنگ یک نسل کامل را روبیده است؛

در مقام مرجعیت ظاهر می شود؛ ظاهراً این کاملاً طبیعی می نماید:  و از اینجا است  که مادر  پدر؟ - نیست!

-----------------

2- نوشتۀ عبیدالله محک در همان زمان در نشرات اتحادیۀ نویسندگان و شعرای افغانستان به نشر رسید؛

پدر را جنگ با خود برده است؛

ریش سفید؟   -نیست !

ریش سفیدی را جنگمداران "خلع ید" کرده اند تا خود را جاگزین همه سلسله مراتب قبیله ساخته اند؛

جرگه ؟ -ویران شده است !

پس سخن در قبیله تحریف شده است!

خوب ظاهراً کاملا طبیعی است که زمانی که همه نهادهای قبیله فرو ریخته اند، قبیله به خانواده تقلیل یافته است، وحق سخن در آن به مادر رسیده است. و اما مادر  در میدان عمومی فبیله  ظاهر می شود؛ پس چگونه است که دقیقاًدرمیدان عمومی  قبیله،  مادر، زن، حق سخن یافته است؟ آن هم در احوال تسلط خشن بنیادگرایی؟

به نظر می رسد مهم ترین مایه ایکه درین شعر باری جهانی باید همه جانبه موشگافی می شد، همین مایه بوده است؛ چنین می نماید که ما به این عنصر ساختاری این شعر بی اعتنا بوده ایم؛ و حتی آن را ندیده ایم.

وقتی همه نهاد های قبیله فرو ریخته اند به یکباره مادر در مقام عقبدار اصلی قبیله ظاهر شده است؛ چگونه؟

این حقیقت به یک بحث بسیار عمیق می کشاند که نشان می دهد زن، مادر، همواره یک نهاد دایماً موجود در قبیله بوده است، و در اثر تحولات تاریخی که بر قبیله تحمیل شده اند، این نهاد از نظر ما پنهان شده است. قبیلۀ پشتون در اثر این تحولات تاریخی بوده که مرد مکان شده است؛

و اما شعر باری جهانی نشان می دهد قبیلۀ پشتون مرد مکان و یا صرفاً مرد مکان  نبوده است؛  

در گذشتۀ دور قبیلۀ پشتونمادر - مکانهم بوده است؛ مادر هم یک نهاد قبیله است؛ این نهاد {مادر} از نظر ما پوشانیده شده است و در تحلیل قبیله، ما دچار این غفلت شده ایم که مرجعیت مادر در قبیله را منظور نمی کنیم.

وبرعلاوه جنگ طولانی باعث شده است که هماهنگی درمیان نسل ها، و در تداوم نسل ها، که یکی از مهمترین نهادهای عطالت طولانی قبیله بوده است ، بر هم خورده است؛

جوان از دایرۀ سلسله مراتب عنعنوی قبیله "خطا خورده است"؛

جوان دیگر نمیتواند در جای خالی پدر بایستد!

جوان دیگر مصلحت های قبیله را نه می بیند؛ نه می فهمد؛

"نظا م خود- تنظیمی قبیله"  در حال فروریختن است.

دومین مشخصۀ این دیالوگ این است که نشان می دهد امنیت عنعنوی زندگی در خانوادۀ پشتون برهم خورده است؛

دلهره و ترس از آینده حاکم شده است؛ و مادر که مرد خانه را از دست داده است،اینک هراس زده می بیند که آخرین امیدش، پسرش را هم جنگ از وی می رباید: بلای بی سرنوشتی دهن باز کرده است؛

سومین مشخصۀ این دیالوگ اینست که نشان می دهد مرجعیت در زنده گی قبیلوی نه تنها بر هم خورده است؛ مرجعیت های اصلی در زنده گی قبیلوی نه تنها مفقود شده اند؛ بل مرجعیت در قبیله قربانی یک تعرض وتعارض خشن شده است.

ملای بنیادگرا جاگزین همه شخصیت ها و نهاد های مرجع در قبیله شده است؛ بدینسان موازنه وتناسب درمیان عنعنعۀ قبیله}پشتونولی{ازیکطرف، و "دین-  مداران"  از طرف دیگر؛ به نفع "دینمداران"  بر هم خورده است؛ این موازنه در میان پشتونولی و دین طی 10 قرن که قبیله دین اسلام را پذیرفت، برقرار بوده است؛ اما اینک این موازنه بر هم خورده است و قبیله تحت اشغال "دین مداران" درآمده است؛

 "دینمداران" ، یک ابزار صادر شده هستند که به وسیلۀ آنان باید قبیله فروپاشانیده شود؛ قبیله اسیر و گروگان گرفته شده است؛

چارمین مشخصۀ این دیالوگ اینست که نشان میدهدکه معضل تنها این نیست که "دینمداران" قبیله را اشغال کرده اند،بل اینست که یک تحریف و دستبرد منظم در نظام عقیدتی مردم درجریان است؛ و دین عنعنوی مردم، به وسیلۀ یک افسون و افسانه}ملاجان کیسی کولی{ که ملای بنیادگرا آن را به نام دین به همه تحویل می دهد،و تحمیل می کند،معاوضه شده می رود؛

اسلام جهادی و اسلام طالبی و اسلام القاعده و اسلام داعشی، صورت های تحریف شده از دین عنعنوی مردم ما هستند، که اینک بر سرنوشت مردم ما مسلط ساخته شده اند.

عقاید عنعنوی مردم افغانستان ساده و مسالمت جویانه است؛عقاید عنعنوی مردم افغانستان نه در جریان های مکتبی جا داده شده می توانند؛ و نه به جریان های مکتبی قابل تقلیل هستند؛ افغانان صلح می خواهند.

-3این افسانه پردازی و افسونگری است که انتحاری شدن را توصیه می کند و در برابر آن زمین های جنت را به جوانان وعده می دهد } افسانه و افسو ن مرکب{؛

از نظر اینقلم، شاعر ، مفهوم انتحاری را به عنوان  یک  در آنجا هست! ، یک مصیبتِ در آنجا هست!  در شعرروایت کرده است؛ شاعر این مصیبت را نشان میدهد، نه  آن را تأیید می کند؛ نه به آن رهنمایی می کند؛

شعر اصولاً توصیه نه می کند؛ شعر، رهنمود نیست.

-4قبیله در معرض نابود سازی قرار گرفته است؛ و این نیروی نابود کننده نه تنها از بیرون عمل می کند}بیگانه{، بلکه از درون عمل می کند}ملای بنیادگرای افسانه و افسون پرداز{؛

-5عامل بیگانه } پرَ دی، فرنگ{، از عوامل انگیزندۀ این فاجعه است؛جوان در احساسات خود برعلیه "پردی"، برنظام عنعنوی مشروعیت قبیلوی متکی است، که حراست از امنیت قبیله را در نفی و راندن و بیرون افگندن بیگانه میداند؛ جنگِ قبیله، بر علیه بیگانه است؛ این قانون قبیله است؛ قبیله  بیگانه ستیز است؛

-6جوان که به یمن غیرت قبیلوی وارد میدان شده است ، ناری{ ندا} بر می کشد، در عمل در دام افسون و افسانۀ دشمن درونی "از خود بیگانه" شده است؛

آمادگی پر از رشادت جوان برای قربانی از وی دزدیده شده است ؛ و در عمل بر علیه خودش و خانواده اش و قبیله بکار گرفته می شود؛

نیروی جوان، وارد میدان می شود، اما دیگر به رهایی نمی انجامد؛ به نابودی و به نابود سازی می انجامد؛

شاعر موفقانه همجواری }همسایه های مغرض و جنگ افروز{  را وارد شعر می سازد؛ ؛ و اما دکتور ص.سیاهسنگ درین شماتت حق به جانب است که می گوید شاعر از خارجیان اشغالگر که این فاجعه را به بار آورده اند و تعمیق می بخشند؛به روشنی یاد و انتقاد نمی کند؛ انتقاد از عامل خارجی ازین نظر مهم است که به مفهومهمجواری  متعرض خصوصیت گلوبال می بخشد؛ قبیله با جهان مقابل است!

غیر قابل انکار است که این خارجیان، به منظور هدف قرار دادن افغانستان، قصداً و عمداً قبایل پشتون را هدف قرارداده اند؛

خوب.

به شعر اجازه بدهیم تا شعر باشد، و شعر بماند؛

شعر باری جهانی موری رخصت راکوه ځم درڅخه یکی از والاترین آفریده های شعری باری جهانی است؛ بر این شعر می توان و می بایست شرح مبسوطی نوشت.  برداشت اینقلم این است که این شعر بیانگر و یا منادی کدام نوع "فاشیزم" نیست.

خوب ؟

چی می کنیم؟

آیااجازه می دهیم که جنگ وجنگمداران همۀ همهمۀ زنده گی ما، و همۀ حق ما برای بقا، و همۀ حق کودکان ما برای آینده را بربایند؟؟ ویا تدابیری می گیریم تا زمین در زیر پای جنگمداران تخلیه شود؟؟ 

ما ضرورت داریم که در نسبت میان قبیله و جنگ عمیق تر فکر کنیم؛ جنگ قبیله را فرو می پاشاند؛ قبیله در استقراریک صلح پایدار ذی نفع است؛ ما باید قبیله رااز موضع جنگ بیرون بکشیم و در موضع صلح قرار بدهیم؛چگونه شود که قبیله یکی از شاکله های اجماع افغانی شود؟؟؟

نگذاریم که با ما بازی کنند!

نگذاریم دیگران به جای ما بازی کنند!

بازی ها با ما را به پایان برسانیم !!

یک شعر نو بسراییم !!

       

 

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد