2015/08/03

استالین پس از جنگ: وقوع انقلاب جهانی

بخش دوم و پایانی   ایوان دالگاییف

http://www.sovross.ru/modules.php?name=News&file=article&sid=600046

ترجمه و قیدها توسط ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2015/08/02/

۱۱ مرداد- اسد ۱۳۹۴

آنها همانند دوره حیات استالین چنین اظهار نظر می کنند، که تولید کالائی تحت هر شرایطی مطلقا به سرمایه داری منتهی می شود. در این رابطه نیز به شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروی استناد می نمایند. استالین این استدلال را مد نظر قرار داده و فریاد برمی آورد: این صحیح نیست! نه همیشه و نه تحت هر شرایطی. نمی توان تولید کالائی را با سرمایه داری یکی شمرد. اینها دو مسئله متفاوت هستند. تولید کالائی در صورتی به سرمایه داری ختم می گردد که:

ــ اگر مالکیت خصوصی بر ابزار تولید برقرار باشد، اگر نیروی کار بعنوان کالا در بازار موجود باشد و سرمایه دار بتواند آن را بخرد.

ــ اگر نظام استثمار کارگران مزدبگیر بواسطه سرمایه داران برقرار باشد.

و من اضافه می کنم که دقیقا همین دو شرط را گارباچوف، یاکوفلیوف و یلتسین از سال ۱۹۸۵ بوجود آوردند. ایجاد تعاونی های گارباچوفی در داخل مؤسسات سوسیالیستی را در نظر بگیرید. آغاز خصوصی سازی ها، داد و ستد ابزارهای تولید را در دوره گارباچوف بخاطر آورید.

در صورت فقدان این شرایط، تولید کالایی بدون اینکه به سرمایه داری منتهی شود، می تواند تا مدت معینی در خدمت جامعه سوسیالیستی قرار گیرد. بدین منظور، بعقیده استالین، آن باید محدود شود و بدون رواج گسترده، در یک چهارچوب تنگ فعالیت نماید. این تولید کالایی باید به مصارف شخصی محدود شود: این، یعنی تولید کالایی بدون سرمایه داران.

کالائیها بر خلاف رقبای خود تصور می کنند، تا زمانیکه جامعه سوسیالیستی تولید کالائی را لغو نمی کند، بازیابی تمام مقوله های اقتصادی ماهوی سرمایه داری (نیروی کار بمثابه کالا؛ ارزش اضافه؛ سرمایه؛ سود سرمایه؛ سود؛ نرخ متوسط سود) لازم است. باز هم تولید کالائی را با تولید سرمایه داری در هم می آمیزند، منتها از جانب دیگر.

متاسفانه، اقتصاد اتحاد شوروی را پس از فوت استالین در همین مسیر (فراروئیکالائیها به بازاریان)، در مسیر بازسازی سرمایه داری هدایت کردند. ابتدا بطرر نامحسوس، بتدریج، و از سال ۱۹۸۵ بسرعت و ویرانگرانه.

 مسئله مربوط به قانون ارزش در سوسیالیسم امروز هم از اهمیت خاصی برخوردار است. اخیرا در یکی از بحثها در جمع کمونیستها ن.، نامزد علوم فلسفه رشته کلام را گرفت و چنین گفت: ما مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی، نوشته استالین را خوب درک نکرده ایم. چه که، او در این اثر به قانون ارزش اذعان دارد و مثل اتو شیک در سال ۱۹۶۸ در چکوسلواکی از سوسیالیسم بازار پشتیبانی می کند.

پس از این ادعا، کتاب استالین را من با میکروسکوپ مورد جستجو و کنکاش قرار دادم و در آن هیچ نکته ای در خصوص مفهوم سوسیالیسم بازار که یکی از نظریه پردازان اصلی بهار پراگ سال ۱۹۶۸ برای آن جنگید، برنخوردم.

اما استالین در این اثر خود در واقع از چه مسائلی سخن می گوید؟ با وجود کالا و تولید کالایی، لزوما قانون ارزش هم عمل خواهد کرد. اما عرصه عمل آن از طریق گردش کالا و از طریق اساسا مبادله محصولات مورد مصرف شخصی محدود خواهد بود. در این صورت، قانون ارزش نقش تنظیم کننده را بازی می کند. این قانون به عرصه تولید هم تسری می یابد که بدون ارزش تنظیم کنندگی، در همه حال تأثیر می گذارد، که باید در شرایط مدیریت اقتصادی در نظر گرفت. و این امر از طریق محصولات مصرفی ضروری برای بازپرداخت نیروی کار تأثیر می گذارد. از اینجاست که مسائل مربوط به محاسبات اقتصادی و سودآوری، مربوط به قیمت تمام شده و قیمت گذاری فعلیت می یابد. این بد نیست. بدین ترتیب، تولیدکنندگان ما محسابه دقیق را می آموزند و مسائل واقعی تولید را با دقت در نظر می گیرند و با داده های ساختگی در فضا سرگرم نمی شوند. و در ادامه، استالین بی نظمی در قیمت گذاری را که متاسفانه تا پایان عمر اتحاد شوروی حفظ شد، مورد انتقاد قرار می دهد. بنا بر این، او قانون قیمت گذاری در سوسیالیسم را واقعا تأئید می کرد.

می توانند بمن اعتراض نموده و بگویند که سوسیالیسم بازار در چین و ویتنام ساخته می شود. اما هم حزب کمونیست چین، و هم حزب کمونیست ویتنام معترفند که آنها هنوز راه زیادی تا سوسیالیسم در پیش دارند. آنها مثل روسیه شوروی در دوره سیاست نوین اقتصادی، در دوره گذار بسر می برند و کمونیستهای ویتنام از اقتصاد بازار با سمتگیری سوسیالیستی سخن می گویند.

لازم به تأکید می دانم، که ضد انقلاب سوسیالیستی همیشه در پشت شعار سوسیالیسم بازار پنهان شده است. چکوسلاواکی سال ۱۹۶۸نمونه بارز این مدعاست. هنگام نوسازی در اتحاد شوروی نیز همین وضع پیش آمد. چرا این اتفاق افتاد، بگذار خود خوانندگان بیاندیشند. تصور می کنم که همگرائی (نباید با دوره گذار اشتباه گرفت) ناگزیر به شکست سوسیالیسم منجر می گردد. این در نوع خود اسب تروای بازسازی سرمایه داری محسوب می شود.

مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی، اثر استالین، ما را به چه سمتی راهنمایی می کرد؟ بی تردید به سوی تکامل سوسیالیسم و پیشروی آرام به سوی کمونیسم. این باور را یکی از بخشهای آن که مسئله تناقض بین شهر و روستا، بین کار فکری و جسمی، و همچنین، مسائل مربوط به لغو تفاوت بین آنها را مورد بررسی قرار داه، تأئید می کند.

ضد کمونیستها در مدت ٢۵ سال بازسازی سرمایه داری، اصل طرح این مسائل از سوی بنیانگذاران مارکسیسم- لنینیسم را شدیدا به سخره گرفتند، بخصوص این که عمل زمینه بهانه گیری آن را فراهم آورد. در این باره، یادآوری روستاهای بی چشم انداز، مسئله زیست محیطی شهرهای اتحاد شوروی کافیست. اما استالین فقط در باره نابودی تناقض بین شهر و روستا، بین کار فکری و جسمی سخن می گوید. و مسئله نابودی تفاوتهای محسوس بین آنها را که تا آن وقت کسی مطرح نکرده بود، پیش می کشد. استالین ضمن تأئید آن می گوید که فقط در باره حل تناقضات محسوس، نه همه و هر گونه تفاوت بین شهر و روستا، بین کار فکری و جسمی می توان سخن گفت.

امروز روسیه سرمایه داری با مشکلات کاملا دیگری دست به گریبان است. روستاها نه در دوره کمونیستها، بلکه، در دوره سرمایه داران بطور کلی نابود می شوند. شکاف بین کار فکری و کار جسمی با قدرت فوق العاده ای بزرگتر شده است. مبنای اقتصادی آن را استثمار انسانها و کار فکری و جسمی بواسطه سرمایه دار تشکیل می دهد.

پاسخ به رفقا ت. و. سانین و و. گ. ونژر، مندرج در مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی ما را به این نتیجه گیری وامی دارد، که کاملا اینطور نیست که استالین تصمیم داشت درست مثل همان پیشنهادهای ارائه شده بعدی به خروشچوف و برنامه مصوب سال ۱۹۶۱ در خصوص ایجاد شالوده مادی- فنی کمونیسم در دوره زمامداری او، کشور را به کمونیسم برساند. بر اساس همه اینها، استالین قصد نداشت مرحله معینی از ایجاد کمونیسم را اعلام نماید. تکامل سوسیالیسم، یعنی حرکت بسوی کمونیسم. این رویکرد بعدها از سوی یوری آندروپوف در کتاب او تحت عنوان تعالیم کارل مارکس و مسئله ایجاد سوسیالیسم در اتحاد شوروی مطرح گردید.

فراموش نمی کنم این اثر چه هیجانی را در افکار نه تنها نظریه پردازان، حتی در اندیشه همه فعالان حزبی دامن زد: کو سوسیالیسم پیشرفته؟ چرا ایجاد سوسیالیسم نه کمونیسم؟ بگمانم یوری آندروپوف در نظر داشت ما را به رویکرد واقعی استالینی برگرداند و سعی می کرد به هر نحوی از فرار به پیش در تئوری مساوی با عمل خلاف جلوگیری نماید.

بدین ترتیب، استالین در پاسخ به سانین و ونژر بصراحت می گوید، که تولید کالایی هیچ سنخیتی با چشم انداز گذار از سوسیالیسم به کمونیسم ندارد. آن گذار هر گونه مبادله کالائی را، تبدیل محصول به کالا را و تبدیل آن به قیمت را منتفی می سازد. باتکاء اصل محصول بخاطر محصول، گام به گام، بدون تعجیل، اما بطور پیگیر عرصه را برای گردش کالا تنگ می کند. حاکمیت اتحاد شوروی پس از مرگ استالین از رویکرد گردش کالا روی برگردانده، راه گسترش آن را در پیش گرفت. این رویکرد به کجا منتهی شد، همه می دانیم و می بینیم. اقتصاد بازار در روسیه، تنها یک مکانیزم تولید کالائی سرمایه داری است. البته که با نام دیگر.

***

خوانندگانم با تعجب می پرسند: انقلاب جهانی چه ربطی به این کار دارد؟ همه گفتارهای فوق چه ربطی به آن دارند؟

مسئله عبارت از این است که بر خلاف تروتسکی و حتی لنین، استالین را به امتناع از انقلاب جهانی متهم می کنند. بهمین خاطر تروتسکی او را به خیانت متهم نموده و استالینیست ها و قدرت طلبان وی را بعنوان امپراطور سرخ تعریف می کنند.

آیا واقعا چنین است؟ برای دادن پاسخ این سؤال، خروج از محدوده جلد ۱۶ و بطور کلی، بازگشت به سالهای ۱۹۱۸- ۱۹٢٠ لازم است. آن وقتها همه بلشویکها و در رأس آنها، استالین از انقلاب جهانی سخن می گفتند. منتها، نه برای اینکه آنها شیاطینی بودند که می خواستند خلقهای روسیه را در آتش انقلاب جهانی بسوزانند. این کار دو دلیل داشت:

۱ــ در همه حال، انقلاب جهانی اساسا خارج از اراده رهبر بلشویکهای روسیه بوقوع پیوست. امپراطوریهای سلطنتی بزرگ روسیه، آلمان، اطرش- مجار، و کمی بعد، عثمانی از هم پاشیدند. در مجارستان انقلاب سوسیالیستی، از قضا، مسالمت آمیز روی داد. جمهوری شورایی باواریا که بواسطه ضد انقلاب بشدت سرکوب شد، تشکیل گردید. اروپای غربی چنان می جوشید، که گویی انقلاب رخ می دهد. اما، از قضا، انقلاب در آنجا روی نداد.

٢ــ جمهوری جوان شوروی دست و پا می زد. ۱۴ قدرت آنتانت در ماه دسامبر سال ۱۹۱۷ تصمیم گرفتند گلوی انقلاب ما را در گهواره بقصد کشت بفشارند. در چنین شرایطی امیدواری به انقلاب جهانی کاملا طبیعی بود. اما در سال ۱۹٢٠ جنگ بین اتحاد شوروی و لهستان هم بمعنی فروخوابیدن امواج انقلاب محسوب می شد. لنین پس از پایان جنگهای داخلی در باره انقلاب جهانی گفت، که اکنون ما با موفقیتهای اقتصادی نمونه خود، بر روی انقلاب جهانی تأثیر می گذاریم. او ایده امکان پیروزی سوسیالیسم در یک کشور- اتحاد شوروی را بدرستی مطرح کرد. ایده او را استالین در مبارزه با تروتسکیزم، این جریان خرده بورژوایی فوق راست در داخل حزب بلشویک تحقق بخشید.

تروتسکی از همان ابتدا هوادار انقلاب جهانی نبود. او همواره از انقلاب مداوم، یعنی، از انقلاب دائمی و بی پایان طرفداری می کرد (رجوع کنید به ل. تروتسکی، انقلاب خیانت شده، مسکو، ۱۹۸۹). او منادی صدور انقلاب، از جمله به غرب، از طریق جنگ مسلحانه بود.

بلشویکها در دوره رهبری استالین انقلاب جهانی را نه بمثابه اقدام لحظه ای، بلکه، بعنوان فرایند انقلاب جهانی درک می کردند. برقراری سوسیالیسم و تکامل آن در اتحاد شوروی مهمترین بخش این فرایند شمرده می شد. رفیق استالین همچنانکه در جلد شانزدهم مجموعه آثار وی انعکاس یافته، تا جنگ و بعد از جنگ با این مسئله مشغول شد.

در این زمان انقلاب جهانی رخ داد. بلی، خانمها و رفقای محترم! انقلاب جهانی را نه تروتسکی، بلکه، استالین رهبری می کرد. این هم دلایل انکارناپذیر آن:

۱ــ ساخت سوسیالیسم در اتحاد شوروی و تکامل آن؛

٢ــ برقراری نظام سوسیالیستی در کشورهای اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی (جمهوری خلق چین و جمهوری دمکراتیک خلق کره)؛

۳ــ آغاز دوره فروپاشی نظام استعماری امپریالیسم.

استالین در رأس اتحاد شوروی، بدون صدور انقلاب برای حراست از انقلاب کمک می کرد.

انقلاب جهانی را از طریق بازسازی سرمایه داری در اتحاد شوروی و اروپای شرقی نمی توان متوقف کرد. این، روند عینی اجتماعی شدن کار در مقیاس جهانی است. تا کنون فقط یک پیش بینی او در باره اقتصاد سیاسی صحیح از آب در نیامده و آن عبارت است از سقوط بازار واحد نظام سرمایه داری، که بر عکس، روند جهانی شدن را طی می کند. اما مشکل بتوان در این باره ایراد جدی به استالین گرفت. زیرا، مقصر آن، افت تئوریک در حزب کمونیست اتحاد شوروی بود، که پس از او، نتوانست فرایندهای جدید را از موضع مارکسیستی- لنینیستی پویا مورد تحلیل و بررسی قرار دهد...

جلد شانزدهم شامل یاداشتهای شخصی استالین از گفتگوها و متن تلگرامهای او به بسیاری از رهبران احزاب کمونیست و جمهوریهای دمکراتیک خلق (چین، کره شمالی، آلبانی، بلغارستان، لهستان، جمهوری دمکراتیک آلمان، انگلستان، چکوسلاواکی، رومانی، هند و غیره) و سفرای ما در برخی از این کشورها می باشد. بر عکس اختلاف نظرات دهه های اخیر پیرامون روشهای دیکتاتورمآبانه رهبر با احزاب برادر، هیچ سندی در این باره در مجلدهای مستند یافت نشد. همه آرزوهای بسیار متواضعانه، مؤدبانه، بشکل مصلحت و توصیه دوستانه بیان شده است. او با این روش سفرای ما در جمهوریهای دمکراتیک خلق را آموزش می داد. در یکی از گفتگوها هنگامی که مائو تسه دون آمادگی خود را برای اجرای رهنمودهای رفیق استالین و حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) بر زبان آورد، استالین در مقابل وی اظهار داشت: همه احزاب کمونیست مستقل هستند.

با وجود آمادگی کامل استالین برای پیشبرد روند انقلابی (انقلاب جهانی)، او در این گفتگوها نرمش تاکتیکی از خود نشان داده، با توجه به شرایط مشخص هر کشور برخوردهای مختلف پیشنهاد می کند. در گفتگو با مائو تسه دون او توصیه می کند: کمونیستهای چینی باید روی بورژوازی ملی حساب کنند. این توصیه را در گفتگو با رهبران احزاب کمونیست آسیائی نیز بارها تکرار نمود. اما در رابطه با کشورهای اروپای شرقی، رهبر عقیده داشت که بورژوازی ملی در سالهای جنگ، از موضع خیانتکارانه طرفدار فاشیسم حرکت کرد.

استالین در همان گفتگوی ۱۸ دسامبر سال ۱۹۴۹با مائو تسه دون، مسئله خروج نیروهای نظامی اتحاد شوروی از بندر آرتور را مطرح کرد. این خروج می توانست یک کمک جدی در رابطه متقابل کمونیستهای چینی با بورژوازی ملی باشد. تصمیم سیاسی خروج نیروهای ما از بندر آرتور توسط استالین و مائو اتخاذ گردید، اما پس از درگذشت رهبر به مرحله اجرا در آمد. به همین سبب هم، اغلب آن را بحساب خروشچوف می نویسند.

از نقطه نظر امروزی، گفتگوی استالین با هیأت نمایندگی کمیته مرکزی حزب کمونیست هند در تاریخ ۹ فوریه سال ۱۹۵۱ بسیار جالب توجه است. در این صحبت، راهها و اشکال انقلاب مورد بررسی قرار گرفت. او نادرستی نظر رفقای هندی را دایر بر اینکه هند در مرحله انقلاب سوسیالیستی قرار دارد، متذکر شده، می گوید: هند باید به راه چین برود: انقلاب دهقانی، ضد فئودالی، بدون هر گونه ملی کردن مالکیت خصوصی سرمایه داری ملی. این، بمفهوم انقلاب بورژوا- دمکراتیک یا مرحله اول انقلاب ملی- دمکراتیک است. کشورهای اروپای شرقی نیز این راه را طی کردند.

گذار از انقلاب دهقانی به سوی خلع ید از سرمایه داری ملی، مرحله دوم انقلاب ملی- دمکراتیک در اروپای شرقی و آن هم یعنی آغاز انقلاب سوسیالیستی بود.

استالین با قاطعیت اظهار می دارد: این تحلیل که هند در مرحله انقلاب سوسیالیستی قرار دارد، نظریه بسیار خطرناکی است.

همه انقلابها مرحله بمرحله پیش می روند و نبایستی تمام مراحل آن را در هم آمیخت. بوخارین و تروتسکی با در هم آمیزی مراحل انقلاب، از دیدگاه چپ روانه به لنین انتقاد می کردند. چپ روی نقص بسیاری از احزاب کمونیست است.

اصطلاح بورژوازی ملی چگونه فهمیده می شود؟ استالین آن را بمعنی خودیها، استثمارگران ملی تعریف می کند. مثلا، در هند بر علیه امپریالیسم مبارزه می کردند. نباید آنها را بسوی اتحاد با فئودالها هُل داد.

همصحبت من می پرسد: پس چه باید کرد؟ قبل از شعار مبارزه مسلحانه، باید مبارزه برای حداقلها، مثلا، اعتصابات محلی، اعتصابات اقتصادی، صنفی، سیاسی را فراگرفت. علاوه بر این، بمنظور تقویت حزب تا آنجا که بتواند مبارزه را هدایت نماید، گاهی اوقات باید جلو توده ها را گرفت. بلشویکها گاهی وقتها از پیشروی توده ها ممانعت می کردند. کارگران کارخانه پوتیلوف که ۴٠- ۵٠ هزار نفر کارگر در آنجا شاغل بود، در ماه ژوئیه سال ١۹١۷ دست به تظاهرات زدند. ناویها و سربازان به آنها پیوستند. آنها خواستار سرنگونی دولت موقت بودند و با این شعار در مقابل ساختمان کمیته مرکزی حزب تجمع کردند. ما آنها را متوقف کردیم....

آیا استالین همیشه و در هر شرایطی با مبارزه پارلمانی برای سوسیالیسم مخالف بود؟ پاسخ این سؤال را یادداشت شحصی او از  صحبت با ھ. پالیت، دبیر کل حزب کمونیست انگلستان می دهد. کمونیستهای انگلیس با اشاره به این گفته استالین که آنها می خواهند حاکمیت شوروی را به انگلستان وارد نمایند، او را سرزنش می کنند. بجای این، آنها باید پاسخ می دادند، که قصد ندارند پارلمان را تحریم نمایند. زیرا، انگلیس از راه خاص خود، نه از طریق حاکمیت اتحاد شوروی، و از مسیر تشکیل جمهوری دمکراتیک برهبری حاکمیت خلقی متشکل از ائتلاف کارگران، روشنفکران زحمتکش، لایه های پائینی شهرها، و همچنین، صاحبان بنگاههای کشاورزی، البته، نه با رهبری سرمایه داران به سوسیالیسم می رسد. این حاکمیت از طریق پارلمان عمل خواهد کرد.

رفیق استالین می گوید، که برای نیل به سوسیالیسم باید از راه جنبش دمکراتیک خلق سخن گفت نه از راه اتحاد شوروی. هنگام صحبت با انور خوجه (آلبانی) و سایر رهبران کشورهای دمکراتیک خلق مصرانه می گوید، که نباید تجربه اتحاد شوروی را تقلید نمود.

صحبت بسیار آموزنده برای کمونیستهای معاصر و بطور کلی، برای همه نیروهای چپ روسیه!

یادآوری: اصطلاح سیاسی استالینیزم را لئو تروتسکی ابداع کرد. شگفت آور نیست که آن را ضد کمونیستها بمفهوم خشن ترینها تکرار نموده، در باره تمامیتخواهی اتحاد شوروی حرفهای دور و دراز می زنند. و این آخری هم یک اصطلاح دیگر، مطلقا غیر علمی بلحاظ ماهوی. آن مشخصاتی را که هایک در کتاب راهی بسوی بردگی برای تعین تمامیتخواهی برشمرد، با هر کشور بزرگ، بویژه، با آمریکای امروزی کاملا مطابقت دارد. اصطلاح تمامیتخواهی در شرایط جنگ سرد بدین منظور بکار برده می شد که هم استالین و هیتلر، هم باصطلاح استالینیزم و فاشیسم را در سطح مساوی قرار دهد.

می پندارم که اصطلاح جعلی استالینیزم باید برای کمونیستها ناخوشآیند باشد. خود استالین با این اصطلاح مخالف بود و همیشه خود را شاگرد وفادار لنین می دانست. اصطلاح مارکسیسم- لنینیسم را استالین پس از وفات لنین برای مبارزه با تروتسکیزم به گنجینه ادبیات علمی و سیاسی اضافه کرد (رجوع کنید به کودتای گارچوفی).

هیچ کسی، نه شاهان، نه امپراطوران، نه دیکتاتورهای تمامیتخواه نمی توانند مثل استالین باشند. آثار خود رفیق استالین را بخوانید.

***

قیدهای مترجم:

اول- ترجمه هر متنی بمعنی تأئید تام و تمام آن نیست. مثلا در همین مطلب در بخشی پاراگراف پانزده از آخر، مؤلف مقاله می نویسد: ... تا کنون فقط یک پیش بینی او (استالین) در باره اقتصاد سیاسی صحیح از آب در نیامده است و آن عبارت است از سقوط بازار واحد نظام سرمایه داری، که بر عکس، روند جهانی شدن را طی می کند.... شاید نویسنده محترم حول شده و توجه نکرده که گند بازار واحد نظام سرمایه داری از مدتها پیش در آمده، روند اضمحلال طی می کند و جهانی سازی امپریالیستی نیز با ظهور قدرتهای جدید، در حال از هم پاشیدن است. برای اثبات درستی و حقانیت این پیش بینی استالین چند صباح دیگری هم باید منتظر ماند.

دوم- علاوه بر همه اینها، این نکته را نباید از نظر دور داشت که، حزب کمونیست اتحاد شوروی (منهای دوره رهبری خائنانه خروشچوف و گارباچوف مزدور) و همچنین، همه احزاب کمونیست جمهوریهای پساشوروی (مجموعا بیش از ۴٠ حزب کمونیست) و همه خلقهای اتحاد شوروی نابوده شده که با تاریخچه سازندگیهای سوسیالیستی در اتحاد شوروی برهبری استالین نه تنها بهتر از هر حزب، سازمان یا جمعیتی آشنا هستند و با آن زندگی و کار کرده، اغلب شاهد زنده آن بوده و نتایج آن را عمیقا حس و لمس نموده اند، نه از استالین دیو و هیولا می سازند و نه اتحاد شوروی را تا آخرین روز حیاتش با تز جعلی سوسیال- امپریالیسم تعریف می کنند. بر عکس، استالین و دوره رهبری وی را همواره تقدیر و تمجید نموده، از او بعنوان یکی از شخصیتهای سیاسی و رهبران یگانه و نادر نه تنها در تاریخ روسیه، بلکه، در تاریخ جهان یاد می کنند. تا جایی که حتی امروز پس از گذشت بیش از شش دهه از وفات وی، هنگام صحبت از او  آه از نهاد برمی آورند و کلاه از سر برمی دارند...

بر خلاف مدعای فوق، اما، باصطلاح کمونیستهای در واقع ضد کمونیست که بطور کلی درک ناچیز و اساسا تخیلی از سوسیالیسم دارند و هیچ شناختی غیر از جعلیات، افسانه پردازی ها و داده های نهادهای امپریالیستی، صهیونیستی، فراماسونری در باره اتحاد شوروی، بویژه در باره دوره رهبری استالین ندارند، همصدا با پیروان ارتجاعی ترین ایدئولوژیها، استخوانهای استالین را چنان به دندان می کشند که گویی در مقابل تمام فجایع تاریخ بشریت نه برده داران، فئودالها و سرمایه داران و در مجموع، رژیمهای امپریالیستی- فاشیستی غرب، بلکه، استالین مقصر است.

بدیهی است که این دو نوع قضاوت در تقابل و تناقض جدی با هم قرار دارند: داوری شاهدان عینی سازندگی های سوسیالیستی و قضاوت راویان روایات و احادیث جعلی و خوانندگان افسانه های نفرت انگیز این و آن در باره استالین و اتحاد شوروی. قضاوت کدامیک می تواند عادلانه باشد؟ داوری چشم یا گوش؟

بنظر می رسد اگر باصطلاح کمونیستهای در واقع ضد کمونیست یک جو خرد و عقلانیت در مغز خود سراغ داشته باشند، گره این تناقض پیش پا افتاده را براحتی باز خواهند کرد.

و خلاصه، استالین پرچم است. دو پرچم: اولی، پرچم نیکی و راستی؛ پرچم عدالت، آزادی و استقلال؛ پرچم مبارزه و فداکاری؛ برافراشته در دست مبارزان عدالت اجتماعی، و دیگری پرچم زشتی و خشونت، با تصویر هیولائی استالین در دست پیروان افکار و ایدئولوژیهای ضد انسانی، در دست دشمنان انسان و انسانیت.

به یقین، پرچم اول نه تنها پس از نگونساری پرچم دوم، حتی، پس از برقراری عدالت اجتماعی در سراسر گیتی، بعنوان نمونه و سمبل اولین تجربه تاریخی سازندگی سوسیالیستی هر چه رفیع تر در اهتزاز خواهد بود.

استالین پس از جنگ: وقوع انقلاب جهانی

مترجم: ا. م. شیری

محل تصویر

مائو تسه دون در مراسم هفتاد سالگی استالین

بخش اول

ایوان دالگاییف

منبع:

http://www.sovross.ru/modules.php?name=News&file=article&sid=600046

https://eb1384.wordpress.com/2015/07/20/

۲۹ تير- سرطان ۱٣۹۴

چرا شناخت استالین پس از جنگ از منبع دست اول لازم است، نه از منابع پر شمار تفسیر و تحریف کننده او؟ چنین شناختی نه تنها برای کمونیستها، حتی برای همه انسانهای صادق، صرفنظر از دیدگاه سیاسی و جهان بینی آنها ضرورت دارد.

... در طول سال ۲٠۱۴ من دو بار در جلسات سازماندهی شده از سوی سازمان اجتماعی ماردوی در ارتباط با استالین، تحت عنوان کار صحیح استالین شرکت کردم. در این جلسات چه نظراتی که شنیده نمی شد! استالین، امپراطور سرخ، استالین، آخرین تزار روس، استالین امپراطوری روسیه را زنده کرد، استالین، انسان عمیقا معتقد به مذهب ارتدوکسی دین مسیحیت بود. کمتر کسی گفت و یا یادآوری کرد که استالین یک کمونیست بلشویک، میهندوست شوروی و انترناسیونال کارگری بود. و دیدم که مباحثه کنندگان تقریبا هیچگاه به خود استالین، بعبارت صحیحتر، به منبع دست اول استناد نکردند. برای اثبات دینداری استالین، دلایل عامیانه و بی پایه برمی شمردند. مثلا: او فارغ التحصیل مدرسه علوم دینی بود. او در سال ۱۹۴۳ فعالیت کلیساهای ارتدوکس را آزاد کرد. و حتی این افسانه که استالین در پائیز سال ۱۹۴۱ شخصا شمایل بدست همه جای مسکو را گشت. به همین سبب، آلمانها نتوانستند پایتخت را اشغال کنند.

این موهوم پرستان را به حال خود رها کنیم. می پندارم آنها مدعیات خود را از مطبوعات و برنامه های سراسری روسیه حذف خواهند نمود.

ضد کمونیستها، که اغلب آنها لیبرالهای غربگرا هستند، بر خلاف واقعیتها، تأکید می کنند، که استالین مارکسیست- لنینیست نبود. در بهترین حالت، آنها حاضرند او را بعنوان مارکسیسم جزم بپذیرند. تحریف اندیشه و عمل استالین توسط آنها شگفت آور نیست. این وظیفه فوق العاده آنهاست. نفرت به استالین نه تنها آنها را از باقی مانده های تاریخ علمی، حتی از  عقل سلیم محروم می سازد. در اینجا، یک نوع تأثیر بومرانگ عمل می کند. هر قدر آنها استالین را بیشتر سیاه می کنند، بهمان قدر اعتبار استالین افزوده می شود. بنا بر این، بگذار آنها با همان روح ادامه بدهند!

اما گرایش دیگری هم وجود دارد و آن عبارت است از خصوصی سازی استالین و جدا کردن او از جنبش کمونیستی. برخی ملی گرایان عظمت طلب و بخشی از سلطنت طلبان نیز از استالین دیگر هواداری می کنند. آلکساندر پاراخانوف که تا حد قابل توجهی گیج شده، و روزنامه او، زافترا (فردا. م.) همراه با باشگاه ایزبورسک به دفاع از امپراطوری پنجم برخاسته و تصور می کند ولادیمیر پوتین آن را می سازد. بر همین اساس، اتحاد شوروی استالینی را امپراطوری چهارم و استالین را امپراطور سرخ تلقی می کند. در حالیکه امپراطور حتی در کتابهای فرهنگ لغات بعنوان سلطنت موروثی تعریف می شود و هیچ سنخیتی با لنین و استالین ندارد. با فرار به پیش، می توانم بگویم، که در تمام صفحات شانزده جلد منتشره مجموعه آثار استالین به هیچ موضوعی که دال بر اثبات آخرین تزار روس یا امپراطور سرخ باشد، برنخوردم. شا ید در اینجا سندی که تا چندی پیش سرّی بوده، چاپ شده باشد.

بگواهی این آثار، تمام توجه استالین پس از جنگ در راستای تقویت و توسعه سوسیالیسم در کشور ما و در عرصه بین المللی، بسوی ممانعت از درگرفتن جنگ بین اتحاد شوروی و آمریکا معطوف شده بود. از قضا، زمان رجوع به موضوعات مشخص این مجلد، بعبارت صریحتر، به خود استالین رسیده است.

***

ارزیابی نقش استالین در اوضاع بغرنج دوره بعد از جنگ را اصول علمی تاریخ نگاری نه تنها از بلندی (یا، برعکس، از موضع پست) اوایل قرن بیستم، بلکه از موضع مشخص تاریخی ضروری ساخته است. از موضع همان الزاماتی که دوره پس از جنگ اتحاد شوروی را وادار نمود. این دوره چه زمانی بود؟

۱ــ در سال ۱۹۴۵، پس از پیروزی بزرگ، تقریبا تمامی بخشهای اروپائی اتحاد شوروی ویرانه بود. صاف کن جنگ دو بار از روی آن گذشت: از برست تا استالینگراد و بالعکس. این واقعیت بر همه...  بخصوص، به نسل پیشین خلق ما روشن است. بعید نیست که برای بسیاری از معاصران ما، بویژه به متولدان اواخر قرن بیستم آشکار نباشد. واقعیت انکار ناپذیری است، که اتحاد شوروی در کوتاه ترین مدت، تا آغاز سالهای دهه ۵٠، اقتصاد ملی ویران شده در جنگ را بازسازی کرد، مرحله دوم صنعتی کردن آن را بر پایه انقلاب علمی فنآوری تحقق بخشید (رجوع کنید به تاریخ ملی از قرن نوزده تا اوایل قرن بیستم با ویراستاری پروفسور ل. ن. آلشتئنسکی، صفحات ۴۸۲- ۴۸۷، نشر ای تی ار کا، مسکو، ۲٠۱۲).

۲ــ رشد اقتصادی و اقتدار نظامی اتحاد شوروی در کوتاهترین مدت، زمینه پایان دادن به انحصار آمریکا در عرصه هسته ای آمریکا را فراهم آورد. ٢۹ اوت سال ۱۹۴۹ اولین بمب اتمی اتحاد شوروی با موفقیت از آزمون گذشت. مطالعه و توسعه اسلحه اتمی حرارتی، منجمله، بمب هیدروژنی در دوره حیات استالین برای آزمایش آماده شد. این، هم پاسخی بود به خطر واقعی حمله اتمی به اتحاد شوروی، و هم به آن که قدرتهای غربی از پیشنهاد سال ۱۹۴۶ اتحاد شوروی دایر بر ممنوعیت ساخت و کاربرد سلاح اتمی پشتیبانی نکردند. با این وجود، در پاسخ به سؤالهای ٢۷ ژانویه سال ۱۹۴۹ جناب کینگسبری سمیت، مدیر اروپایی آژانس انترنیشنال نیوز آمریکا مندرج در جلد مورد بحث، استالین آمادگی خود را برای بازنگری مسئله مربوط به اعلامیه مشترک با دولت آمریکا مبنی بر اینکه هیچیک از دولتها قصد ندارد بسوی جنگ با دیگری گام بردارد، اعلام کرده است. او به سؤال مربوط به خلع سلاح تدریجی پاسخ مثبت می دهد. اما واکنش آمریکا به این پیشنهاد هم منفی بود. چنین مدارکی در جلد شانزده همان فراوان است. پس از مداخله آمریکا و اروپا در وقایع اوکراین، آنها در جنگ سرد جدید که هیچگاه از سوی غرب ختم نشد، اهمیت جدی یافتند.

این اسناد مردودی داستانهای لیبرالهای معاصر روسیه را حاکی از اینکه استالین در قبال مسابقه تسلیحاتی پس از جنگ مسئول است، بصراحت ثابت می کنند. بعضی از آنها (مثلا، ن. سوانیدزه) بسیار فراتر رفته و می گوید: اتحاد شوروی نمی بایستی سلاح اتمی و هیدروژنی خود را بسازد، بلکه، برعکس، لازم بود از سوسیالیسم امتناع نموده و برنامه آمریکائی مارشال- کمک مالی به کشورهای آسیب دیده اروپا از حمله هیتلریها را می پذیرفت. در آن صورت، ما می توانستیم مثل اروپای غربی در ناز و نعمت زندگی کنیم.

از تمام صفحات جلد شانزدهم پیداست که استالین یک سیاستمدار عملگرا و بسیار محتاط در صحنه بین المللی بود. بر خلاف این، خروشچوف را که دارای تمایلات ماجراجویانه بود، اغلب بعنوان یک مبارز صلح و تنها ادامه دهنده ایده لنینی همزیستی مسالمت آمیز سوسیالیسم و سرمایه داری در مقابل استالین قرار می دهند.

استالین در جریان گفتگو با هیئت نمایندگی جمهوری دمکراتیک خلق کره بسرپرستی کیم ایل سونگ می گوید: در نفوذ کره شمالی به جنوب احتیاط لازم است. استالین در تمام دوره وقوع جنگ کره و در جریان آن نیز همین خویشتنداری را از خود نشان داد. استالین در تلگرام به مائو تسه دون بتاریخ ۱۹ آوریل ۱۹۴۹ می نویسد که، چین تحت رهبری کمونیستها نباید از برقراری رابطه رسمی با برخی کشورهای سرمایه داری که از حمایت چیان کای شک بطور رسمی امتناع می ورزند، خودداری نماید. نباید از وامهای خارجی و از تجارت با کشورهای سرمایه داری در شرایط مشخص امتناع کند. البته، با حفظ استقلال کامل و حق حاکمیت ملی.

همه اینها و سایر نوشته ها حاکی از این هستند، که استالین در شرایط تهدید اتمی آمریکا، سیاست همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای سرمایه داری را در پیش گرفت و این مشی را به متحدان خود نیز متواضعانه توصیه می کرد.

سخنرانی کوتاه، اما بسیار پر محتوای یوسف استالین در نوزدهمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی در ۱۴ اکتبر سال ۱۹۵٢ گواه بارز این مدعاست. او خطاب به احزاب و سازمانهای برادر، از آنها بخاطر پشتیبانی از حزب ما در پیکار برای آینده روشن خلق، در نبرد آن بر علیه جنگ، در مبارزه آن برای حراست از صلح اظهار سپاسگزاری نمود. و ادامه داد:زمانی که رفیق تورز یا تالیاتی (رهبران احزاب کمونیست فرانسه، ایتالیا) و سایرین اظهار می دارند، که خلقهای آنها برعلیه خلقهای اتحاد شوروی نخواهند جنگید، یعنی، پیش از همه، پشتیبانی کارگران و دهقانان مبارز راه صلح- و بعد، پشتیبانی از مساعی صلحجویانه اتحاد شوروی... آنچه که به اتحاد شوروی مربوط می شود، این است که منافع آن با صلح جهانی قابل تفکیک نیست.

چگونه می توان این موضع صلحدوستانه را با مسابقه تسلیحاتی اتمی و با جنگ کره در یک سطح قرار داد؟ امروزه بسیاری از پژوهندگان خردمند تاریخ به این نتیجه گیری قطعی رسیده اند: ساخت موشکهای اتمی توسط اتحاد شوروی در مقابل تهدیدات اتمی آمریکا، بشریت از فاجعه هسته ای نجات داد. بشریت جهان برای نجات خود از فاجعه اتمی به اتحاد شوروی و شخص استالین مدیون است.

۳ــ معاصران ما اغلب از خود و دیگران می پرسند:

 

به همین سبب، گذشته از اوضاع اقتصادی بسیار دشوار بعد از جنگ و تلفات عظیم انسانی و مادی در دوره جنگ کبیر میهنی، خلقهای اتحاد شوروی از روحیه عالی و واقع بینانه برخوردار بودند؟ نه مثل نمونه امروز.

پاسخ ساده: برای اینکه:

سطح زندگی خلقهای اتحاد شوروی بعینه ارتقاء می یافت، سطح رفاه رشد کرد. نه تنها پیروزی بزرگ، حتی کاهش نظاممند نرخ کالاهای ضروری موجب صعود اجتماعی- سیاسی گردید. انسانها نه تنها باور، بلکه، در وجود خود حس می کردند که زندگی بهبود می یابد، زندگی بهتر هم خواهد شد. قیمتها از سال ۱۹۴۷، در مدت ۶ سال، ۱۳ برابر کاهش یافتند. از سال ۱۹۴۶، نان دو برابر و گوشت ٢ و نیم برابر ارزان شد

پاسخ کمی بغرنج تر: تمامی حوزه های ایدئولوژیک و معنوی با خوش بینی و با اطمینان به فردا کار می کردند. این واقعیت، آنطور که امروز ادعا می کنند، بواسطه ماشین تبلیغاتی عظیم حزب کمونیست وانمود نمی شد. این امر، شامل هنر، بویژه سینما و ادبیات هم می شد. اهمیت فیلمهایی مانند قزاقهای کوبان با رنگ و لعاب تبلیغاتی بزک نمی شد. این فیلم اوضاع و احوال واقعی خود خلق را بنمایش می گذاشت. نه مثل نمونه های امروزی که هنگام شلیک در قفقاز، به صفحه تلویزیون شلیک می کنند و اکنون درست در پشت دیوار کرملین شلیک می شود. همه روزه شلیک می کنند و با چه چیزها که مردم را تا سرحد مرگ نمی ترسانند!

جمعیت شناسی یگانه شاخص عمومی بهزیستی خلق است. بتعریف دیگر، بر اساس رشد یا کاهش جمعیت می توان میزان سلامتی توده ها را مشخص نمود. آمارها نشان می دهند که رشد جمعیتی روسیه در سال ۱۹۱۳ (در مساعدترین دوره روسیه تزاری!) کمتر از اتحاد شوروی در سالهای ۱۹۵٠- ۱۹۶٠ بود.

***

این تصور وسیعا شایع شده که حاکمیت اتحاد شوروی مسئله بهزیستی خلقها را در سالهای پس از جنگ (بهبودی اوضاع اجتماعی- مادی اعضای کالخوزها) پس از درگذشت استالین آغاز کرد. این ابتکار را در کل گاهی بنام مالنکوف و زمانی بحساب خروشچوف (ایجاد ساختار تأمینات بازنشستگی، مسکن سازی انبوه) می نویسند. آیا این ادعا واقعیت دارد؟ خانه سازی را در نظر بگیریم. اظهارات استالین در جریان بحثها پیرامون مسائل مربوط به طرح جامع بازسازی مسکو در جلسه هیأت سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) در ۱۷ ژوئن سال ۱۹۴۹ در همان مجلد ثبت شده است. طی این اظهارات استالین مسئله تسریع خانه سازی  و ارزان کردن آن را بطور جدی مورد تأکید قرار داده و می گوید: پیشنهادات بسیار زیادی مبنی بر احداث مجتمع های خالی داده می شود... اما ما اکنون با بحران مسکن مواجهیم. ما در برنامه قبلی در زمینه خانه سازی، ساخت مدارس و بیمارستانها عقب ماندیم. برای حل بحران مسکن لازم است مجتمع های مسکونی بیشتری بسازیم، این مشکل نه تنها حل نشده، حتی حادتر هم شده است. واضح است که اینها و سایر مسائل مربوط به ارتقاء سطح رفاه مردم، موضوع بحث دائمی هیأت سیاسی کمیته مرکزی بوده است. تصمیمات مربوط به بسیاری از تدابیری که موجب توسعه اجتماعی جامعه شوروی پس از مرگ ی. و. استالین گردید، در زمان حیات او اتخاذ شده بود.

استالین بر ضرورت توسعه سوسیالیسم، دمکراتیزه کردن نظام سیاسی و تغییر ساز و کار اقتصادی آن بخوبی آگاه بود. شرکت او در بحثهای اقتصادی اواخر سال ۱۹۵۱- اوایل سال ۱۹۵٢ که در جلد شانزدهم منعکس شده، گواه این مدعاست.

بگواهی پژوهندگان معاصر تاریخ، سازمان برنامه، وزارت دارائی و سه وزارتخانه دیگر طی یادداشتی در ماه ژانویه سال ۱۹۵۳ به استالین نوشتند، که دوره بازسازی اقتصاد ملی به پایان رسیده و برنامه ریزی بشدت متمرکز دولتی به مانعی در مقابل توسعه نیروهای مولده تبدیل می شود. ضرورت واگذاری نقش مشخصی به بازار، آزاد کردن فعالیتهای اقتصادی وزارتخانها ها، مؤسسات، و همچنین، جمهوریها موضوع مورد بحث بوده است. بگواهی بروتنتس، کارمند سابق کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، نظر استالین در این یادداشت چنین است: من موافقم، اما زود است (همان جا).

طبیعتا، این سؤال پیش می آید: زمان انجام چنین اصلاحات چه وقت فرامی رسد؟ با رعایت جانب احتیاط گمان می کنم، هنگامی که اتحاد شوروی به برابری نظامی- راهبردی با آمریکا می رسد. بسخن دیگر، دوره اصلاحات اقتصادی از اواخر سالهای دهه ۶٠- اوایل دهه ۷٠ قرن بیستم شروع شد. گناه استالین نبود که آن اصلاحات یا انجام نشد و یا بطور کلی برخلاف طرحریزی رهبر اجرا شدند.

پاسخ مهمی به پرسش دیگر: کدام اصلاحات؟ استالین قصد داشت آنها را به چه سمتی هدایت نماید؟ مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی، اثر بارها نفرین شده و سپس، کاملا فراموش شده استالین، در سال ۱۹۵٢ بموقع خود در جلد شانزدهم درج گردیده است. این اثر دارای دو زیر عنوان می باشد: به شرکت کنندگان بحثهای اقتصادی. نکاتی پیرامون مسائل مربوط به بحثهای نوامبر سال ۱۹۵۱.

مبرمیت این اثر در چیست؟ من نه اقتصاددانم، نه درکی از اقتصاد سیاسی دارم و حتی نامزد هیچیک از عرصه های علوم هم نیستم. اما آن را بارها و بارها خوانده ام و درک می کنم. استالین در همان بخش اول ماهیت عینی قوانین اقتصادی سوسیالیسم را بطرز قانع کننده ای نشان داده است. نتیجه همه آنچه که هم در دوره خروشچوف و هم در زمان برژنف نقض شدند و در دوره گارباچوف نیز بشکل دیوانه واری پایمال گردیدند، فاجعه سال ۱۹۹۱ بود. کسانی که عینیت قوانین (اقتصادی) را انکار می کنند، علوم را انکار می کنند، احتمال هر گونه پیش بینی را انکار می کنند و در نهایت، امکان مدیریت زندگی اقتصادی را نفی می نمایند. با آغاز نوسازی شمار این قبیل دانشمندان، نویسندگان و سیاستمداران بتدریج افزایش یافت. انکار قوانین عینی اقتصاد نشاندهنده اراده گرائی داتی آنهاست.

چرا این واقعیات روشن بر همه را تکرار می کنند؟ خود استالین همین پرسش را مطرح نموده و خودش پاسخ آن چنین را می دهد: تکرار نظاممند این باصطلاح واقعیات روشن بر همه و تبیین صبورانه آنها، یکی از بهترین راههای آموزش مارکسیستی شمرده می شود.

کالائی ها و ضد کالائیها. استالین در روند بحثها از هیچکدام آنها پشتیبانی نکرد. ضد کالائیها تأکید می نمودند، که گویا حزب بعلت حفظ تولید کالایی بعد از تسخیر قدرت سیاسی و ملی کردن ابزارهای تولید در کشور ما اشتباه کرد. پاسخ لنین (استالین به او استناد می کند) در نوشته های او در باره انواع مالیات و در مورد طرح مشهور تعاونی منعکس شده است. تولیدی های کوچک و متوسط را نمی توان ملی کرد یا در طرحهای تعاونی شرکت داد. آنها را باید دائما در تعاونی های تولیدی متحد نمود. علاوه بر آن، استالین نتیجه کلی می گیرد. برای همه کشورهای دارای قشر انبوه تولید کنندگان کوچک و متوسط، این تنها راه ممکن و عاقلانه است. حزب کمونیست امروزی روسیه که این ایده لنینی- استالینی را در برنامه خود گنجانده، به نتیجه گیری استالینی نیاز دارد. بهمین سبب هم، همه چپول های امروزی آن را به تجدید نظر طلبی متهم می کنند.

ادامه دارد...

اما تا انتشار بخش بعدی، لطفا، افسانه تازه منتشره در باره استالین را در نشانی زیر بخوانید:

http://ir.sputniknews.com/russia/20150717/477631.html

 

     

  بقیه گزیده های مقالات سیاسی ا. م. شیری

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد