WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

  قشنگست -  نسل جنگ ـ کشتار نا حق     تلافی غمها -  وای وطن میسوزد       نذیر ظفر

 

قشنگست

نوشته نذیر ظفر

عجب چاک گریبانت قشنگست

طلوع صبح تا با نت قشنگست

مثال ِغنـــــــچه های نو شگفته

شمیم و عطر دامانــت قشنگست

به صحرا آهـــوان از شرم رفتند

ز بسکه رنگ چشمانت قشنگست

روا دارت نیــم هر چند به گریان

به والله اشــک مژگانت قشنگست

به هجرت در تــب و تابم و لیکن

تلاطم های هجـــــرانت قشنگست

(ظفر) در وصـــــف آن یار دلارا

همــه اشــــــعار دیوانت قشنگست

نسل جنگ

نوشته نذیر ظفر

تا گشودم چشم هر جا جنگ بود

غصه بود و فتـــنه و نیرنگ بود

در لبان مرگ تبســـم نقش داشت

چهره ها پر چین و پر آژنگ بود

مادران غمــــــدیده و مهجر سیاه

در غــــــم فرزند شان دلتنگ بود

غربت از هر گوشه شیون میکشید

در دل هر شیشه مشتی سنگ بود

در دکان فــــــــــکرِ رنگبازان شهر

رنگها با رنگــــــــــها همرنگ بود

آنچه بود میـــــــهنفروش و بی قباد

پــــیش خود با غیرت و با ننگ بود

روز دانشــــــــــــمند و دانا تار بود

پای شان در خـــــارزاران لنگ بود

شـــــهریان از غربت و زجر زمان

یا به چرس معـــتاد یا در بنگ بود

دست گلــچین پر زگل لبخند داشت

با غبان از غصه هایــش منگ بود

 

کشتار نا حق 

 نوشته نذیر ظفر

هر روز مردمــــان مرا زار میکشند

گاهی به خانه گاهی به بازار میکشند

امواج خون شده وطــــــنم از پلیدیان

در پیش چشم حضرت دادار میکشند

یارب چه حکمتیست به قتل و قتال ما

مســــــلم نما به شیوه ِ کفار  میکشند

از هر قتال  و جور دریغی  نمیکنند

تکبیر گــــــفته با همه آزار میکشند

آذان از منـــارهِ مسجد رسد بگوش

در بین  مسجد آنهمه دیندار میکشند

دیوانه گــــان بیخود و مزدور اجنبی

فر مان گرفته اند و وطندار میکشند

با ریش و با عمـــامه تذویرو با ریا

جایی بروز و جایی شب تار میکشند

آنان که قول دوســـــتی طالبان دهند

ما را به پشــت پرده اسرار میکشند

ترسم ز مرگ نیست دریغم بود ظفر

ما را دو پیسه طالب اشرار میکشند

 

تلافی غمها 

 نوشته نذیر ظفر

ما را کســـــــی به مهر تما شا  نمیکند

بر گلــــــــــشن خزان زده ماوا نمیکند

سر مایه جــــــــوانی ما شد سپند عشق

افســـوس ها ؛   تــــــلافی غمها نمیکند

خوبان دری محبت خود بسته روی ما

حتی که ناز و عــــــشوهِ بیــــجا نمیکند

چون مرده روی آب حقیرانه می رویم

ما را قـــــبول ؛ دامــــــــن دریا نمیکند

ســــاقی بــــــــهر که جام دهد با تبسمی

با خـــــــــشم هم نگاهی سوی ما نمیکند

 

وای وطن میسوزد .

 نوشته نذیر ظفر

دیده بگشا  که سرا پای وطن میسوزد

قله و دشت و دمن های وطن میسوزد

عند لیبان هــــــــــمه آوارهِ باغ دگران

همه در حســرت گلهای وطن میسوزد

اشک ما گل نکـــند آتش دیرینه خصم

هر کجــــا گوشهِ زیبای وطن میسوزد

زخــــــم جان شهدا آتش جانسوز شده

در لــــــحد هم به تمنای وطن میسوزد

مرد و زن جا مهِ مشکین عزا پوشیده

در مصا ئب همه همرای وطن میسوزد

نا لهِ هاتف وجــــــدان بدل ِ گوش شنو

می سراید به فغان : وای وطن میسوزد

 

به وقت اروپا AM 11:47:01 مطابق به. 26 جون 2013 میلادی PM 02:17:01 چهار شنبه 5 سرطان 1392 وقت محلی

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید