WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 میخکوب -  اگر فكر كنيد.- سگسار- به دردم نمیخورد - انتظار  -  شناخت طالبان      نیر ظفر 

 

میخکوب

 نوشته نذیر ظفر

چشمان سبزو مستِ بهاری تو داشتی

پیکان مژه های شکاری تو داشتی

با انکه باده نوشی برای تو عار بود

لیکن نگاه شوخ و خماری تو داشتی

هر چند من غریب بکوی تو آمدم

لطفی بپاس غربت و خواری تو داشتی

دل میخکوب خال لبان تو گشته بود

ای خو شنما چی شیوه یاری تو داشتی

وقت تکلم تو همه می شدند خموش

آواز دلربا چو قناری تو داشتی

اکنون زبان خارجی باشد تکلم ات

یادش بخیر که لحن مزاری تو داشتی

یاد ( ظفر) نمی رود هنگامه وصال

با اضطراب لحظه شماری تو داشتی

 

اگر فكر كنيد.

نوشته نذير ظفر
اين وطن كرب و بلا است اگر فكر كنيد
همه جا أشك و عزا است اگر فكر كنيد
شمر ها تبغ بدست بهر قتال أمده اند
سر مظلوم جدا است اگر فكر كنيد
دين فروشان همه تكبير بلبها دارند
كفر با دين به غزا است اگر فكر كنيد
ع و غ گرم تقرر به عزيزان شده اند
چون يزيد جمله دغا است اگر فكر كنيد
گشته سياف درين بزم جفا قاضي شوري
كار فتوا به طلا است اگر فكر كنيد
هر طرف كشته يي بي غسل و كفن افتاده
قتلگاه گشته نوا است اگر فكر كنيد
در فرار است همه مردو زن از بي امني
رهبران تاجر ما است اگر فكر كنيد

 

 سنگسار

 نوشته نذير ظفر

نا مرد ها بفرق زنان سنگ مي زنند

تكبير گفته خنده كنان سنگ مي زنند

در هيچ ديني نيست چنين وحشت تمام

سنگسار ميكنند و عيان سنگ مي زنند

مشتي چلي و طالب و داعش ز اوج جهل

بر شيشه اي خداي جهان سنگ مي زنند

ان فاقدان غيرت و نا موس و دين و خاك

ديوانه وار از دل و جان سنگ مي زنند

لعنت. هزار مرتبه با أين پليديان

بي چون و بي چرا همگان سنگ مي زنند

 

به دردم نمیخورد 

نوشته نذیر ظفر

 

دیـــــــــــــگر خیال یار به دردم نمیخورد

امـــــــــــــیدی از بهار به دردم نمیخورد

مــــیدان زنده گی همگی برد و باخت بود

این محـــــــــــــفل قمار به دردم نمیخورد

راه امــــــید بسته شد از شش جهت بمن

هر لحـــــــــــظه انتظار به دردم نمیخورد

سنـــــــــگلاخ شد به دیده ِ من وادی امید

ترس از گـــــــــزند مار به دردم نمیخورد

جز آفتــــــــــــاب عشق نخواهد زمین دل

مهــــــــــــــتاب شام تار به دردم نمیخورد

من شهریار خویشم و شهرم پر اتش است

بودن دریــــــــــــــن دیار به دردم نمیخورد

با اشک شســـــــتشو نشود ظلمت از وطن

چشــــــــــــــمان اشکبار به دردم نمیخورد

باید جهــــــید و رفت برون زین فضای غم

         این جســــــــــم سوگوار به دردم نمیخورد

 

انتظار

نوشته نذیر ظفر 15/9/10 ورجینیا

چــــشم سبز تو نو بهار منست

خط و خال تو در شکار منست

کشــــــــته گردم به تیغ ابرویت

در صف عا شقان شعار منست

لب تو لعل ای از بد خشان است

رخ تـــــو لا له ای مزار منست

با تو هـــــر گز نمی رسم لیکن

خوشتر از وصـل انتظار منست

با ختـــــم جان و دل اگر عمری

زنده گــی بازی در قمار منست

از نصیحت ز بسکه خسته شدم

بازی گوشی همیشه کار منست

شناخت طالبان

نوشته نذیر (ظفر)

ای طالـــب ِ دغـــــــا بخدا می شناسمت

از قتل و انتــــــحارو جفا می شناسمت

همجنس گــرا و دیـده درا و وطنفروش

با سه صفت ببین چی بجا می شناسمت

پرواز گر کنـــــی چو کلاغان روی باغ

با این سیاهی ها به هوا می شناسمت

دوزخ درش گشوده ز اعمالت ای پلید

چون عا صیانِ رو به فنا می شناسمت

ریش تو از ریا و قــبای تو از جفاست

گه از جفــــــا و گه ز ریا می شناسمت

با شهنواز پست و حمید گل تو بوده یی

با گـــند و با لجن ز قفــــا می شناسمت

یک چهره قاتلی و دگر چــهره نو کری

بر جای یک لعــین دوتا مـی شناسمت

 

به وقت اروپا AM 11:47:01 مطابق به. 26 جون 2013 میلادی PM 02:17:01 چهار شنبه 5 سرطان 1392 وقت محلی

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید