WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 گدی کنچنی    - ماه مبارک صیام  -می پذیرم   -  ای خدا      نوشته نذیر ظفر

پا مانده غنی به حج عمره  

غنی در حج عمره 

 نوشته نذیر ظفر

در پیش عرب گرفته  نمره

احرام به جان خویش کرده

راه ای سفری به پیش کرده

چون مرده ای با کفن نمایان

در بین هزار مرده شویان

تمثیل ای ادای دین نماید

امرست که این چنین نماید

با نام خدا شعار دارد

چشمان پر اشکبار دارد

از حال وطن خبر ندارد

بر اشک تیم نظر ندارد

از بیوه زن و نوای مسکین

غافل شده این علامه ای دین

ملت به فساد و جنگ در گیر

او عاشق قدرت است و تذویر

با شیخ عرب به خنده باشد

مانند غلام وبنده باشد

تا چیزی مگر شود گدایی

اید به وطن به پاد شاهی

تا بار دگر به انتخابات

پولی بدهد کند خرابات

تا باز به چشم ع ریزد

خاکی و به زور خود ستیزد

این حج نه  برای کردگار است

نی لایق در گه غفار است

حج در وطنست خدا درینجاست

در بین قلوب پر زغوغاست

در قلب شکسته گان گریان

 در اشک یتیم های بی نان

در خون شهید بی کس و کوی

در کلبه سیل برده هر سوی

خواهی تو اگر رضای رحمان

لطـــــــفی به وطن بکن نمایان

 

 گدی کنچنی  

 

 نوشته نذیر ظفر

با سلام و درود به همدلان روزه دار و تمنای استجابت عبادات شان اولا باید عرض کرد که واژه ( کنچنی ) گر چه در بین عوام الناس راجستر بد شده مگر این واژه اولا عربی نیست چون چ و پ و گ و ژ در البفای عربی وجود ندارد و ثانیا این واژه رقاصه معنی میدهد و بعضی ازاساتید ما در مقالات  شان نیز از ان تذکر داده اند .

در آوانیکه خرد سال بودم و با بزرگان مر حوم به ایام اعیاد و مخصوصا نوروز بیرون از منزل به تفرج می رفتیم و ان زمانها به اصطلاح ( گیم) یا بازی های بیشتر امروزی نبود و کاغذ پران بازی ؛ توپ دنده ؛ چشم پتکان ؛ تشله بازی و لو لک دوانی رواج داشت که بزرگان ما با بعضی ازین بازی ها مخالفت جدی داشت و ما نع اطفال میشدند و بیشتر در روز های با مناسبت سنتی به زیارت سخی میرفتند و جمع و جوش عجیبی بود هر کس از سودا گران متاع خود را برای فروش می اورد که از جمله امتاع شان یکی هم گدی های تکه یی  که با یک چوب و کمی پخته و تکه جور شده بود بفروش می رسید ؛ این گدیها دو دست و دو پا داشتند و سر که معمولا زنها انرا با تار و سوزن چشم و بینی و ابرو و دهن می دوختند و در اخر ان یک تار بود که وقتی تارش را کش میکردی بلا فا صله دست و پای گدی با لا می افتاد و دختر کو چکها ازین حرکت لذت میبردند و می خندیدند و قابل یاد اوری میدانم که اگر واژه کنچنی بد میبود  فروشنده امتاع اش را با صوت رسا  بفروش نمی رساند ؛ بهر حالت من این حکایت را در نظم اورده ام و گدی های اصیل کنچنی زمانه مان را هم یاد اور شده ام امیدوارم اگر کمی و کاستی در نظم باشد مرا مورد عفو قرار دهید و ایام تان بر میمنت باد

به اوانی که من خرد سال بودم

چو مر غی بی پر و بی بال بودم

نبود سر گرمی ای از بهر بازی

به غیر لو لک و هم تشله بازی

بوقت عید و هم ایام نو روز

که جشن سنتی بود و دل افروز

وطنداران به زیارت سخی جان

برای میله می رفتند و خندان

حضور مردمان زیب دگر داشت

ز آرامش وطن صد شان و فر داشت

لباس نو به تن میکرد هر کس

دعایی بر وطن میکرد هر کس

نه قاتل بود و نی دزد و نه جانی

محبت بود و لطف و مهر بانی

بهر جا رونق بازار بودی

ز شادی هر دلی سر شار بودی

در ان بازار پر ارج و جمع و جوش

سرود شادی می امد بهر گوش

فروشنده ز سودا شاد مان بود

خریدار راضی از عدل زمان بود

به دکان چر خه و کاغذ پران بود

به میل هر کسی چیزی دران بود

برای دختران ناز پرور

گدی را می فروختند نوع دیگر

گدی گکها بنام ( کنچنی ) بود

نه مال روسی و نی از چینی بود

فقط محصول دست هموطن بود

ز چوب و تکه اجزایش به تن بود

یکی تاری به پایین اش آویزان

برای کش نمودن بود ان سان

چو کش میکردی تارش خیز میزد

دو دست و پای خود را تیز میزد

بدون کش نمودن با نخ ای تار

گدی مو جود بیجان بود و بیکار

کنون در رهبری این خاک ویران

گدی ای کنچنی باشد به میدان

برقصد بهر باداران اش هر بار

بفرمانش کند هر ظلم و کردار

به هر طوری که خواهد زین گدیها

بر قصاند ببیند نفع خود را

مکن زین کنچنی ها گله بسیار

که تار شان بود در دست اغیار

نه تنها ع و غ و م س است

که ک و د و خ امثال این است

 

ماه مبارک صیام بر همه مسلمانان راستین 

 مبارکباد و رحمت حق بر روزه داران باد

صحبت صیام با شیخ   نوشته نذیر ظفر

شیخ گفت دیدم به مه ؛ امد صیام

گفــــــــــتمش من دیده ام ماه تمام

گفت : ماه فــــیض باران خداست

گفتمش فیــــض خدا با لای ماست

گفــت: فرض اش را ادا باید نمود

گفتـــــــمش اندر عــمل باید ستود

گفت : لب را بسته کن از خور و نوش

گفتــــــــمش : بیهوده میداری خروش

گفت: شاید تو مـــــــــــسلمان نیستی

گفتمش : استم ؛ تو رهــــبان نیستی

گفتــــــــمش اول دلت را پاک کن

سجده بر در گاه حق در خاک کن

بسته کن لب را ز طعن مر دمان

حرف نمامی مــگو بر این و ان

نان مفـــت از بینوایان را مخور

بر کسی تهمت مزن از بهر کفر

با تکــــبر در ســــحر تمکین مکن

وقت افطار خوان خود رنگین مکن

وقت افطار فکر کن بر هر یتیم

کو چی دارد در کجا باشد مقیم

بیوه زن با چشم گریان در کجاست

سفره افطاری اش با غصه هاست

تسبیح و عــــــــــمامه و رنگ ردا

کی کی میسر میکند خواست خدا

خواندن قران  صواب اکـــــــبرست

با عمل هر آیه اش درو زر است

من نمیگویم که باشی بی نماز

یا نگیری روزه از روی نیاز

فرض حق را کن بجا با احترام

نی برای عزت و نی بهر نام

چونکه دایم کاشف دلها خداست

عزت و ذلت بدست کبریاست

از (ظفر) ای شیخ بشنیدی سخن

طعنه بر این عاشق مسکین مزن

 

می پذیرم  

 نوشته نذیر ظفر

 

ترا سر خیل خوبان می پذیرم

از آنرو با دل و جان می پذیرم

هزاران ناز های خوشــــنمایت

میان قلـــــــب ویران می پذیرم

بشام بیکس و تنـــــــهایی خود

ترا چــــون ماه تابان می پذیرم

بیاد چــــــشم سبز چون بهارت

سرشکم را چو باران می پذیرم

حصیر دل اگر چه کم بــها است

ترا مانند مـــــــــهمان می پذیرم

به ملا اعــــتقاد مــــــــــن نباشد

اصــــــول دین ز قران می پذیرم

وصـال هر گز ندارد کیف دوری

خوشم از آنکه هجران می پذیرم

خلایق را بدون رنـــگ و تبعیض

فقــــــــط مانـــند انسان می پذیرم

الهــــی بی ظـــــــفر هر گز گردی

ظفر را با تو همــــسان می پذیرم

 

 ای خدا یــــــک رهبر هوشیار میخواهد وطن

 

مهربان و پر دل و غمـــــخوار میخواهد وطن

هر کی امد تا کنون پیشینه ای خصمانه داشت

نی دگــــــــــر قاتل نه چنگسالار میخواهد وطن

زاده گان مـــــــهد ما را غیرت اش باشد سلاح

کی تفنــــــــــگ و عسکر اغیار میخواهد وطن

چار ســــــــوی مرز ما گرگان نشسته در کمین

مــــــــحو جا سوسان هردربار   میخواهد وطن

ازســـــــکوت در پیش ظالم ظلم میگردد فزون

یــــــــک قــــــــیام مردمی بیدار میخواهد وطن

ع و غ هر گز ندارند شـــــــــــیوه ای مردانگی

 رهبر مــــــــردانه و   پــــر کار میخواهد وطن

اشـــــتی با قا تلان جــــــــورو جفا با ملت است

طا لبان را بر طــــــــــــــناب دار میخواهد وطن

از ملا های تبــــــــــــــــهکار ملت امد در ستوه

نی دگر تــــــــعویذ و نی طو مار میخواهد وطن

 

به وقت اروپا AM 11:47:01 مطابق به. 26 جون 2013 میلادی PM 02:17:01 چهار شنبه 5 سرطان 1392 وقت محلی

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید