WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 یار خام -  رسم یاری  - مخمور - هر چه گم شد از وطن  - ائتلا ف کاذبان     نوشته نذیر ظفر  

یار خام

نوشته نذیر ظفر

زمانه یاد تـــــــــرا در دلـــــم هویدا کرد

مرا به مــــــوسم پیری دوباره شیدا کرد

نخواســـــتم بکسی راز خود بگویم لیک

دلم ز لغــــزش خود راز عشق افشا کرد

به دانه دانه ای انـــگور میخورم سوگند

که چشم مست تو شوق مرا به مینا کرد

الهی دســــــــت قلم زن شود جدا از تن

که سر نوشت مرا بیتو سهوا امضا کرد

رفاقت هیچ به خا مان شهر تان نــکنید

مرا به پــــــیش همه یار خام رسوا کرد

به بخت خویش چنان گریه کرده ام ظفرا

که سیل اشـــــــک مرا رهسپار دریا کرد

بنام آفرید گار جهان 

 

ز مزمه های دل شاعر  - نوشته نذیر ظفر

ثنای خدای را میکنم که شاعری بنام اسحاق ثنا آفرید و قریحه ای سر شاری به وی اعطا کرد که اشعارش در خور خوانش و قابل ستایش است .

مردی حلیم و فهیم و فخیم که موی سیاه ایام شباب را در خد متگذاری فر هنگ و مطبوعات سپید کرد و با قلم اش علم حریت و فر هنگ را بر افراشت و از خود آثاری بجا ماند که ما ندگار است .

فر هنگی که با سر مایه قناعت هم زنده گی فا میل اش را تا مین کرد و هم هنرش را به اوجها رساند ولی با هجوم جنگ افروزان و جنگسا لاران در وطن که دیگر مکانی به فر هنگیان نبود مانند سایر فر هنگی های فر هیخته ما؛ رخت سفر جبری بر بست و در غر بت مها جرت اقامت گزید .

از سایت وزین ۲۴ ساعت مطلع شدم که مجموعه ای جدیدی ازین شاعر گرانقدر ما اقبال چاپ را گر فته و درین زمینه با مو صوف ( جناب اسحاق ثنا) تماس گر فتم که  با لطف بیکران شان یک جلد را با محبت فراوان به ادرس بنده ارسال نمودند که از خوانش ان چنین اسنباط کردم که شاعر عاشق است و عاشق همیشه جوان .

با وجودیکه این مجموعه کوچک است مگر از محتوای بزرگی بر خور دار است و در ۳۱ صفحه با قطع و صحاف زیبا در شهر ونکور کانادا به چاپ رسیده  و در پشتی با خط درشت ( زمزمه های دل ) نوشته شده است و در عقب آن عکس نویسنده و آثارچاپ شده اش درج گر دیده است .

درین مجموعه شاعر توانسته اشعار میهنی را نیز بگنجاند مگر جذبه ای عشق چنان قوت نموده که بیشترین ان عا شقانه است که صریحا گفته میتوانیم که عشق میهن است که شاعر کهنسال و مهاجر را بیتاب ساخته و از فراق و درد ها مینا لد و زمزمه های دلش را بگوش ما میر ساند ایکاش جنگ افروزان و جنگسالاران سواد و گوش و احساس میداشتند تا این زمز مه های صد ها شاعران ما را می شنیدند .

برای شاعر عزیز ما جناب اسحاق ثنا تو فیقات بیشتر و عا فیت مستدام  از بار گاه خدای بزرگ تمنا نموده و منتظر مجموعه های ناب دیگر شان استیم و ازین مجموعه ار مغانی به خواننده گان معزز تقدیم میکنم که انتخاب نموده ام

 

عا شقی

شک نیست عاشقان جــهان عاشقت شوند

بی هیچ قید و شرط و گمان عاشقت شوند

صیاد یک نگاه کند ؛ می رود ز خویش

افتد ز دســـــت تیر و کمان عاشقت شوند

آهو اگر خرام تو بــــــــــیند؛  شــود اسیر

هم تو له زن ؛ شبان جوان عاشقت شوند

بوی بهار چون ز نفــــــــس هات می وزد

چندان که هر چه پیر و جوان عا شقت شوند

چشـــــمی که دیده است ترا چون( ثنا )دمی

بی گفـــــــتگو به قیمت جان عا شقت شوند

 

 

رسم یاری

 نوشته نذیر ظفر السکا - امریکا

 

شکر یزدان که یاد ما کردی

لب ما را به خـــنده وا کردی

آنـــقدر غـــــرق دیدنت گشتم

که نمـــاز مـــــــرا قضا کردی

درد دیریــــــــنه ای فراق مرا

تو به قــــرص وفا دوا کردی

طعــنه هایی که از تو میدادند

همه را ریـشه کن ز جا کردی

زنده باشـــــــی که آخر عمرم

رســـــــم یاری خود ادا کردی

 

مخمور

 نوشته نذیر ظفر

از چـــــــشم خمار تو عـمریست خمار م من

از شـــــــــــوخی مژگانـــــــت ارام ندارم من

ابروی تو پــیوســـــــته شمشیر دو سر باشد

گر کشته شـوم روزی مقتــــــــول نگارم من

هجــران تو پا هیز است وصل تو بهارانست

بی دیـــدن  روی تو بی فــــــــصل بهارم من

از مـــــــــوج وجود تــو هر کس بخیالی بود

دل گــــــــفت بگوش مـــن شایق به انارم من

چون مــــوج به بحر عشق می ایم و می ایم

مقــصود تو می باشی بی صبر و قرار م من

 

هرچه گم شد ازوطن

نوشته نذیر ظفر

 

هر چه گم شـــــــد از وطن رنج غریبان گم نشد

اشک چشــــــــــمان یتیم و آه و گر یان  گم نشد

اجنبی هر بار امد اتـــــــــــشی افروخت و رفت

از سر این نا کــــــــــــسان عنوان مهمان کم نشد

صد هزاران نو جوان شد کشـــته از دست خسان

قاتل و جانی ازین مــــــــــــــــهد پر یشان گم نشد

عزت و لطف و مروت رخت بست زین مرزو بوم

فقر و تبعیض و حــــــــــسادت زین نیستان گم نشد

از فـــــــــــیوض علم هر کشور به معراجی رسید

ما هنوز بر خر سواریم ؛ رســـــــم ما یان گم نشد

با دعای صـــــلح در کشتی میـــــــــــهن مانده ایم

نوح صــــــلح ما بشـــــد مغروق و طوفان گم نشد

رمه شد از هیبــــــــــــت گرگان فراری هر طرف

خواب خوش از دیده خوابـــــــــــیده چوپان گم نشد

 

ائتلا ف کاذبان

 نوشته نذیر ظفر

ایــــن همــــــــه داد از ائتلا ف زنند

مــــثل ســـــــــابق همیشه لاف زنند

وقــــتی دزدی و چور و جنگو جدال

همـــــــــه مـــی برد مال ما به جوال

حال دعـــــــوی رهبــــــــــری دارند

وعـــــــده ها بــــــــــهر بهتری دارند

صاحب قــــــــصر و جاه و پول شدند

چی شـــــــــد ؟ از ع و غ ملول شدند

این کیــــــــــــــــها اند خوب میدانی ؟

جنگســـــــالار و قاتــــــل و جـــــانی

آنـــــکه این خاک را به خون تر کرد

خویـــــــــــــشرا نام نهاد رهبر کرد

این هــــــــــــــــــمه ما فیای قاچاق اند

همــــــــــــه از خون مرد مان چاق اند

رهــــــــبر ملــــــــــــت غیور و زرنگ

نیســـــــــــــــت این کا ذبان بی فر هنگ

  

 

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید