WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

   کفن کش - دیگ بی سر پوش -  عروس مسافر و شهید مهاجر              نوشته نذ یر ظفر

کفن کش    نوشته نذیر ظفر

باد   صـــــــــــبا در وطنم میبرد

جانب گــــــــــــــــلها سخنم میبرد

خشک شود پنجه گلـــــــچین باغ

نگهـــــت  گل از چمــنم  میبرد

اجنبی در ظلمــــــــــت شب آمده

ثـــــــــــروت بــــــاغ عدنم میبرد

یوســـــــفم آواره ز اخوان شـــدم

از تن مـــــــــــن   پیر هنم میبرد

ضعف چنان کرده مرا بی ثبات

موج سرشــــــــــــــکم بدنم  میبرد

چیزی نمانده ظــــــــــــفرا در تنم

دشمن ظا لم کـــــــــــــــــفنم میبرد

 بر وطن  که می بینم دیگ بی ســــر پوش است

هر که در میان آن  خود سر انه در  جوش است

در کلان ؛ کلانی نیست خورد را نشانی نیـست

هر که قدرتی دارد بیخود است و مد هوش است

علم با هنر هـــر دو در اســـــــــارت  زور است

نو کران ســیم وزر  دایم  حلقه در گوش است

اهل خبره از وحشت سوزد و به غــــــــــم سازد

منتظر پی فردا گوشه خفـــــــــته خا مو ش است

وقت کیسه پـــــر کردن آمــــــده دین مـــــــــیهن

دزد و قا تل و جانی یاورو هــــــــم آغوش است

گــــه به محــــضر مردم مـــی ربایــــــــد آدم را

کس نمی کند پرسان ؛ جمله خواب خر گوش است

شب فراق تو هر گز سحر نمیگردد

بگو به صبح که خورشید بر نمیگردد

بسوگ رحلت نیلاب سوخت خانه دل

قباح غصه ازین بیشتر نمیــــــگردد

(ظفر)

زنده گی مها جرت در هر زمان و مکان با عث اذیت روان انسانها میگردد.

انسانها در دوران مهاجرت نا گزیر اند تا عنعنات و رسوم مروج شانرا که بخشی از کلتور و فر هنگست محا فظه نموده و به نسل های بعدی شان به ار مغان بگذارند.

بیاد دارم که در شهر زیبای تا شکند پایتخت جمهوری ازبکستان با جمعی از همو طنان مها جرما ؛ معرفت حا صل نمودم و مروده ء صمیمانه بین فا میل ها بر قرار شد که با عث کا هش شکنج مهاجرت میگردید.

اطفال معصوم و نو باوه گان مهاجر ما با شادی همزبانی و وطنداری با هم انس میگر فتند و چنان امیزش داشتند که گویی از یک خا نواده اند.

در ایام اعیاد؛ نو روز ، سالگرد ها و همه روز های با منا سبت ، دیدو بازدید ها سرور افرین بود و نو نها لان عزیز خا نواده ها ما نند گلهای یک بو ستان در برابر چشم همه رشد میکردند.

در زمره نوباوه گان آنجا ؛ نیلاب شهکار ( دختر بزرگ محترم اشرف شهکار ( ژور نا لیست) نیز ما نند دیگران تحصیلات ثا نوی را در یکی از لیسه های عالی ازبکستان در شهر تا شکند به پا یان رساند و با ذکاوت و درایت و مهر بانی در بین همقطارانش محبوب  همه بود .

 وی با دستیاری در امور منزل و با دلسوزی به برادران و خواهر کو چک اش لقب فر شته را کمایی کرده بود.

با ار سال مها جرین افغانی از ازبکستان به کشور سوم ؛ فا میل شهکار نیز عازم ایا لات متحده امریکا گردید.

نیلاب مهر بان که همیشه با سجا یای اسلامی و افغانی ملبس بود در کنار فا میل در ایا لات متحده امریکا؛به اسرع وقت آموزش زبان را فرا گرفت و در خد مت والدین و فامیل گماشت.

هنوز سا لی چند سپری نشده بود که که مرغ بخت در بام زنده گی اش به نغمه سرایی پرداخت و وی را به ازدواج فر اخواند.

نیلاب که با موافقت فا میل به امر تشکیل زنده گی خا نواده گی لبیک گفت ؛ در سنگلاخ اندیشه های دوری از پدر ، مادر ، برادران و خواهر قرار گرفت و نا چار رخت سفر را با قطرات سرشک و زمزمه های هجران بست و بیخبر از آنکه پدرو مادرش با همه احساس تماشاگر وی اند و تکلم در لباب شان خسپیده و اشک از آتش غم هجران در چشمان شان خشکیده بود و با دعا و نیایش این نو سفر را همرایی میکردند، سفری که باز گشت نداشت.

دو شیزه نیلاب با فا میل اش عازم کشور دنمارک میشود و محفل عرو سی اش بر گذار میگردد .

هنوز دو ماه و اندی از محفل عر وسی اش سپری نشده بود و هنوز رنگ حنای عروسی زیور دستانش بود که در یک حا دثه نا بهنگام المناک و ظا لمانه با دستان حنا شده اش جام شهادت مینو شد و با صدای معصو مانه در تنهایی هجرت  جان به حق می سپارد .

انا الله وانا الیه را جعون

خبر شهادت این نو عروس مسافر و شهید مهاجر قلب هر شنونده را جریحدار می کند و فامیل و دوستانش را در عزا می نشاند .

از بار گاه خداوند بخشنده برای این نو عروس معصوم شهید جنت الماوی استدعا نموده و برای فامیل اش صبر جمیل آرزو میکنیم.

روح اش شاد باد و یادش همیشه زنده باد

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید