گزیده های مقالات نورالله وثوق
به نسل رستاخیز میدان قاهره نورالله وثوق
![]()
![]()
![]()
تازیانۀ آتش

صف شور
چه تصویرِ قشنگِ جاودانه
شده قابِ حواسِ هرچه خانه
فرشته کرده جا وا درصف شور
شکسته هیبتِ دیوِ زمانه

به خود آغشته
شما بویِ هوای یار دارید
شما با نوبهاران کاردارید
جهانی را به خود آغشته کردید
شما باهرچه دل دیدار دارید

دستِ خستگی
کند
قط قط ازان وحِ صدا شان
که لرزان گشته قطعی نامه هاشان
نمی بینی که در میدانِ بازی
زدستِ خستگی لغزیده
پاشان

قدنامه ها
چه میبارد ازین قدنامه ها شان
بلای تان به جان جامه هاشان
زبوی نامه ها پیدای پیداست
که خم گشته خرامِ خامه ها شان

رخسارِ هوا
پریده رنگِ رخسارِ هواشان
شده پاشان حواسِ نابجا شان
تزلزل در تزلزل در تزلزل
بود پیوستۀ قطنامه شان

میدانِ صلابت
به میدانِ صلابت روبیارید
برای جنگِ دل بازو بیارید
زسنگِ پوکِ شان آتش نخیزد
چرا خم برلبِ ابرو بیارید

چشمِ نامبارک
که می ترسد زچشمِ نامبارک
فتاده برنگاهِ غیرتش لک
همی ریزد عرق ازروی هوشش
زچکچکهای تان پیوسته چکچک

دهانِ یاوه ها
دهانِ یاوه هارابسته کردید
بلا راگیج وگنس وخسته کردید
به همدستی خونِ عشق واحساس
هوس را دسته دسته دسته کردید

ستنگ
به میدانی که در هرگوشه سنگ است
نگاهِ تان چه زیبا وقشنگ است
صدای پرخروشِ لحظه هاتان
زهرسویی که می خیزد ستنگ است

تازیانۀ آتش
سرودِ سرخِ رود عاشقانه
زده برجانِ آتش تازیانه
کشد هی شعله های نفرت تان
زکاخِ ناجوانیها زبانه

گروهِ لا ابالی
زمیدان فکرِ خالی رابرانید
بلای احتمالی رابرانید
به سنگِ نفرتِ آیینه هاتان
گروهِ لا ابالی را برانید

کلافه
مترسیدا زهیولای قیافه
غرورِ سربزیرش لافِ لافه
نگاهِ خسته اش می گوید ازدور
که سر در گم شده مثلِ کلافه
.![]()
نورالله وثوق

رفقا،
دوستان عزیزتارنمای
وطندار
!
لطفاً
نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها نوشته ها، مضامین و مطالب
علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت
بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود”













