WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  پست مدرنيسم چیست

 

  پست مدرنيسم                          

از لحاظ لغوى Post بيشتر تداوم جريانى را ثابت مى كند، و پست مدرنيسم به معناى پايان مدرنيسم نيست، بلكه نقد مدرنيسم و تداوم جريان مدرنيسم مى باشد. اين اصطلاح در زبان فارسى به فرانوگرايى، يا نوگرايى، پسامدرنيسم و فرامدرنيسم و... ترجمه شده است. از اصطلاح پسامدرنيسم در تاريخ ادبيات اسپانيا، پيش از جنگ جهانى اول و در تاريخ ادبى آمريكاى لاتين در سالهاى ميان دو جنگ جهانى استفاده شده است.
در واقع پسامدرن بيانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنيسم است، با اين تفاوت كه اين بار پرسشها به گونه اى آگاهانه مطرح مى شود. ديگر اينكه مفهوم پست مدرنيسم را نبايد با جامعه فرامدرن و فراصنتعى (Post - industrial society) خلط كرد. (Post - industrial society) جامعه فرا صنعتى نخستين بار بوسيله دانيل بل در كتاب او بنام (industrial society The comial of Post) در سال 1974 براى توصيف تغييرات اقتصادى و اجتماعى اواخر قرن بيستم بسط و گسترش يافت. قبل از بررسى ويژگيهاى جامعه فراصنعتى ابتدا ويژگيهاى يك جامعه صنعتى را بيان مى نماييم. ويژگيها و خصلتهاى يك جامعه صنعتى عبارت است از:
1 -
بوجود آمدن دولتهاى ملى منسجمى كه از تجانس قومى و فرهنگى برخوردارند و در حول فرهنگ و زبان مشترك سازمان يافته اند؛
2 -
تجارتى شدن توليد؛
3 -
سيطره توليد ماشينى و سازمان يافتن توليد در كارخانه؛
4 -
شهرى شدن جامعه؛
5 -
رشد همگانى سواد و تحصيلات؛
6 -
بكاربستن علم در كليه عرصه هاى زندگى و عقلانى شدن تدريجى حيات اجتماعى؛
7 -
برخوردار شدن مردم از حق راى و شركت در انتخابات و نهادى شدن امور و فعاليتهاى سياسى در حول احزاب سياسى و جامعه فراصنتعى در اقتصاد بصورت افول توليد كالا و ساخت مصنوعات و جايگزين شدن آن بوسيله خدمات انعكاس يافته است.
از ويژگيهاى جوامع فوق صنعتى، اقتصاد مبتنى بر دانش و كارگران تحصيل كرده مى باشد كه عنصر اصلى نيروى انسانى است.
همچنين مباحثى را كه آلوين تافلر در مورد تحولات تكنولوژيك مطرح كرده است، نبايد به عنوان بحثى در پست مدرنيسم تلقى نماييم و معناى پست مدرنيسم را بايستى بيشتر در جريانات فكرى اواخر قرن بيستم جستجو كرد. نه در تحولاتى كه از لحاظ تكنولوژيك پيدا شده است كه البته مفهوم عاميانه از پست مدرنيسم بعضا منجر به پيدايش چنين تلقياتى شده است. تافلر معتقد است كه جهان سه موج مدرنيزاسيون را طى كرده است و الان در آستانه موج سوم هستيم. كتاب «جابجايى در قدرت » او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است؛ او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش كشورها براى توسعه چيزى نيست، جز گذار از يك موج به موج ديگر. پس بحث تافلر بحث مدرنيستى است نه پست مدرنيستى.

ويژگيیها و خصوصيات پست مدرنيسم
در رابطه با اينكه پست مدرنيسم چه مشخصات و ويژگيهايى دارد توافقى وجود ندارد. براى نمونه ليوتار معتقد است پست مدرن، عصر تشكيك يا مردن تعاريف منطقى است و اين تشكيك بطور حتم از پيشرفت علوم حاصل شده است. براى مثال ليوتار مطرح مى كند كه توجه به موسيقى راك، تماشاى برنامه هاى غربى، خوردن غذاى مك دونالد، جورابهاى ژاپنى، لباسهاى هنگ كنگى، بازيهاى تلويزيونى را مى توان در فرهنگ معاصر بيان نمود. به طور خلاصه مى توان نظريات و انديشه سياسى ليوتار را اين گونه خلاصه نمود.
1 -
به پايان رسيدن عصر ساختن تئورى يا تئوريهاى كلان در باب سياست و جامعه.
2 -
عدم دسترسى به يك تئورى مطلق گراى اخلاقى و ارزشى؛
3 -
شكاكيت اخلاقى (moral skepticism) نهايتا به يك جهان اعتبارى و اعتبارگرايى ختم خواهد شد؛
4 -
اهميت فوق العاده به معنا و جهان معنان دادن و خصوصى و شخصى كردن معنا؛
و يا جمسون معتقد است عوامل پيدايش پست مدرن عبارتند از:
1 -
از بين رفتن عمق و ضعفهاى نگرشى نسبت به تاريخ
2 -
خمود عاطفى كه در عصر پست مدرن اتفاق افتاد.
ترى ايگلتون نيز دوران پست مدرن را عصر فك استقلال ذاتى از هنرها و فنون پايه و نيز عصر از بين رفتن مرزها بين فرهنگ و جامعه سياسى مى داند.
بايد توجه داشت زمينه هايى كه واژه پست مدرنيسم بكار رفته بسيار چشمگير و در خور توجه است كه مى توان به موارد زير اشاره كرد:
1 -
موزيك (استاك هازن، هالى وى، لورى آندرسن و ترديسى)
2 -
هنر (ماخ، راوشن برگ و باسيلنز)
3 -
رمان (بارث، بالارد و داكترو)
4 -
فيلم [فيلمهاى (The wdding) ,(wenther by) و [(Body Heat)
5 -
عكاسى (شرمان، لوين، پرنيس)
6 -
معمارى (خبگز، بولين)
7 -
ادبيات (اسپانوس، حسن، فيلور)
8 -
فلسفه (ليوتار، دريدا، بادريلارد و ريچارد رورتى)
9 -
انسان شناسى (كليفورد، ماركوز و تايلر)
10 -
جامعه شناسى (دنزين)
11 -
جغرافى (soja)
شايد بتوان بطور فهرست وار ويژگيها و خصوصيات ذيل را براى پست مدرنيسم بيان نمود:
1 -
در روانشناسى منكر فاعل عاقل و منطقى؛
2 -
نفى دولت به عنوان سمبل هويت ملى
3 -
نفى ساختارهاى حزب و اعمال سياسى آنها؛ به عنوان كانالهاى يگانگى و تصورات جمعى
4 -
ترفيع و ترويج نسبى بودن اخلاقيات
5 -
مخالفت با قدرت يا بى اساسى دولت متمركز
6 -
مخالفت با رشد اقتصادى به بهاى ويرانى محيط زيست
7 -
مخالفت با حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگى مسلط
8 -
مخالفت با نژاد پرستى
9 -
مخالفت با نظارت بوروكراتيك بر توليد
10 -
زير سؤال بردن همه برداشتهاى اساسى مورد قبول اجتماع؛
11 -
شك نسبت به عقل انسان و رد عقلگرايى و طغيان همه جانبه عليه روشنگرى
12 -
مخالف برنامه ريزى سنجيده و متمركز با تكيه بر متخصصان
13 -
به رسميت شناختن نسبيت گرايى (relativism)
14 -
اعتقاد به پايان يافتن مبارزه طبقه كارگر و مستحيل شدن آن در دل نظام سرمايه دارى
15 -
اعلام ورود به يك دوره جديد فراتاريخى؛ از نقطه نظر شناخت شناسى نگاه پست مدرنيستها نگاهى هرمنوتيك و تفهمى است. يكى از برجسته گان اين تفكر هانس گئورگ گادامرا مى باشد كه نظريات خود را در كتاب حقيقت و روش ( warheit and Methode) بيان نموده است او قصد دارد؛ با استفاده از هستى شناسى هيدگرى بار ديگر پرسش علوم انسانى را مطرح سازد. او فاصله گذارى بيگانه ساز (Alienating distanciation) را پيشفرض اصلى علوم انسانى مى داند. اين فاصله گذارى ذهنيت جديد بر اساس تقابل ذهن و غين يا سوبژه و اوبژه قرار دارد؛ او بحث فاصله گذارى را در سه قلمرو زيبايى شناسى، تاريخى و زبان بسط مى دهد. بطور كلى فلسفه گادامر معرف تركيب دو جريان يا دو حركت است كه ما آنها را تحت عنوان حركت از هرمنوتيك خاص (Regional) به هرمنوتيك عام (General) و حركت از معرفت شناسى علوم انسانى به هستى شناسى توصيف مى كنيم. اگر در بحث مدرنيسم، پوزيتيويسم را به عنوان متولوژى مدرنيسم بيان كنيم شايد بتوان رويكرد هرمنوتيك را در مقابل پوزيتيويسم به عنوان متدولوژى پست مدرنيسم مطرح كنيم. البته رويكرد هرمنوتيك تاريخى طولانى دارد و ريشه در مسائلى دارد كه با تفاسير انجيلى ارتباط داشته اند و مى توان اين موضوع را در آثار كسانى همچون دبليودلتاى و ويندلباند (windelband) و كارل مانهايم و يا ريكرت (Richert) مشاهده كرد. بطور كلى تحقيق تفسيرى يا تاويل متن بخشى از انتقاداتى است كه از پوزيتيويسم در جامعه شناسى صورت گرفته است.

پست مدرنيسم و جامعه شناسى
اصطلاحات مدرنيته (modernity) و پست مدرنيسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوكووارد جامعه شناسى شد. اين اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعه شناسى فرانسه شد و مورد پذيرش كسانى همچون كريستوا (kristeva) و ليوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدايى يا شالوده زدايى فراساخت گرايى (Post - industrial society) دريدا قرار گرفت. پست مدرنيسم فرا تشريح ها يا فراروايتهاى (Meta narrative) مدرنيسم از قبيل علم ( Science) دين ,(religion) فلسفه و اومانيسم (humanism) سوسياليسم و آزادى زنان (Femenism) را مورد انتقاد قرار مى دهد و ايده توسعه تاريخى (historical Development) مدرنيست ها را رد مى نمايند.
و مابعد ساخت گرايى ( post structuralism) و پست مدرنيسم قائل شد. شايد به جرات بتوان گفت كه بسيارى مدرنيسم همكارى داشته اند. يك وجه تشابه ساخت گرايى، ما بعد ساخت گرايى و مابعد مدرنيسم توجه آنها به زبان است كه جملگى ريشه در زبان شناسى بخصوص ايده هاى دو سو سور دارند به عنوان نمونه ليوتار معتقد است كه «شناخت علمى نوعى گفتگو است » و بطور خلاصه آنها معتقدند كه «زبان ضرورتا امروزه مركز توجه تمامى دانسته ها، كنشها و زندگى است »، يكى از كسانى كه آثارش هم جنبه هاى ساخت گرايى و هم ما بعد ساخت گرايى و هم پست مدرنيستى داشته است، ميشل فوكو جامعه شناس فرانسوى (1984-1962) مى باشد. ميشل فوكو از افراد مختلفى تاثير پذيرفته است. مثلا از عقلانيت ماكس وبر، ايده هاى ماركسيستى، روش هرمنوتيك، ساخت گرايى و همچنين از ينچه تاثير پذيرفته است. البته بايد توجه داشت كه ساخت گرايى نيز مورد انتقاد قرار گرفت و باعث شد نظريات ضد ساخت گرايى (Anti - Structuralism) نيز وارد جامعه شناسى شود و در اين ارتباط مى توان به جامعه شناسى هستى شناسانه (Existential Sociology) و نظريه سيستمها در برابر ساخت گرايى اشاره كرد.

انتقاد از پست مدرنيسم
تا كنون انتقادات فراوانى به پست مدرنيسم صورت گرفته است كه از مهمترين آنها مى توان به انتقادهاى يورگن هابرماس اشاره كرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختى را به پست و تئورى شان را نيز تئورى ماقبل مدرن ( Premodern) خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنيته بخصوص ليوتار و فوكو نمود؛ البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنيست ها نيست. او همچنين مناظراتى با كارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزيتيويسم و با نيكلاس لوهمان درباره نظريه سيستم ها و با هانس گئورگ گادامر درباره هرمنوتيك و با كارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس يكى از كسانى است كه دلبستگى شديدى به پروژه مدرنيته داشته و نمى خواهد آنرا كنار بگذارد، او حملات سختى را به روشنفكران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنيته معرفى مى نمايد. او ميشل فوكو را ضد عقلگرا (irrationalist) و بادريلارد را محافظه كار نو (neo - conservatism) معرفى مى نمايد. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنيسم، پاسخهاى ديگرى نيز از جانب محافظه كاران (communitarian) و نئوكانتى هايى از قبيل راولز (Rowls) و پيروانش نيز عليه حمله پست مدرنيستها به ارزشهاى ليبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما مى توانيم و مى بايد بطور عقلانى از ارزشهايمان دفاع كنيم، يعنى ارزشهايى همانند حقوق بشر و دموكراسى. محافظه كاران نيز مى گويند ما بايد از ارزشهايمان دفاع كنيم و بايد هر چه بيشتر مجذوب سنتهايمان شده و به تاريخ گذشته رجوع كنيم.

 رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید