2012/09/26

این شعر در سال 1361 خورشيدی سروده شده است؛ اما هنوز که هنوز است، شب را پایانی نیست و قایق دل در چنگ امواج توفانهای وحشی گرفتار است. بیجا نخواهد بود اگر احساس آن زمان را بار دیگر لمس نماییم.

 

 

پرندگان لطیف افکار،

در پرنیان چین چین مغز،

بسان کبوتران سرگردان،

پرواز می کنند.

و از زیر خیمه سیاه شب،

سکوت را می نگرند .

نسیم ملایم،

آرام آرام،

بر سیمای امواج خاطره ها،

بوسه می زند.

ستارگان زیبا،

بی آزار و پر تمکین،

چونان  ماهیان سپید،

در اقیانوس بی پایان شب،

غوطه ورند .

بید مجنون مرموز و سحر انگیز،

طبیعت زیبا را نظاره می کند-

وزلف سبزینه را،

چون:

 لیلا بردوش ریخته است.

بلبلان آبی،

در جوبیار مجاور خانه ما،

مستانه می خوانند-

و با زندگی، عشق می ورزند.

آه!

قطره های اشک حسرت،

در دریای دیدگانم،

بسان مرغابیان بسمل،

در خویش می غلطند-

و گاهگاهی با چکش خود،

سکوت را می شکنند.

شاید!

تنها منم،

که با جوشش افکار،

در پاسخ زندگی،

 قطره اشکی می ریزم-

و با قایق دل،

در موجخیز رویا ها،

منتظر توفانم.

7/2/1361

 

 

 

 

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد