2013/08/07

 

 

طفلکان، از هرسو چشم بر آسمان دوخته بودند. دختر آسمان، چون ماهیان سپید در اقیانوس فضا غوطه می‏زد. زهره با خوشه‏های پروین بازی می‏کرد. مشتری در بزم شعر و موسیقی اورانوس می‏رقصید. خورشید با انوار اهورایی با دیوان می‏رزمید. پدران با بسته‏های نقل و کلچه به سوی خانه‏های خود می‏شتافتند. مادرها حنای عید بر کفت دست دخترکان می‏نهادند. در این خلوت صمیمانه و آرام، ماه غمزه کنان گوشۀ ابرو نمایانید؛ فریاد شادی طفلکان فضا را پرنمود. وا وا، فردا عید شد؛ وا وا، فرد ا عید شد.

در میان آن همه شور و نشاط ناگاه صدای وحشتناکی شهر را ‏لرزانید؛ بلی! انفجار، انتحاری، بم کنارجاده، طالب، آدم کشی، وحشت و... هنوز دلها می‏لرزیدند که نوای آسمانی مرگ و نفرین بر جنگ افروزان و لعنت بر حامیان داخلی و خارجی این دیوسیرتان خون آشام در سراسر شهر و دیار ‏پیچید و مردم افغانستان همدلانه کمر به مبارزۀ سرنوشت ساز با هرنوع وحشت، خشونت، ناامنی و مردم آزاری بستند و همصدا این شعار را سر دادند:

یا مرگ، یا امنیت و آزادی

        

پیام عید

لـبــانـت مـــزۀ عـنـاب دارد              دهـان قنـد و شــراب نـاب دارد

دو زلف پیچ در پیچ سیاهت              دوصد دور و هزاران تاب دارد

نگاه گوشـۀ چشـمان مستـت              خــدنـگ دلــربـا پــرتــاب دارد

به هرنازوکرشمه صدهزاران            دل ســـوزیــده بــر قـــلاب دارد        

به بازار محبت گـونـه‏هـایت              زر ســرخ و طــلای نـاب دارد

بشوخی‏چهرۀ زیبایت‏هرشب              ســـر پـیــکار بــا مهـتـاب دارد

هـلال ابـروانـت نیـک دانـم              پـیـام عــیــد در مـحــراب دارد

به صبح عید یک لبخندنازت             لبـان خشـک را ســیراب دارد

دل غـم‏پـرورم را شوق رویی

زدرد هجر چون سیماب دارد

 

 

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد